پاكستان، پايان كار چهارمين كودتاگر
محمد امين ميرزاد Mif_1967@yahoo.co
بيش ازيك هفته تلاش احزاب سياسي حاكم در دولت پاكستان، براي بركناري جنرال مشرف ازمقام رياست جمهوري اين كشور، سرانجام آقاي مشرف را وادار به استعفا و كناره گيري از قدرت كرد و مشرف براي هميشه از قدرت سياسي و نظامي پاكستان كنارفت.
پرویز مشرف در یک بیانیه مستقیم تلویزیونی، ضمن دفاع از عملکرد خود، گفت استعفای خود را از مقام ریاست جمهوری پاکستان، به پارلمان کشور ارائه می کند و گفت این تصمیم را به پس از مشورت با معاونان و مشاوران خود و به خاطر مردم پاکستان اتخاذ کرده است وبه خاطر منافع ملت، از مقام خود کناره گیری می کنم و آینده خود را به دست مردم می سپارم، بگذارید مردم در باره من قضاوت کنند.
آقای مشرف نخستین رئیس جمهور در تاریخ اين كشوراست که از طريق فرايند هاي آزاد سياسي و دموكراتيك توسط غير نظاميان از مقام خود استعفا می دهد. او گفت که 44 سال به کشور و مردم پاکستان خدمت کرده و تاکید کرد که هر کاری انجام داده، به خاطر کشور و مردم پاکستان انجام داده است.
كناره گيري مشرف پس از 9 سال اقتدار و حكومت درپاكستان اولين پيامدش اين است كه آثار
چهارمين كودتاي نظامي دراين كشور خاتمه مي يابد و گروههاي سياسي در يك رقابت آزاد قدرت را دراين كشور به دست مي گيرند.دومين پيامدي كه ممكن است استعفاي اقاي مشرف به دنبال داشته باشد اين است كه گروههاي سياسي در يك روند آزاد و دموكراتيك از چندي پيش تلاش هاي شان را براي كنار گذاشتن مشرف آغاز كردند و سرانجام توانست اولين جنرال كودتايي قدرت مند را درتاريخ پاكستان طي يك فرايند آزاد و دموكراتيك از قدرت به زير بكشاند.
اكنون دوسئوال اساسي مطرح مي شود، يكي روند مبارزه با تروريسم پس از كناره گيري آقاي مشرف است و ديگري تداوم ائتلاف دوحزب حاكم با يك ديگر است.
بسياري از كارشناسان اين سئوال را مطرح مي كنند كه باتوجه به نزديكي مشرف با امريكا و غرب و اعتمادي كه غربي ها به او درقبال مبارزه با تروريسم داشت؛ با كناره گيري وي روند مبارزه با تروريسم در پاكستان به كجا خواهد انجاميد؟
برخي براين نظرند كه روند مبارزه با تروريسم در پاكستان بعد از مشرف كند خواهد شد، زيرا خوشحالي گروههاي اسلام گرا و نيز گروههاي افراطي مانند طالبان و القاعده نشان مي دهد كه آنان بيشتر مشرف را در جنگي كه عليه آنان در پاكستان راه افتاده است مقصر مي دانند. ايمن الظواهري چند روز پيش كه موضوع استعفاي مشرف به ميان امده بود، ازاين موضوع استقبال كرده وخواهان محاكمه وي شده بود. گفته مي شود جنرال مشرف نظامي بود كه به تدريج جريان اسلام گراي افراطي را كه در درون ارتش وسرويس هاي اطلاعاتي پاكستان، تصفيه كرد كه به جريان ضيائيسم معروف شده بود واين جريان طالبان و ديگر گروههاي افراطي را به وجود آورده بود و هنوز هم اين گروهها مورد حمايت جريان طرف دار ضياالحق هستند. باتوجه به اين پس منظر است كه برخي از كارشناسان كناره گيري مشرف را نوعي خدشه درروند مبارزه با تروريسم درپاكستان مي دانند، بخصوص آن كه گفته مي شود كه دولت ائتلافي جديد چندان رابطه خوبي با امريكا ندارد و اين دولت بيشتر به واقعيت هاي ملي ومردمي توجه مي كند تا فشار هاي بين المللي. پيمان صلح دولت جديد با طالبان نشان مي دهد كه اين دولت سعي دارد تا خود را از رويارويي با گروههاي تند رو كنار بكشد و براي تدوام آرام قدرت شان در پاكستان راه مسالمت جويي را پيشه نمايد.
اما برخي ديگر بدين باورند كه روزگار مشرف به سر رسيده بود وغرب نيز او را ديگر به عنوان يك مهره قابل اعتماد نمي دانست. برخورد دوپهلو وي باجريان تروريسم سبب گرديد كه هم غرب از او فاصله بگيرد و هم مورد خشم و نفرت گروههاي افراطي قرار گيرد. اما آنچه دراين بازي در دايره ترديد قرار دارد؛ اين است كه چه كسي جايگزين مشرف در بازي با گروه هاي افراطي خواهد شد، طوري كه بتواند هم از پايگاه مردمي برخوردار باشد وهم غرب روي آن اعتماد نمايد؟
گفته ميشود تا كنون هيچ سياست مداري در پاكستان نتوانسته اعتماد غرب را درقبال مبارزه با تروريسم به سوي خودجلب نمايد و از اين جهت اكنون نوعي خلاء شخصيتي در قبال مبارزه با تروريسم درپاكستان وجود دارد.
