سال سوم  شماره 501   شنبه   28   ثور    1387-  May  17 - 2008

گرمسير آزموني سخت براي امريكا

محمد امين ميرزاد               Mif_1967@yahoo.com¨
بيش از دو هفته است كه عمليات نيروهاي تازه نفس امريكايي در ولسوالي گرمسير ولايت هلمند ادامه دارد. اين اولين نبرد و اولين تجربه جنگي نيروهاي تازه نفس دريايي امريكا در افغانستان مي باشد كه اين كشورآنان را طي دو ماه اخير به افغانستان اعزام كرده اند.
اين نبرد كه بيش از دو هفته به طول انجاميده است، هنوز به سرانجام نرسيده است، نيروهاي امريكايي مركز ولسوالي گرمسير را به تصرف خود درآورده اند، اما در روستا هاي اطراف نيروهاي طالبان همچنان حضوردارند و به آساني از آن طرف مرز پاكستان تقويت مي گردند. نيروهاي امريكايي به تمام تلاش هايي كه انجام داده اند گذرگاه هاي طالبان را در مرز با پاكستان نتوانسته اند مسدود نمايند. اين نبرد همانطوري كه براي نيروهاي دريايي تازه نفس امريكايي سرنوشت ساز است براي طالبان نيز حفظ گرمسير وباز ماندن گذر گاههاي مرزي از اهميت ويژه اي برخوردار است.
ولسوالي گرمسير از مناطق دور افتاده ولايت هلمند است كه در جوار مرز پاكستان قرار دارد و همانطوري كه از اسمش پيدا است دشت گرم و سوزان و متروك است كه دراين بيشه ها فقط مزارع كوكناربيشترين محصول را مي دهد. اما اهميت گرمسير براي طالبان تنها محصول فراوان مزارع خشخاش نيست بلكه موقعيت استراتژيك اين منطقه براي تقويت طالبان است. ازآنجايي كه اين منطقه هم مزر با پاكستان است، بهترين موقعيت را براي ورود دسته هاي نظامي طالبان ازپاكستان به داخل افغانستان فراهم كرده است، حتي گفته مي شود گرمسير گلوگاه اصلي ورود طالبان و ديگر افراطي ها از ايالت بلوچستان پاكستان به ولايت هاي جنوبي كشور است. میر حمزه، رئیس اداره استخبارات ولسوالی گرمسیرمي گويد: شصت درصد شورشیان این ولسوالی پاکستانی هستند. آنها از بسترهای داغ شورش در پاکستان مانند وزیرستان، سوات و پنجاب می آیند. بعضی وقت ها پاکستانی ها نمی توانند با جنگجویان پشتو زبان گفتگو کنند، زیرا آنها فقط به زبان اردو و پنجابی آشنایی دارند. این شورشیان از بلوچستان پاکستان وارد افغانستان می شوند. فرماندهان ناتو، شهر کویته مرکز این ایالت را پایگاه طالبان می دانند. دسته هاي نظامي طالبان در ابتدا در منطقه گردی جنگل، در اردوگاه مهاجرین در غرب کویته جمع می شوند و سپس با کاروان های موترهای وانت نوع پیک آپ از مرز عبور می کنند و درافغانستان به آشوب گري مي پردازند. نيروهاي خارجي تلاش دارند تا با تصرف مناطق مختلف اين ولسوالي و ايجاد پايگاه دراين منطقه دشواري هايي براي ورود نيروهاي طالبان از اين مسير ايجاد نمايند،  به همين دليل حدود ده روز پيش طرح عملياتي گسترده اي را دراين منطقه اغاز كردند.
اين عمليات براي نيروهاي امريكايي از آن جهت اهميت دارد كه تا روشن شود نيروهاي تازه نفس اين كشور تا چه اندازه درافغانستان كارايي دارد و تا چه اندازه مي توانند تحولات نظامي را به نفع امريكا رقم بزنند.
برخي از تحليل گران نبرد گرمسير را به نبرد شهرك فلوجه در عراق تشبيه كرده اند كه سال گذشته ميان گروههاي القاعده وديگر افراطيون دراين شهرك به وقوع پيوست. سال گذشته امريكا با اعزام 15 هزار نفر نيروي تازه نفس شهر فلوجه و  ولايت الانبار را طي چندين روز نبردهاي شديد به تسخير خود درآورد، پس از تسخير اين منطقه از طريق مذاكره با سران قبايل عرب شبه نظاميان قبايل را طرف دار خود ساخت و نيروهاي افراطي و القاعده را سران قبايل از اين منطقه بيرون راندند. امريكا در تلاش است تا با راه اندازي يك عمليات سنگين و دوام دار در ولسوالي گرمسير گلوگاه هاي ورودي طالبان را از پاكستان مسدود سازد و به دنبال آن از طريق مذاكره و گفتگو سران قبايل دراين منطقه را از طالبان جداساخته با نيروهاي امريكا همسو سازند، اما آيا در ولسوالي گرمسيرچنين اتفاقي رخ خواهد داد؟ آيا نيروهاي امريكا ولسوالي گرمسير را به طور كامل به تسخير خود درآورده مي توانند؟ در صورت تسخير آيا اين منطقه  را مي تواند حفظ كند و نيروهاي افراطي و القاعده و پاكستاني ها را از اين منطقه بيرون برانند؟ آيا سران قبايل دراين ولسوالي راضي خواهند شد كه تغير تاكتيكي 180 درجه بدهند و مانند سران قبايل الانبار از امريكا حمايت كنند و نيروهاي القاعده و پاكستاني را از اين ولسوالي بيرون برانند؟
درگرمسير پس از ده روز نبرد ترديد هاي زيادي وجود دارد كه نيروهاي امريكايي بتوانند، سراسر منطقه گرمسير را به تصرف خود درآورند. زيرا طي سه دهه اخير كه جنگ و نبرد در افغانستان جريان دارد، هيچ نيرويي خارجي و نيز نيروهاي دولتي درافغانستان نتوانسته اند تمام يك منطقه را به طور كامل پاكسازي كرده و در اختيار خود داشته باشند. معمولا مراكز ولسوالي ها به آساني به تسخير نيروهاي مهاجم در آمده است اما روستاهاي اطراف كمين گاههاي خطرناكي براي نيروهاي خارجي و دولتي در گذشته و حال بوده است. اكنون نيز گرمسير در عين حالي كه دشت گرم و سوزان است، اما آیا نيروهاي امريكايي توان آن را دارند كه تمامي روستا هاي اين ولسوالي را به تسخير خود درآورند و بتوانند اين روستاها را به مدت زياد حفظ نمايند؟ هراس ازحملات چريكي سبب گرديده كه نيروهاي خارجي مدت زيادي دراين روستاها نمانند و همين عامل خود زمينه شكست عمليات آنان را به مرورزمان در اين مناطق درافغانستان فراهم كرده است. نيروهاي خارجي چه در گذشته و حال با يك عمليات سنگين و ويران گروارد منطقه اي مي گردند و آن را به آساني تسخير مي كنند ولي پس از مدتي وقتي حملات چريكي و كمين هاي شورشيان آغاز مي گردد به مرور زمان نيروهاي خارجي و دولتي مجبور به ترك اين مناطق مي گردند. در ولسوالي گرمسير نيز مشابه همين جريان به وقوع پيوسته است. نيروهاي امريكايي مركز گرمسير را به تسخير خود درآورده اند و اين منطقه همان تصویری كه است كه آقاي حسيني يك خبرنگار آزاد از آن ارايه مي دهد: وقتی کاروان خودروهای زرهپوش آمریکایی به گرمسیر نزدیک می شد، آنچه از دور نمایان بود، ویرانی و خانه های خالی از سکنه بود که حس عجیب توام با ترس را به آدم می داد. مغازه های درهم شکسته، داروخانه های تاراج شده و به هم ریخته، شیشه های شکسته، دیوارهایی که بر اثر برخورد گلوله تفنگ و توپ ویران شده و تنها مشتی از خاک و گل از آن برجا مانده و دروازه ها و خانه های شکسته و ریخته ای که معلوم نیست صاحبان اصلی آن به کجا آواره شده اند.
به هرحال گرمسير آزمون سختي براي نيروهاي 24 دريايي امريكا مي باشد. نيروهاي جواني كه آشنايي درستي از افغانستان ندارند و دراين هواي گرم و سوزان گرمسير  در ويرانه هاي برجاي مانده از جنگ مترصد هستند كه نيروهاي طالبان برآنان شبيخون نزنند. بيش از 2400 سرباز امريكايي دراين منطقه درحال نبرد و پاسداري ازاين منطقه هستند. هرچند كه فرمانده امريكايي از موفقيت عمليات نظامي در گرمسير سخن مي گويد و ادعا دارد كه بيش از 150 تن از طالبان را دراين عمليات كشته اند اما ولي اين كه آيا تفنگ داران جوان نيروي دريايي امريكا مي توانند اين منطقه را حفظ كنند و مانعي براي ورود تروريست ها از مرز پاكستان به سوي افغانستان ايجاد نمايد، ترديد هاي زيادي وجود دارد و اگر به چنين هدفي نايل نگردند، هزينه اي كه براي اين عمليات كرده اند، بيشتر از ارزشي است كه آنان دراين عمليات بدست آورده اند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کابل  شهر غمگین و پر گدا


