افغانستان، ضرورت توسعه آزادي بيان
محمد امين ميرزاد - قسمت سوم و پایانی
4- ترويج فرهنگ مشترك ملي
شناسايي، تعريف و ترويج فرهنگ مشترك ملي در صورتي تحقق پيدا ميكند كه آزادي بيان وجود داشته باشد تا با تبادل افكار و تعريفهاي مختلف و قرائتهاي متعدد از فرهنگ مشترك ملي, به يك تعريف جامع و كامل از فرهنگ مشترك ملي دست يابيم.
5- آموزش دموكراسي و احترام به قانون
براي يك جامعه و كشور بحران زدهاي مثل افغانستان كه براي اولين بار ميخواهند جامعه مدني و نظام دموكراسي را بر ويرانههاي جنگ بنا كنند و در سايه قانون اساسي مورد قبول، همه آزادانه و سرافراز زندگي كنند، چه چيزي بهتر از آزادي بيان و مطبوعات و ديگر رسانههاي گروهي، ميتواند اين مردم را از مسائل قانون و نظام دموكراسي آگاه كنند؟ آزادي بيان بهترين وسيله براي آشنا ساختن مردم براي رعايت كردن قانون اساسي است. فرهنگ رعايت از قانون و احترام به ديگران و ضرر نرساندن به ديگران و در عين حال آزاد زندگي كردن، فقط توسط آزادي بيان ميتواند در جامعه ترويج و تبليغ گردد.
6- فرهنگ انتقاد و انتقاد پذيري
در سايه آزادي بيان و گسترش رسانههاي گروهي، اهرم اعتراض و انتقاد هميشه در اختيار مردم است، به همين دليل ارگانهاي سياسي، فرهنگي، قانونگذاري، قضايي، نظام، احزاب، سازمانها و نهادهاي دولتي و غير دولتي كه به نحوي با اجتماع و مردم سر و كار دارند، از ترس انتقاد نميتوانند گامهاي نا استوار بر دارند. ابراهام لينكلين در توصيف دموكراسي ميگويد: "نمي توان براي هميشه مردم را فريب داد، دير يا زود حقيقت خود را نشان ميدهد. هنگاميكه هيچ صدايي براي مخالفت گويي بر نميخيزد،هنگاميكه حقيقت را نميتوان شناخت، دروغ گويي آسان است. ولي هنگامي دروغگويي بسيار دشوارتر ميشود كه صداهاي ديگر به گوش برسد و سخنان ديگر را اصلاح كند." (1) يك نظام سياسي زماني به بالندگي ميرسد كه دو ويژگي اخلاقي را دارا باشد، يكي تحمل و هضم انتقاد و ديگر پذيرش انتقادات سازنده، زيرا تجربه نشان داده است كه ضريب اشتباهات نظامهاي انتقاد ناپذير زياد بوده و به نتايج غمباري هم منتهي شده و در مقابل نظامهاي انتقاد پذير رشد يافته و به بالندگي رسيده و با شناخت كاستيها و اشتباهات خود، آن را اصلاح نموده است.
در نظام دموكراسي هركسي حق اعتراض و انتقاد دارد و كسي و نظامي نميتواند جلو آن را بگيرد مگر اينكه ضرر به ديگري وارد شود. به هيمن دليل تشخيص حدود آزادي بيان از وظيفه دولت نيست،جز آنچه كه در قانون اساسي و مطبوعات بيان شده و مورد قبول راي عموم مردم است: "تشخيص اينكه نوشتهاي نيك است يابد، مفيد است يا مضر، اصولاً در صلاحيت جامعه است، اراء و افكار مردم كه مهمترين و گرانبهاترين ثروت اجتماع محسوب ميشودبايد از باز رسي و دخالت و اظهار نظرعده اي معدودمصون بماند و الا راه انتقاد بسته ميشود و مقدمات حكومت استبدادي و مطلقه فراهم ميآيد و نويسندگان و متفكران آزاده خاموش ميشوند و نظريات و عقايد به سقوط و انحطاط ميگرايد." (2)
به بازي گرفتن آزادي بيان
متاسفانه بعضي وقتها آزادي بيان بازيچه دست غرض ورزان قرار ميگيرد و از آن براي منافع شخصي و يا جمعي خود استفاده ميكنند, اين مسئله فقط در كشورهاي جهان سوم محدود نميشود, در كشورهاي صنعتي نيز بسيارند كساني كه از آزادي بيان سوء استفاده ميكنند, با شعارهاي میان خالي اعتماد مردم را به خود جلب ميكنند راي ميگيرند اما به هيچ يك از وعدهها عمل نميكنند, از آزادي بيان و دموكراسي پلي ميسازند براي رسيدن به قدرت. در افغانستان بيشترين سوء استفاده از آزادي در دهه مشروطيت صورت گرفت, احزاب و دست اندركاران نشريات با تبليغات سوء و تقليد از افكار خارج از كشور سعي كردند از آزادي پلي بسازند براي رسيدن به قدرت و سرانجام نيز چنين شد. از آفتهاي ديگري كه به آزادي بيان در افغانستان بوجود آمد, نشريات جهادي و مطبوعات مخالف دولتي خارج از كشور بود. اين نشريات كه اكثريت آن را نشريات حزبي تشكيل ميداد, صرفاً اهداف تبليغي را براي شخصيتها و قوماندانهاي خود را دنبال ميكردند و محتواي ديگري نداشتند, شعارگرايي, غلو در دادن آمار تلفات دشمن توهين و افترا بجاي مخالفت منطقي با طرف مقابل, ايجاد نفاق و بدبيني ميان اقوام و مذاهب كشور ويژگيهاي نشريات اين دوره را تشکيل ميداد. در دهه هفتاد و تشديد جنگهاي داخلي, مسايل قومي و ناسيوناليسم قومي نيز به آن افزوده شد. و از آفتهاي ديگر, ظهور قارچ گونه مطبوعات در هر دوره و زمان در كشور بوده كه بيش از حد نياز مردم و خوانندگان به نشر رسيده و از آنجايي كه اكثر اين نشريات اهدافي غير از اهداف فرهنگي را دنبال ميكرده و ميكنند, غالباً از محتوا تهي هستند. اگر دولت افغانستان و وزارت اطلاعات وفرهنگ بنشينند و طرح جامع مطبوعاتي مطابق نياز جامعه و مردم پيريزي كنند و از گسترش نشريات بيمحتوا كه مدتي از نشر باز ميماند و باز زنده ميشود جلوگيري كند, بهتر از دوام آنها خواهد بود. امروز در واقع ما با نوعي ابتذال مطبوعاتي در كشور روبرو هستيم كه حتي برخي از نشريات اهم و مهم مطلب و اخبار نشريهشان را نميدانند و هنوز بلند نيستند كه در يك نشريه مقامات و رتبههاي نظامي و دولتي چگونه رعايت مي شود.
