پروژه سرك باميان- يكاولنگ كارنيك درسايه تاملات سياسي
محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.co
سفرحامد كرزي رئيس جمهورافغانستان به باميان درحالي صورت مي گيرد كه هم اكنون هزاران خانواده بهسودي آواره هستند و هيچ سرپناهي ندارند. زيرا خانه هاي آنان توسط كوچي هاي مهاجم به آتش كشيده شده است و درحالي كه هوا كم كم رو به سردي مي رود، آنان نمي دانند كه با اين بي سرپناهي چه كنند.
به هرحال هجوم كوچي ها به سوي هزاره جات؛ بخصوص طي دو سال اخير كه پيامد هاي خونين و ويرانگري داشته است، فاصله مردم هزاره را از دولت زياد كرده است، حوادث چند ماه اخيري كه در بهسود، ناهور و ودايكندي گذشت وسيل مهاجران از بهسود به ولايات باميان و دايكندي سرازير گرديدند، مردم اين مناطق اعتماد خود را از دولت مردان و بخصوص آقاي كرزي از دست دادند و نسبت به رفتار دو پهلوي وي نسبت به قضيه كوچي ها خشمگين بودند.
اما اين خشم و ناراحتي مردم ممكن است درآينده به ضررآقاي كرزي تمام شود، زيرا اگر سال ديگر انتخاباتي دركار باشد، آقاي كرزي نياز به حمايت و راي مردم سدارد، اما اگر وضعيت به همين منوال بگذرد طبيعي است كه اين مردم به آقاي كرزي راي نخواهد داد.
هرچند كه درافغانستان دموكراسي واقعي وجود ندارد اما با همين دموكراسي نيم بندي كه دركشور وجود دارد بازي گران سياسيي سرانجام نياز به مردم پيدا مي كنند و براي گرفتن راي از آنان بايد دل آنان را بدست آورند. اقاي كرزي پس از غايله خونين كوچي ها دربهسود و بازي دوپهلوي كه درقابل اين غايله انجام داد، اكنون تلاش دارد، به نحوي دل مردم هزاره را بدست آورد. سفر آقاي كرزي به باميان درهمين راستا برنامه ريزي شده است، تا از تنش هاي كه ميان مردم مناطق مركزي و دولت بوجود آمده بكاهد. البته نفس اين حركت گامي مثبت براي دولت مردان و مردم به شمار مي رود و اين واقعيت را آشكار مي سازد كه راي فقير ترين و محروم ترين مردم نيز براي دولت مردان حياتي است و دولت مردان را مجبور مي كند كه ازاين مردم نيز دلجويي نمايند. اما سئوال اساسي اين است كه آقاي كرزي دراين سفر دلجويانه اش به باميان چه ارمغاني را با خود آورده است؟
هدف اصلي سفر آقاي كرزي به باميان افتتاح پروژه ساخت سرك باميان- يكاولنگ اعلام شده است. رئيس جمهور در يك هيئت بلند پايه به اين ولايت محروم (كه تمامي دارايي اين ولايت از سرك پخته فقط و فقط دو كيلومتر مي باشد) سفر كرده است و تا پروژه اي را كه به قول ايشان باميان را از محروميت بدر مي كند، افتتاح نمايد. آقای کرزی در اين مراسم گفت ساخته شدن راه های پخته راه را برای رشد اقتصاد مردم هموار می کند.
البته ساخت اين سرك مي تواند تحول مهم در زندگي و اقتصاد مردم ولايت باميان مي تواند داشته باشد، جاده بامیان - یکاولنگ که نزدیک به صد کیلومتر طول و حدود هفت مترعرض خواهد داشت، با هزینه نزدیک به شصت میلیون دلار از محل کمک های جاپان و بانک توسعه آسیایی ساخته می شود.
این جاده بخشی از پروژه ای است که مناطق شمالی افغانستان را از طریق ولایت بامیان به جنوب کشور وصل می کند.
اما مسئله اساسي اين است كه طرح ساخت اين سرك سه سال پيش اعلام شده بود و ساخت اين سرك كوچك ترين سهمي بود كه نسبت به ديگر ولايات به ولايت باميان داده شده بود، قراربود اين سرك حدود دوسال پيش كارش را آغاز نمايد واكنون بايد بيش از نصف اين پروژه به پايان مي رسيد، اما بي توجهي و تبعيض سبب گرديد كه اين پروژه هرروز به تاخير بيافتد و باميان همچنان محروم و محروم تر از ديگر ولايات باقي بماند وهرسياست مداري براي دلجويي ويا نمايش هاي سياسي و يا انسان دوستانه شان پروژه ساخت دو كيلومتر سرك را افتتاح نمايد وخانم لورا بوش از واشتگتن تا باميان براي افتتاح حدود دوكيلومتر سرك پخته بيايد و اين پروژه را افتاح نمايد.
