سال سوم  شماره 500   پنجشنبه   26   ثور    1387-  May  15 - 2008

باورودكوچي ها درمناطق مركزي هراس افتاده است

محمد امين ميرزاد               Mif_1967@yahoo.com¨
براساس گزارش هايي كه از ولايت وردك بدست ما رسيده، دوسه روز است كه كوچي هاي تا به دندان مسلح، همراه با احشام خود وارد بخش هايي از منطقه بهسود شده اند. براساس گزارش هاي محلي مردان كوچي كه همه شان با سلاح هاي سبك و نيمه سنگين مسلح هستند پيشاپيش و احشام انان به دنبال شان وارد قسمت هايي از منطقه كجاب بهسود شده اند وبرارتفاعات اين منطقه مستقر شده اند. مناطق" دشت گوله" و" کرجامي" و "نوبت آب" از مناطقي هستند كه هم اكنون كوچي ها درآن مستقر شده اند.
   درحالي كه امسال خشك سالي در مناطق مركزي بيداد مي كند و مردم فقير و بي بضاعت اين مناطق درمانده اند كه چگونه زمين هاي زراعي شان را آبياري كنند، هجوم كوچي ها در اين مناطق نيز بيم و هراس را در ميان مردم ايجاد كرده و از خود مي پرسند، دراين خشك سالي اگر با زحمت تمام زمين هاي زراعي رابه عمل بياورند، سرنوشت اين زمين ها با آمدن كوچي ها چه خواهد شد؟
نماينده كوچي ها امسال مغرورتراز گذشته در پارلمان همه اقوام كشور را مهاجر خواند و خود را باشندگان اصلي افغانستان قلمداد نمود، كوچي ها با همين منطق در گذشته و حال به سوي مناطق مركزي هجوم برده اند و با همين منطق مزارع و كشت زارهاي مردم ساكن دراين مناطق را توسط اموال و احشام شان چپاول كرده اند. به راستي با اين منطق اگر اين قبايل كوچي وارد مناطق ديگري از افغانستان گردند، چه تعهدي را از آنان  انتظار داشت كه دست به چپاول و نابودي مزارع و مراتع مردم ساكن درافغانستان نمي زنند؟ تجربه  هاي تلخ و خونين گذشته در مناطق مركزي دربرابر هجوم كوچي ها ثابت كرده است كه آنان هيچ گونه پايبندي براي حفظ و حقوق مالكيت اين مردم دربرابراملاك و اراضي زراعي و مراتع مناطق مركزي ندارند و ازآنجايي كه سراسر افغانستان را فقط مرتعي براي شتران و گوسفندان خود مي دانند، به حقوق و مالكيت ديگران كوچك ترين ارزشي قايل نيستند.
سال گذشته هجوم كوچي ها در منطقه بهسود ولايت ميدان وردك منجر به درگيري هاي خونين ميان اهالي محل و كوچي ها گرديد، صدها خانواده از مردم بومي اين منطقه بيش از دو ماه آواره شدند و به مناطق ديگري كوچيدند. خانه ها و روستا هاي آنان توسط كوچي ها به آتش كشيده شد و زمين هاي زراعي آنان توسط مواشي كوچي ها پامال و نابود گرديدند، متاسفانه نه دولت و نه هيچ ارگان حمايت از حقوق بشر ازآنان به دفاع پرداختند ونه خسارت هاي واره براين مردم فقير را پرداختند. كوچي ها حدود 16 نفرازاهالي اين مردم را كه دستگير كرده بودند به شهادت رساندند ولي هيچ گاه قاتلان آنان مجازات نگرديدند.
هيئت هايي كه از سوي دولت افغانستان براي حل اين مضل به منطقه اعزام شده بودند، هيچ كار مثبتي انجام داده نتوانستند و سر انجام با دستور آقاي كرزي كوچي ها پس از كشتار مردم و آتش زدن خانه هاي آنان پس از دو ماه از بهسود باز گشتند، تا قضيه كوچي ها به صورت اصولي و قانوني حل گردد. دولت افغانستان قول داده بود كه اين غايله را طي يك سال كه بار ديگر موعد هجوم كوچي ها به هزاره جات فرامي رسد، آن را از نظر قانوني حل و فصل نمايند و يكي از طرح ها اين بود كه به غايله كوچي گري خاتمه داده شود و به آنان زميني براي سكونت داده شود. اما متاسفانه دولت افغانستان به هيچ يك از اين وعده ها عمل نكرد. نه مشكل حقوقي كه ميان مردم بهسود و كوچي ها بوجود آمده بود حل گرديد و نه  به مسئله مشكلات و پيامدهاي هجوم كوچي ها در هزاره جات پرداخته شد و نه به آن عده از كوچي هايي كه تا كنون زمين به آنان داده نشده، زميني براي سكونت براي آنان تعلق گرفت.
اكنون باآغاز ورود كوچي ها در مناطق مركزي  و تصرف بخش هاي از كجاب بهسود بارديگر بيم و هراس از آمدن كوچي ها آرامش و قرار مردم مناطق مركزي را برهم زده است و نمي دانند كه امسال كوچي ها با آنان چه معامله اي خواهند كرد؟ سكوت دولت افغانستان در اين زمينه بيش از همه نگراني و تشويش مردم را فراهم كرده است و از خود مي پرسند كه دولت افغانستان چرا اين مشكل را حل نمي كنند و چرا به وعده هاي داده شده عمل نكرده است؟.
امروز يكي از مهترين وظايف دولت ها مبارزه با كوچي گري است دنياي متمدن امروز نمي تواند با كوچي گري ساز گاري داشته باشد، طبيعت كوچي گري را دشمن خود مي داند، اما اين كه چرا در افغانستان اين پديده هنوز ادامه دارد و هيچ راه حلي براي آن از سوي دولت وپارلمان افغانستان ارايه نمي گردد، نشانه آن است كه دولت مردان و قانون سالاران هنوز هم درك نكرده اند كه جريان كوچي گري تا چه ميزان به طبيعت و مراتع افغانستان ضربه مي زند و كوهها و دشت هاي اين سرزمين را به كويري بدون آب و علف تبديل مي كنند، شايد افغانستان تنها كشوري باشد كه اداره اي براي حفظ محيط زيست  نداشته باشد و يا اگر چنين اداره اي باشد چنان ضعيف و ناتوان است كه حتي جرات ندارد كه در برابر هجوم كوچي ها به مراتع طبيعي و كشت زار هاي مردم اعتراض كند.