بنابراين اگر فكر جامع و فراگير راجع به مطبوعات كشور صورت نگيرد, به زودي از ابتذال فرهنگي به قهقراي فرهنگي نزول خواهيم كرد.
جرايم آزادي بيان
جرايم آزادي بيان و مطبوعات را قانون اساسي يا قانون مطبوعات هر كشوري تعيين ميكند و از مراجع ذي صلاح و مشروع تاييد ميگردد و امروز چون قانون اساسي جديد افغانستان و قانون مطبوعات تصويب شده و به مورد اجرا گذاشته شده است.
معمولاً آنچه كه در قوانين مطبوعاتي كشورهاي مختلف به چشم ميخورد و نشر آن را در مطبوعات ممنوع و جرم اعلام كرده عبارت است از, تهمت, افترا, دروغ, اهانت به افراد و اشخاص حقيقي و حقوقي, اهانت به دين و مذهب, افشاي اسرار امنيتي كشور, ايجاد تفرقه و نفاق در جامعه. قانون مطبوعات كشور ما نيز موارد فوق را دارا است. آنچه مشكل ايجاد مي كند برخورد هاي سليقه اي و تفسير هاي شخصي و غرض ورزي ها درتفسير اين مواد قانوني است، اينكه چه چيزي افترا و يا تهمت است و يا دروغ و چه چيزي خلاف شرع و مذهب است، همه چيز را نمي تواند يك وزير تفسير نمايد و يا به اصطلاح فتوا صادر كند، در هيچ جاي دنيا وزير فرهنگ تاكنون مجتهد و يا مفتي نبوده است، بلكه قانون مطبوعات عرفي است و در دست عرف ساخته شده است و تفسير و درك اين قوانين نيز بستگي به عرف مردم دارد. قانون, يكسري تعريفهايي از جرايم مطبوعاتي دارد اما مصداق آن را معمولاً عرف مردم در هر جامعهاي مشخص ميكند. مثلاً نشر كتاب سلمان رشدي از نظر مسلمانان جرم مطبوعاتي به شمار ميرود ولي در انگليس، در عين حاليكه قانون مطبوعات انگليس تهمت و افترا را جرم ميداند, نشر كتاب سلمان رشدي را از مصداق تهمت و افترا به حساب نميآورد.
قانون مطبوعات هر كشوري بر مبناي نيازها و عرف و آداب همان جامعه و كشور بايد نوشته و تفسيرشود و از دايره تنگ نظري ها وتفسير هاي به راي خود داري گردد.
نتيجه
ازآنچه گفته آمديم از مطالعه تاريخ افغانستان اين نتيجه بدست ميآيد كه مردم افغانستان طي قرون متمادي هميشه گرفتار حكومتهاي مطلقه و متمركز بوده است. يكي دوبار در زمان كوتاه به آزادي نسبي رسيدهاند و بار ديگر سايه استبداد براين كشور گسترده گرديده است. به همين دليل نظام سياسي قرن اخير كشور را افراط و تفريط تشكيل ميدهد كه عبارت است از گسترش سلطه تمركز گرايان و هرج و مرج و سوء استفاده از آزادي اندك بدست آمده. لذا دموكراسي سلطنت مشروطه ظاهرشاه خود پلي شد براي رسيدن قدرت متمركز جمهوريت داودخان و ديكتاتوري تك حزبي رژيم كمونيستي. آزاديهاي دوران جهاد و پس از آن از حد هرج و مرج و بينظمي هم گذشت و به بحرانهاي خونين و فاجعه بار تبديل شد. دليل آن اين است كه در اين كشور هيچگاه دموكراسي با پايههاي وسيع خود استقرار نيافته و آزادي و آزادي بيان و آزادي مطبوعات, خود به آفتهاي اجتماعي تبديل گرديد و به تريبون ناسيوناليزم افسار گسيخته قومي (فاشيزم) و نفاق و فتنههاي مذهبي و گروهي مبدل شد. اما امروز مردم و كشور ما در عين حالي كه جنگ و ناامني جريان دارد و بازهم با پيكر خسته و زخم آلود از جنگ، سخت محتاج استقرار دموكراسي و آزادي بيان است. امروز به دليل تجربيات تلخ گذشته همه خواهان صلح پايدار است, و صلح پايدار و آشتي ملي فقط در نظام دموكرات و آزادي بيان امكان پذير است.
قانون اساسي جديد و ديگر قوانين تابعه آن از جمله قانون مطبوعات خود محك و آزمايشي است براي دست اندركاران اداره كشور تا معلوم شود كه آنان تا چه اندازه با حزم و دور انديشي و شناخت واقعيتهاي موجود كشور "پاي سنگ" دموكراسي استوار و گسترده پايهريزي ميكنند. هرچند كه امروز ها آزادي بيان دركشور توسط برخي در مسير تنگ نظري ها و تفسير به راي در قانون مطبوعات گرفتار آمده، اما اصل جريان آزادي بيان مسيري است كه در اين كشور به جريان افتاده و اين افراد كه چند صباحي در مسند قدرتند ره به جايي نمي توانند ببرند. در عرصه مطبوعات آنچه از همه لازم و ضروري به نظر ميرسد طرح جامع ساماندهي مطبوعات كشوراست و اين وظيفه هرچند به دوش وزارت اطلاعات و فرهنگ است كه چنين طراحي را پيبگيرند و از ابتذال مطبوعاتي و هرج و مرج نشراتي جلوگيري كنند ولي اگر چنين امري از سوي اين وزارت انجام نگرفت، ديگر نهاد هاي فرهنگي نيز بايد دراين راستا گام بردارند وهم چنين طرحي براي حقوق و دستمزدهاي نويسندگان, روزنامه نگاران و ژورناليستها بريزند و مشكلات اقتصادي آنان را بر طرف كنند تا آنان قلم, هنر و دانش شان را در مسير درست و صحيح شكوفا سازند.
امروز شناخت و ارج گذاري قدر و منزلت و جايگاه معنوي و مادي نويسنده, روزنامه نگار و ژورناليست, از مهمترين وظايف وزارت اطلاعات و فرهنگ و ديگر نهاد هاي فرهنگي به شمار ميرود كه در اين زمينه سخت كوتاهي كرده اند.
پاورقي
1- دروژه، موريس، اصول علم سياست، ترجمه ابوالفضل قاضي، شركت سهامي كتابهاي جيبي ،تهران، 1349 ـ ص 165
2- بوشهري، جعفر، حقوق اساسي، چاپ اول، گنج دانش، تهران، 1376 ص 43
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کارویژه های احزاب سیاسی
قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
احزاب سیاسی ازهمان بدو شکل گیری و به موجودیت رسیدن سیاسی، هرکدام به فراخور زمان و شرایط و امکانات اجتماعی که دارند کارویژه هایی متعدد و متنوعی را برایشان درنظر می گیرند. اساسنامه، اعضای اصلی و افتخاری، هواداران و مردم همه به نوعی مستقیم و غیر مستقیم برکارکردها و کارویژه های احزاب سیاسی تاثیر زیادی دارند. و این تاثیر پذیری احزاب سیاسی از موارد فوق، متفاوت و متنوع است. تنوع و تعدد کارویژه های احزاب سیاسی در جامعه و برای جامعه آنقدر جامع و گسترده است که نمی توان آنها را در قالب یک مقاله کوتاه گنجانید.