باميان در ماههاي اخير شاهد اعتراضات گسترده مردمي و شوراي ولايتي اين ولايت بود كه كاسه صبر شان از بي توجهي دولت به لب رسيده بود، از يك سو بايد پذيراي مهاجرين بهسود مي بودند،از يك سو خودشان از فقر روزگار به غارها زندگي مي كنند. در چنين شرايطي ناگهان بارديگر پروژه ساخت سرك يكاولنگ- باميان برسرزبانها افتاد وحامد كرزي براي افتتاح اين طرح به باميان سفر كرد و بارديگر مسايل سياسي در ساخت اين سرك رنگ بيشتري به خود گرفت. سئوال اين است كه اگر واقعا در افتتاح اين طرح مسايل سياسي دخيل نبود چرا دوسال به تاخير افتاد و اگر بنا بود كه اين طرح درسال جاري كارش را اغاز نمايد چرا كارآن همزمان با آغاز سال جاري شروع نگرديد؟ زيرا ولايت باميان شش ماه زمستان سردي را سپري مي كند كه تمامي كارها متوقف مي شود. افتتاح اين پروژه در زماني كه تابستان روبه پايان است و هوا روبه سردي مي رود. دراين مدت كوتاه چه كار مثبتي براي اين پروژه مي شود انجام داد؟
طي چند ماه باقي مانده شركت کوریایی حتي نمي تواند مقدمات اين كار را فراهم سازد چه رسد به اين كه كار ساخت سرك را شروع نمايد.
يكي از طرح هاي ديگري كه زمانش گذشته و هنوزهم فاز اول آن تمام نشده سرك ميدان- باميان است كه قراربود، فاز اول آن درنيمه سال جاري به اتمام مي رسيد وبايد فاز دوم آن را شرع مي كردند، اما قرار گفته ها تاكنون 50 درصد از فاز اول درطي سه سال كار تكميل گرديده است و فاز دوم آن هنوز هم معلوم نيست كه كي آغاز خواهد شد. طبق برآورد اوليه طي سه سال بايد هردو فازآن تكميل مي گرديد اما اگر روند كار به اين صورت ادامه پيدا كند ساخت اين سرك شش سال به طول خواهد انجاميد وبا توجه به تجربه اي كه از ساخت سرك ميدان شهر- باميان بدست آمده است ساخت سرك باميان- يكاولنگ نيز سرموعد مقرر كه سه سال را پيش بيني كرده اند، به اتمام نخواهد رسيد.
البته تنها پروژه سرك باميان- يكاولنگ نيست كه به تاخيرافتاده است، بلكه پروژه هاي حياتي متعددي دراين ولايت هم چنان مبهم و نامعلوم باقي مانده است و ساخت ميدان هوايي باميان، ساخت دارالمعلمين، ليليه دخترانه و پسرانه اين ولايت وشهرك جديد باميان وچند پروژه ديگر هنوز معلوم نيست كه كي شروع مي شود و كي به پايان خواهد رسيد.
به هرحال مردم شريف باميان با تمام كم كاري ها و تبعيضي كه درحق شان صورت گرفته است، از رئيس جمهور كرزي استقبال كردند و افتتاح اين سرك را با همه كارشكني هاي صورت گرفته بازهم به فال نيك گرفتند. اما نكته پاياني كه دراين نوشته بايد يادآورشد اين است كه متاسفانه هيچ پروژه اي توسعوي براي مردم ولايت هاي مركزي بدون كدام فشار سياسي و ضرورت سياسي نبوده است. نمونه كامل آن را مي توان درساخت جاده رهبر شهيد در دشت برچي ياد آورشد . تا زماني كه كاسه صبر مردم لبريز نشد اين پروژه آغاز نگرديد و ديگر پروژه ها در مناطق مركزي نيز هيچ گاه براساس يك برنامه توسعوي بدور از شايبه هاي سياسي نبوده است و اين است كه بارديگر براي هرنويسنده اي اين باور را برايش زنده مي كند كه دراين سرزمين هنوز هم تبعيض و بي عدالتي وجود دارد ومناطق مركزي با آن كه از امنيت كامل برخوردار است بازهم بايد به دليل بي عدالتي در تقسيم منابع ملي و برنامه هاي توسعوي از پيشرفت و توسعه محروم بمانند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
افغانستان، سه دهه خشونت
سیاست جنگ و گریز
قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
در سه دهه گذشته، جنگ و خشونت، بیشتر از هر مقوله دیگری، در افغانستان نهادینه شده است. و این، ضروری ترین خواسته مردم را که صلح و امنیت بوده به سخره گرفته و تحقق آن را با شکست روبرو نموده است.