     معضله كوچي ها اگر به صورت اصولي حل نشود علاوه بر آن كه به مراتع و مناطق طبيعي افغانستان ضرر وزيانهاي زيادي مي زنند، دامنه تنش هاي قومي و منطقه اي را نيز تشديد مي كند، افغانستاني كه سه دهه از تنش هاي قومي در اين كشور رنج برده است ادامه برخورد هاي مسلحانه كوچي ها و كشتن مردم بومي اين مناطق مي تواند بر تنش ها و اختلافات قومي دامن بزند. در حالي كه در پارلمان كميسيوني به نام كوچي ها تشكيل شده است و در وزارت اقوام و قبايل نيز رياستي به نام كوچي ها وجود دارد، اما تاكنون هيچ راه حل جامعي براي معضله كوچي ها ارايه نگرديده است، مقداري از زمين هاي كه تا كنون به كوچي ها داده شده  است آنان هم از اين زمين ها استفاده مي كنند و هم كوچي گري خود را ادامه ميدهند و به تعدادي از انان تا كنون هيچ زميني داده نشده است، دولت و پارلمان افغانستان هيچ گاه كوچي هايي را كه صاحب زمين هستند و به كوچي گري شان ادامه مي دهند، مجبور نكرده اند كه از كوچي گري دست بردارند و به زندگي شهري و يا روستايي رو آورند و نيز براي ديگر كوچي هاي كه زمين دريافت نكرده اند تلاش ندارند كه به آنان زمين توزيع نمايند. در حالي كه وظيفه دولت افغانستان است كه براي كوچي هاي درقدم اول زميني براي سكونت بدهند و نيز آنان را مجبور سازند تا دست از كوچي گري بكشند و به زندگي روستايي و يا شهري روي آورند.
طبيعي است وقتي هيچ گونه طرح جامعي براي كاهش كوچي گري نباشد و كوچي هايي كه زمين يا خانه به آنها تعلق گرفته است مجبور به سكونت در روستا و يا شهر نشيني نشوند، بحران هر سال همچنان ادامه پيدا مي كند و هيئت هاي اعزامي جز حل كردن موقت تنش ها كاري ديگري انجام داده نمي توانند. چنانچه كه سال گذشته نيز جز حل موقت بحران كار ديگري نتوانستند. اماسال نيز بيم آن مي رود كه كه با آمدن كوچي ها و غارت زمين هاي زراعي و مراتع مردم بارديگر جنگ و در گيري در اين مناطق اغاز گردد و فتنه پارساله تكرار گردد.
حال قبل از آن كه فرصت ها از دست برود و غايله پارساله تكرار شود، دولت افغانستان بايد پيش از پيش هيئت هاي موظف را كه پارسال تعيين كرده بودند، بايد دوباره فعال سازد و در قدم اول بايد از وقوع غايله اي شبيه پارسال جلوگيري نمايند و در قدم دوم بايد اين معضل را به صورت اصولي و قانوني حل و فصل نمايند و اجازه ندهند كه دشمنان افغانستان از اين مسئله در راستاي نفاق ملي وتنش هاي قومي استفاده نمايند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شیوه گدامنشی ؛ عامل عقب ماندگی کشور

 عبدالله هروی

روز گذشته تعدادی از دهقانان کشور به بهانه کنفرانس ملی دهقانان با رئیس جمهور دیدار و ملاقات داشتند . رئیس جمهور در این دیدار دهقانان را به کشت غله جات برای خود کفایی کشور تشویق نمود . او در این دیدار وعده سپرد که نیازمندی ها و خواست های افغانستان را در رابطه با تقویت زراعت در کنفرانس آینده پاریس با جامعه جهانی درمیان خواهد گذاشت . جناب رئیس جمهور در این کنفرانس سعی نمود که با ارائه تحلیلی از وضعیت جهانی غذا و چالش ها و نگرانی های جهانی که درباره کمبود مواد غذایی وجود دارد ، آلام و نارضایتی های دهقانان کشور را کاهش دهد . وی در ادامه سخنانش کمبود و افزایش نرخ مواد غذائی را پدیده جهانی خواند و گفت : تمام کشور های جهان، به نحوی از اثر کمبود و افزایش قیمت مواد غذائی متاثر شده اند ، اما کشور های کمتر انکشاف یافته و فقیر بار بیشتر این پدیده جهانی را به دوش میکشند . او با ذکر مواردی خواست سخنانش را مصداق بخشد . بگفته رئیس جمهور کشور استرالیا که سالانه 25 ملیون تن گندم تولید میکند ، سال گذشته تنها ده ملیون تن گندم تولید کرد و همینگونه کشور آلمان، اوکراین، روسیه ، هند و سایر تولید کنندگان نتوانستند غله مورد نیاز خود را تولید کنند . رئیس جمهوربا اشاره به مشکل افغانستان در قسمت تامین مواد غذایی ، خصوصا گندم و آرد گفت : دولت افغانستان طی چهار ماه گذشته برای خریداری گندم با بازارهای جهانی در تماس گردیده که بعد از تلاش های فراوان افغانستان قادر گردید که  با جامعه جهانی برای خریداری گندم مورد نیاز به ارزش پنجاه ملیون دالر توافق نماید . آقای کرزی با اشاره به علل اصلی کمبود مواد غذایی ( استفاده نادرست از منابع طبیعی ، کشت موادمخدر و خشکسالی ) تاکید کرد که اگر افغانستان سیستم آبیاری خود را احیا و نوسازی کند ، با کشت زمین های فعلی که تحت کشت اند، بهترین بهره را برده و به خود کفایی میرسد ، قسمی که دوسال پیش افغانستان تقریبا به خودکفایی نسبی رسیده بود !؟ کرزی با تشویق دهقانان به کشت زراعت از آنان وعده گرفت که دیگر بجای مواد مخدر ، گندم کشت نمایند و این کار را وظیفه ایمانی دهقانان دانسته و گفت که دولت از تمام دهقانان حمایت نموده ، سهولت های لازم را برای دهقانان فراهم خواهد ساخت .