اما کارویژه های احزاب سیاسی و نوع آنها بستگی تام و تمام به وضعیت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشورها دارد، همانطوری که انسانها زاییده ی شرایط هستند و در موقعیت ها و زمان گوناگون، نگرش متفاوتی از زندگی و پیرامون شان دارند، احزاب سیاسی که آنها خود می سازند و یا به هواداری از آن برمی آیند متاثر از نگرشها و گرایشهای همین انسانها است.
حزب سیاسی در واقع زاییده ی تفکر و ایده انسانهایی است که به نوعی مازاد دانش سیاسی شان را در قالب حزب سیاسی پی می ریزند. نیاز مردم به فراگیری دانش سیاسی، و به بلوغ سیاسی رسانیدن مردم از سوی احزاب سیاسی آسان ترین راهکار ممکن است. زیرا احزاب سیاسی با جایگاه مردمی که در جامعه دارند می توانند این نیاز مردم را به بهترین شکل ممکن جامه عمل بپوشانند. از سویی دیگر، مردم همیشه و در هر شرایط ضرورت به نوآوری دانش سیاسی روز دارند. و از آنجایی که همه سیاسی و سیاستمدار نیستند و نیز همه به مراجع و منابع آکادمیک سیاسی دسترسی ندارند. لذا احزاب سیاسی بهترین گزینه برای پرکردن خلای سیاسی مردم در امر آموزش سیاسی در جامعه هستند.
مردمی که در موقعیت های گوناگون شغلی در جامعه مشغول به ایفای وظیفه هستند و از سویی نیز بالابردن سطح آگاهی سیاسی آنها یک ضرورت عینی برای ارتقاء دانش سیاسی جامعه به شمار می رود، ضرورت تشکیل احزاب سیاسی در جامعه درست از همین نگرش ناشی می شود. اساسنامه هر حزب سیاسی کارویژه های آن حزب را مشخص کرده و سمت و سو می بخشد.
رقابت های انتخاباتی با هدف پیروزی، تدوین سیاست های عمومی، انتقاد و برخورد از یکدیگر، آگاهی بخشیدن سیاسی به مردم، واسطه میان مردم و حکومت، سازماندهی در راستای جمع آوری همفکران و جذب هواداران بیشتر به ویژه در زمان مبارزات انتخاباتی عمده ترین مواردی کارویژه های احزاب سیاسی را تشکیل می دهد، که هر کدام در جای خودش به صورت جداگانه نیاز به شکافتن دارد. موارد فوق مهمترین کارویژه های احزاب سیاسی در جامعه هستند. اما این به آن معنا نیست که تمام احزاب سیاسی تعریف واحدی از کارویژه های فوق داشته باشند. هر حزب سیاسی با خط مشی و خط سیاسی که در اساسنامه خود درج کرده اند کارویژه های آنها را ترسیم می کند.
یک حزب سیاسی لیبرال (Liberal) که فلسفه آزادی طلبی، اعتقاد به این که انسان آزاد به دنیا آمده و صاحب اختیار است و باید مجاز باشد به هر اندازه که ممکن است آزاد پرورش و تربیت یابد، با یک حزب سیاسی رادیکال (Radical) مذهبی و یا ماتریالیستی که هواخواهان آن از اوضاع موجود ناراضی بوده و طالب تجدید نظر و درهم شکستن تمامی قوانین و نظامات می باشد (برای به وجود آوردن موسسات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نو) هرکدام تعریف خاص خودشان را از کارویژه های ذکر شده دارند.
کارویژه های دیگری چون جامعه پذیری سیاسی، پیوند و تجمیع منافع مردم، جذب افراد و گروه های اپوزیسیون و زمینه سازی برای ورود آنها به نظام سیاسی و بسیج رأی دهندگان، از کارویژه های احزاب سیاسی در جوامع مختلف است. اما گاه شرایط در جامعه طوری پیش آمده است که احزاب سیاسی با اساسنامه های متفاوت و تعریف متفاوت از کارویژه های مشابه در مسایل و موضوعات سیاسی و اجتماعی، موضع گیری های یکسانی با هم داشته اند. و عکس این نوع موضع گیری هم وجود داشته است. موضع گیری که با اساسنامه و کارویژه های احزاب سیاسی در تضاد بوده است. تا جایی که در چنین مواردی حتا اعضا و هواداران حزب را نیز غافلگیر نموده و دچار شوک سیاسی ساخته است.
پالیسی که در صورت تکرار و در درازمدت، کاهش جذب هواداران جدیدی را در پی داشته و باعث سلب اعتماد اعضا و هواداران آن حزب خواهد شد.
اما احزاب سیاسی موفق همیشه تعریف درست و منطقی نه مقطعی از کارویژه های عمده آن حزب ارائه کرده اند، کارویژه هایی که می تواند یک حزب سیاسی را از دیگر احزاب متمایز و ممتاز سازد. توفیق به دست آوردن این امتیاز از سوی یک حزب سیاسی، درک درست و منطقی آن حزب را از جامعه و مردم نشان می دهد. چنین حزب سیاسی قطعاً با کارویژه های متفاوت و متنوع، شانس بیشتری برای برنده شدن در انتخابات ریاست جمهوری، پارلمان، شهرداری ها و شوراهای شهر را خواهد داشت. و این مهم برای حزب سیاسی که در مبارزات انتخاباتی در جامعه با احزاب سیاسی متعددی باید به رقابت بپردازد بزرگترین دستاورد سیاسی خواهد بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هیلاری کلینتون به مبارزه خود ادامه می دهد
å داکتر یاسا
کسانی که برای تساوی حقوق زن و مرد مبارزه می کنند زود میدان را رها نمی کنند
گرچه هیلاری کلینتون در مبارزات درون حزبی برای کاندیداتوری مقام ریاست جمهوری آمریکا کم کم به شکست خود نزدیک می شود، هنوز هم معتقد است تا این مبارزه را تا به آخر دنبال کند.
هیلاری کلینتون 60 ساله همسر بیل کلینتون رییس جمهور اسبق آمریکا در سالهای 2001-1993 میلادی، در ابتدا به عنوان یکی از نامزدهای جدی حزب دموکرات امریکا برای احراز مقام ریاست آن کشور تبارز کرد اما در اواخر بارک اوبامای سیاه پوست در این رقابت از او پیشی گرفت و شواهد نشان میدهد که هیلاری کلینتون از دور این رقابت بیرون خواهد رفت.