انقلاب و یا کودتای سرخ کمونیستها در اواسط نیمه دوم دهه پنجاه خورشیدی، سرآغاز فصل خونینی در تاریخ معاصر افغانستان به شمار می رود. تغییر این چنینی حکومت ها در افغانستان هر چند در بیشتر موارد معمول بوده، اما این تغییر حکومت، پیامد مخرب آن با گذشت حدود سه دهه همچنان ادامه داشته و قربانی می گیرد.
«در خط آتش» را پرویز مشرف می نویسد. او در این کتاب خود به پاکستان عنوان کشوری را می دهد که سه دهه جنگ، در آن اتفاق افتاده و یا حداقل به صورت مستقیم درگیر با آن بوده است که بیشترین بار این جنگ را متحمل شده و کمکی را هم که از سوی جامعه جهانی در سه دهه گذشته دریافت کرده حق اش بوده است. این، پیش دستی پاکستانی ها بوده است مثل همیشه و بیشترین سود را از این راستا برده اند. و ما در تمام این سالها به قهرمان سازی سرگرم بوده ایم. قهرمان سازی برای جنگی که برنده ای در افغانستان نداشته است.
در خط آتش، تنها افغانستان بوده است، کشوری که سه دهه حضور سنگین تسلیحات جنگی پیمان نسظامی- سیاسی ورشو و ناتو و جنگ و خشونت را به صورت مستقیم و غیر مستقیم تحمل کرده است.
در اواخر دهه پنجاه خورشیدی نیروهای نظامی شوروی سابق با پشتیبانی سازمان نظامی- سیاسی ورشو به حمایت از دولت کمونیستی وقت، به افغانستان سرازیر شدند و حضور ده ساله آنها بار سنگین اقتصادی برای افغانستان داشت و در تمام این مدت، جنگ و خشونت، ارمغانی بود برای افغانستان و انسان افغانستانی.
لشکرکشی ورشو به افغانستان و مقاومت مبارزان افغانستانی و موضعگیری حامیان خارجی آنها به ویژه ناتو جنگ را در این کشور نهادینه ساخت.
در برابر آنها، مبارزان افغانی در برابر دولت کمونیستی و روسها و ناتو در برابر ورشو. و این، مشکل ورشو در افغانستان و عامل شکست آن در این کشور و جهان بود. درحالیکه ناتو در هفت سال گذشته با دشمن مشخص و قدرتمندی در افغانستان روبرو نبوده است.
دشمن اصلی ورشو در لشکرکشی به افغانستان، ناتو بود و این واقعیت را هم باید پذیرفت که عامل مهم و یا یکی از عوامل مهم شکست ورشو در افغانستان ناتو بود.
اما ناتو در حال حاضر دشمنی به نام ورشو ندارد و طالبان و القاعده، تنها دشمنی هستند که قدرت نظامی ناتو را در افغانستان به چالش گرفته اند.
این، خیلی مسخره، دور از باور و حتا شرم آور خواهد بود که ناتو در برابر طالبان و القاعده کم بیاورد، نیرویی که ورشو را با تمام امکانات و تسلیحات نظامی پیشرفته اش شکست و با دو دهه از آن زمان، به مراتب نیرومندتر و تجهیز شده است.
در جنگ ناتو با کمونیسم که با حمایت از مبارزان مسلمان افغانستان صورت گرفت، موضعگیری و جبهه دوطرف جنگ مشخص بود و پاکستان در جبهه مخالف کمونیسم قرار داشت. پاکستان با حمایت از مبارزان مسلمان افغانستان و به عنوان پشت جبهه جنگ، بیشترین کمک های اقتصادی و نظامی مخالفان جهانی کمونیسم به ویژه ناتو را به دست آورد.
پاکستان در جنگ ناتو با ورشو، با قرار گرفتن در کنار غرب به پناهگاه و پایگاه امنی برای مخالفان دولت کمونیستی افغانستان درآمد و جایگاه اش در این جنگ مشخص بود.
و حالا پاکستان بازهمان نقش را در جنگ با تروریسم بازی می کند. این کشور بازهم در جبهه غرب در مبارزه با تروریسم قرار دارد، اما عملکرد آن در برابر دولت جمهوری اسلامی افغانستان، مانند عملکرد با دولت کمونیستی وقت این کشور است.
این البته بخشی از مشکل فعلی افغانستان است. اما بخش اصلی و مهم این مشکل، عملکرد ناتو با افغانستان است. این سازمان نظامی در هفت سال گذشته آن قدر در افغانستان ضعیف عمل کرده است که دیگر هیچ جای شک و شبهه ای در بازی این سازمان با افغانستان باقی نمانده است.