ترديد ديگري كه وجود دارد اين است كه وجود مشرف و رقابت با او سبب گرديده بود كه دو حزب مسلم ليگ شاخه نواز و حزب مردم در يك ائتلاف شكننده در كنار هم قرار گيرند، اما سئوال اساسي اين اكنون با برداشته شدن مانعي به نام مشرف آيا اين ائتلاف هم چنان به قوت خود باقي خواهد ماند؟
برخي بدين باورند كه توافق دو حزب ياد شده براي بركناري مشرف آخرين تصميم مشترك دو حزب ائتلافي خواهد بود و با برداشته شدن موانع با توجه به سيره اي كه ميان احزاب سياسي پاكستان وجود دارد، ديگر ائتلاف ميان دو حزب دوام نخواهد يافت.
اختلاف ميان دو حزب در مورد سرنوشت آينده مشرف نيز نشان مي دهد كه انان به طور كامل در يك سمت و سو درحركت نيستند و رقابت ها در آينده بيش از اين تشديد خواهد شد. در حالیکه زرداری سرپرست حزب مردم به برخورد نرم و مدارا با مشرف پس از کناره گیری از قدرت قایل است، اما نواز شریف رهبر مسلم لیگ شاخه نواز از محاکمه مشرف چشم پوشی نمی کند. پس از آن كه ائتلاف حاكم براي استيضاح مشرف به توافق رسيدند، حزب مردم هفته گذشته تلاش کرد باارسال پیامی به مشرف از طریق مرد قدرتمند و پنهان امنیتی پاکستان (طارق عزیز)، رییس جمهوری را برای کناره گیری داوطلبانه قانع کند، پاسخی به این پیام و وی در به بررسی جوانب و پیامدهای این کناره گیری گرديد و درواقع اين پيامي بود از سوي خزب مردم كه اگر وي از قدرت كنار برود از سوي اين حزب هيچ گونه تلاشي براي محاكمه وي صورت نخواهد گرفت. اما تعدادي از نمايندگان پارلمان و مجالس ايالتي كه وابسته به گروههاي اسلام گرا و حزب نوازشریف هستند، تاکید کرده بودند که مشرف باید از قدرت برکنار ومحاکمه شود و درصورتی که این اتفاق رخ ندهد، آنها از لاهور تا اسلام آباد به برپایی تظاهرات اقدام خواهند کرد.
بدين ترتيب اولين موضوعي كه ممكن است ميان دو حزب ائتلافي مطرح شود اين است كه درقابل مشرف خلع شده از قدرت چه بايد بكنند؟ آيا او را مورد بازخواست و محاكمه قرار دهد يا اين كه به احترام به عنوان يك سياست مداربا او برخور نمايند؟ سيره سياسي در پاكستان چنين بوده كه هرجرياني كه قدرت را درپاكستان بدست گرفته است براي محاكمه طرف هاي مقابل تلاش كرده اند و ازاين جهت خزب نواز شريف نهايت تلاش خود را به خرج خواهد داد كه تا آقاي مشرف را به محاكمه كشانده و حتي خواهان اعدام وي شده است. اما دراين ميان با توجه به اخحتلاف نظر هايي كه ميان دو حزب حاكم وجود دارد، روي اين موضوع هرگز به توافق نخواهند رسيد و از سوي ديگر تا زماني كه مشرف اطمينان پيدا نمي كرد كه بعد از كناره گيري محاكمه نمي شود از قدرت كنارنمي رفت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
معمایی به نام برق
قاسم قاموس qasem_qamoos@yahoo.com
هفت سال از انتظار مردم که برای برق دار شدن کشیده اند می گذرد و با وضعیتی که برق کشور در حال حاضر دارد معلوم نیست چند تا هفت سال دیگر باید انتظار بکشند تا صاحب برق شوند!
دو سال قبل رسانه های نوشتند: «کابل، همچنان در تاریکی به سر می برد» در ادامه این مطلب آمده بود: «مردم کابل روزها و شب های گرم تابستان را، بدون برق سپری می نمایند.، با آنکه وعده های مبنی بر رفع مشکلات برق، طی چهل روز و یا چند ماه، چندین بار از سوی وزیر انرژی و آب مطرح شده است؛ اما تا هنوز عملی نگردیده. در دیگر ولایات نیز وضع از این بهتر نمی باشد و بدتر از آن، اینکه هنوز در بیشتر مراکز ولایات اریکین بعنوان منبع مهم روشنایی به شمار می رود. زندگی در قرن بیست و یکم در کنار ارییکن و فقدان انرژی برق، تنها در افغانستان می تواند قابل تصور باشد.»
براستی مشکل برق تا چه زمانی باید در این کشور وجود داشته باشد! هفت سال زمان و بیش از بیست میلیارد دالر پول در این کشور به مصرف رسیده اما مشکل برق هنوز برطرف نشده است.
مردم هنوز بعد از هفت سال امیدوارانه آمدن برقی را که کم ترین خاموشی را داشته باشد انتظار می کشند. اما وزارت محترم انرژی و آب به جای آوردن برق، قیمت برقی را که وجود ندارد بالا می برد!
قیمت برق، حداقل از دو سال به اینسو سیر صعودی داشته است. در همین باره در همان ابتدا، رسانه ها نوشتند: «قیمت جدید برق اعلام شد» در ادامه این مطلب آمده بود: «بدین ترتیب قیمت تعرفه برق برای اهالی که در و ماه از صفر الی سه صد کیلو وات برق مصرف می کنند، از صفر اعشاریه پنج افغانی به یک اعشاریه پنج افغانی، برای آنانیکه در دو ماه از سه صد الی هفتصد کیلووات برق مصرف می کنند قیمت تعرفه از دو افغانی به چهار افغانی کیلووات، برای اهالی که اضافه تر از هفتصد کیلووات مصرف دارند تعرفه برق از سه اعشاریه پنج افغانی به شش افغانی [افزایش یافته است].»