امروز خانم کلینتون در ایالت ویرجینیای غربی در مقابل اوباما قرار می گیرد و طبق پیش بینی ها، او در این ایالت بر اوباما پیروز خواهد شد اما به نظر نمی رسد که این پیروزی روی نتایج عمومی انتخابات مقدماتی تاثیر بگذارد.
چلسی کلینتون دختر خانم کلینتون که در مسافرت های گذشتهی مادرش در ویرجینیای غربی وی را همراهی کرده بود و مادرش را رئیس جمهور قطعی آمریکا قلمداد میکرد، روز یکشنبه در همان ایالت و در میان جمعی از طرفداران مادرش، با لحنی متفاوت از همیشه مادرش را رئیس جمهور احتمالی کشور عنوان نمود.
خود خانم کلینتون در گفتگو با خبرنگاران گفت که او پیشنهادهای مبنی بر کنار رفتن در مقابل باراک اوباما را رد کرده و مصمم است تا آخرین لحظه این مبارزه را ادامه دهد. او می گوید که بحیث زنی تبارز خواهد کرد که زود حوصله اش را از دست نداده و در جامعهی مردسالار تا آخرین لحظه برای تساوی حقوق انسانها مبارزه می کند.
خانم کلینتون می گوید اکثریت هواخواهان او طرفدار کنار رفتن او از مبارزات درون حزبی جاری نمیباشند، اما وی متعهد است تا در صورت پیروزی باراک اوباما بدون تعصب از او حمایت کند.
هیلاری کلینتون در جریان گفتگویش تأکید کرد که از آن دسته زنهایی نیست که مبارزه را ناتکمیل رها نماید. او با نقل قول از دانشمند امریکایی ایلیانور روزولت(Eleanor Roosevelt ) گفت، خانمها مثل کیسه چایی هستند که تا داخل آب جوش نشوند فهمیده قدرتشان درک نمیگردد.
دیوید گیرگن (David Gergen) یکی از مشاورین مجرب رئیس جمهور نیکسون، فورد، ریگان و بیل کلینتون در مورد هیلاری کلینتون معتقد است که او نامزدی قوی بوده که رقیب خود را دست کم گرفت و در مورد قدرت رقیبش دچار اشتباه محاسباتی شد.
او می افزاید که پدیده ای به نام اوباما همه محاسبات را به هم زده و همه را در حیرت فرو برد. در صورت نهایی شدن مبارزات درون حزبی، باراک اوباما از طرف حزب دموکرات در مقابل جان مک کین نامزد حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری امریکا قرار خواهد گرفت.
البته نباید فراموش کرد که هردو نامزد حزب دموکرات امریکا (هیلاری کلینتون و باراک اوباما) شخصیت هایی تاریخ ساز خواهند بود چون برای اولین بار است که یک زن و یک سیاه پوست برای احراز مقام ریاست جمهوری بزرگ ترین قدرت جهان خود را نامزد کرده و قوی ترین مبارزات درون حزبی را انجام داده اند.
گرچه کاندیداتوری باراک اوباما برای بزرگ ترین مقام امریکا نشانگر شکست باورهای کهنه و به وجود آمدن فرهنگ جدید در سیاست آن کشور است اما باید دیده شود که آیا چنین باوری در میان مردم امریکا نهادینه شده و این چهرههای نو را خواهند پذیرفت؟ این سوالی است که جواب آن را در ماه نوامبر همین سال خواهیم یافت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مروری بر اوضاع متشنج لبنان
¦ داکتر کاظم وحیدی قسمت سوم و پایانی
اظهارات اخیر سید حسن نصرالله در مراسم تجلیل از رهبران کشته شدهی حزب الله، در این اجتماع اعلام داشت که ایران آماده است تا برای حل بحران لبنان میانجیگری نماید و بهدنبال آن میافزاید که عربستان در امور داخلی لبنان دخالت ننماید. درحالی که این کشور تنها خواستار عدم خشونت شده و از کشورهای اسلامی درخواست اجلاس نموده بود.
برای درک بیشتر مواضع و دیدگاههای این حزب، باید تمامی مصاحبهها، اعلامیه و سخنرانیهایی که توسط این گروه و یا شخصیتهای کلیدی آن مطرح میشوند را بهدقت مطالعه نمود. نتیجهی چنین مطالعهای نشان میدهد که مبنای اندیشه و موضعگیری این حزب را جنگ و شهادت و قربانی تشکیل میدهد. درحالیکه مبارزات مردم محروم در موقعیتهایی که حاکمیتهای سیاسی، دموکراتیک و یا نیمهدموکراتیک بوده و دولت در تمامی شرایط حاضر به صحبت و مذاکره با مخالفین میباشد، هرگونه سخن گفتن از از زور و سلاح، عملی غیرمتمدنانه و غیردموکراتیک بهشمار میرود، چه برسد به اینکه هر لحظه تهدید به استفاده از سلاح و یا کارگیری عملی از آن صورت بگیرد.
فراموش نکنیم که مبارزات حقطلبانهی گروههای اجتماعی (مذهبی و یا قومی) همیشه دارای ماهیتی سیاسی میباشند، مگر در پروسههایی که مورد تجاوز آشکار نظامی قرار بگیرند. در این صورت، استفاده از سلاح تنها جنبهی دفاعی داشته و برای بقا و خنثیسازی تجاوزات مسلحانه کاربردی مشروع دارد. بهعبارت دیگر، جنگ مسلحانه بهمثابهی یک تاکتیک، میتواند چهرهی دیگر مبارزات سیاسی قلمداد گردد، اما استفادهی دائمی (بهمثابهی یک استراتژی) نشانهی ضعف سیاسی و یا زورگویی و باجخواهی است. در این خصوص لازم است تا دو مورد از مبارزات مردمان محروم بهعنوان نمونه مطرح گردد تا تفاوت و مرزبندی میان مبارزات اصولی و نیز حرکتهای ماجراجویانهی وابسته به بیگانه که جز ایجاد تشنج و پیچیده ساختن شرایط اجتماعی ـ سیاسی جامعه و کشور ندارد، اندکی روشن شود.
نمونهی نخست، مبارزات اصولی فلسطینیان بر محوریت الفتح میباشد. این مبارزات که در طول دهههای 60 تا 80 میلادی بهعنوان مادر انقلابات شناخته میشد، با شروع جنگ مسلحانه علیه رژیم اشغالگر اسراییلی که به کمتر از تصرف تمامی سرزمینهای خاورمیانه و بخشهایی از شمال افریقا (از نیل تا فرات) راضی نبود، امید مقاومت و دفاع را میان فلسطینیان و تمامی اعراب خلق نمود. سپس و با تمامی توطئههای دشمن (اسرائیل) و دوست نمایانی که درصدد سلطه بر موج تازه خلق شدهی امید و غرور و افتخار بودند (کشورهای عربی و بعضاً اسلامی)، آگاهانه و با هوشیاری کامل مقابله نمود، بدون اینکه هدف اصلی مبارزاتشان که همانا دفاع از سرزمین آباییشان (فلسطین) باشد، انحراف نمایند.