پاکستان نمی تواند همزمان هم ضد تروریسم باشد و با تروریسم. این بازیی است که ناتو و سیاستمداران غرب با افغانستان در پیش گرفته اند. افغانستان، سه دهه است که جنگ و خشونت را تجربه می کند و در تمام این مدت، ورشو و ناتو مستقیم و غیر مستقیم در شعله ورنگهداشتن این جنگ نقش داشته اند. سیاست جنگ و گریز، عملکرد اصلی این دو سازمان نظامی- سیاسی در برابر افغانستان بوده است تا به آنچه می خواهند برسند.
ناتو در هفت سال گذشته در جنگ با مخالفان نظامی دولت افغانستان چنین سیاستی را در پیش گرفته است. ادامه جنگ در جنوب و دست به دست شدن بعضی از ولسوالی ها در سال های اخیر میان طالبان و دولت افغانستان که پشتیبانی ناتو را به همراه داشته است، بیش از هر زمان دیگری، چهره واقعی سیاست ناتو را در افغانستان روشن ساخته است.
مردم افغانستان، واقعاً از ادامه چنین سیاستی خسته شده اند و نمی خواهند بیشتر از این به بازی گرفته شوند. زمانیکه ناتو این حق را به خود می دهد تا برای مبارزه با تروریسم به افغانستان لشکرکشی کند، برای چنین مبارزه ای حق ورود به پاکستان را هم باید داشته باشد.
ناتو باید روشن بسازد که پاکستان واقعاً با تروریسم است یا ضد تروریسم! مشکل مبارزه با تروریسم بستگی زیادی به روشن شدن این موضوع دارد. ناتو نباید بیشتر از این با سیاست جنگ و گریز با طالبان، جنگ و خشونت را به افغانستان تحمیل کرده و به تقویت تروریسم و حامیان آنها کمک نماید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
راهکاردرست
å انجنیر منیر
مال خودم هم از خودم مال مردم هم از خودم
مثل معروفی می گوید کسانی هستند که جز زر اندوزی به چیزدیگری نمی اندیشند مانند مثل بالا!
این مثل در کنار معانی متعددی که هرکسی میتواند از آن بیرون بکشد مسا له زراندوزی وعوام فریبی را برجسته می سازد . این حالت وقتی که به شخص ارتباط داشته باشد کم ضرراست اما اگر در موسسات بزرگ دولتی جا باز کند تباه کن خواهد بود .از منابع تایید نشده شنیده میشود که وزارت معارف طرحی را روی دست دارد که بر اساس آن از مجموع مبلغ معاشاتی که برای معلمان اختصاص یافته و از ماه جوزا به اینسو اجرا گردیده است مبلغ ششصد افغانی را به عنوانی ماکول قدیمی یا هر عنوان دیگری کم میکند ،
برساعات تدریس معلمان چهار ساعت می افزاید و تدریس حق الزحمه ای رالغومینماید . اگر این آوازه گرم
تبدیل به واقعیت شود زیان مستقیم آن بر فرزندان ما و معارف کشور وارد میشود زیرا تنها معلمان اساسی ترین نقش را در تعلیم وتربیت فرزندان ما به صورت مستقیم عهده دار هستند .اگربه هردلیلی دولت نتواند فراغت خاطر آنان را فراهم آورد ،در واقع با سرنوشت آینده سازان این آب و خاک بازی کرده است .