بالا بردن قیمت برق یعنی چه! برقی که وجود ندارد و حداکثر هفته دو تا سه شب آن هم چند ساعت محدود می آید و دوباره این تاریکی است که کابل و دیگر شهرهای کشور را فرا می گیرد چه معنی می تواند داشته باشد!
آنچه در این میان جالب است حضور سفرای چند کشور، نماینده بانک انکشاف آسیایی به عنوان تمویل کننده های برق در جلسه افزایش قیمت برق بوده است. دو سال قبل بازهم در همین باره رسانه ها نوشتند: «در این جلسه سفرای امریکا، هند و نماینده بانک انکشافی آسیایی و دیگر کشورهای تمویل کننده وعده سپردند که در نتیجه تلاش های دولت افغانستان در این قیمت، اعتماد آنها بالارفته و آنها به کمک های شان در این عرصه همچنان ادامه خواهند داد.»
و جالب تر از همه اینکه تلاش های دولت افغانستان در این زمینه اعتماد آنها را بالا برده و شاید همین بالارفتن اعتماد آنها از دولت افغانستان بوده که قیمت برق را بالا برده بودند!
افغانستانی کشوری است که می خواهد مراحل و پله های رشد و توسعه را بپیماید و این امر بدون داشتن حد اقل امکانات توسعه امکان ندارد. بیشترین فابریکه هایی که در کشور بعد از سرمایه گذاری و تلاش فراوان متاسفانه به تعطیلی کشیده شده اند علت کنار کشیدن شان را از بازار اقتصاد افغانستان نبود امکانات اولیه برای رشد و توسعه می دانند. برق اولین چیزی است که سرمایه گذاران در کنار نبود امنیت از آن شکایت دارند.
برق اولین نیازی است که نه تنها اقتصاد و تکنالوژی در کشور به آن نیاز دارند بلکه شدیدترین نیاز مردم برای گذران زندگی است. همین برق است که با تاریک شدن هوا کابل را به سکوت و سیاهی فرو می برد و ساکنان کابل جز خواب طولانی چاره ای دیگری ندارند، در حالی که کابل یک شهر بزرگ، پایتخت افغانستان و دارای میلیونها جمعیت است و باید شهری پر از شور و شوق و شادابی باشد ولی نبود برق همه جلوه های یک شهر را از کابل گرفته و در بدل آن تاریکی و صدای گوش خراش جنراتورها در هر کوی و برزن را برای مردم آن به ارمغان آورده است.
افغانستان دارای منابع غنی سوخت از جمله نفت و گاز است ولی اکنون تنها سوختی که از آن استفاده می شود و در دسترس مردم می باشد چوب است که استفاده از آن جنگلها و درختان در کشور را از بین برده و منابع طبیعی را نابود می سازد. در حالی که با استفاده از برق که هم نیروی ارزان و هم برای محیط زیست بی خطر است افغانستان می تواند راه دیگری را جایگزین سوخت در کشور سازد.
نابودی جنگلات و از بین رفتن درختان و تخریب محیط که نتایج شومی را در پی داشته و سیل های ویرانگر که به گفته کارشناسان محیط زیست نتیجه آن است، به خاطر همین نبودن انتخاب و ناچاری مردم برای استفاده از چوب برای سوخت است. اگر چنین به پیش رود سالهای زیادی نمی گذرد که محیط زیست افغانستان به حد خطرناکی خواهد رسید و در آن هنگام بسیار دیر خواهد بود تا چاره ای اندیشیده شود.
بنابر این تا زمانی که برق به اندازه کافی و به صورت درست در اختیار شهروندان قرار نگیرد جز اقتصادی ورشکسته و محیط زیستی ویران نتیجه ای دیگر را شاهد نخواهیم بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
افغانستان فقیرتر شده است
å محمد آرمان
افغانستان در سال جاری، با کمبود غله دچار است. چندی پیش افزایش سرسام آور نرخ مواد اولیه موجب نگرانی های شدید مردم شد و ملل متحد از دنیا خواست به افغانستان کمک صورت بگیرد. تاثیرات افزایش قیم مواد غذایی اکثریت بلامنازع مردم کشور را در سراسیمگی و تشویش قرار داد که تا اکنون هم کاهش چشمگیری در قیمت های بعضی از اقلام مورد ضرورت پیش نیامده است.
اینک اما بار دیگر ملل متحد با اعلام آمارتکان دهنده پنج میلیون نفر زیر خط فقر در افغانستان خواهان کمک چهارصد میلیون دالری شده است تا برای نیازمندان پیش از فرارسیدن فصل زمستان، مواد خوراکی توزیع شود. آقای کای آیده می گوید موضوع این نیست که کمک درخواست شده برسد بلکه این کمک باید به شکل فوری انجام شود. وی می گوید اگر این کمک صورت بگیرد مقدار مشکلات کم خواهد شد. زمستان در راه است و مردم نگرانند. وقتی کمک وعده شده انجام می شود مردم مطمئن خواهد شد. ما می بینیم که نیازمندی به مواد خوراکی در حال افزایش است.
سازمان برنامه جهانی غذا نیز با تایید گفته های نماینده سازمان ملل متحد مقدار دو میلیون تن مواد غذایی را برای افغانستان ضرورت دانسته و گفته است که باید از خارج وارد شود. دلیل این موضوع بنابراسظهارات رئیس سازمان برنامه جهانی غذا، کاهش در محصولات کشاورزی افغانستان و صعود بهای مواد خوراکی در بازارها خوانده شده است. این موضوع زمانی مطرح شده است که گفته می شود که در سال روان یک و نیم میلیون تن غله در کشور به دلیل خشکسالی کمتر از سال گذشته تولید شده است.