قتلعام در عمان پایتخت اردن در ماه سپتامبر 1970، تنشها و تبلیغات ناجوانمردانهای که توسط کشورهای عربی و ایران و گروههای دست نشاندهیشان راه افتاد، هیچکدام نه الفتح را متزلزل ساخت و نه راهش را به بیراهه کشاند. در لبنان توسط فالانژهای وابسته به اسراییل مورد حملهی نظامی و تبلیغاتی قرار گرفتند که گویا حضور فلسطینیان عامل اصلی جنگهای داخلی میباشند. آنان با افزایش عملیات درونمرزی علیه اسراییل و دفاع صرف از بخشهایی که اردوگاه های فلسطینی در آن مستقر بودند، همهی توطئه ها را خنثی ساختند.
در جنگ سه ماههی بیروت (1982) که هیچ نیرویی برای مقاومت در برابر تهاجمات سنگین و جنگ تمامعیار اسراییل وجود نداشت، باز این الفتح بود که با رهبریتش در متن محاصره، به مقاومت و دفاع مشغول بود تا به جهانیان بفهماند که دفاع از حریم کشورهای عربی و اسلامی را هرگز فراموش نخواهد نمود و اساساً مبنای وجودی الفتح را حراست و دفاع از این سرزمینها تشکیل میدهد. سه ماه مقاومت، چنان این سازمان را معتبر ساخت که اغلب کشورهای منطقه و عربی از اعتبار و شهرت و قدرت فزایندهاش به وحشت افتاده بودند، بهویژه پس از اخطاری که شهید ابوایاد به کشورهای عربی داده و انفجار چاههای نفت این کشورها را که اگر کاربردی عربی و اسلامی نداشته باشد، الزامی دانستند. اقتدار نظامی و اعتبار سیاسی الفتح به حدی بود که سران کشورهای عربی و اسلامی، همچنین علمای جهان اسلام همیشه به آنها فکر میکردند، حال مثبت و یا منفی. بههر حال، آنان مطرح بودند و از توانمندی انجام کار و تهدید خود نیز برخوردار بودند.
با همهی اینها، پس از خروج از لبنان تصمیم گرفتند تا از اینهمه اعتبار و محبوبیت استفادهی درست و منطقی نموده و رسماً اعلام نمودند که منبعد دست به هیچ عملیات جنگی نخواهند زد. علاوه بر آن، به روند سیاسی مبارزات ارجحیت خواهند داد.
در راستای چنین تصمیمی، انتفاضه (قیام غیرمسلحانهی مردم فلسطین) را راه انداختند که با سنگ و چوب و پلخمان، تودهها (از کودک 8 ساله تا پیر 70 ساله) را در داخل سرزمینهای اشغالی بهمیدان آوردند و به جهانیان و بهویژه اشغالگران اسراییلی فهماندند که از چه پشتوانهی مردمی برخوردارند. این بود که اسراییل مذاکرات سه جانبه با میانجیگری آمریکا (جیمی کارتر) را پذیرفت و نهایتاً موجودیت دولت فلسطین را قبول کرد و وادار گردید تا از کرانهی باختری و نوار غزه خارج گردد. گرچه امروزه بازهم ماجراجویانی وابسته، تلاش مینمایند تا با متشنج ساختن اوضاع، زمینهی اشغال مجدد فلسطین را مهیا سازند و پروسهی اشغال و جنگهای آزادیبخشی را که به عظمت و اعتبار الفتح انجامید، بار دیگر ایجاد نمایند و در این جو مصنوعی و خودساخته، برای خود اعتباری کسب نمایند. اما آیا میشود حماس را در جای الفتح نشاند و هنیه و مشعل را جانشین رادمردانی چون ابوعمار و ابوجهاد و ابوایاد نمود؟
مورد دیگر، نمونهی هزارههای افغانستان است. اینان علیرغم اینکه در طول تاریخ محروم بودند و با روشهای مختلفی سرکوب میشدند، تنها در شرایطی که ایجاب مینمود و دست به سلاح بردن یک ضرورت مبرم و اجتناب ناپذیر بهشمار میرفت، به آن مبادرت مینمودند. در جنگهای دفاعی مقابل تجاوز هخامنشیان ایرانی و اسکندر مقدونی(یونانی)، تجاوز انگلیس و عبدالرحمان و روسها، و دست آخر، در مقابل تجاوزات رژیم کابل و حکومت سیاه طالبان که استفاده از سلاح بر اساس تمامی قوانین انسانی و بینالمللی مجاز و ضروری بهحساب میآید، هرگز از آن ابا نورزیدند و تاریخ شاهد افتخارات عظیم آنها در این قضیه است. مقاومت هزارهها در کابل هیچگاهی کوچکتر و کم اهمیتتر از مقاومت فلسطینیان در بیروت نبود و اگر آن را با جنگ 33 روزهی حزب الله مقایسه نماییم، بهمراتب عجیبتر و بزرگتر از آن بود.
با این مقاومتها که اعتبار سیاسیشان را بسیار بالا برد، امروزه و از آغاز پروسهی صلح و قانونیت، کاملاً راه سیاسی را پیش گرفته و علیرغم تمامی بایکوتها و تبعیضها هرگز دست به اعمال غیرقانونی و خشونتبار نزده اند، چراکه اینک این مردم به مرحلهای از رشد و پویایی سیاسی رسیدهاند که میتوانند با ابتکارات پیدرپی سیاسی و نیز استفاده از قلم با همهی ناملایمات و کارکردهای غیردوستانهی دولت روبرو شوند. این مردم هرگز از اعتبارات ناشی از قدرت نظامی گذشتهشان استفادهی سوء نخواهند نمود تا هر لحظه با تهدید و با جگیری، اوضاع کشور را متشنج سازند. چراکه اساساً اعتبار نظامی پشتوانه ایست برای پیشبرد کار سیاسی و نه پوششی برای ضعف آن. اگر کسی و یا گروهی بهلحاظ سیاسی ضعیف باشد و یا بنابه اقتدار نظامیاش درصدد زیادهخواهی و برتریجویی گردد، هرگز مشکلش حل نخواهد شد جز اینکه باید همیشه از اعتبارش بخورد تا آن را به پایان رساند. مسلماً جنبشها و مردم آگاه و مستقل هرگز این راه بیپایان را نخواهند پیمود، بلکه با درایت و هنرمندی سیاسی سعی میکنند تا خواستههایشان را گام به گام تحقق بخشند که این امر در عین حال بر اعتباراتش هم خواهد افزود.
گرچه امروزه مردم هزاره گهگاهی با تجاوزات نظامی (کوچیها) مواجه میگردند، اما آنان ترجیح میدهند تا بهجای عمل بهمثل، راههای سیاسی و قانونی را بپیمایند و این امر هرگز نشانهی ضعف آنان نیست، چراکه پروسهی موجود، پروسهای سیاسی است و باید از سلاح خاص این پروسه استفاده گردد. البته در گذشتهها، چه در زمان تجاوز روسها و چه پس از سقوط رژیم نجیب، همهی مخالفین و آنانی که درصدد سلطه بر هزارهها بودند چنین میپنداشتند، اما با شروع سازمان یافتهی تجاوزات نظامی، با مقاومتی مواجه شدند که خودشان از تحلیل آن عاجز ماندند.