همه میدانیم که اکثریت مطلق معلمان کشور فارغان صنف دوازده هستند و بر اساس طرح قبلی وزارت معارف در کنار یک وقت تدریس مجبور به چند ساعت درس خواندن نیز هستند که مشکلی بر مشکلات شان افزوده است. تعداد از معلمانی که با معاش اندک وزارت نمی توانستندامرار معاش نمایند در کورسها نیز تدریس مینمودند تا از این راه شکم گرسنه فرزندان شان را سیر کنند ، اکنون که مجبور اند درس بخوانند ودر عین حال تدریس کنند و همچنان چهار ساعت به دروس هفته وار شان اضافه گردد و باز از معاش ناچیز شان ششصد افغانی کسر گردد، با کدام حال وحوصله و چگونه میتوانند خدمات شایسته ارایه دهند ! آیا این طرح وزارت اگر عملی شود همان عوام فریبی نیست {از طول و عرض زدن } بدون شک معلمان در زیر باراین مسولیتهای سنگین {تدریس بالا تراز معیار ودرس فشرده روزانه } خرد و خمیر گردیده و امکان آن وجود دارد که تعداد زیادی از آنان ،یا با این وظیفه مقدس خدا حافظی کنند یا آنکه از سرناچاری نسبت به سرنوشت بزرگان آینده کم توجه شده و از کیفیت کار بکاهند . راه سومی هم که بسیار محتمل است افزایش امراض جسمی و روحی در نتیجه فشاری سنگین کار در مکتب ودارالمعلمین است.براین اساس میبینیم که با قبول هر یک از این احتمالات ما با دست خود تیشه به ریشه خود میزنیم!بهت آن است که از اقدامات به ظاهر سود آور و در واقع زیان ده پرهیز نموده و با توسل به راه کارهایی که سلامت جسمی و روانی معلمان را تامین نموده و هم وضعیت تعلیم وتربیه درست رافراهم نماید دنبال نتایج منطقی ملموس باشیم
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كرزي و پيش بيني ناامني در باميان
نگاهي به سفر رئيس جمهور به ولايت باميان
×سلیمان احمدی- بامیان
ولايت باميان با آب و هواي گوارا و دلپذيري كه دارد با مناظر طبيعي و خوشايندي كه دارد ، با آثار تاريخي و ساحات تفريحي كه دارد ، همگان را در فصل تابستان به سوي خويش مي كشاند، همه شاهدند كه هرسال در اين فصل سيلي از مردم به سوي اين ولايت سرازير ميشوند تا با استفاده از هواي گواراي ولايت باميان به تفريح پرداخته و به تماشاي آثار تاريخي ، فرهنگي و مناظر طبيعي و سياحتي اين وادي بنشينند.
و اما اين ويژگي باميان سبب شده است تا مقامات عالي ملي و بين المللي نيز به ياد باميان بيفتند و سري به اين ولايت محروم بزنند .
در سال روان خورشيدي ما شاهد بوديم كه از بانوي اول جهان خانم لورا بوش گرفته تا اعضاي كابينه دولت جمهوري اسلامي افغانستان به بهانه هاي مختلف ، عازم باميان شده و راه اندازي پروژه هاي فوق العاده كم اهميت كه شايد هزينه يك روزه اين مقامات نيز نشوند ، عازم باميان شوند ، تا به اين بهانه بتوانند به تفريح و خوشگذراني بپردازند .
اين مسافرت ها و بازديد ها به نظر نگارنده كه شايد اكثر مردم اين ولايت نيز با آن موافق باشند ، در واقع توهين بزرگي به اين مردم و اين ولايت ميباشد ، زيرا افتتاح پروژه پخته سازي دو متر سرك بازار باميان توسط خانم اول جهان و ساير پروژه هاي كم اهميت به هيچ وجه كمكي به بازسازي و پيشرفت ولايت فراموش شده باميان نخواهد كرد و فقط ابزاري تبليغاتي مقامات عالي ملي و بين المللي ميباشد ، تا از اين طريق بتوانند مهر سكوت بر لبان اين مردم زده و نيز ظاهراً نشان دهند كه به اين ولايت توجه دارند، اين در حاليست كه در صورتيكه ميزان بازسازي در اين ولايت با ساير ولايات مقايسه شود ، آنگاه همه به واقعيت هاي تلخ پي خواهند برد.
و اما در اين اواخر نوبت به شخصيت اول كشور يعني رئيس جمهور منتخب جناب حامد كرزي رسيد تا با توجه به نزديك شدن انتخابات رياست جمهوري ، فصل مناسب در باميان ، و ساير دلايل به فكر بازديد از باميان افتاده و اقدام به پياده نمودن ايده هاي خويش نمايد .
ايشان در سفري كه با هدف افتتاح پروژه سرك باميان – يكاولنگ ، همراه با معاون دوم و عده اي از اعضاي كابينه خويش به ولايت باميان داشتند طي سخنراني كه ايراد كردند مطالبي را عنوان كردند كه قابل تأمل است :
ايشان در بخشي از سخنان خويش به اين نكته اشاره كردند كه راه اندازي چنين پروژه ها باعث نا امني شده و ولايت باميان نيز پس از افتتاح اين پروژه نا امن خواهد شد.