بر اساس آمار ارائه شده از سوی ملل متحد تعداد افراد نیازمند در سال گذشته چهارمیلیون نفر و امسال پنج میلیون نفر برآورد شده است. این آمار نشان می دهد هر سال که می گذرد یک میلیون نفر دیگر به تعداد نیازمندان مواد خوراکی در کشور افزوده می شود. اگر این روند هم چنان ادامه داشته باشد باید منتظر بود تا سال آینده این رقم به شش میلیون نفر افزایش پیدا کند.
متاسفانه در حال حاضر هیچ راه حل داخلی برای معضل گرسنگی مردم افغانستان هم دیده نمی شود. دولت افغانستان تا کنون نتوانسته است یک راهکار مناسب اقتصادی را ارائه کرده و از جریان توسعه فقر جلوگیری نماید.
البته در کنار مشکلات عدیده پیش روی دولت از قبیل ناامنی ها، گسترش حوزه فعالیت مخالفین در سطح کشور و نبود سیستم جوابگوی زراعتی و اقتصادی، کشت مواد مخدر، از جمله عوامل اصلی کمبود در تولید غله جات و فقر روزافزون افغان ها به شمار می رود که پرواضح این مساله هم در نهایت خود به سیاست های دولت افغانستان برمی گردد. ترغیب کشاورزان افغانی برای کشت و حبوبات مستلزم اراته کشت بدیل به جای تریاک و کنترل شدید قاچاق مواد مخدر است که متاسفانه هیچ یک تا کنون در توان دولت افغانستان نبوده است. به این ترتیب بر میزان فقر و گرسنگی روز به روز افزوده می شود و هر سال سازمان ملل متحد با اعلام آمار جدیدی از گرسنگان افغانی خواهان مساعدت جامعه جهانی می گردد.
دولت افغانستان می تواند با استفاده از فرصت های پیش رو و کمک های جامعه جهانی، سیاست شفاف و کارآمد اقتصادی را در نظر گرفته و با طرح راهکارهای مناسب به مقابله فقر غذایی برخیزد. وزارت های زراعت، تجارت، انکشاف دهات و معدن و صنایع در صدر وزارت خانه هایی هستند که مسئولیت فقر و بیچارگی مردم افغانستان به آنان برمی گردد. امید است دولت و نهادهای مسئول در رابطه چاره اندیشی نموده و برای حل دوامدار این مشکل به زراعت و دامداری در کشور توجه بیشتر مبذول دارند چرا که افغانستان نه تنها یک کشور صنعتی نیست بلکه در گذشته نیز متکی به زراعت و دامداری بوده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وضعیت زندانهای افغانستان
×عباس فراسو "کسي که پول دارد، مي تواند پنج نفر را بکشد و با پولي که مي دهد خلاص بشود. اما وقتي آدم پول ندارد، ممکن است تمام عمرش را در زندان بگذراند، بدون اينکه بداند چه کرده است. از وکيل تا پليس، همه پول مي خواهند. اگر پول نداشته باشي، بايد همين جا در زندان بپوسي."
(اظهارات خانم سليمه در زندان قندوز) "وکيل مدافع که ندارم. حق من کاملاً پايمال است. دولت کاملا خاین است. من آزادي بيان خود را دارم و حرف مي زنم. کرزي هم اين جا باشد از کرزي گله خودم را مي کنم. قاتل در زندان مي گردد، کسي که متضرر شده است در گوشه زندان است. از ديگر ارگان ها دلم سرد شده است. در اين جا حقوق بشري نيست و مثل حيوان با ما رفتار مي شود."
(گپ های خانم عادله در زندان قندوز)
آنچه در بالا آورده شده است سخنان دو زن زندانی در ولایت قندوز است که سال 1386 در روزنامه ها و سایت های خارجی مانند "آفتاب" و "ابتکار نیوز" گزارش شد و در واقع تصویر تمام نمایی از وضعیت زندان ها در افغانستان و به ویژه وضعیت زنان زندانی در افغانستان است. این سخنان ناکامل و تکه پارهی این دو زن افغان، دل هر انسانی را به درد می آورد؛ آن هم در یک جامعه مردسالار که صدای زن همواره در حنجره اش خفه شده و هم چنان در دل تاریخ سرکوب گردیده است. آن ها که از وضعیت زنان در افغانستان و جامعه افغانستان چیزی می فهمند، می دانند که وقتی یک زن در زندان می افتد چه روزگاری بر سرش می آید! از سوی دیگر، دیگر زیاد عیب برای ما نیست که در خارج چه تصویر از ما وجود دارد، همواره عیب ما را خارجی ها به رخ ما کشیده اند و برای ما گفته اند؛ هر چند ما "غیرت" داریم و "افغان" هستیم و به این اساس کوچک ترین عیب و نقض را هم قبول نداریم.
اساساً برای نظم بهتر و بیشتر و جلوگیری از پامال شدن حقوق شهروندان یک کشور، وجود زندان ها در یک مملکت موجه می نماید؛ و اگر نه شکنجه در زندان و حتا وجود زندان در زندگی جمعی بشر غیر موجه و ظالمانه است. اما همواره تلاش شده است که زندان ها بر اساس قوانین دموکراتیک و انسانی اداره شوند و تا حد امکان از شکنجه های ظالمانه و غیر انسانی جلوگیری شود.