رئیس جمهور با اشاره به کمبود جدی مواد غذایی در کشور گفت من سه ماه می شود که به جامعه جهانی می گویم گندم بدهید ، گندم بدهید و گندم بدهید ! بخدا که برای من این کار بسیار دشوار تمام می شود ؛ گدایی است !" در ادامه وی تاکید ورزید که هر چند افغانستان بنا به دلایل خاص مقداری گندم از کشور های خارجی بدست آورد اما در سال آینده و بعد از آن نه کشور های خارجی گندم دارند و نه میدهند . در همین حال وی اشاره نمود که در هنگام طلب گندم از کشور های کمک کننده با جملات بسیار زشتی رو به روشده است ؛ چنانچه بگفته خودش اگر مردم بدانند که مقامات ما چه می گفتند و کشور های کمک کننده چه می گفتند زندگی مزه اش می رود!؟ در ادامه سخنانش اذعان نمود که وی و بعضی از وزرایش بخاطر معاش مامورینش از جهان گدایی می کنند ؟
در رابطه با سخنان اخیر رئیس جمهور دیدگاهها و نظر های مختلفی مطرح است . بعضی بر این باور اند که سخنان رئیس جمهور در مجموع ، خصوصا سخنان اخیر ایشان از سر دلسوزی و مردم دوستی است . یعنی اینکه رئیس جمهور برای سیر کردن شکم مردم خود هرگونه تلاشی را بکار می بندد ، حتی اگر گدایی باشد . بر طبق این باور مردم بایستی حالت رئیس جمهور و زمامداران حکومتی را درک نمایند .
اما در مقابل دیدگاهی دیگر نیز وجود دارد ؛ بر اساس این دیدگاه سخنان رئیس جمهور را با اغماض می توان از سر دلسوزی و درد آشنایی خواند ؛ اما این شیوه نمی تواند منتج به نتیجه گردد . زیرا :
- در باب تامین نیازمندی های مردم ، حکومت های افغانستان از دیر زمان به شیوه گدایی توسل می جسته اند . اگر اندک نگاهی بتاریخ کشور داشته باشیم در خواهیم یافت که زمامداران وقت همیشه در درگاه این قدرت یا آن قدرت ، در پشت دروازه این کشور یا دروازه آن کشور خواهان کمک بوده و به جمع آوری اعانه مشغول بوده اند . شاید در یک نگاه ساده لوحانه چنین شیوه و روشی دلسوزانه تلقی گردد ، اما در حقیقت این شیوه هم اعتبار و عزت کشور را لکه دار نموده است و هم هیچ راهی را برای نجات از فقر و بیچارگی نگشوده است . بنا براین شیوه تکدی و گدایی گری که در سیاست افغانستان یک سنت سیئه می باشد ناکار آمد بوده و نمی تواند باعث عزت و اعتبار گردد. به معنی شیوه گدایی گری یکی از عامل های عمده عقب ماندگی کشور بر شمرد .
- مسئله قحطی و خشکسالی در بسیاری از کشور های جهان ، از جمله افغانستان پدیده ای آشکار و غیر قابل انکار می باشد ، هم چنین افزایش نرخ موادغذایی هم یک پدیده جهانی بوده و اختصاص به کشور واحدی ندارد . طبیعی است که کشور های فقیر و بیچاره ای مثل افغانستان بیشترین آسیب را می بینند . اما جهانی بودن پدیده خشکسالی و افزایش نرخ مواد غذایی نمی تواند راه گریزی برای سهل انگاری ها و غفلت های زمامداران یک کشور محسوب گردد . زمامداران حق ندارند که ناتوانی و ناتوانی های  مدیریتی خود را در پناه چنان توجیهاتی بپوشانند . مگر آقای کرزی در یکی از سخنرانی هایش نگفته بود که افغانستان در قسمت تامین مواد غذایی به مرحله خود کفایی رسیده است!
مگر قبل از فاجعه افزایش نرخ مواد غذایی وزیر زراعت کشور مدعی نگردید که گدام های افغانستان پر است ! با وجود چنان ادعا هایی چگونه یکباره کشور با نبود مواد غذایی مواجه گردید ؟ بنا بر این توسل به شیوه های غیر مسئولانه و فرار از عهده مسئولیت ها نمی تواند وضعیت نامطلوب کنونی را موجه سازد . مسئولین مملکتی از صدر تا ذیل در پیشگاه مردم بدون ذره ای تردید مقصر و بی کفایت می باشند . با چنین مدیرانی بی کفایت افغانستان هرگز بر چالش ها و نا بسامانی های اقتصادی غالب نخواهد شد .
- تشویق دهقانان به کشت گندم بجای کشت مواد مخدر امری پسندیده است ؛ اما فقط توصیه اخلاقی نمی تواند راهکار کافی شمرده شود . اگر امروز مواد مخدر در حال گم کردن حکومت و نابودی افغانستان است ، ریشه این فاجعه در موجودیت شبکه ها و باند های مافیایی است که در عمق حکومت نفوذ دارند . کشت مواد مخدر در افغانستان یک پدیده فردی و محدود نیست ؛ بلکه این یک پدیده ای کاملا سازمان یافته می باشد . به اضافه همه این مسایل حکومت تا حال چه اقدام موثری برای حمایت از دهقانان انجام داده است؟ جناب وزیر زراعت کدام ابتکار ملی را در جهت تقویت زراعت کشور بکار بسته است؟ حمایت از زراعت در برنامه های انکشافی افغانستان از چه جایگاهی برخوردار می باشد و چقدر به آن اهمیت داده شده است ؟
بنا براین فقط با شعار و سخنان کمپاینی نمی توان معضل کشت مواد مخدر و نابودی زراعت کشور را حل نمود .