عباس فراسو

 روزگاری کی خواهد گفت به کابل غمگین خوش آمدید؟ شاید هیچ کسی نگوید؛ همانطور که تاکنون نگفته اند. راستی چند نفر از شما با این تعبیر – کابل غمگین و پرگدا – موافق هستید؟ شاید موافق نباشید. شاید بگویید؛ "کابل زیبا است"، یا شاید بگویید؛ "کابل زیبا بود"و ... کسانی که مثل من "اطرافی" و کمی ساده لوح هستند شاید بگویند که بامیان و هلمند و ... هم غمگین اند! نه نه، شاید آدم با غروری پیدا شود و آن یک افغان-ابرمرد/ ابر-افغان باشد و این خصلت اش برایش اجازه بدهد که به حد کافی از خود راضی و خودبین باشد و بگوید: "اشتباه نکیند! کابل زیبا، شاد و سرمست است. کابل شهرتاریخی و زیست-گاه قهرمانان و غیرت مندان است و ...".
وقتی از اتاقت/خانه ات بیرون می شوی واز کوچه های کابل جان می گذری در هر 10- 100 متری یک انسان افتاده و چندین کودک گدا را می بینی؟ وقتی آدمی کمی هوش و سلیقه داشته باشد، بی گمان به ظرافت های اطراف واشیایی عجیب و غریب زیادی برمی خورد؛ همین است که جهان یک سره تماشا گه پرراز است و ما تماشاگر! بنابراین من هم به عنوان یک تماشاگر یا یک مشاهد اجتماعی می خواهم چشم دیدهایم را با شما شریک کنم. آدمی آنقدر ناگرفت است که یادم است وقتی مادرم می گفت که زیاد طرف کس خیره نشوم، اما با وجود آن خوب که شکم سیر نگاهش نمی کردم، دلم آرام نداشت. اما قصه کوچه های کابل! در کوچه های کابل چیز خاص همان نمودهای جنون آمیزی می شود گفت عاطفی از همه بیشتر است که به چشم می خورند. منظور عشق نیست، هرچند که منکر اش نیستم. بلکه منظورم همان غم و اندوه بی پایان است! این غمبارگی را می توانید در هر کوچه شهر کابل بخوانید؛ چشمان کودکان گدا، متن های اند منتظر خواندن.
این انسان های غمگین نه به دنبال وقار، شخصیت و احترام اند و نه در فکر هویت و وطن! این ها از "جهانی شدن"، "دموکراسی"، "پلورالیزم" و "لیبرالیزم"... هیچ چیزی نمی دانند. بلکه تمام هستی و وجود-زیست آن ها فقط یک چیز است: نان. این انسان ها چرکین و به خاطر بی سامانی فساد در شهر و مملکت شان فرورفته در حقارت همیشه گی اند. یا به زبان دیگر حقارت محض همان مثل افلاطونی برای آن ها است که در زندگی واقعی شان جلوه گر شده است. از همان لباس تکه و پاره گرفته تا اشک های حلقه زده در چشمان شان، معلوم است که بی چاره ها دنبال سیاست میاست نیستند، و به ناحق در حومه های ارگ با چشمان اشک آلود چشم در جیب عابری می دوزند و کسی به آینده زندگی آن ها فکر نمی کند.
تصور بکیند که اگر همین اکنون، ناگهان قیامت شود، انسان های مومن و به حج رفته، واعظان منابر، مدافعان حقوق بشر و... در بهشت خدا روند، انسان های گدا و غمگین کوچه های کابل چگونه در ماجرای آشوب قیامت جان سالم بدر می برند و صاحب جایگاه در بهشت خدا می شوند... خدا آن روز را نیاورد!
بی جا نیست اگر کابل را "شهر عجایب" بگویم. شهری که پایتخت افغانستان است. افغانستان هم کشوری که در تولید تریاک و مواد مخدر مقام اول را بدون رقابت به کمک شخصیت های ملی تصاحب کرده است و می تواند که در زودترین وقت ممکن سردمدار و طراح دیپلوماسی تریاک هم شود. بدون شک که تریاک ابزار دیپلوماتیک کوچکی نیست! از سوی کودکان در این کشور شامل اردوگاه کارهای شاقه نیستند و با آرامش خاطر تمام در هلمند و... شیره های تریاک را در هوای آزاد می چینند. دغدغه­ی نسبت به سرنوشت این کودکان هم احمقانه است؛ چون آن ها جاودانه در پناه اسطوره های قوم شان زنده گی خواهند کرد. بنابراین شک نکنیم که اعتماد به نفس مان پایین خواهد آمد.
بلی، در فکر کودکان بامیان هم نباشید! آن ها هم خدایی دارند که در عصمت آن زنده خواهند ماند. پس دغدغه خاطر داشتن بیشتر از آن که دلسوزانه باشد، احمقانه است. چون این شهر یک شهر کاملاً تطهیر شده است و دیگر در پی ارتکاب گناه هم نیست. لابد می دانید که دیگر در آن بودای که مظهر کفر و شرک بود، نیست. دیگر صلصال و شهمامه سایه در افق مغرب اش ندارند.  به همین دلیل هیچ روح شیطانی و الحادی نفوذ نخواهد کرد. مهم نیست که کودکان بامیان تنها دوفیصد زمین هموار دارند. خدا که روزی رسان است. بلکه مهم این است که پروژه کافر کشی هم تطبیق شده است: با این جمله ها شعری از وحید بکتاش(سورنا) یادم می آید که گفته است: "کافر کشی کنید/ لیلی پشت در منتظر است". بگذریم، برای این همه حصول اطمینان سراغ کودکان ولایت دیگر نمی روم همین کافی است.