برای عمل شدن این فرضیه وجود نهادهای کارآمد و یک دولت دموکراتیک، شفاف، مقتدر و قانون گرا نیاز است که متاسفانه ما تاکنون نداریم. بیشترین انتقادات در سه سال اخیر از دولت، معطوف به وضعیت زندانیان و زندان های افغانستان بوده است. نهادهای مدافع حقوق بشر داخلی و خارجی از نقض حقوق بشر در زندان های افغانستان گزارش های زیاد را تاکنون منتشر کرده اند و همین گونه در وبلاگ ها و سایت های انترنتی نیز نوشته های زیاد در رابطه به وضعیت زندان ها و زندانیان در افغانستان اختصاص دارد.
توجه به وضعیت زندانی ها در افغانستان و نشر گزارش های فراوان در این مورد، یکی از رسوایی های دولت و وجود فساد در ارگان های ذی ربط دولتی است. این موضوع چنان اوج گرفت که حتا امریکایی ها نیز می خواستند که برخلاف موازین حقوق بین المللی، زندانی را در بگرام اعمار کنند تا آن عده زندانی های افغانی که در گوانتانامو نگهداری می شوند در خاک افغانستان نگهداری شوند که واکنش جدی صاحب نظران و حقوق دانان افغانستان را به دنبال داشت. یعنی وضعیت چنان خراب شده بود که تقریبا اعمار زندان توسط امریکایی ها در بگرام را قابل توجیه می نمود!
فرار زندانیان و مجرمان، شکنجه های غیر انسانی و معامله گری ها از جمله موضوعاتی اند که سبب نگرانی های نهادهای مدافع حقوق بشر در سال های اخیر بوده است. این نگرانی زمانی اوج گرفت که گزارش های وحشتناک که حکایت از نقض حقوقن بشر و نقض قانون اساسی افغانستان داشتند، منتشر شد. به عنوان مثال در سال 2004 کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان پولیس افغانستان را متهم به شکنجه های غیر انسانی و غیر قانونی زندانیان افغانستان مثل کشيدن ناخنیهای دست و پای افراد، کرد(بی بی سی، 23 نوامبر 2004). این فجایع زمانی اتفاق می افتد که اکثراً مقامات افغانستان اظهار بی اطلاعی می کنند. این شکنجه ها زمانی اتفاق می افتاد که در ماده 29 قانون اساسی افغانستان تاکید شده است که شکنجه برای تحقیقات پولیسی و قضایی نیز ممنوع است. و از طرف دیگر دولت افغانستان معاهده جهانی منع شکنجه را امضا کرده است که به موجب آن متعهد شده که از شکنجه زندانی ها در مراحل مختلف تحقیقات جنایی و قضایی خودداری کنند. اما باوجود این همه موارد فراوان از شکنجه زندانی ها در افغانستان و حتا وجود زندان های خصوصی، گزارش شده است.
افغانستان همواره جای نقض حقوق بشر بوده است تا احترام به حقوق بشر. به این اساس بعد از روی کار آمدن قانون اساسی جدید و دموکراتیک در افغانستان، بازهم نقض حقوق بشر ادامه پیدا کرد و در زندان های افغانستان شفافیت حاکم نیست و تاهنوز ارگان های مثل امنیت ملی اجازه باز دید مدافعان حقوق بشر و ژورنالیستان را نمی دهند. هر چند خانم لوئیس آربور در سفرش در سال های گذشته به عنوان یک مقام بلند پایه سازمان ملل در افغانستان که با رییس جمهور کرزی و نمایندگان جامعه مدنی افغانستان دیدار کرد، نقض حقوق بشر، شکنجه های غیر انسانی و "بدرفتاری های جنسی با زنان زندانی" در افغانستان را نیز تایید کرده و برای رفع این معضلات تاکید کرد؛ اما دولت افغانستان تاکنون در این مورد کاری قابل ملاحظه انجام نداده است. در گزارش "عفو بین المللی" در قسمت افغانستان نیز بر موارد نقض حقوق بشر و عدم شفافیت تاکیید شده است. در این گزارش آمده است که " فعالیت اداره امنیت ملی افغانستان هم چنان غیرشفاف باقی مانده که به خصوص در بازداشت، بازجویی، پیگرد، محاکمه و محکومیت متهمان به جرایم امنیتی کاملا رواج دارد"(بی بی سی، 28 می 2008).
ظلم و رفتارهای غیر اخلاقی و غیر انسانی در حق زندانیان و به ویژه در حق زندانیان زن در افغانستان، زمانی دولت را رسواتر کرد که زنان زندانی با فوزیه کوفی نماینده مردم بدخشان در پارلمان، به تجاوزات جنسی بر علیه شان، اعتراف کردند. هرچند تلاش دولت برآن بود که تا گزارش خانم کوفی را به نوعی تکذیب کند و از فشار بر وی استفاده کند اما نشانه های فراوان برای تایید مدعای وی وجود داشت که غیر قابل چشم پوشی بود. این اساسی ترین نکته بود که به خاطر وضعیت فرهنگی و اجتماعی افغانستان، زنان کمتر حاضر می شوند که به آن اعتراف کنند. اما به هر صورت، فاجعه پرده را درید و بیرون برآمد.
به این اساس وضعیت زندان های افغانستان وحشتناک است. از طرفی این زندان ها، سالهای جنگ و وحشت را تجربه کرده و باقی مانده از همان دوران تاریخی اند و صدها انسان به واسطه شکنجه در این زندان ها جان باخته اند و تا هنوز نگاه نسبت به زندان و زندانیان در افغانستان تغییر نکرده است. در حالی که در کشورهای دیگر زندان ها مبدل به مدرسه های تربیتی گشته اند که دارای کتابخانه های مجهز اند و زندانیان در این مدت چیزهای زیاد می آموزند و هیچ گاهی به کرامت انسانی آنها تعرض صورت نمی گیرد. اما در زندان های افغانستان هم چنان شکنجه های غیر انسانی و غیر قانونی و نیز جنایت جریان دارد. علاوه بران که حد اقل امکانات در زندان های افغانستان وجود ندارد؛ به زندانیان رسیدگی نمی شود؛ به ژورنالیستان و مدافعان حقوق بشر اجازه ورود داده نمی شود و....