- سخن آخر اینست که مسئولان مملکت بجای بیانیه های عوام پسندانه " برای بدخشان چک چک کنید !!" " آیا وعده می دهید که من به خارجی ها وعده بدهم !!" اندکی به ندای وجدان انسانی خویش گوش دهند . بجای توجیهات نا موجه برنامه سازی نموده و طرح های واقع بینانه را ارائه دهند . تجربه گذشته و چند سال اخیر نشان داده است که از طریق گدایی نمی توان به راه عزت و سر بلندی رسید .
راه درست آنست که صادقانه و به دور از دغل بازی های سیاسی راهکار های عملی را در جهت تقویت زراعت افغانستان بکار بست . 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سرشماری نفوس

å ساکایی
سی سال پیش در 1357 دولت نوبنیاد افغانستان با اندیشه یی که هیچگاه در این کشور آزمایش نشده بود، طرحهای بلند بالایی را روی دست گرفت. یکی از این طرحها، شمارش نفوس در افغانستان بود. این برنامه را وزارت معارف بدوش گرفت. در آن روزها تازه مخالفان آن دولت پایه های مقاومت خویش را در میان جامعه می ریختند. این شمارش نیز بهانه هایی را در دست آنان داد.
پس از آن شمارش تا کنون دیگر دولت های افغانستان فرصت شمارش نفوس را نیافتند در حالی که مطابق قانون احصائیه افغانستان در هر ده سال یک بار باید شمارش نفوس در این کشور صورت بگیرد.
اینک دولت کنونی افغانستان تصمیم دارد تا دوماه دیگر این مامول را برآورده سازد. گفته شده است که این شمارش توسط سی هزارنفر در مدت 22 روز در سراسر کشور اعمال می شود. شاید کلمه سراسر کشور برای خواننده سوال آفرین باشد. واقعاً شمارش نفوس در شرایط کنونی در سراسر کشور ممکن نیست. آیا در مناطق ناامن که طالبان و حزب اسلامی تسلط و نفوذ دارند، خواهند گذاشت که ماموران احصاییه وظایف شان را اجرا نمایند؟ به گمان اغلب که نه. پس در این صورت پس از سی سال بازیک سرشماری ناقص انجام خواهد شد. علاوه از آن از مناطق امن نیز عده یی از مردم تا هنوز در کشورهای دیگر به سر می برند و آواره اند.
با همه مشکلات و کمبودها در این زمینه، باز سرشماری نفوس در چنین شرایطی در کشور یک گام مهم تلقی می شود. این برنامه با هزینه 60 میلیون دالر به اجرا در می آید.
در خانواده یی که معلوم نباشد چند نفر در آن زندگی می کنند، چگونه ممکن است برای پیشبرد زندگی برنامه ساخت. در کشوری که نفوس آن دقیقاً معلوم نباشد، واقعاً برنامه دقیقی هم نمی توان ساخت و سرانجام هرکاری هم که صورت می گیرد، همانند حواله کردن مشت در تاریکی است. مسلماً در جدولی که از سوی دست اندرکاران اداره احصاییه درین سرشماری، خانه پوری خواهد شد وچندین مورد اطلاعات درباره مهمترین مسایل درج خواهد گردید.آیا درباره کار مردم و مصروفیت هایشان، امراض گوناگون، دسترسی به خدمات اجتماعی و صحی و غیره هم معلومات حاصل خواهد شد؟
تا کنون برخی از نهادها درباره نفوس افغانستان، فعالیت هایی انجام داده اند و طبق یک گزارش تعداد نفوس افغانستان 25 میلیون و چهارصد هزار نفر تخمین شده است که به هر صورت دقیق نیست.
یکی از مواردی که هیچگاه و در هیچ سرشماری یی، مردم به یک نتیجه واحد باور نکردند، فیصدی نفوس اقوام و قبایل ساکن در افغانستان است. و این مسئله پیوسته اسباب مناقشه را در میان مردم مساعد کرده است. آیا در سرشماری یی که تازه روی دست گرفته شده، این تفکیک قومی نیز در نظر گرفته شده یا خیر؟ اگر کدام ستونی در جدول پرسشنامه سرشماری زیر عنوان ملیت یا قوم، وجود داشته باشد، پس از سده های طولانی برای نخستین بار افسانه تعداد مسکونین هر قوم در افغانستان به واقعیت می پیوندد.
به هر صورت سرشماری نفوس که تا دو ماه دیگر آغاز خواهد شد، یک تصمیم خوب و یک گام مثبت در سرنوشت کشور خواهد بود و همه هموطنان ما در هر گوشه و کناری که زندگی دارند بایستی با این پروسه صمیمانه همکاری کرده و ماموران موظف را در انجام موفقانه آن یاری خواهند رسانید.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 فقرجنگ می آورد!

¦ عباس فراسو
امنیت یکی از نگرانی های جدی در افغانستان است که کشورهای کمک کننده ی غربی، دولت افغانستان و سرمایه گذاران داخلی و خارجی را بیشتر از همیشه نگران کرده است. این در حالی است که میلیون ها جوان در افغانستان بی کار اند، بستر اجتماعی افغانستان به شدت آسیب پذیر است و نرخ مواد خوراکه و سوخت بالا رفته است. افزایش نرخ مواد خوراکه تااندازه ای افزایش یافت بود که سبب استیضاح وزیر تجارت افغانستان توسط پارلمان گردید.
فقر و بیکاری در حالی بیداد می کند که به لحاظ سیاسی در افغانستان نیز امنیت حاکم نیست؛ این سبب شده است که امنیت اقتصادی و شغلی نیز به شدت در خطر واقع شده و امیدواری مردم نسبت به توسعه، رونق و رفاه پایان بگیرد. از سویی، این وضعیت بالقوه امکان افزایش بحران کنونی افغانستان و حتا انفجار اجتماعی افغانستان را محتمل می کند. به لحاظ یک رویکرد آینده نگرانه، حالا مردم در وضعیتی نیست که جنبش های اجتماعی از نوع اروپایی قرن نوزده و بیست را برای تغییر سامان بدهند؛ یعنی نه جنبش شکم سیران برای رفاه بیشتر شکل می گیرد و نه جنبش گرسنه گان برای بدست آوردن نان و ترس از برگشت گذشته؛ بلکه هرگونه اتفاقی در قالب یک طغیان ویران گرایانه خواهد بود یا هم بی ثباتی بیشتر و پیوستن در صف مخالفان دولت که بالاخره نظم حاکم را ویران خواهد کرد که خود نیز توان آوردن ثبات  را نخواهد داشت.