اما کابل پربلند منزل و سوپرمارکیت. کابل شاد سرخوش از کالاهای چینایی ارزان قیمت که در نبود عرضه خدمات اجتماعی و صحی و... بسیار آسان قابل دست رس اند، چه چهره بخود گرفته است؟ راستی تجربه کرده اید وقتی از پیش کبابی ها و نوارفروشی ها گذر می کنی، چه کیفی دارد؟ بلی، صدای موسیقی های افغانی، هندی وایرانی در آسمان چنان بلند هستند که شاید در عرش برین گوش فرشته گان الهی را هم کر کند؛ فرقی نمی کند با کوچه های حلبی سازی. آدم چیزی را به نام "آرامش" نمی شناسد. از سوی موزیک خواندن های افغانی، الا ماشاالله چنان همیشه غیورانه سر به آسمان می کشد که به جای نوازش گوش آن را از بنیاد کر می کند و صدای خواننده بیچاره هم گم و گور است. از این که بگذریم، به محض که نگاهت را وسعت بدهی، بلند منزل ها و موترهای مدل بالا، همه و همه آشیایی اند که در یک نگاه، نقطه دید انسان را اسیر می کنند. حاجی های ریش بلند و شکم کلان هم که نام خدا کم نیستند... پس کابل چرا شاد نباشد: کابل شاد است. ولی دوقدمی پیشتر "الله الله الله" انسان افتاده برزمین را می شنوی. آنسوتر زن و کودک گدای سرراهت برای یک "روپیه" سبز می شوند.  همین گونه وقتی به باغ بالا بروی، بیشتر از آدم های سرمست و تفریح طلب، کودکان کفاش نان طلب را شاهد می شوی که اگر کرمیچ پوشیده باشی خیلی ازت منتفر خواهد شد. همین طور جوان چپز فروش که "سالن عروسی" به نظر اش اشاره به مکان های پری پشت کوه و هلن یونانی است. او در برابر این حرف ها خودش را گم می کند و هرگز بازیافته نمی تواند... اما شاید این ها جالب تر از قصه کودک 8 ساله شاگرد مستری کاماز نباشد. بگذریم.
اما با وجود تمام این شرایط، اکثریت کسانی اند که گدایی می کنند در واقع این ها هستند که به شهرکابل چهره داده اند. اما اعداد و ارقام منتشر شده در گزارشها حاکی از آن اند که گدای گرها در حال افزایش اند. در کوچه و سرکوچه زن و مرد، طفل ها و پیرمردان نیمه عریان برای تکدی نشسته یا هم خوابیده اند. دولت ادعا دارد که به جمع آوری گدایان از سطح شهر اقدام کرده است اما مشکل این است گدایان واقعی و غیرواقعی را تفکیک باید بکند. چون یک عده از گدایی به عنوان یک حرفه استفاده می کنند.  قسمت زیاد انگیزه تکدی، فقر است. حالا لازم به تشخیص تکدی واقعی از غیر واقعی شود یا هم نشود، فقر عامل برخاسته ای بسیاری از این گونه بحران ها است. افزایش گداهای شهر در حالی افزایش می یابد که دولت نه کنترل بر جعمیت شهر دارد و نه پروژه های اقتصادی دارد. از سویی این کودکان گدا از تحصیل و تعلیم نیز محروم اند. هزاران گدای خورد و بزرگ،  پیر و جوان، زن و مرد، دختر و پسر در حدی اند که توانسته اند به شهر کابل چهره ببخشند. به این دلیل کابل شهر غریب و پرگدا است، به همین دلیل شهر غمگین است. شهری که زمین هایش حیف و میل می شود، ساکنین اش بی خانه و بی نان است، کوچه و بازار اش پرگدا و پر از انسان های بی سرنوشت است.
کابل شهری است که در آن معیار ساختمان سازی نیست، ساختمان ها همه بر اساس پول های باد آورده، بدون نقشه و استندرد ساخته شده که در کنارش خانه های گلی به هم نشینی نشسته اند؛ شهری که سرک هایش سالها است که زخمی و تکه تکه است؛ اما تاهنوز که هنوز است کرسی نشینان این شهر به بدبختی های این شهر فکر نکرده اند. کابل همان شهری است که سالها شاهد خونین ترین و فاجعه بارترین جنگ ها بوده است، کابل غم واندوه هزاران انسانی قربانی را هم چنان در دل نهان دارد. و اکنون نیز هزاران انسان بی نان و مسکن را در آغوش گرفته است...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اجلاس اقتصادی مصر و امکان تقویت همکاری های منقطه یی