در این میان زنان این کشور بیچاره تر و مظلوم تر از همه اند وقتی در زندان می افتند نه وکیل مدافع دارند، نه پول برای رشوت دارند که مثل قوماندان طالبان فرار کنند، نه ارزش دارند که معامله و تبادله شوند، نه قدرت دارند که مثل زندانیان قندهار به زور فرار کنند و زندان را ویران کنند. فقط محکوم به این هستند که سال ها در کنج زندان بمانند و بپوسند و در صورت امکان برای رفع غریزه جنسی استفاده شوند بنا بر این، دولت و ارگان های ذیدخل باید به صورت جدی در این زمینه توجه کنند و در فساد زدایی از زندان ها و تطبیق قوانین و کوتاه کردن زمان محاکمه زندانیان و انسانی تر کردن زندان را مد نظر داشته باشند. چون در غیر آن، زمینه های نارضایتی و دوری جستن مردم از دولت و نقض قانون فراهم خواهد شد که براساس تجربه تاریخی غیر قابل جبران است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نامه عاشقانه ی، یک
تروریست
شمس شاهد
سلام آدینه جان! مدتهاست ندیدمت، خدا می داند چه بی اندازه دلم برایت تنگ شده است ، گویا سالهاست طعم شیرین ازلب لعلت ننوشیده باشم، دلم آشفته وبی قرار دیدارت شده است. نمی دانم ازکجاشروع کنم؟ازچه چیزبرایت بگویم ازدرد دوری تو یا ازفرصت های واپسین لحظات که باید تیرکنم ؟ درهرحال نتوانستم برایت ننویسم که عشق توسرمایه ابدی من است.
بله همین دیروزبود که وظیفه گرفتم برای نجات اسلام! وخودم وتوکاری بکنم، مسئوولیت سنگینی است ،هنوزمطمئن نیستم تاچه اندازه به انجام این برنامه ی خطیروحیاتی موفق شوم، اینکه گفتم خطیربخاطرفرجام نیک آن است که ، خطرازدست دادن آن نگرانم ساخته است، مرا ترسانده است، وسخت بیمناکم کرده است، دعاکن تا موفقانه به پایانش ببرم.
آدینه ماه من ! شاید این آخرین نامه عاشقانه دیوانه ات به مهپاره عالمین ام باشد، نامه های بعدی را ازسرزمین برزخ ، نوشته بربرگهای زرد درخت که ریشه دراعماق دارند برایت پست خواهم کرد.مطمئناً این آخرین دست نوشته های من به توست بیادش بسپار.
بله عزیز! این آخرین کلمات است که برایت می نویسم وبانزدیک شدن زمان شادکامی ام ، فکراندیشه ام به توبیشترمی شود، این روزهاگاهی به عشق تونیزمی اندیشم ، به روزهای اول عاشقی مان ، درست همان وهله های را می گویم که درکوچه ی تماشا، چشمانم به مردم نگاهت گره خورد وکفرزلفت شیخ شهررا ازآئین مسلمانی بیرون انداخت، تب عشقت مجنونم ساخت وبیابان سرگردانی را پیش پایم کشید. معشوقه ی من ! روزهای به یاد ماندنی بودن باتوهرلحظه بامن بود ومی ترسم درلحظات واپسین که قراراست دُکمه ی سرنوشت را باسرانگشت شهادت بفشارم ، نیزبامن باشد، خیلی دوست دارم هم تورا داشته باشم وهم خدارا بدست بیاورم ،گرچند گاهی ترجیح داده ام بجای خودش توزیبایی آفرینشش را بپرستم، این یعنی سعادت دنیوی واُخرَوی که بسیاربرایش زحمت کشیده ام ریاضت چشیده ام ، اشک ریخته ام ازمادرم وخواهرم همیشه خواسته ام برای پیروزی من دعا کنند، دستان پیرمرشد راهم را بوسیده ام تامبادا ازدعای واپسینش ازیادم ببرد. راستی آدینه جان! می توان هم خُرمارا داشت هم خدارا؟ گفته اند یادین یادنیا! امامن، می خواهم هم دین داشته باشم هم دنیارا ، دین من تویی ودنیای من نیزتویی ، زیرامی دانم توبهشت هستی ومن نیزمی خواهم بهشتی شوم ودیدم راه بهشت را فقط ازسیمای توباید آغازکنم، که ، " تجری من تحتها الانهار" من تویی، چشمانت آینه بهشت، زلفت پریشانی بهشت، نگاهت آسمان بهشت ولبانت عسل گوارای بهشت، اینک کلید بهشتی که بهشت تورا درخود جابدهد ، دردست من است وبسیارمشتاقم تورا نیزدراین سفرهمراه ببرم.عزیزم! نازنینم! ماه جبینم! اگراین اتفاق شکل بگیرد ودرسفرطولانی که من درپیش دارم همراهی ام کنی اولین عاشق ومعشوقی خواهیم بود که دست دردست هم ، به بهشت گام خواهیم گذاشت ، درست مثل حضرت آدم وحوا که تنها جُفتی بودند که باهم دربهشت سیرداشتند، باهم دست به میوه ممنوعه زدند، باهم ازبهشت رانده شدند.