بايد گفت اولاً تمام نا امني هاي موجود در كشور در مناطق جنوب و شرق كه خاستگاه اصلي طالبان مي باشد ، جريان دارد ، مكاتب در آن مناطق آتش زده ميشود ، وكلاي پارلمان ، روحانيون، نيروهاي بين المللي ، نيروهاي اردو و پوليس ، دانش آموزان و مردم عادي فقط در آن مناطق مورد حمله قرار ميگيرند ، مناطق مركزي و خيلي از ولايات ديگر كه هم اكنون كاملا در صلح و امنيت به سر مي برند ، هيچگاه با راه اندازي پروژه هاي بازسازي و عمراني نا امن نشده است ، بناءً شايد رئيس با بيان اين سخنان نشان دهد كه از ناامن شدن ولايت باميان اطلاع دارد و ميداند كه باميان نا امن خواهد شد ، شايد هم مي خواهد با ناامن ساختن ولايت باميان فريادهاي اين مردم در شكايت از عدم بازسازي را در گلو خفه نمايد تا با ترس از ناامني ديگر از دولت نخواهند كه پروژه هاي بازسازي را در اين ولايت راه اندازي نمايند و هزار شايد ديگر………
موضوع ديگر وعده هايي بود كه جناب رئيس در سفر دو سال قبل خويش به اين ولايت داده بودند ، درجه دوم شدن باميان يكي از خواست هاي مردم باميان بود كه آقاي كرزي در سفر قبلي خويش آن را وعده داده بود، اما اين بار در سخنان خويش اين موضوع را به گردن معاون دوم خويش مي اندازد و از وي مي پرسد كه آيا ولايت باميان درجه دوم نشده است ؟ و ايشان نيز با بي تفاوتي كامل اظهار ميدارد كه تا هنوز در اين زمينه اقدامي صورت نگرفته است .
اين بازي نشان ميدهد كه دولت آقاي كرزي اين ولايت و مردم آن را به سخره و استهزاء گرفته است ، زيرا رئيس جمهوري كه وعده درجه اول شدن باميان را ميدهد ، به چه دليل اقدامي نكرده است؟ چرا از جريان بي اطلاع است ؟ درحاليكه معاون دوم ايشان هيچ صلاحيت اجرايي در امورات ندارد ، چرا از ايشان اين موضوع را سوال مي كند؟ چرا مردم باميان را به استهزاء ميگيرد و با بهانه از كنار موضوع مي گذرد؟
پس اين مدعا ثابت ميگردد كه سفر هاي مقامات عالي رتبه كشوري و جهاني به ولايت باميان فقط با هدف سياحت ، تفريح و خوشگذراني بوده و براي استفاده ابزاري تبليغاتي مقامات بمنظور محروم و محكوم نگهداشتن اين ولايت ميباشد و بس.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عوامل فرار از منزل
بسم الله تابان
پدیده فرار از منزل در این اواخر در اکثر جوامع دیده شده که شاید تاریخ دور داشته باشد یک موضوع زشت و ضد اجتماعی می باشد در قانون جزای افغانستان در این مورد تعریف مشخص نشده اما از لابلای مواد قانون برمی آید که فرار از خانه و اقدام به دوری و عدم بازگشت به منزل و ترک اعضای خانواده بدون اجازه والدین یا ولی قانونی خود می باشد، شاید علما و دانشمندان حقوق تعاریف مختلفی از موضوع داشته باشند، در این بحث بیشتر روی عوامل فرار از منزل دختران مکث می کنیم.
در اصل فرار از منزل برای یک فرد آغاز بی خانمانی و بی پناهی در جامعه است، این موضوع زمینه ساز یا بستری برای ارتکاب بسیاری از جرایم می باشد. افرادیکه این عمل را انجام می دهند در بیرون از خانه ضرورت به معیشت همانند سایر افراد جامعه دارند که برای بدست آوردن آن و ادامه زندگی مجبور دست به یک سلسله اقدامات مشروع و غیر مشروع می زنند، تعدادی از فراریان به کارهای مشروع رومی آورند کار ساختمانی، کار در هوتل و رستورانت ها و ... می نمایند که این اعمال شان به دور از مسئله فرار از منزل شان مانع قانونی ندارد اما عده کثیری از این طبقه افراد برای بدست آوردن مواد ضروری به ادامه زندگی آن هم افرادی که فرار از منزل بدون پلان قبلی می نمایند دست به یک سلسله اقدامات نامشروع می زنند. بسیار مواردی مشاهده شده که دختران فراری برای ادامه زندگی اقدام به سرقت، استعمال و توزیع مواد مخدر، قاچاق اموال ممنوعه، فحشا، عضویت در گروه های جنایتکار، همکاری با اختطاف گران، کیسه بری، گدایی گری«اگرچند جرم نیست» و حتی مواردی دیده شده که بعد از فرار در مخروبه ها و اماکن دوردست مسکن گزین شده، در پارک ها و هوتل و یا مسافرخانه و فاحشه خانه ها شب را صبح و صبح را شب می رسانند و در محل مشخصی زندگی نمی کنند معمولا در حرکت اند فقط برای اینکه زنده بمانند نه زندگی کنند.