å هویدا
حامد کرزی رئیس جمهوری کشور برای اشتراک در مجمع اقتصادی جهان برای خاورمیانه عازم مصر شده است. این سفر رئیس جمهور، از جهات مختلفی مهم ارزیابی شده است.
رئیس جمور در یک نشست مهم اقتصادی شرکت می کند که عمده ترین کشورهای عرب و مسلمان در آن شرکت دارند و رئیس جمهور می تواند یکی از اهداف مهم سیاست خارجی افغانستان را که گسترش روابط نیک و حسنه با کشورهای عربی و مسلمان عنوان شده بود، پیش ببرد.
بر اساس گزارش ها، رئیس جمهوری در این اجلاس با سران کشورهای عربی ملاقات خواهد کرد و همچنین در نشست اقتصادی جهان برای خاورمیانه سخنرانی می کند.
دیدار رئیس جمهوری با سران کشورهای عربی که نقش مهمی در مسایل منطقه داشته و همینطور از نظر اقتصادی می توانند، هم از نظر کمک به افغانستان و هم از نظر تجارت و سرمایه گذاری در کشور، نقش مثبتی را بازی کنند، برای افغانستان که در حال بازسازی و ساختن زیربناهای اقتصادی اش می باشد، یک مسئله حیاتی است.
کشورهای عربی در حال حاضر، دارای اقتصادهای قوی و قدرتمند در منطقه بوده و از بزرگترین سرمایه گذاران در کشورهای منطقه و جهان هستند. حضور اقتصادی گسترده این کشور در منطقه در چند سال باعث رونق اقتصادی و موفقیت پروژه های زیادی در کشورهای منقطه شده است. در چند سال گذشته کشورهای آسیای میانه که در همسایگی افغانستان قرار دارند قراردادهای بزرگی را با شماری از کشورهای عربی به امضا رسانیده اند که تاثیر مثبتی را در سیر رشد اقتصادی شان گذاشته و آنان را برای رسیدن به اهداف اقتصادی شان کمک کرده است .
اما تا کنون کشورهای عربی در کمک رسانی به افغانستان، آن گونه که انتظار می رفت نقش فعالی نداشته اند و بر اساس آماری که سال گذشته از سوی وزارت مالیه منتشر شد، حجم کمک های کشورهای عربی به افغانستان تنها شش درصد از مجموع کمک های داده جهانی را تشکیل داده است. فقط عربستان سعودی با تعهد به کمک بیش از دوصد میلیون دالر برای بازسازی افغانستان، بزرگترین مساعدت کننده عربی به افغانستان به حساب می آید.
اکنون مجمع اقتصادی جهان برای خاورمیانه فرصت مناسبی است که رئیس جمهور با شرکت در این مجمع جهانی اقتصادی، توجه کشورهای عربی را به کمک مالی و حضور در عرصه بازسازی افغانستان جلب کند.
از سوی دیگر، حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان و جورج بوش رئیس جمهوری ایالات متحده امریکا، در مصر (محل برگزاری مجمع اقتصادی جهانی برای خاورمیانه) با یکدیگر ملاقات خواهند کرد.
جورج بوش که از روز چهار شنبه به خاورمیانه سفر کرده و پس از سفر به اسراییل و عربستان سعودی در مصر نیز با مقامات عالی رتبه کشورهای عربی و اسلامی در مورد مسایل مختلفی دیدار و گفتگو خواهد کرد.
آقای بهین سخنگوی وزارت خارجه گفته است که مسایل امنیت، تقویت نهادهای امنیت ملی کشور، مبارزه با تروریزم، مسایل مربوط به کنفرانس پاریس و همکاری های منطقه ای توسط دو رئیس جمهور مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
گسترش نا امنی در افغانستان، وسعت فعالیت های طالبان و حملات انتحاری در ماه های اخیر نگرانی از شکست ناتو در آوردن  امنیت و ثبات برای افغانستان را در سطح بین المللی افزایش داده است و امریکا به عنوان نیروی رهبری کننده مبارزه علیه تروریزم  بیشترین مسئولیت را به عهده دارد.

از سوی دیگر رئیس جمهور با رئیس بانک جهانی که در تامین برنامه های بازسازی کشور سهم عمده ای دارد و همین گونه کمک های زیادی را برای اقتصاد و بازسازی کشور  انجام داده است نیز مهم است.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 خاستگاه نظام سیاسی و گزینش ما