نفسم ازشوق بند افتاده است، گریبان یقین را دریده ام ، سفراطمینانی وپایانی را آغازکرده ام ، چه خوشبختم که خودم را ازحوا وآدم نیزبرتراحساس می کنم که آنها دست دردست هم ازبهشت دورشدند وما دست دردست هم وارد بهشت می شویم، این یعنی سعادت ، این یعنی خوشبختی که هیچ پادشاه زاده ی تجربه نتواسته است.
نازنین من ! تاچندصباح دیگربه کابل می رسم،مطمئناً برای رسیدن به آنجا احتیاط لازم است کوشش می کنم بارسیدن به آنجا،باتوتماس بگیرم وکوشش کن تونیزآماده باشی ؛ بادوستانت خداحافظی کن ، بااطمینان برای شان بگو سفرعاشقانه ی درپیش داری، تاکیدکن تامتوجه شوند اولین مبتکرسفرعاشقانه به دریای وصال ابدی هستیم. طوبی من! تنهابیمناکی ام این است که درراه دستگیرشوم وبه مقصدمقصودم نرسم، باکارهای که من کرده ام باتلاشی که من کوشیده ام باورمندم که خللی درانجام کارم رخ نخواهد داد، اما بسیاربیمناکم که درواپسین دقایق تورا ازدست ندهم.
درکناراین شوروشوق بی پایان که تامغزاستخوانم رخنه کرده است تنها نگرانی ام این است که دروازه همین راه درکجاست؟ هنوزنتواسته ام خودم را قانع بسازم که فرجام کارم را درکجا انجام بدهم؟ می ترسم این تردید فراگیرشود ومرا ازراهی که انتخاب کرده ام بازدارد،خیلی نگرانم، ترس وجودم را می لرزاند واینکه درنهایت اشتباه نکنم فوق العاده به وحشتم انداخته است، زیرا همین چندروزپیش بود که درقرآن کریم خواندم" و لا تقتلوا النفس التی حرم الله" نفسی را که خداوند محترم ساخته است مکشید. بله این آیه وآیات دیگری که خواندم ویکی یکی برایت می نویسم دچارتردیدم ساخته است که نکنه راه مورد اختیاری من غلط بوده باشد،تاحالااینهمه زحمت کشیده ام ، خون دل خورده ام ، درس خوانده ام خودم را وروحم را آماده کرده ام تا عملیات ویژه سفربه بهشت را انجام بدهم تابدون تکلیف وبدون بازپرسی وبابخشیده شدن تمام گناهانم به میانه بهشت پرتاب شوم، بااین وصف وبابودن این دستورها وامرونهی ها ازطرف خداوند می بینم کارم زاراست وتردید ودودلی چون خوره مرگبارروحم را سوهان می زند. باخود می گویم آنهای را که ما قربانی می گیریم جزءهمان نفسهای محترم اند؟ کاش تنها این آیه بود که درآیه دیگرمی فرمایند: ومن قتل نفسابغیرنفس اوفسادفی الارض فکانماقتل الناس جمیعا."هرکس بکُشدتنی نه برابرتنی ،باتبهکاری درزمین، مانندآنست که بکشدمردم راهمگی ." این آیه کمرتصمیم را شکسته است وکم کم به دیار پشیمانی شرمنده ام می سازد. گاهی باخود می گویم این آیات درکجای قرآن پنهان بوده است که من نخوانده بودم وتفسیرنکرده بودم، این حکم ها واین دستورها که بسیارواضح است ، گرفتن نفسی بدون اینکه قصاص باشد ، یابخاطری فساد دیگری مثل این است که جمیع مردم را ازدم تیغ گذرانده باشی وطعم تلخ مرگ را نوشداروی جان شان ساخته باشی.آیابه آنچه ما انجام می دهیم مرگ گفته می شود؟! راستی میشه هم من که می کُشم وهم آنکه کشته شده است هردودریک ترازومیزان شویم؟ آدینه جان ! کمی دورازمنطق وعقل نیست؟
کاش تنها این آیات بود بازیک قسم های توجیه شان می کردم وبرای خداوند می گفتم نگران نباش ، مگرتونمی خواهی که همه بندگانت به بهشت برسند ، خوب من کارهمه را راحت وآسان می سازم هم خودم هم آنهارا یکجا به بهشت می رسانم ، ازاینکه کرده کارآسانترهم خواهد بود؟ ولی گاهی باخود می گویم، باکدام شرط وزمانتی این راه که من انتخاب کرده ام درست باشد؟ بله آدینه جان! بااین تردیدها ودودلی ها همچنان مبارزه می کنم ، هیچ نمی دانم نظرتوچیست؟ برداشت من ازراه که انتخاب کرده ام تاچه اندازه درست خواهدبود؟ ای کاش فقط همین آیات بود که روایات بسیاری نیزازرسول گرامی اسلام یافتم که هرکدام بسیارواضح وروشن بیان داشته است که نتیجه عمل کردن به آنها انصراف ازتصمیمی است که من گرفته ام ، واین یعنی مرگ عزیز! من می خواستم عشق جاویدانی را باتویکجا تجربه کنم ، بااین وصف تاروزهای باقی مانده به عملیات می ترسم این شک وتردید کاملا به یقین تبدیل شده ومانع کارمن گردد.
اجازه فرمای تا دوسه تاحدیث را نیزبرایت نقل قول کنم تا بلکه صراط مستقیم را برملاسازد رسول گرامی اسلام می فرمایند :
الف – " لاتقتل نفس ظلماالاکان علی ابن آدم الاول کفل من دمها لانه اول من سن القتل . " هرکس به ستم کشته شودبهره ای ازخون اوبرعهده فرزندنخست آدم است که اونخستین کسی است ،که قتل رابنیادگذاشت ."