اگر به بعد رابطه فقر و امنیت اجتماعی توجه شود، مشخص است که جامعه فقیر و شهروندان بدون شغل و نان، کمتر می توانند که دولت و حکومت را که به نظرشان کارآمد نیست، حمایت بکند و امنیت تامین شود. بارها گفته شده است که اگر معاش پولیس و ماموران دولتی بلند نرود، فساد بیشتر می شود و امنیت آسیب پذیرتر. اما تاکنون دولت نتوانسته است که این معضل را حل بکند. از سوی دیگر بی کاری و فقر در لایه های مختلفی جامعه نفوذ کرده است که هم میزان کارهای غیرقانونی و جرم را  بالا برده است و هم بستر اجتماعی را شکننده و لرزان تر ساخته است. بنابراین فقر عامل اساسی است که امینت و ثبات اجتماعی را – اگر توجه نشود – به شدت می تواند آسیب بزند.
 از سوی، فراموش نکنیم که بار روان شناختی این وضعیت هم چنان که امید به زندگی را کاهش می دهد، سامان با ثبات روان جمعی و عمومی را نیز از بین خواهد برد. بی سامانی در وضعیت روانی عمومی به شدت به ناامنی و احساس ناکامی برزگ تاریخی در بین مردم خواهد انجامید.
فقر، بیکاری و بحران معیشت در افغانستان مسایلی اند که همه توافق دارند که ثبات و امنیت را به بحران کشیده اند. از جانبی امنیت و ثبات به لحاظ سیاسی در فضای عمومی سیاست و مبارزه برای قدرت نیز وجود ندارد؛ هم طالبان دست به تخریب امینت و ثبات می زنند و هم ارگان های امنیتی کشور در اتخاذ مکانیزم های امنیتی، به شدت دارای چالش اند. بارها مردم شاهد ضعف کارکردهای نهادهای مسوول امنیتی در قبال تامین امنیت و ثبات بوده اند. حمله تروریستان در مراسم 8ثور نشان داد که نه تنها این حمله آبرو و عزت مسولین امنیتی را بر باد داد، بلکه این نکته را نیز نشان داد که تا چه حد دشمن می تواند دیوارهای امنیتی را به ساده گی عبور کند و سیستم که به لحاظ امنیتی حامی نظام است، تا کجا بی­کفایت است. بنابراین به مردم حق بدهیم که اعتمادشان را از دست بدهند. این اتفاق در شرایطی است که مردم به دلیل فقر و تنگدستی، بیکاری وافزایش مواد خوراکی به شدت مضطرب بوده و راهی دیار مهاجرت می شوند. سیستم بازار آزاد در شرایطی در افغانستان به تجربه گذاشته می شود که کشوری مثل افغانستان فاقد هرگونه زیرساخت اقتصادی و زمینه های اجتماعی برای پذیرایی از سیستم بازار آزاد است. دولت افغانستان هیچ گونه مکانیزمی را برای عبور و رسیدن به اقتصاد بازار آزاد در نظر نگرفت و عجولانه وارد این معرکه شد تا اینکه فغان مردم از شدت فقر و بیکاری به آسمان بلند شد. معرکه ای که پیروزی افغانستان را در شک قرار داده و خود یک به یک میدان قمار شباهت پیدا کرده است. دولت مردان افغانستان بین اقتصاد دولتی و کنترل دولتی اقتصاد فرقی را نمی شناسند، یعنی کنترل لازم برای زمینه سازی و توانمند سازی افغانستان برای عبور از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار را نداشت، چه بسا که تحلیل اکادمیک و دقیق برای اتحاذ یک الگوی اقتصادی ویژه افغانستان. به همین دلیل دولت اکنون برای تعادل در بازار و حمایت از صنعت داخلی و ایجاد شغل و امنیت شغلی، سیاست گزاری مشخص در قالب یک استراتژی تعریف شده، برای غلبه بر وضعیت کنونی را ندارد. یعنی دولت فاقد نظارت معطوف به تعادل و فروکش کردن فقر در شرایطی کنونی است.
حال اگر در یک پروژه امنیت پژوهی، فرد را اصل برای مرجع امینیت قرار بدهیم یاهم دولت یا جامعه را، در هر صورت لاجرم موقعیت و وضعیت فرد را در شرایط اجتماعی که قرار دارد، نمی توانیم نادیده بگیریم. هر گاه شرایط اجتماعی نامساعد باشد و ما در یک بستر اجتماعی به شدت آسیب پذیر زند گی کنیم و هیچ چیزی ما دارای ثبات نباشد، معنایش این است که امنیت نداریم. تاثیر اش بر ما این است که نسبت به زندگی ... بدبین شده و خود در ناامنی بیشتر سهم خواهیم گرفت و... به این لحاظ یکی از زمینه های به شدت بر وضعیت امنیتی تاثیر گذار است، فقر و بیکاری است که هم چنان گراف آن بالا می رود. چون شهروندان که نان نداشته باشند، در یک فضای به شدت ناامن و ساختار اجتماعی شکسته، مسلماً اگر دست به تخریب نزند، تنها بی تفاوتی اش در قبال مسایل سیاسی و اقتصادی کافی است که دولت را به چالش بخواند.
شرایط کنونی افغانستان به لحاظ امنیت و معیشت به گونه ای است که مردم ناامید از یک تغییر مثبت شده اند. دولتی که تا گلو در فساد غرق است، امید واری مردم را مبنی بر این که امنیت می آورد، شغل ایجاد می کند، سطح زندگی را بالا می برد، به نا امیدی مبدل ساخته است. 