¦ داکتر کاظم وحیدی

اندیشه­ها و انگاره­های سیاسی ـ اجتماعی محصول تجاربی است که انسان­ها طی تلاش و مبارزه برای رفع مشکلات و برداشتن موانع حرکت و رشد جامعه، به آن­ها دست یافته­اند. مسلم است که انسان­ها هرگز به­یک­باره، مشتی انگاره­ را از ذهن خود بیرون نکشیده تا افسون­گرانه کلید حل تمامی معضلات­شان گردند، بلکه بارها فرضیه­های مختلف را به­کار گرفته و پس از مدتی واکنش جامعه را نسبت به آن، مورد بررسی قرار داده اند. در صورتی که بازتاب عملی تئوری­های یاد شده مشکل و بحران تازه­ای را بر معضلات قبلی افزوده و یا اساساً هیچ تحول مثبتی را نمایان نساخته باشد، دست به­کار آفرینش انگاره­های دیگر شده تا آن را نیز به آزمون گیرند. این روند گاهی چندین بار ادامه می­یابد تا دست­آخر، راه­حل مشکلات پیدا شود.
بنابراین، هر اندیشه و نظام سیاسی، دارای خاست­گاهی اجتماعی و نیز بستری است که در آن پرورش می­یابد. به­همین دلیل، چنین اندیشه­هایی اغلب تنها پاسخ­گوی جوامعی است که در آن شکل گرفته و اساساً نیاز مبرمی برای رشد و تکامل آن­ها به­شمار می­روند.
متأسفانه در کشور ما به­دلیل استبداد دیرپای حاکم، هیچ­وقت مردمان این سرزمین در امور مملکتی مشارکت نداشته و بنابراین، نیازی جهت بررسی انگاره­های سیاسی و نظام­های گوناگون احساس نمی­شده تا بدین­گونه مردم و به­ویژه قشر تحصیل کرده به آن مبادرت ورزند. این امر باعث گردیده تا  رشد فکری جامعه هم­چنان بسیار کند باقی بماند و درک و فهم آنان از مسائل متعدد و من­جمله موضوعات سیاسی ـ اجتماعی هرگز عمیق نگردد. با چنین پس­زمینه­ی تاریخی، که بی­تجربگی وافری را نصیب این اقشار ساخته داست، هیچ­وقت انتظار برخورد انتقادی با پدیده­ها و انگاره­های سیاسی ـ اجتماعی را از آنان برده نمی­شود. این است که در طول سده­ی اخیر از تاریخ کشور، همیشه برخوردی مبتنی بر حب و بغض شدید با این­گونه افکار شده است. یعنی، گاهی اندیشه­ای کاملاً متعبدانه مورد پذیرش قرار گرفته و تمامی کلمات و واژه­های آن از تقدس و حرمت خاصی برخوردار گشته­اند و یا برعکس، با کینه و نفرت با آن مواجه گردیده و تمامی آن­ها را زشت و پلید پنداشته­ و به­طور مداوم در مقابل­شان موضع آشتی ناپذیر گرفته­اند. در این راستا چنان حساس گشته­اند که هرگونه تمایل به آن­ اندیشه­ها و انگاره­ها را اقدامی خصمانه و غرض­آلود تلقی می­نمایند.
یکی از موارد این­چنینی که همیشه بحث­های داغ و بعضاً تنش­هایی را در جامعه و عمدتاً میان قطب­های قدرت برانگیخته است، موضوع نظام­های سیاسی می­باشد. در این خصوص بارها رویارویی­ها در حد بالای آن صورت گرفته و هر جانب طرف مقابل را به عدم احساس مسئولیت و غیر دموکراتیک بودن اعتقادات و روش­ها متهم می­نماید. حتا باری رییس جمهور ما اعلام نمود که جامعه لابراتوار اندیشه­ها نیست. مفهوم این سخن در شرایط خاص میهنی ما عدم صحت اندیشه­های دیگران را تداعی نموده که خود زمینه­ی رشد دوباره­ی خودمحوری و استبداد فکری می­باشد. مگر آقای کرزی اندیشه­ی خود را قبلاً و در بستر اجتماعی مشابه جامعه­ی ما به آزمون گرفته­ است که اندیشه و طرح خود را تنها انگاره­ی درست می­پندارند؟ هم­چنین مگر فرضیه­ها و طرز تفکر دیگران که گزینه­هایی متفاوت از آن­چه موردنظر اقای کرزی و تیم همراهش می­باشد، انتخاب کرده­اند، پیش از این در جامعه­ای شبیه ما عدم کارایی خود را نشان داده­اند که باید از آن متنفر بود و پیروان آن را متهم به احیای تفنگ­سالاری نمود؟ به­هر حال، هر نظریه­ی اجتماعی ـ سیاسی دارای ضعف و قوت­هایی خاص خود می­باشد که عمدتاً در شرایط ناهم­گون تجلی می­نمایند. یعنی، یک نظام سیاسی خاصی ممکن است در شرایط مشخصی نتیجه­ی خوب بدهد و برای آن جامعه بسیار مفید واقع شود، اما همان نظام با مشخصات مشابه، اما در شرایطی متفاوت نتیجه­ی معکوسی از خود بروز دهد و حتا جامعه­ای را به تباهی بکشاند. مثلاً در شرایط اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی جامعه­ی ما که در آن استبداد و سلطه­گری دارای بار تاریخی و فرهنگی عمیقی بوده که هرگز در پروسه­ای کوتاه­مدت چند ساله و با برنامه­های سطحی از بین نخواهد رفت، هر نوع نظام سیاسی­ای که قدرت را در دست فرد و یا جمعی کوچک متمرکز سازد، زمینه­ی رشد مجدد استبداد در اندیشه و عمل را مهیا می­سازد. اما در عین حال، نظام­های متمرکز سیاسی دارای نقاط مثبتی نیز می­باشند که تفکیک شدید قوا به­عنوان یکی از اساسات نظام دموکراتیک در آن نسبت به نظام پارلمانی دقیق­تر و قوی­تر است. هم­چنین امکان تسلط نیروها و گروه­های مخالف رییس جمهور منتخب مردم، بر قوای دیگر دولت (قضایی و مقننه) وجود دارد که خود می­تواند شرایط عدم­سازش سه قوا و انحصارگر آن توسط حزب مقتدر و یا مؤتلفین پارلمانی را مهیا سازد. البته ناهم­گونی و یا مخالفت­های سلیقه­ای که گاهی تا سطح بحران هم پیش می­رود، نیز از نقاط ضعف نظام ریاستی به­شمار می­رود.