فرار از منزل در واقع نوعی برخورد آگاهانه نسبت به شرایط حاکم به فرد است، که از نظر فرد برایش نامساعد بوده، که به نظر وی غیر قابل تحمل و بعضا تغییر ناپذیر است و راهی به جز فرار ندارد و این عمل معمولا مکانیسم دفاعی به منظور کاهش نارضایتی و خلاصی از محرکهای آزاردهنده و دست یافتن به آرزوهای فردی که قبلا طرح و راه های اجرای آنرا در فرار می دانند. دانشمندان و علمای جرم شناسی عوامل متعدد و موثری را در فرار از منزل یادآوری می کنند که هر کدام در سطوح مختلف و با درنظرداشت وضعیت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سطح سواد جامعه قابل مشاهده است، مواردی از قبیل آزادی مطلق، محدودیت بیش از حد، فشار خانوادگی، خشونت در خانواده، تبعیض، تغییر ارزشها، مشکلات اقتصادی، ارتباطات نامشروع ، وسایل ارتباط جمعی بیشتر درا کثر جوامع به عنوان وجه مشترک یا عامل مشترک در فرار از خانه دیده شده است که هر کدام در حالت های گوناگون و تحت شرایط مختلف اثرات خود را دارد و شاید موارد یا عوامل ذکر شده هر کدام در یک شرایط و محیط پیامد خود را داشته باشد و یا هم جمع عوامل متذکره روی یک فرد تاثیرات خود را داشته باشد. تبعیض یا فرق قایل شدن از جمله عواملی است که بسیاری از والدین آگاهانه و یا غیر آگاهانه با فرق قایل شدن بین فرزندان خود، اختلافات را بوجود آورده و باعث دلسردی آنان از خانواده، والدین، اطرافیان حتی تا حدی شدیدتری زندگی می شوند. برخورد غیرعادلانه یا شیوه امتیازدهی بین فرزندان و یا مجازات و مورد سرزنش قراردادن تبعیض آمیز بین فرزندان به دلایل مختلف مخصوصا امتیاز پسر بر دختر و یا عکس آن موجب بدبینی آنان شده و اعتماد به نفس آنان سلب می شود، تعدادی از دختران که از منزل فرار نموده اند دلیل خود را مبنی بر انتخاب فرار نسبت به بودن در خانه همین موضوع را می دانند. به عقیده شخصی من دختران نبست به پسران بیشتر مورد قربانی این موضوع در جامعه ما قرار ارند و امتیازدهی به فرزندان بیشتر است البته این موضوع ریشه در زمانهای حتی قبل از اسلام دارد که در جوامع عرب تولد نوزاد دختر را ننگ می شمردند و آنان را زنده به گور می نمودند. خشونت در فامیل همچنان موردی است که در بروز چنین عواملی نقش موثر خود را دارد. بدرفتاری چه از طرف والدین یا دیگر اعضای خانواده روی روح و روان دیگر اعضای خانواده خصوصا افراد خورد سن و کم صلاحیت فامیل تاثیر خود را دارد.
ادامه دارد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در ظاهری که همه چیز گم می شود!!
Ðعلی لایق
در یکی از ادارات دولتی خانمی را می شناختم که هر روز با یک مدل لباس به وظیفه می آمد. اوائل فکر می کردم که این یکی حتما پولدار است و فقط از روی ساعت تیری و بیکاری در یک اداره دولتی مشغول ایفای وظیفه است، هر روز رنگ موهایش عوض می شد، لباسها هر روز یک مدل بود و از سروصورت او چیزی نگویم بهتر است.
اما حالا با گذشت زمان دریافته ام که این یک لورد نیست بلکه در کشور ما این مد و فیشن ها تبدیل به یک فرهنگ شده است و متاسفانه شماری از زنان در جامعه ما چنین می اندیشند و کمتر توجهی به مسائل دیگر زندگی صورت می گیرد.
امروز مود و مودپرستی در درون جامعه ما تبدیل به یک مشکل بزرگ شده است و فکر می کنم این مشکل هر روز ابعاد تازه تری به خود می گیرد امروز وضعیت جامعه ما به شدت دچار تقلیدهای کورکورانه شده است که این خود موجب گردیده است جامعه به سوی مصرفی شدن محض پیش رانده شود.
اگر گذرتان به یک اداره دولتی «دولتی که می گویم چون دولتی است و معاش پایین» بیفتد و حتما اتفاق می افتد که چند روز بلکه هفته ها رفت و آمد کنید متوجه می شوید که اکثر کارمندان خانم هر روز با یک لباس به سر کار می آیند و کمتر اتفاق می افتد که دو رو زیک لباس را پوشیده سرکار حاضر شوند.
این یک مشکل است که در نهایت به یک عنصری تبدیل می شود که آرام آرام روح جامعه را تبدیل نموده و در نهایت جامعه ما چنین مدپرست و ظاهربین بار می آید.