اینک و با این تجارب گرانبهای تاریخی، لازم است تا حزب الله هم بهسان املِ دورهی موسی صدر عمل نماید. باید بهگونهای گام بردارد تا اعتبار کسب شده از جنگ 33 روزه با اسراییل که تحسین جهان اسلام و کشورهای عربی را برانگیخت، با تن دادن به خواست و منافع دیگران نباید بر باد رود. کسانی که با ایجاد وضعیت متشنج درصدد منافع و حضور خود در صحنه هستند، فردا که معاملاتی سودمند بیابند، عمال امروزیشان را فراموش خواهند کرد. اگر منافعشان تقاضا کند، حتا دیگری را انتخاب خواهند نمود و آنگاه بر شما خواهند تاخت. مطمئن باشید شما تا زمانیکه به قول سید حسن نصرالله از نگاه «حرب المفتوح» (جنگی بیپایان) به مسائل کشورتان ببینید و با آن اصل، اوضاع را تحلیل نمایید، نه برای کشورتان و نه خانوادههایتان، جز تباهی پیامدی نخواهد داشت. بیایید تجربهی کشور ما را از نظر بگذرانید و درسی از دخالت بیگانگان و بهخصوص ایران بگیرید که چگونه و برای تثبیت سلطهگریاش بر هزارهها و وادار نمودنشان به تسلیم و تبعیت محض از خودشان، چه جنگهای داخلی ویرانگری که میان ما راه نینداختند.
برادران، لبنان کشور و سرزمین شماست. از تشنجات و بیثباتی سیاسی ـ اجتماعی، ویرانی خانهها و مؤسسات خدماتی عامه و بحرانهای اقتصادی، همهی شما آسیب خواهید دید. دوستان، جهان عرصهی جنگ بیپایان نیست، بلکه بستر مبارزات سیاسی ـ اجتماعی بهمنظور کمال انسان است. جنگها اگر در مقاطعی هم جنگ ضروری باشد، تنها برای شکستن بنبستهایی خواهد بود که مانع ادامهی گفتگو جهت حل مسائل فیمابین و نیز، نابودن کردن ماشین سرکوب نظامی زیادهخواهان و برتریجویان میباشند. مسلماً هر کس و یا گروهی که اولین بار دست به سلاح میبرد، مقصر است و باید سرجایش نشانده شود. نمیشود که همیشه همهی خواستهها یکجا برآورده شوند. باید در هر مرحله بخشی از خواستههای اساسی مطالبه گردند و با اغماض و گذشت از بعضی دیگر، اعتبار سیاسی ـ اجتماعی خود را تقویت نمایید. در مراحل بعدی و متناسب با شرایط جامعه، مطالبات دیگری را مطرح نمایید.
بهراستی برادران، آیا این شمایید که چنین کارکرد غیرمسئولانه از خود بروز دادهاید؟ آیا غرور و تکبر کنونیتان نتیجهی جنگ 33 روزهیتان (تموز) میباشد؟ چرا باید سلاحتان در اختیار شما نباشد و در صورت لزوم تنها و برای دفاع به کار برده نشود؟ اگر مستقل نیستید و کسانی که می خواهند شما را به چنین راه و روشی بکشاند، زمان آن رسیده است که به او شک کنید.
بیایید چون موسی صدر، لبنانی باشید و به کشور و سرنوشت خود با ابزاری غیر از سلاح اندیشیده، سلاح و ابهت آن را برای دفاع در مقابل تجاوزات بیگانگان نگهدارید.
ادامه دارد
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آموزگاران و ادامه اعتصابات مدني
à داود مكارم "بيگل"
چندين هفته است كه آموزگاران در كابل و ساير نقاط كشور از حضور بر سر كلاسهاي درس خودداري نموده و به منظور پرداخت و افزايش حقوق ماهوارشان دست به اعتصاب زدند و مكاتب عملاً تعطيل شده . اعتصاب آموزگاران پس از ان صورت مي گيرد كه مدت سه ماه است كه حقوق آنها از سوي وزارت معارف پرداخت نشده و از سوي ديگر معلمين ، حقوق سه هزار افغاني را در مقايسه با بالارفتن و صعود قيمتها بسيار ناچيز خوانده و خواستار افزايش حقوقشان از سوي دولت شده ولي تاكنون كدام اقدام عملي در راستاي رفع مشكلات و خواسته هاي بجا و انساني آموزگاران صورت نگرفته ، عدم توجه و رسيد گي فوري و پرداخت حقوق و ساير مشكلات آنها اعتراض و اعتصاب آموزگاران وبه صورت مدني ادامه يافته و ابتدا اعتصابات آموزگاران از يك دو مكتب كابل آغاز و به تدريج در سراسر كشور گسترش يافت و اكنون در صورتيكه خواسته هاي منطقي و مشروع آنها از جانب دولت اقدام صورت نگيرد ممكن است كه به بحران فراگير و خشونت بار تبديل شود . نزديك به 20 روز است كه اعتصابات آموزگاران در مكاتب ادامه يافته و آنها از حضور در كلاسهاي درس خودداري نموده و متاسفانه از سوي دولت به ويژه وزارت معارف كدام اقدام عملي نسبت به خواسته هاي آنها صورت نگرفت و آموزگاران هم از خواسته هايشان كوتاه نيامدند ، ادامه تعطيلي مكاتب و بي اعتنايي دولت ،عدم رسيدگي به خواسته هاي مشروع معلمين كاسه صبر دانش آموزان از چنين وضع ناهنجاري لبريز شده و دانش آموزان ليسه تاريخي حبيبيه روز شنبه 21 ثور به نشانه حمايت از خواسته هاي آموزگارانشان دست به اعتراض و مظاهره زدند ، اين تظاهرات ابتدا از ليسه حبيبيه آغاز و به سوي پارلمان كشور كه در نزديكي آن قرار دارد ادامه يافته و پوليس مانع پيشروي آنان به سوي پارلمان كشور شدند و دولت بجاي اينكه به خواسته هاي برحق و مشروع آنان و دانش آموزان پاسخ بگويد با پوليس جلوي آنان را گرفته و با چوب و چماق خواسته هاي آنها سركوب مي شود و در نتيجه تظاهرات به خشونت كشانده شده كه در قانون اساسي كشور براي تمامي شهروندان به منظور خواسته هايشان كار قانوني ،مدني و مشروع مي باشد . وزير معارف كشور آقاي اتمر در واكنش به تظاهرات خشونت بار روز شنبه گفته كساني چنين غائله اي را برا ي پيشبرد اهداف انتخاباتي خويش ايجاد و از آن بهره برداري سياسي مي نمايد . آقاي اتمر كه در كنفرانس مطبوعاتي كه در جمع خبرنگاران سخن مي گفت اظهار داشت كه دستهاي پشت پرده در ايجاد چنين حركتهايي دخيل بوده و مسؤل به خاك و خون كشيدن فرزندان معصوم مردم مي باشد . به تمامي آموزگاران اخطار داد كه بر سر كلاسهاي درسشان برگشته و به اعتصاباتشان در اسرع وقت خاتمه بدهند و در غير اينصورت هر نوع مسئوليت به خاك و خون كشيدن فرزندان معصوم به عهده آنان خواهد بود . گذاشتن مسئوليتهاي خشونت و پيامدهاي ناشي از آن به عهده آموزگاران و تبرئه نمودن خود و شانه خالي نمودن از زير بار مسئوليت خطير هيچ سنگيني بار مسئوليت را از وزير صاحب كم نخواهد كرد و نسبت دادن خواسته هاي معقول آموزگاران را به دستهاي پشت پرده و سياسي كردن آن ، جفا و ظلم آشكار برحق اين قشر مظلوم جامعه خواهند بود . پرسشي كه اكنون در برابر تمام معلمين و شهروندان كشور مطرح است كه چرا به خواسته هاي قانوني و مشروع اين صنف از جامعه توجه و رسيدگي صورت نمي گيرد؟ طبق صراحت قانون اساسي كشور مظاهره بدون حمل سلاح براي پيگيري خواسته هايشان يك حق قانوني بوده و چرا از سوي دولت با خشونت سركوب مي شود ؟ اگر خواسته ها و اعتصابات آموزگاران و مظاهره دانش آموزان را به صورت واقع بينانه ارزيابي نموده و قضاوت آنرا به وجدانهاي آگاه و بيدار جامعه ارجاع بدهيم بدون ترديد به حقانيت و مظلوميت آموزگاران حكم كرده و خواسته هايشان را ناشي از مشكلات و معضلات حقيقي آنان تلقي خواهد كرد . به راستي پرداخت سه هزار افغاني به يك معلم آن هم بعد از سه ماه چه مشكل را حل خواهد كرد ؟ اختصاص دادن سه هزار افغاني به يك آموزگار ، با اين مبلغ و با توجه به افزايش روز افزون قيمت مواد غذايي ، مشكل كرايه مسكن ، موادغذايي ،لباس كدام يك را حل خواهد كرد ؟ معلمين انسانهاي صابر و قانع و كم توقع هستند كه" مي سازند و مي سوزند " در طول شش سال گذشته كوچكترين اعتراض و شكايت از آنها شنيده نشده ، اكنون صعود قيمت مواد غذايي ،سوخت ، كرايه مسكن ، تاخير در پرداخت معاشات دمار از روزگار معلمين در آورد ه و آنان را مجبور ساخته كه دست به اعتصاب و اعتراض بزنند و در اين حكومت، اعتصابات و اعتراضات مدني و قانوني نه تنها شنيده نمي شود و به رفع مشكلات اقدام نمي گردد بلكه با خشونت و سبوعيت تمام سركوب مي شود . اين نشان مي دهد كه فرهنگ تحمل و مدارا حتي براي بيان طبيعي ترين خواست كه پرداخت حقوق ماهوار معلمين از سوي دولت باشد بوجود نيامده و به شيوه بسيار خشن سركوب و برخورد صورت مي گيرد و از همه بدتر وزير محترم معارف به جاي رسيدگي به وضعيت نابسامان معلمين و التيام بخشيدن به دردهاي آنان و پرداخت حقوقشان ، حركتها و اعتصابات آنان را ناشي از انگيزه سياسي مي دانند كه در راستاي اهداف انتخاباتي چنين غائله اي را به راه انداخته .چنين اظهاراتي از سوي وزير معارف كشور در برابر خواست طبيعي معلمان ، ضربه به حيثيت معارف كشور و وجهه وزير وارد ساخته و واقعيت آن است كه كسي توان و قدرت آن را نخواهد داشت كه با چنين برچسب هايي جلو خواسته هاي مشروع و قانوني آن را بگيرد . وزير صاحب بايد براي ادعاي خود كه در حركتهاي آموزگاران اغراض سياسي پشت پرده دخيل بوده ، شواهد و مدارك لازم را ارايه مي كرد . با توجه به وضعيت نابسامان و پايين بودن حقوق معلمين افزايش قيمت مواد غذايي در كشور نمي توان پذيرفت كه آموزگاران چنين اعتصاب و حركت را براي دستيابي به اهداف سياسي و انتخاباتي كانديدان رياست جمهوري ، براه اندخته باشد و هدف آنان جز رساندن صداي مظلوميتشان به گوش مقامات بلند پايه حكومت و به ويژه وزير معارف ، چيز ديگري نمي تواند باشد . با كمال تاسف بايد گفت كه تعليم و تربيه از اساسي ترين ، بنيادي ترين ، ضروري ترين نياز و خواست جوامع انساني به حساب مي آيد، هنوز در افغانستان مسئولان كشور جايگاه آنرا درست درك نتوانسته و به آن بها و ارزش قايل نيست .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ارزیابی استراتیژیک
فضل الله مهریار- قسمت ششم
عاملین این حمله از یک عامل عصبی با شیشه هایی که با هم چسپیده شده بود، به کار گرفتند.
مواد دارای کاربردهای دوگانه، وسایل، تحقیق و تکنولوژی های نگران کننده کاهش دادن خطر آشنایی، دستیابی، استفاده مواد دارای کاربردهای دوگانه، وسایل، تحقیق و تکنولوژی ها نیز به عنوان یک چالش عمده و حیاتی باقی می ماند. تروریستها علاقه مندی خویش را به ایجاد ابزارها جهت فراهم ساختن چنین قابلیتهایی و انتشار اطلاعات در انترنت در مورد تحقیقات دارای کاربرد دوگانه با این چالش توأم شده است. حملات اخیر در عراق دارای وسایلی بودند که کلورین داشتند، ماده ای که در وسایل تصفیه آب به کار می رود، یک مثال گویایی از این امر است. همکاری های مؤثر سازمانهای بخش خصوصی، صنعت، مراکز علمی و جامعه تحقیق علمی و همچنین با دولتهای محلی نقش مهمی در کاهش خطر توانمندی های دارای کاربردهای دوگانه که در دستهای انسان های ناباب می افتد، ایفا می کند.
حمایت دولتی از تروریزم: دغدغه کلیدی
دولتی که منابع سلاح های کشتار جمعی را به تروریستها هدایت یا دولتی که منابع باالقوه به صورت مخفیانه در اختیار آنها قرار می دهد. ممکن است که یک تهدید باالقوه بزرگی را در زمینه سلاح های تخریب جمعی ایجاد می کند. هرچند سازمانهای تروریستی به تلاش شان در جهت دستیابی به سلاح تخریب جمعی به صورت مستقل از برنامه های دولت، ادامه خواهند داد، دانش پیچیده این سلاح و منابع دولتی ممکن است که توانایی و قابلیت تروریستی را افزایش و امکان پذیر بسازد.