هم­چنین زمانی­که مقایسه میان این دو نظام حکومتی را ادامه دهیم، می بینیم که نظام پارلمانی به­دلیل توجه مردم به برنامه­های حزبی نسبت نظام ریاستی که شخصیت رییس جمهور و یا سوابق کاری­اش تنها معیار انتخاب وی، برای رأی­دهندگان می­باشد، کاملاً مترقی­تر و دموکراتیک­تر می­باشد. چراکه اساساً زمانی­که ما تاریخ تحول و تکامل اندیشه­های سیاسی را مورد بررسی قرار می­دهیم، به این نکته­ی مهم پی می­بریم که در گذشته­ها بیشترین توجه به شخصیت شاه  بوده و بحث­ها عمدتاً روی این محور می­چرخیده که چه­کسی و با چه شرایط و مشخصاتی می­تواند رهبر سیاسی جامعه باشد. اما بعدها و با کشف این مسئله که قدرت خود زمینه­ساز انحراف افراد می­باشد، پی­گیری­های اندیشوی بدان­جا کشید که باید سیستم و اصولی را ایجاد نمود تا با محدود نمودن قدرت افراد، از زمینه­های انحراف آنان کاسته شود. این امر تا تفکیک قوا و قانون اساسی­ای که صلاحیت­های قدرت­مندان و شهروندان را تعیین و مشخص نماید پیش رفت.
بنابراین و علی­رغم نقاط قوت نظام پارلمانی از منظر توجه رأی­دهندگان به برنامه به­جای خصوصیات اخلاقی و روش­های سیاسی یک فرد، بازهم در شرایط خاص کشور ما که طی آن احزاب موجود، مجموعه اصول اقتباسی و کلیشه­ای که کاملاً باهم مشابهت دارند را به­عنوان برنامه­ها و اصول حزبی مطرح ساخته­اند، سوق دادن افکار مردم به سوی چنین برنامه­هایی اشتباه بزرگی به­شمار می­رود.
این است که ما نه هم­دیگر را به داشتن انحراف فکری متهم نماییم و نه نسبت به آن­ها حساسیت خاصی از خود بروز دهیم، بلکه تلاش نماییم تا برای بهبود وضعیت عمومی کشور خود از انواع گوناگون اقتباس­گرایی دور شویم و راه­حل­هایی تازه­ای را باشهامت مورد اجرا قرار دهیم. یکی از این پیشنهادات سیتم و نظام حکومتی چندقومه است که در بعضی از کشورهای جهان (سویس) با ساختار مشابه قومی به اجرا درامده و نتایج مطلوبی هم داده است. اما متأسفانه مطرح کردن چنین طرح­ها و نظام­هایی، علی­رغم موفقیت آن­ها در بسترهای هم­گون هنوز به برانگیخته شدن احساسات عده­ای منجر می­گردد. مگر تا چه زمانی می­شود از واقعیت­ها گریزان بود و یا در برخورد با این مقوله­ی حیاتی برخورد دوگانه داشت. به­عبارت دیگر، در جایی مانند قانون اساسی صراحتاً به ساختار قومی کشور اذعان می­گردد و ملت را شامل اقم متعددی دانسته و از آن­ها نام هم می­برد. اما زمانی­که بخواهیم طرحی متناسب با این واقعیت عینی که همانا ساختار قومی جامعه می­باشد، ارائه نماییم، با هزاران تعصب و اتهام مواجه می­گردیم!! به­راستی این­همه تعصب­های بی­جهت و حتا اغلب مشکل­ساز تا چه زمانی باید ادامه یابد؟ چرا ما نباید برای ایجاد شرایط بهتر و محیطی سالم و دموکراتیک، نه حق تفکر داشته باشیم ونه دست­مان برای اجرای طرح­ها باز باشد و از همه بدتر این­که، از اتهامات مبرا گردیم. مگر دوستان مدعی ملی­گرایی که داد از وجود ملت دارند و گرایش­ها و تمایلات مبتنی بر قوم و برنامه­های قومی را از اساس انحرافی و بی­بنیاد می­شمارند، قصد و هدف­شان خدمت به شهروندان کشور نمی­باشد؟ مسلماً طرح­های قومی نیز در چنین مسیری گام برمی­دارند و آنان معتقدند که به­خاطر ساختار قومی کشور و مآلاً تفاوت­های فرهنگی ناشی از آن، با قومی سازی برنامه­ها می­توان نتایج مفید و بهتری را به­دست آورد. بر همین اساس است که طرح نظام چندقومه به­عنوان یکی از کاراترین نظام­های موجود در سطح جهانی که در کشوری مانند سویس به اجرا گذاشته شده است، ارائه می­گردد. این نظام می­تواند نخست با انتخابات عمومی بر اساس هر قوم، میزان چوکی­های هر قوم را تعیین نمود (دقیقاً مانند نظام پارلمانی حزبی) سپس و با مشخص شدن چوکی­ها، طی انتخابات درونی اقوام، نمایندگان مورد نظر مشخص شده و به پارلمان و یا هر نهاد دیگری معرفی می­گردند. این یکی از مترقی­ترین و دموکراتیک­ترین روش­هایی است که اصل مشارکت اقوام در تمامی عرصه­های مملکتی به بهترین شکل ممکن تحقق خواهد یافت. پس جای بسی تعجب خواهد بود که بدون ارائه­ی دلایل منطقی به حمله علیه این­گونه طرح­ها بپردازیم. شاید بهتر آن باشد تا به نقد علمی و منطقی ان مبادرت گردیده و طی یک گفتمان به ارتقای فکری و نیز تفاهم عمومی در نورد مسائل کشور برسیم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 11 سپتامبر 2001 و پاکستان