از آقای کرزی تا یک مامور پایین رتبه معترف به وجود فساد در دستگاه دولت هستند اما آقای کرزی با ساختن کمسیون ها نه تنها که با فساد مبارزه نتوانست، بلکه اعتماد مردم و جامعه جهانی را نیز نتوانست که بدست آورده و آن ها را قانع بکند. تمام گزارش های تحقیق راجع به فساد در مرکز و ارگان های کلان دولتی و غیر دولتی در کابل انجام می شود، در حالی بزرگترین فساد در مرزهای بیرون از کابل وجود دارد که تاهنوز کمتر به آن ها پرداخته شده است. به عنوان مثال مکانیزم استخدام در ولایات و ولسوالی ها و همین طور عمل کرد این آدم ها همه و همه یقیناً جایی شک ورزی های بجا و جدی را دارند.
بنابراین انتظار مردم با قرار گرفتن در شرایطی که وصف کردیم، از دولت تا کجا سقوط می کند. فراموش نکنیم که این "سقوط انتظار"، توام با سقوط اعتماد نیز است. بنابراین دولتی که اعتماد مردم را نداشته باشد و پشتوانه مردمی اش را از دست بدهند باید خیلی نگران باشد و از یک افول غیر مترقبه بهراسد. سیستم بروکراسی که حتا با مراجعین اش برخورد انسانی ندارد، تا گلوگاه در فساد غرق است و هیچ گونه پالیسی برای عبور از این وضعیت ندارد، پس چه انتظار از مردم تنگدست افغانستان می تواند داشته باشد؟
پس هر گاه به نیاز های اولیه مردم پاسخ گفته نشود و راه حل ارایه نشود، وضعیت از این بدتر خواهد شد و مردم به تنگ خواهند آمد. وقتی شرایط زندگی برای مردم سخت شود، مردم دست به هرکاری خواهند زد. در چنین شرایطی است که ما به بحرانی مثل انفجار اجتماعی روبه رو خواهیم شد و یاهم نابودی نظام؛ همین است که فقر جنگ می آورد و سبب ناامنی و تهدید بیشتر می شود.
برای  رفع این مشکل دولت افغانستان باید بیش از پیش مراقب اوضاع بوده و در پالیسی هایش تغییری به نفع مردم در شرایطی کنونی بیاورد تا بتواند هم رضایت و اعتماد مردم را جلب بکند و هم از در زندگی مردم تغییر آمده و از گونه اتفاق فاجعه آمیز پیش گیری شود. در غیر این صورت فقر و تنگ دستی منجر به انفجار خواهد شد؛ چون مردم به تنگ آیند به جنگ آیند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 تاریخ ساخته ی دست زینب است


Ãنویسنده: حبیب الله حیرت
ریزش باران، اشک ابرهاست
بهر وصل بحر، می آید زمین
می رود در جوی ها، رودخانه ها
تا به وصل بحر بازآید، همین
گفته ها، نوشه ها و تحلیل ها در مورد شخصیت بزرگمردان و بزرگ زنان تاریخ بسیار است، لیکن بازهم احساس می شود، که نیاز به گفتن دارد؛ چون هر که می گوید، تنها می تواند، تاویل و تفسیر را از دیدگاه و بینش خودش ارایه دهد، ولی دیدگاه کسانی که سخن ناگفته دارند و نوشته ای برجا نگذاشته اند، اندیشه های شان، همچنان برجایند.
از شخصیت والای حضرت زینب سخن به میان آوردن، نیز کاریست بسی سنگین، که فلاسفه، عرفا، متکلمین و ... در واقع از بیان آن عاجزند، چه رسدکه افراد عامی مانند ما توان گفتن و تحلیلش را آنگونه که هست، داشته باشند؟! ولی بازهم طبق گفته ی بزرگان «آب دریا را اگر نتوان کشید – هم به قدر تشنگی باید چشید»، احساس تشنگی از گفتن هست، که می بایست به اندازه ی همین تشنگی از دریای سخن در مورد آن رادزن تاریخ قطره یی چشید. قطره یی که ذره اش دریاست.
و من به عنوان یک تشنه، مایلم که از این ذره ی دریا گونه کمی بنوشم. پیکار و کشمکشهای تاریخ، از نقطه ی آغازین آن، که ماجرای سوگ آور خروج آدم و حوا از آغوش آفریدگارش و گام نهادن بر سطح خاکی این کره بوده است، تا به امروز جریان های پرخروش و ناآرامی را که پیوسته چرخ می زند، به تصویر می کشد، که این جریان، گاه برفراز طبیعت و گاهی بر نشیب آن، گاه در درون و گاهی فراتر از آن چرخیده است.
این دوران، در تشبیه اندکی با دوران (چرخش) آب و سازش و ناسازگاری آن با طبیعت همانند است. آنگونه یی که دریا خود مرکز، و آغاز و انجام این جریان دورانی است، آن وجود گسترده یی که تاریخ و جریان آن را به میان آورده است، نیز همین گونه می باشد. دریا در هنگامی که حرارت می گیرد، قسمت کمی از آن به بخار تبدیل می گردد که از آن جدا شده و به فضا می برآید و در هوا از گرمای آن کاسته شده دوباره به سردی می گراید و دغدغه ی آب شدن دارد؛ در حالیکه این بخار آب مرکبی از هوا و آب است، شکل ابر را ساخته و سپس می خواهد به آب تنها تبدیل شود.
بدین لحاظ مسیر آب شدن را می پیماید و در جریان این پیمایش، گاه گاهی با عواملی برمی خورد، که در نتیجه ی زدو خورد با نیروی مخالف، جرقه های الکتریستی بوجود می آید، که اثرهای بد آن دامنگیر زمین نیز می گردد. اما در اخیر نیروی پیروزی را از آن خود کرده و به بارانی تبدیل می شود، که این باران پس همان قطره هایی است، که از دریا جدا شده و به فضا رفته بود. دوباره می خواهد از مسیر زمین به سوی اصل خود که دریاست، برگردد. و چنین هم می کند. گاهی این باران هم شدید و به شکل رعد است که یا خود رعد و یا سیل حاصله اش موجب تخریب مزارع زمینی می شود. به هر شکل قسمتی از آن با خاک آلوده شده زود جاری می شود و سپس به دریا ملحق می شود.  و در آنجا بازهم تجزیه شده گلاب آن روی زمین می نشیند و آب صاف آن بازهم با دریاست. و قسمت دیگر آن به کانها و خالیگاه های زمین باقی مانده و بعدها کم کم به شکل رودخانه و یا نهر جاری و از آنجا به سوی دریا می رود. و در سر راهش دوباره مزارع خشکیده و یا تخریب شده را آبیاری می کند، و نیز تنها وسیله ی نظافت و پاکیزگی بوده و همچنین کام خشکیده ی میلیون ها تشنه را سیراب می کند. منبع تولید نور برق و روشنایی را در بندها تشکیل می دهد که صدها فایده و آسایش دیگری زایده ی همین برق است.