باخواندن این حدیث جانم لرزیدن گرفته است ، که چه بساکاری که می کنم قتل نفس کسی باشد که پیش خداوند محترم است ومن ازکجا تشخیص داده باشم که کدام نفس پیش خداوند محترم است وکدام بی حرمت وحال آنکه همه مخلوق خداوند هستند وهمه آفریده او. وای که نگران تمام دوستان خود شده ام، که باانتخاب همین راه دراین سالهای اخیرجان خود وبسیاری را درکشورهای مختلف مخصوصا افغانستان وعراق گرفتند واگراینها شامل همین حدیث شوند چه بسا تاقیامت خون تمام کسانی که اینگونه کشته می شوند به گردن اینها نیزخواهد بود واین یعنی قاتل انسان بودن به توان ابدیت ومن نمی خواهم قاتلی باشم که دراین آیات وروایات بیان داشته شده است.مخصوصاً که ،" اول مایقضی بین الناس یوم القیامه الدماء" نخستین چیزی که ازمردم درقیامت موردرسیدگی وداوری قرارمی گیرد، خون است.آه ! که ترس جانم را به آتش کشانده است که،مبادا ازخونهای که دوستانم ریخته اند ومن نیزچنین تصمیمی را گرفته ام بازپرسی صورت بگیرد آنوقت هیچ پاسخی برای خداوند نخواهند داشت که تعداد کشته شدگان بدست اینها بی شماراند. باخواندن این مطالب فوق حس کنجکاوی ام ترغیب شد ، بیشتروبیشترکوشش کردم وجستجوتا بلکه حدیث وآیتی براینکه کارمرا مجازشمرده باشد بیابم ، اما دریغ ودرد که نیافتم ونیافتم که هرچه بیشترمی گشتم بیشترناامید می شدم تااینکه حدیث ذیل را خواندم ، دیگه مو دربدنم راست شد وهوش ازسرم پرید وباخودگفتم خدای من بااین وضوح وبااین بیان روشنی چطورمگرمی شود راه به ترکستان برد؟! حدیث شریف این است" لایحل دم امرامسلم شهیدان لااله الاالله . وانی رسول الله . الاباحدی ثلاث : النفس بالنفس والتیب الزانی : والمارق من الدین التارک الجماعه. "خون هیچ مردمسلمانی حلال نیست مگربه سه چیز: قتل نفس ،زنای محصنه، خروج ازدین ( ارتداد) وترک جماعت." درحدیث دیگری آمده است که:" لن یزال المومن فی فسحه من دینه . مالم یصب دماحراما." همواره مومن ازدین خوددرگشایش است ، تاوقتی که خونی رانریخته باشد." خدای من چه چیزرا می خوانم وچه چیزرا می بینم ، این روایات تاحال به کجا بوده اند؟ که من نشنیده بودم، بااین حساب کاربسیاردشواراست ،تازه می فهمم خون انسان چه ارزشی دارد. باخواندن این یکی حدیث تازه معلوم می شود که قتل نفس ازچه حرمتی پیش خداوند بزرگ ومهربان برخورداراست وبراستی تاچه پیمانه ی بندگانش را دوست می دارد." الزوال الدنیااهون علی الله من قتل مومن بغیرحق." " نابودشدن دنیابرای من آسانتروبی اهمیت تراست ازاینکه مومنی به ناحق کشته شود." ازتمام آیاتی که دراین خصوص نازل شده واحادیث بسیاری که ازرسول خداروایت شده می توان نتیجه گرفت که احترام به جان ومال انسان همواره موردتوجه اسلام بوده وقوانین اسلام برای حفظ حیات انسان وضع شده است.
آدینه جان! توبرایم بگو برداشتت ازاین آیات وروایات چگونه است؟ من که کاملا گیج شده ام ، حساب وکتاب ازدستم رفته است حیران وسرگردان دروادی تحیرسرگردان، چیزی که در مضامین ذکرشده ی بالا بسیارتاکید شده بود کلمه موءمن بود، آدینه جان ! برایم بگومردم سرزمین افغانستان مسلمان اند ومومن؟ اگرچنین است که من شنیده ام که مظلومترین ومحرومترین انسانهای روی زمین همینها می باشند، آنها نیزمسلمان وپیرو دین قشنگ ودوست داشتنی اسلام هستند . چطورجرئت خواهم کرد واصلا چطورباقتل آنها دروازه های بهشت برمن گشوده خواهد شد؟
دارم می میرم آدینه جان! لطفا برایم بگوچه باید بکنم؟ می توانم درپناه عشق تو، راه خوشبختی وسعادت ابدی را دریابم؟ اصلا عشق به یک انسان ازطرف انسان دیگریعنی چی؟ چطورتاحالاتوانسته ام برخود بقبولانم عاشقت باشم ودیدارت را به روزبازپسین که باحساب وکتاب بالامسلم شد که تکلیف ازقبل روشن است به تونیزبرسم؟ آدینه جان شنیده ام بسیارازدوستانم عملیاتهای شان در سطح شهروبین توده ی مردم انجام داده اند، که تمام کشته شدگان بچه ها ی خردسال ، دخترک های جوان ومکتبی بوده اند ، این روزها خیلی خواب تورا می بینم، نکنه خدای نخواسته دریکی ازهمین عملیات ها تونیزکشته شده باشی نه نه ! زبانم لال دستانم بریده باد که چنین شده باشد، آدینه جان! پریشان شده می روم ، کم کم گمان اینکه توحالازنده نباشی ذهنم وروانم را آزارمی دهد مبادا چنین شده باشد که بااین حساب به یقین کامل می رسم که گمراه ترازما کسی نیست نیست نیست...
|