نویسنده : محمد امیر رانا/ لیاقتعلی امیری
فصل اول:
جنرال پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان دریک مصاحبه با هفته نامه نیوزویک در ماه مارس 2000 گفت: ’’ من نمی توانم طالبان را تحت فشار قرار دهم که اسامه بن لادن را توقیف نمایند. طالبان کشور مستقل و آزاد را رهبری می کنند‛‛ هفته نامه ضرب ارگان نشراتی جهادی، گزیده ای از آن مصاحبه را منتشر نمود. این هفته نامه گزارش داد که رئیس جمهور می گوید:
هیچ سازمان جهادی در پاکستان در تروریسم دخالت ندارند. آنها در حال حاضر پس از آنکه جهاد در مقابل روسها در افغانستان را به پایان برده اند، در برابر هندوستان در کشمیر اشغالی به فعالیت مشغولند. با وجود این، در دوازدهم دسامبر 2003 در پاسخ به سوالی در برنامه بی بی سی، رئیس جمهور مشرف ادعا نمود که تا این تاریخ حکومت تحت رهبری وی 500 تن تروریست را توقیف یا به قتل رسانده است. آیا این تغییر در نگرش و اهداف رییس جمهور مشرف نتیجه تغییرات رو به پیشرفت در اندیشه او است؟ تحلیل گران براین نظرند که این تغییر پس از حمله به مرکز تجارت جهانی در تاریخ 11 / 9 زمانی که رئیس جمهور امریکا به او تلفن زد و از او خواست که طرف کیست، اتفاق افتاد. علاقمند به اجتناب از رویا رویی با آمریکای خشمگین، رئیس جمهور مشرف تصمیم گرفت که با تروریستهایی که پاکستان سالها ایجاد کرده بود، (1) ’’ خدا حافظی بکند ‛‛ رشد داده بود حفاظت کرده بود (1) و فوراً به اردوگاه مخالف ضد تروریستی بپیوندد. تروریسم از دسترس خارج شده بود.
تصمیم هر چند مخالف اما به طور یکسان سرنوشت ساز توسط حکومت پاکستان به وسیله جنرال ضیاءالحق در 1979 بر اساس توصیه و اصرار آمریکایی ها و در هماهنگی با سی.آی.ا، در عربستان سعودی و سایر کشور های اسلامی، اتخاذ گردید. او ارتشی از مجاهدین که مرکز آن در پاکستان قرار داشت. تاسیس نمود، تا روسیه شوروی که در آن زمان به عنوان بزرگترین دشمن اسلام قلمداد می گردید، در بلندیهای افغانستان مقابله نمایند. آن تصمیم جنرال ضیاء الحق منجر به حملات 11 / 9 ضد آمریکا گردید. هیولای فرانکلیشتاینی برگشته بود تا خالق خویش را زجر بدهد.
        جهاد افغانستان -  نخستین محل رشد و تربیت شبه نظامیان .
فعالیتهای نسبتاً غیر موثر اپوزیسیون ضد شوروی که توسط گروه های ملیشیا در افغانستان تا سال 1979 انجام می شدند، توسط آمریکا، عربستان سعودی و پاکستان تبدیل به جهاد بسیارموثر تر و جدی تر گردید. پس از ورود نیروهای نظامی شوروی به افغانستان، سه میلیون افغان به پاکستان رفت. بدین ترتیب آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا ( سی.آی. ﺍِ ) از طریق متحدش ( آی.اس.آی) کنترول گروه بزرگی از مجاهدین را به دست آورد.
تا اوایل دهه 1980، هدف سی. آی.اِ صرفاً این بود که نیروهای شوروی را دریک جنگ شبیه ویتنام درگیر بکند. به منظور این هدف، گروه های مجاهدین ایجاد، آموزش، مسلح و با منابع مالی در پاکستان مجهز گردید. آی.اس.آی این نمایش را در همه جنبه ها آغاز و رهبری نمود.
با وجود این، زمانی که تصمیم گرفته شد که در واقع باید شورویها را در افغانستان شکست داد، عربستان سعودی و پاکستان تلاشهایی در جهت جذب مردان جوان برای جهاد، از سراسر جهان اسلام، صورت دادند. مطابق آماری، نزدیک به سی و پنچ هزار سرباز تازه نفس مجاهدین از چهل کشور مختلف به این کشور آمدند تا در جهاد افغانستان در مدت زمانی از 1982 تا 1992 شرکت نمایند.
اسامه بن لادن یکی از این افراد بود. او پس از طی دورۀ آموزشی –  پس از دریافت آموزش در مرکز اسلامی در نیویارک وارد افغانستان گردید. این مرکز تحت سرپرستی سی. آی.اِ  اداره می شد.
چه کسی می توانست در آن زمان حدس بزند که این مرد جوان، که توسط آمریکا به افغانستان فرستاده شد، علت بی رحمی که منتج به سیاست خارجی جدید، و بسیار خصمانه آمریکا گردید. سیاستی که منجر به قتل و معلولیت و مهاجرت بیش از صد ها هزار نفر در دوجنگ گردید و سیاستی که بر نقشه سیاسی کل جهان تاثیر خواهد گذاشت.
دیوید براسمن در کتابش: تروریسم ما و آنها، با اشاره به سخنرانی ها و مقالات دکتر اقبال احمد عالم شناخته شده اسلامی می نویسد که دکتر احمد، اسامه بن لادن را در سال 1986 زمان که سی. آی.اِ  وی را در جهاد جذب و زمینه حضور اورا در افغانستان فراهم ساخت، ملاقات نمود. دکتر احمد می گوید که اسامه بن لادن در آن زمان خیلی از افراد مورد اعتماد امریکا بود. اما پس از اعزام نیروهای آمریکا به عربستان سعودی، سرزمین مقدس اسلام، در دوره جنگ خلیج فارس، به مخالفت با آن برخاست. دکتر احمدی می گوید که قاعده و اصل اخلاقی بن لادن قبیله ای است که ازاین واژه تشکیل شده است: وفا داری و انتقام به این معنی که شما دوست من هستید. شما بر سر قول تان هستید و من نسبت به شما وفادار خواهم بود.
ادامه دارد