جریان تاریخی این گیتی و گیتی نشینان نیز به چنین جریانی شبیه است، اما با جهت معکوس یعنی بخار آب نخست که از دریا جدا می شود، مسیر فراز را پیموده و بعد از چرخش به زمین فرود می آید و به اصل خود (دریا) پیوند می خورد؛ اما جدایی آدم (پدر بشر) نخست به مسیر نشیب آغاز پیمایش می کند و بعد از سیر دورانی رو به فراز می چرخاند و با صعود خود به اصلش می پیوندد. جدایی آدم از خدایش، جدایی بخار از آب ، زدوخورد هابیل و قابیل و تاثیرات مثبت و منفی آن، کشمکشهای پیامبران از آن به بعد هرکدام به نوبه ی خود (چون جنجالهای نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف ذکریا و دیگران تا به داود، عیسی، موسی محمد و ... می رسد و پس از آن میان بشر همچنان ادامه می یابد) با زدوخورد ابرهای سرد و گرم و تاثیرات متنوع آن را با شهادت خوبان، نقطه ی برگشت و سرازیر شدن باران، تاثیرهای مثبت را با حرکات مخالفان و فرومایگان، جریان رعد و برق و پیامدهای منفی آن را؛ و نیز هدیه ای که میوه شهادت شهیدان و تلاش خوبان بعد از شهادت است، تشکیل چشمه ساران، جریان رود و نهرها، آبادی، آبیاری زراعت، سرسبزی طبیعت، روشنایی برق و فوایدش و سیر نمودن کام تشنگان را به تمثال می کشد.
جریان چرخش آب طی سالها، ماه ها، هفته ها و روزهایی نوبت به نوبت تکرار می شود، گردش تاریخ نیز در زمانه ی هر تاریخ ساز و صحنه پردازی تجدید می شود. هربار که یک حادثه یا واقعه یی به وقوع می پیوندد، یک دورانی ازین گردش ها را به خود اختصاص داده و لباس آن واقعه را می پوشد، تا خود را به چشم تاریخ به نمایش گذاشته و توجه تاریخ مداران را به خود جلب نماید. و در نمایش برخی آنان نقش برجسته ای را ایفا نموده و توانسته اند، توجه عمومی را از آن خود نمایند. اما برخی دیگر که کم توان تر بوده اند، نقش ضعیف تری داشته و آنچنان که باید، به کام خویش نرسیده اند.
واقعه ی کربلا و حادثه ی عاشورا به نوبه ی خویش، یکی از بزرگترین دوران، در میان این چرخش ها و یا به عبارتی بزرگترین آنها بوده است.
اگر از زاویه ی دید عرفانی به این قضیه بنگریم چنین می نماید، که کاروان کربلا یک گروپی بوده که خود را چون بخارآب جدا شده و دورافتاده از روح خدای محبوب، معشوق و اصل وجود خویش، و دمیده شده در وجود مادی بخارگون احساس نموده و برای وصال به اصل و محبوب سخت تلاش بی غفلتی سراپای اندامش را فراگرفته بود که بی آنکه توقف نماید، به گردش و برگشت به سوی دریا(معشوق) خویش پرداخت. وجود مادی و محسوس هر فرد آن گروپ، چون گازی شده بود، که به ترکیب با روح هر کدام، شکل ابر را به خود گرفته بود. شور و شوق عاشقانه، لحظه ای به هیچ عضو آن گروپ اجازه ی خموشی و درنگ نمی داد. زدو خورد روز عاشورا جرقه ی الکترونی بوده که این ابر عاشق بدان برخورد. از همانجا تجزیه شده، ارواح آنان پس به دریای وجود معشوق پیوسته و بدنهای شان مهمان حادثه شدند. آتش گرفتن خیمه ها آسیبی بود که در اثر الماسک و اصابت پارچه های آتشین این جرقه بوجود آمد. بریده شدن سرهای بدن های مادی یک دسته عاشق، زیر پای اسب شدن آنها و بر سر نیزه منزل به منزل رفتن سرهای آنان، اثری بود که سیل محصول ازا ین جرقه و رعد، آن را به جا گذاشته بود. پیام شهدای عاشق، به ملت و بشر آینده شان آبی بوده که در اثر ریزش باران سودمند، در خالیگاه های زمان و تاریخ ذخیره شد.
اما
سیلابهای با گلابها و سنگروبه های به خود داشته اش چنان سنگین بود، که گویی هردم دغدغه ی سفت شدن و سنگ گونه شدن داشت، و می خواست چنان سفت و محکم شود، که دیگر از جوشش چشمه سار و روان شدن جویبار رودها خبری نباشد؛ اما دهقان زحمت کشی از بیم اینکه کشت و کار و زراعتش تلف نشود، سربه بالشت خفتن ننهاد. یکسر به کند و کاو چشمه و صاف نمودن جویبار و آماده کردن زمین تاریخ برای سرسبز شدن، حاصلخیز شدن و ثمردادن به باشندگان آن، دست به کار شد. این دهقان نامش زینب است، لقبش کبری؛ سخنان ظلم شکن وی بیل و کلنگیست که سخت زیبنده ی کاوش این چشمه سار است. بدون هیچگونه خستگی پذیری چشمه را به کاوش می گیرد.
درخت پرمیوه ی اسلام، آنگاه که سربند آبش بدست حاکمی می افتد، برگهای سبز و خرمش به زردی می گراید. و رفته رفته آنگاه که زمام امور بدست یزید می رسد، از زردی اکثریت قریب به تمام آن، خشکی می گیرد. روی چشمه هایی را که این درختان و گیاهان سبزینه از آن تامین آب می نمود، پوشیده از گل، لای و شنهای فرومایگی کرد.