اگر این مشکل را بخواهیم اندکی عمیق تر بررسی کنیم به چند نکته مهم برخورد خواهیم نمود:
اول: جامعه ما مصرفی شده است و زنان به این معضل هر روز ابعاد تازه یی می بخشند. امروز ورود کالای مصرفی در کشور ما به راحتی امکان پذیر است کالاهایی که از کیفیت پایین برخوردار هستند و بزودی باید آنها را عوض کرد این در نفس خود باعث شده است که کشورهای همسایه بازار کشور ما را یک بازار تجاری مصرفی بدون دروازه دانسته و هر روز بر میزان تولید کالاهای بی کیفیت خود و صدور آن به این کشور بیفزایند، مصرفی شدن جامعه به شدت بر اقتصاد ملی ما تاثیرات منفی و عمیق می گذارد و بازار تولید و صنعت ما را از بیخ و بن از ریشه متزلزل ساخته و از میان می برد. مصرفی شدن عواقب وخیمی بر آینده اقتصادی کشور می گذارد و نسل آینده را نیز یک نسل مصرفی و فاقد اندیشه بار می آورد.
دوم: در جامعه ما خصوصا در میان طبقه زن ظاهربینی و ظاهرانگاری رواج فراوان یافته و تبدیل به یک فرهنگ شده است. توجه فوق العاده به پوشش نشانگر این است که روح جامعه ما به سوی ظاهر بینی تمایل فراوان یافته است و کمتر کسی به شخصیت و درون افراد توجه می کنند و این تنها چشمان ظاهری است که به سرعت کار می کند و تصمیم می گیرد ظاهربینی عواقب وحشتناکی دارد، جامعه را پوچ بار می آورد و مثل یک مار خوش خط و خال است که در باطن خود دارای زهر کشنده است، امروز متاسفانه در میان تمام اقشار جامعه ما ظاهر آراسته نقش به سزایی دارد و می تواند بر مهم ترین تصمیم گیریها تاثیر بگذارد که این نشان می دهد جامعه ما به باطن و زیورات و زیبایی های باطنی کمتر علاقه نشان می دهند و اگر هم بدهند در هیاهوی ظاهرپروری و ظاهراندیشی گم می شود.
سوم: فساد در جامعه گسترش می یابد. ظاهراندیشی و توجه به ظاهر موجب می شود جوانان ما به ظاهر و مسائل مادی که عموما ظاهرساز است علاقه بگیرند و از کسانی الگو برداری کنند که به ظاهر خود می اندیشند این در نهایت موجب گسترش فساد به صورت آهسته در جامعه می شود.
اگر جوانی نتواند همپای دوستان خود به علت مشکلات مادی به ظاهر خود برسد به علت ارضای عقده حقارت خود کم کم به کارهای خلاف کشیده می شود.
طنزی در یکی از مجلات طنزی چاپ شده بود که در آن قصه عروسی و زندگی پس از عروسی یک زوج ترسیم شده بود در جایی خانم، نوعروس تمام معاش نوداماد را صرف خرید لوازم آرایش می کند، نوداماد با خود فکر می کند که خدایا دختران مجرد اینهمه مصرف آرایش خود را از کجا بدست می آورند؟ ...
متاسفانه در این میان دختران درظاهربینی و توجه به ظاهر فعالیت بیشتری دارند و اکثردرآمد خود را (اگر دارند) خرج ظاهر آراسته می کنند که این خود آنها را از توجه به مسائل جدی تر دیگر باز می دارد.
امروز جامعه و جوانان ما به شدت نیازمند علم و دانش و آگاهی هستند و ظاهراندیشی ذهن را از توجه به این نیازها بازمی دارد، امروز نسل جوان ما در فکر این است که مثلا کدام مودل نوآمده است و یا فلان هنرپیشه یا قهرمان فیلم چه لباسی پوشیده است که این مثل یک آفت در درون یک جامعه روح تحقیق و پیشرفت را از میان می برد. توجه به ظاهر که از سوی هیچ ارگان یا اشخاصی مورد ملامت و یا حداقل آسیب شناسی قرار نمی گیرد جامعه ما را فلج می سازد روح پژوهش و تحقیق و یا حداقل اندیشیدن درباره سایر مسائل زندگی را از میان برداشته و باعث انحطاط در جامعه می شود. اگر توجهی که امروز به ظاهر اندیشی می شود اگر بخشی از آن به مسائل دیگر معطوف شود باعث حرکت و حداقل جنبش در جامعه می شود اما ظاهر اندیشی باعث شده است که به غیر از ظاهر هیچ چیزی در این خاک ارزش نداشته باشد و مورد توجه قرار نگیرد.
|