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 کشت گندم به جای کوکنار؛ یا ضرورت حیاتی

Ãداود مکارم "بیگل"
در کنار مشکلاتی مانند ناامنی، انتحار، انفجار، قاچاق مواد مخدر، نبود اشتغال برای مردم، افزایش قیمت مواد غذایی و به خصوص کمبود گندم در سال جاری مشکل دیگری است که روند زندگی مردم را مختل نموده و با خطرات ناشی از فقر مواجه ساخته است.
افزایش قیمت مواد غذایی یکی از بزرگترین و حساس ترین مشکلی است که دولت و مردم افغانستان را در سال جاری با چالش و تهدیدات جدی روبرو ساخته و در صورتی که در جهت رفع این مشکل تدبیری سنجیده و اقدام عملی اتخاذ نگردد، ممکن است که کشور با «بحران مزمن» ناشی از فقر و کمبود مواد غذایی گرفتار شود. بنابر اظهارات کارشناسان مسائل اجتماعی ریشه فساد گسترده در ادارات دولتی را از کمبود معاشات و پدیده فقر در کشور می دانند، نبود کار و سیر صعودی قیمت ها به صورت روزافزون علاوه بر نارضایتی و فاصله گرفتن مردم از حکومت می تواند به پیامدها و خطرات ناشی از آن اشاره کرد:
1- گسترش فقر و افزایش قیمت مواد غذایی، نبود اشتغال همگانی، عدم توجه و رسیدگی لازم به خواست های حیاتی و بنیادی مردم افغانستان، زمینه و بستری خواهد بود برای ابراز نارضایتی و اعتراضات همگانی، احتمال آن می رود که مشکلات فزاینده و از همه مهمتر فقر اقتصادی مردم را مجبور بسازد که از اعتصابات و نافرمانی های مدنی شروع و به تدریج به شورش های سراسری و اقدامات فزیکی علیه دولت بینجامد و در نتیجه خود مردم برای دستیابی به «آب و نان» دولت را مانع اساسی تلقی نموده و اقدامات عملی را علیه آن سازمان بدهند.  به دلیل اینکه در طول شش سال گذشته از جانب دولت و جامعه بین المللی نه تنها کدام اقدام تاثیرگذار به منظور ریشه کن کردن فقر، ایجاد اشتغال، تحول و بهبود در زندگی اجتماعی مردم در عرصه اقتصادی نکرده بلکه مردم روز به روز شاهد افزایش بیکاری، فقر فراگیر، کمبود شدید مواد غذایی و صعود قیمت ها هستند و به راستی مردمی که حتا به ابتدایی ترین امکانات که عبارت از گندم و نان باشد دسترسی نداشته باشد که بدون آن نمی شود زندگی کرد و زنده ماند چطور می شود که با نظام سیاسی خود را هماهنگ و در جهت ثبات، تحکیم پایه های حکومت و اقتدار آن تلاش نمایند؟ اگر حکومت موجود و جامعه جهانی اندک باوری به تداوم نظام سیاسی کنونی، تحول و بهبود در ابعاد اقتصادی، سیاسی، نظامی دارند باید زمینه تامین معیشت و برآورده ساختن نیازمندی های مردم را در اولویت کاری خویش قرار بدهند در غیر اینصورت نباید انتظار داشت که مردم در تمامی صحنه ها برنامه ها و طرح های دولت را مورد حمایت قرار بدهند، دولتی که تا کنون موفق به رفع هیچ مشکلی نشده و به وعده هایی که داده بود جامه عمل نپوشیده وضع به صورت نابسامان در تمام ابعاد باقی مانده و همین ناتوانی، بی اعتنایی، کم کاری باعث شده است که مردم بیش از این چنین وضعیت ناگواری را تحمل نخواهد کرد پیامد آن هرج و مرج را به دنبال خواهد داشت.
2- ادامه چنین روندی به عقیده کارشناسان زمینه ی جذب جوانان بیکار کشور را که تعداد کم هم نیستند ممکن است در صفوف طالبان فراهم نمایند و در آن صورت هیچ نیرویی توان مقابله با آن را نخواهد داشت. در شرایط فعلی افغانستان «فقر» و نبود نان، افزایش بی رویه و لجام گسیخته مواد غذایی در کشور، بیش از هر زمان دیگر زمینه را برای پیوستن جوانان به صفوف مخالفان مسلح دولت فراهم ساخته ، از سوی دیگر به صراحت می توان تاکید کرد که رابطه و پیوند مستقیم است بین فقر، مواد مخدر، عدم اشتغال و ... و گسترش ناامنی و تقویه پدیده تروریزم در افغانستان. تروریستان همواره کوشیده اند که از هر طریق ممکن مردم را به کشت و قاچاق مواد مخدر و گسترش آن تشویق نموده و از طرف دیگر با انجام عملیات های انتحاری و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم با ناامن جلوه دادن فضای عمومی کشور تا کنون توانسته که به برخی از خواسته هایشان دست پیدا کنند و حداقل در انظار جامعه بین المللی و ملی بتوانند جایگاه و حضورشان را به عنوان یک واقعیت و خطر جدی تثبیت نموده و برای حاکمیت کنونی افغانستان و نیروهای ائتلاف بین المللی تهدید جدی باشد.  افزایش کشت مواد مخدر علاوه بر تهدید خطر اعتیاد و معتاد شدن عده کثیری از جوانان، دلیلی بسیار روشنی است بر عدم توانمندی و موفق بودن در امر مبارزه با مواد مخدر، این خود از یکسو مردم افغانستان را بعنوان زارعین و قاچاقبران مواد مخدر وانمود و بدنام می سازد و از سوی دیگر بدون تردید کشت این پدیده خطرناک، کشور را با کمبود گندم و مواد غذایی مواجه ساخته، قیمت گندم به هیچ وجه در مقایسه با تریاک برابری کرده نمی تواند این به طور ناخودآگاه و غیر مستقیم به پدیده تروریزم و گسترش آن کمک خواهد کرد.
دوخطر «فقر و مواد مخدر» از مهمترین چالش ها در برابر امنیت و ثبات کشور به شمار می رود. رئیس جمهور کشور آقای حامد کرزی با درک ضرورت های ناشی از چالش فقر و مواد مخدر، از تمامی دهاقین، زارعین سراسر کشور خواست که برای محو و ریشه کن کردن مواد مخدر تلاش نموده و با یک برنامه سنجیده شده به جای کشت کوکنار گندم بکارند. نشست حامد کرزی با عده کثیری از کشاورزان و دهاقین که در ارگ ریاست جمهوری صورت گرفت بر ضرورت کشت گندم به جای تریاک تاکید شده و از همه مردم افغانستان خواست که با مواد مخدر مبارزه نموده و در جهت کشت گندم تا مرحله خودکفایی تلاش نماید و اجازه ندهند که مردم افغانستان بیش از این با کمبود گندم و مواد غذایی روبرو شوند. رئیس جمهور در این نشست که از سراسر افغانستان حضور داشت، افغانستان را یک کشور زراعتی و دارای آب و هوای مساعد برای کشت هر نوع زراعت خواند و تاکید کرد که برای هر چیز دیگر می شود از جهان کمک خواست ولی در زمینه مواد غذایی نمی شود کمک خواست به دلیل اینکه افغانستان خودش دارای زمین زراعتی و آب کافی است و باید از همین دو منبع سرشار و خدادادی بهره برداری و استفاده صورت گیرد و نمی شود که خود ما تمامی زمین را در اقصا نقاط کشور «تریاک بکاریم» و از جهان هم تقاضای کمک کنیم و این معقول نیست.
در طول شش سال گذشته علی رغم فشار جامعه جهانی و صرف هزینه های سنگین به منظور محو و از بین بردن کشت و قاچاق مواد مخدر تا کنون کار موثری برای از بین بردن و محو آن صورت نگرفته و امروز افغانستان یکی از بزرگترین تولید کننده تریاک در جهان است و اگر روند و سیر صعودی مواد مخدر ادامه یابد نه تنها این پدیده خطرناک افغانستان را تهدید می کند، بلکه برای جهان به یک خطر جدی تبدیل شده و احتمال آن می رود که تهدیدات ناشی از آن به یک معضل بین المللی تبدیل شود.
خواست رئیس جمهور از تمامی کشاورزان مبنی بر کشت گندم به جای کوکنار و رساندن افغانستان به سرحد خودکفایی نه تنها ارزشمند و معقول است بلکه یک ضرورت حیاتی و آرزوی دیرینه مردم افغانستان است. یادکردی از خودکفایی و ایستاد شدن روی پای خود و تشویق نمودن آحاد مردم به کشت گندم و تقویه زراعت از سوی رئیس جمهور کافی نمی باشد و باید دولت برای راه اندختن و عملی ساختن چنین طرحی اقدام عملی روی دست بگیرد و برای مردم حداقل مواد اولیه غذایی را تهیه نموده تا بیش از این شاهد رنج و عذاب مردم از ناحیه مواد غذایی نباشیم.

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     
     
     
     
     
     
     
©2007 - www.dailyafghanistan.com All rights reserved