هر عضو کاروان فداکار کربلا، زارعانی کلنگ بدستی بودند که برای کاوش این چشمه ی سنگ پوشیده و آبیاری گیاهان زندگی و درخت میوه دهنده ی اسلام بپا خواسته بودند آنقدرمشتاقانه و منسجم، که این استحکام باعث پرواز ارواح از کالبدهای شان گردید.
بعد از شهادت و فداکاری آنان، گرچه هر یک از آنان بذر ارزنده ی آزادی، عدالت، انسانیت، اخلاقی، عرفانی، عشقی و ... در این زمینه کاشته بودند، شیار آنها را بی اندازه نرم کرده بودند؛ لیکن بعد از خودشان، این بذرها نه تنها خود به خود نمی روییدند، بلکه در زیرگشت و گزار تخریب کاران به پنهانی عقیم می ماندند.
اما در خط سیر تاریخ، کسی ابرزنی چون زهرا سراغ ندارد. اوکه با یک حرکت غیرت مندانه اش بهتر از هر مردی، بهتر از هر قهرمان تاریخی اجرای عمل کرد. در اندیشه ی محدود من جریان و صحنه کربلا نماینده ای از تمام صحنه های تاریخ گذشته و طرح گلشن سازی بر بدنه ی تاریخی بعد از خودش می باشد. گویی تمام صحنه ساران صحنه های گذشته از آدم تا به محمد، و از او تا به عثمان و علی و امام حسن کاستی هایی در عملکردشان می دیده اند، و در نشستی همه اجماع کرده اند، که نماینده ی کاملی برای تکمیل رسالت تمام مکتبهای شان انتخاب کنند. و حسین را به عنوان نماینده تکمیل کننده ی رسالت و مسئولیت و دعوتهای شان برگزیدند، و گویی رسالت تمام انبیای الهی با حرکت امام حسین به پای اکمال رسیدند و نتیجه ی تلاش های بی وقفه ی زهرا، علی و خلفای دیگر و امام حسن نیز معلق مانده و چشم در انتظار همین حرکت بودند. این حرکت را حسین فرماندهی می کرد، که نماینده ی تاریخ و زمان است. اما این عملیه ی مکمل سازی نیز در اخیر گویی معلق بود. یعنی در این نمایندگی تمام نقایص تکمیل شد اما پایه ی استقامت آن برای بقا کمی سطحی مانده بود. ریشه های درخت و زراعت کاشته شده اش سست تر مانده بود.
در نتیجه:
هرچند خدا پیامبرانی به شمار 124هزارتن فرستاده بود و آخرین پیامبرش هم از خود جانشینانی برجا گذاشت، و نماینده ی آنها هم زحمات طاقت فرسایی متحمل شد، تا خطر سیر آنها را به سرمنزل مقصد برساند. ولی به هر صورت، اگر بعد از ختم جنگ، قضیه به حال خودش باقی گذارشته می شد، بازهم تمام تلاشهای لحظه به لحظه یی که از آغاز دنیا تا آن زمان صورت گرفته بود، و تمام خون دلهایی که خورده شده بود، همه نقش برباد می شد.
آن زینب بود که با کندوکاش های پیگیر و آرامی ناپذیرش دوباره توانست که آبهای باقی مانده در خالیگاه های تاریخ را به شکل چشمه جوشان درآورد. توانست آن آبها را به رودخانه ها و جویبارهای وجود بشر جریان داده و به آن جهت بخشد، توانست که خود بهترین دهقان آبیاری کننده ی کشتزارها و مزارع کرم خورده ی نیمه خشکیده باشد، توانست که درخت برجا گذاشته و تازه نشانده یا بازنشانده ی 124000 نفر فرستاده ی مستقیم و غیر مستقیم خداوند را برگهای تازه بخشد و ریشه های ضعیف مانده ی آن را در زمینش مستحکم سازد، توانست که سرزمین هراسناک تاریخ را سرسبز و گلشن نماید، توانست که بذرهای کاشته شده اما پنهان شده در زیر شیار سفت و سخت گل را برویاند و توانست تا دهکده ی مخروبه را به شهرک با صفا و مکتب انسان سازی تبدیل نماید.
گرچند امام علی(زین العابدین) نیز دراین کندو کاو ها همکار وی بود، لیکن باز هم اگر پرستاری زینب در جریان حوادث از وی نمی بود، وی نیز انتظار زنده ماندنش نمی رفت و این همکاری نیز حاصل تلاشهای خود زینب بود. خلاصه اینکه اگر حرکت زینب نمی بود، هیچ نمی ماند، او تاریخ را آنگونه تکان داده که در اثر تکان ساخته شد. و چهره اش نگین برانگشتر تاریخ و سردسته ی پرقدرتی در جمع تاریخ مداران است.
پیکار او خود زبان گویایی است در جواب آنانی که امروز مدعی حقوق بشر بوده و نقش و حق زن را در اسلام، پایمال شده قلمداد می کنند، و زن را در اسلام طبقه ی محروم از هرگونه حقوق می پندارند.
زنیب نه در زبان بلکه در عمل مکتبی را تقدیم بشریت کرد، که خود آزادی زن را در جهان و جهانیان تحفه می دهد، و نشان می دهد که درین مکتب زن می تواند هدایتگر بشر و معلم بشر باشد.
آیا آنانی که بر قوانین اسلامی انتقادی وارد می کنند، درین مکتب زنها را محروم و مظلوم می دانند؛ خودشان بهتر ازا ین برای زنان مقام، و بیشتر از این برای زنان حق داده اند؟ و آیا خواهند داد؟!
آیا این مقام معلمی و هدایت گری بالاست، بیانگر ارزشمندی زن است، یا آن تحقیرهایی که زن را لخت و مست و حیوان شکل و بی حیثیت در تلویزیون و انترنت در انظار چشم تمام مردم دنیا به نمایش گذارند؟!!!
به هر حال زبانها در توصیف و بیان شخصیت زینب کوتاهی میکند و گیر می مانند، قلم و انگشت از نوشتنش سرضعف فرود می آورد.

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     
     
     
     
     
     
     
©2007 - www.dailyafghanistan.com All rights reserved