حمایت های دولتی از تروریزم و همه ملت هایی که نمی توانند به مسوولیت های شان جهت مبارزه بر ضد تروریزم و عدم گسترش سلاح پایبندی بمانند نیازمند امنیت وحفاظت بیشتر برای رساندن سلاح به دست تروریستها است.
پناهگاه های امن تروریستی
پناهگاههای امن تروریستی در این گزارش به عنوان مناطق بدون تسلط حکومت، تحت حاکمیت و حکومت ضعیف تعریف شده است و همچنین فضاهای غیر فزیکی که در این فضاها تروریستها که تهدید به منافع امنیت ملی امریکا به شمار می رود، قادر هستند که این تهدیدها را، سازماندهی، طراحی، کمک، هماهنگ و افراد را جهت انجام این عملیات، جذب و آموزش داده و در امنیت نسبی به علت فقدان حاکمیت کافی، ظرفیت، اراده سیاسی یا هر دو، عمل کنند. پناهگاههای فزیکی امنیت را برای رهبران ترویستی فراهم می سازد و به آنها اجازه می دهد که اعمال تروریستی را طراحی نمایند. ارتباط جهانی و سیستمهای اقتصادی مالی، به خصوص آنهایی که به وسیله زیر ساختارهای الکترونیکی از قبیل انترنت، رسانه های جهانی و فعالیت نامنظم اقتصادی، ایجاد شده اند، به تروریستها بیشتر اجازه می دهند که فعالیت های شان انجام دهند. به خصوص بخش و انتشار تبلیغات و اطلاعات نادرست، بدون اینکه نیاز به پناهگاه امن فزیکی داشته باشند. این پناهگاه به شدت متحرک اند، مشکل است که آنها را ردیابی نمود و آنها را تحت کنترول در آورد. این پناهگاهها درد هیچ دولت خاصی، ایجاد و متمرکز نشده اند. با وجود این، این بخش از گزارش به مطرح ساختن پناهگاههای نامریی نمی پردازد، بلکه برپناهگاههای امن فزیکی، تمرکز می کنند.
افریقا
سومالی: تعداد کمی از فعالان القاعده پناهگاه امنی در شرق اروپا یافته اند. به خصوص در سومالی، کشوری که به ایجاد تهدید جدی به منافع امریکا و متحدان آن در منطقه، ادامه داده اند. هرچند که این عناصر به شدت در آخر سال گذشته در نتیجه عملیات ارتش دولت فدرال و انتقالی سومالی و اتیوپی، پراکنده شده اند، اما القاعده به انجام عملیات در سومالی و مناطق دیگر در شرق اروپا ادامه داده است. سومالی با توجه به سواحل محافظت نشده طولانی مدت، مرزها و بی ثباتی سیاسی طولانی مدت و نزدیکی به شبه جزیره عرب که همه آنها فرصتهایی برای ترانزیت و عبور و مرور تروریستها و پناهگاه امن فراهم می سازند، به عنوان یک نگرانی باقی مانده است. احتمالاً القاعده هدف مشترکی با افراط گرایان سومالی، ایجاد کرده اند.
صحرا
گروه سلفی برای دعوت و مبارزه که مرکز آن الجزایر است به طور رسمی با القاعده پیوسته است. این اتحاد در ماه سپتامبر صورت گرفت و در نتیجه آن این گروه اسمش را به القاعده در مغرب تبدیل نمود. القاعده مغرب در منطقه عمل و فعالیت می کند و بسیار سخت است که مرزها را میان مالی، موریتانی، نیجریه، الجزایر و چاد جهت به خدمت گرفتن افراط گرایان را در داخل منطقه برای آموزش و عملیات تروریستی در صحرا، کنترول نمود و احتمالاً برای انجام عملیات افراط گرایان در خارج از این منطقه زیر نظر گرفت. اتحاد تازه ای آن با القاعده به طور باالقوه به آنها دسترسی به منابع بیشتر و آموزش بیشتر داده است.
مالی شمالی به عنوان یک پناهگاه امن برای تروریستها، قاچاقچیان تبدیل شده است، زیرا که دوری منطقه و هوا بیابان سخت و خشن کنترول مؤثر دولت مرکزی را بی تأثیر وغیر ممکن ساخته است. القاعده مغرب، حضور کم رنگی دارند و به صورت پراکنده از مناطق جمعیت نشین و پر جمعیت در مالی شمالی به عنوان پناهگاه امن استفاده می کنند، هرچند که این گروه از امکانات دایمی برخوردار نیستند و به صورت متناوب در حرکت هستند. از زمان رد و بدل آتش در اپریل سال 2004 که در این مدت چهار تن از افراد نیروی ارتش مالی زخمی شدند، هیچ رویارویی میان ارتش مالی و القاعده مغرب نبوده است. در ماه سپتامبر و اکتوبر یک گروه از ناراضیان مالی که به ائتلاف برای دموکراسی و تغییر موسوم است، در دود درگیری با القاعده در مالی شمالی دخالت داشته اند. دولت مالی نه هیچ موضع رسمی در مورد خشونت میان این گروه القاعده مغرب اتخاذ ننمود و نه تلاش کرد که با عناصر القاعده مغرب در شمال رو در رو شود و از استفاده آنها از خاک مالی، جلوگیری کند.
دولت موریتانی به شدت اعضای القاعده مغرب را در خاکش تحت تعقیب قرار داد و تعدادی از اعضای القاعده را که تلاش ورزیدند تا به کشور نفوذ کنند، بازداشت کرد. بر خلاف سال 2005 هیچ حمله تروریستی در خاک موریتانی صورت نگرفت. با وجود این درگیری میان القاعده مغرب و ناراضیان Tuary رد مالی شمالی به ندت منطقه مرزی را مورد تهدید قرار داده است.
شرق آسیا و دریای آرام
جنوب شرق آسیا شامل منطقه امن است که از دریای سوالویسی وسولو، ترکیب شده است. و در مرز میان اندونزی، مالزی و فیلیپین قرار دارد. جغرافیای هزاران جزیره در منطقه مشکل می سازد که مقامات بر این جزایر کنترول داشته باشند و آنها را زیر نظر بگیرند میزان فعالیت های غیر تروریستی، هم قانونی و هم غیر قانونی، که در این منطقه دریایی، اتفاق می افتد، چالش دیگری را در مسیر تعیین و مقابله با تهدید تروریستی، ایجاد می کند. هرچند اندونزی، مالزی و فیلیپین تلاش های شان را که مرزهای دریایی مشترک شان را کنترول کنند، بهبود بخشیده است. اما این منطقه به عنوان منطقه ای که به سختی می توان آن را کنترول نمود، باقی مانده است.
ادامه دارد
|