موانع توسعه افغانستان
Ð محمد اکبری (علامه)- قسمت اول
مقدمه
کشور ما حدود سی سال است که درگیر بحران است، دلایل و علل بحران هر چه باشد؛ این بحران سبب شده که ما سال ها از قافله و کاروان تمدن بشری عقب بمانیم، دسترسی به بهداشت، مسکن، آموزش، اشتغال و لوازم اولیه زندگی امروزی حق هر شهروند محسوب می شود، ما نه تنها از این امتیازات برخوردار نیستیم بلکه در بسیاری از مناطق کشور، مردمان زیادی بدلیل گرسنگی با مرگ دست و پنجه نرم می کنند. چه کنیم تا از این وضعیت رهایی یابیم؟ من چون در خارج از کشور زندگی میکنم اطلاع ندارم که در رسانه ها، مجامع علمی و آکادمیک، اندیشمندان، متفکران و کسانی که دلشان واقعاً به حال ملّت می سوزد تا چه اندازه درباره توسعه، پیشرفت، آسیبها، راهکارها و راه های برون رفت از بحران بحث می کنند، می نویسند و نظر می دهند. برای رسیدن به هر چیزی ابتدا باید «موانع» را از پیش پای و جلوی رو برداشت. کسی که می خواهد تحصیل علم نماید و قلّه های کمال را بپیماید ابتدا باید «موانع» را از سر راه بردارد، فکر خودش را از مشغول شدن به کارهای دیگر خالی کند، از تفریح و گشت و گذارهای نامناسب بپرهیزد، قید دوستان ناباب را بزند و ... آنکه می خواهد کوهنوردی کند و قلّه مرتفعی را فتح نماید باید مسایل روزمره زندگیاش را حل کند، ضعف جسمانیاش را بر طرف نماید، وسایل لازم برای کوهنوردی را تهیه نماید و... رسیدن به یک زندگی که در آن حداقل،دغدغه «نان» وجود نداشته باشد نیز این موضوع را می طلبد.
من که یک فرد افغانی هستم،در افغانستان متولد شدهام، در همان جا بزرگ شدهام؛ محرومیت،فقر، نداری و بدبختی را با گوشت،پوست واستخوان خود لمس کرده ام مانند هر انسان با احساس، با شعور و با درک هم وطنم؛ رنج، محرومیت و در بدری هم وطنانم مرا آزار می دهد و به این می اندیشم که چطور می شود روزی به این آلام، مصیبتها و رنجها پایان داد؟روزی که ما شاهد افغانستانی باشیم که در آن بهداشت تأمین باشد، مردم به مدرسه و آموزش دسترسی داشته باشند، مردمان روستا بتوانند به راحتی محصولاتشان را در شهرها عرضه کنند، در حمل و نقل تسریع بوجود آمده باشد، نژادهای ساکن کشور هم دیگر را به چشم برادر و هم وطن ببینند نه مزاحم و دشمن، صنعت کشور حداقل در بخشهای مواد غذایی و پوشاک بتواند نیاز های داخلی را برآورده کند و... شاید بگویید این ها که برشمردی همه خیالات و افکار رومانتیک است که بعمل در آوردن آن سالها وقت می خواهد آن هم اگر همه عزم را جزم کنند برای ساختن و آبادانی کشور والّا همان آش است و همان کاسه؛ اما عرض می کنم که اگر آحاد افراد ساکن در کشور و افغانی های ساکن کشورهای دیگرکه هنوز تعلّق خاطری به این آب و خاک دارند و واقعا به فکر بدبختی این ملت هستند نه به فکر جیب و صندلی خود؛ دست به دست هم بدهند رسیدن به این آرزوها بسیار دور از انتظار نیست.
ملّت های بسیاری در جهان بوده اند که جنگ و در گیری دمار از روز گار آنان کشید اما با برداشتن «موانع» و تصمیم درست و عمل درست بر مبنای آن تصمیم با یک جهش؛ راه های طولانی را در مدت کم طی کردند و به رفاه وآسایش دست یافتند، دو نمونه عینی آن جاپان و جرمنی بعد از جنگ جهانی دوّم است، مگر ملّت ما از آنان چه کم دارد که نتواند خرابی های جنگ را ترمیم و کشور را در مسیر سازندگی قرار بدهد؟ إنّهم یَرَونَه بَعیداً و نَریه قریباً، قرآن کریم / معارج/6و7 . مخصوصاً اینکه کشور ما از ظرفیّتها و امکاناتی بر خوردار است که خیلی از کشور های دیگر بر خور دار نیستند، نظر یک کارشناس خارجی را که نزدیک به سی سال پیش اظهار شده است، با هم می خوانیم:« برای توسعه کشاورزی، که به منظور تأمین مالی رشد آینده کشور لازم خواهد بود، امکانات زیادی وجود دارد. حدود دو سوم کل کشور بالقوه چراگاه است و مانند مغولستان، می تواند در یک اقتصاد متحوّل زمینه ی دامپروری پیشرفته ای باشد. بعلاوه، در حال حاضر در شصت درصد زمینهای آبی کشاورزی انجام می گیرد. بدون این که بخواهیم در این نکته إغراق کرده باشیم، لازم به تذکّر است که قبل از هجوم مغول در قرن سیزدهم (میلادی) در جلگه های شمالی جمعیتی به مراتب بیشتر از امروز زندگی می کردند. افغانستان، در دراز مدّت، از شرایط اقتصادی بهتری از همسایه اش ایران برخوردار است، چراکه ذخایر آبی و زمین های قابل کشت در ایران، در مقایسه با کل مساحت و جمعیّتش، به خاطر موانع طبیعی، بسیار محدودتر از افغانستان می باشد. با بهره برداری مناسب، منابع معدنی کشور نیز می تواند ذخایری برای صنعت و مبادلات خارجی ایجاد کند. و اگر نفت کشف شود ، دارایی دیگری به اقتصاد کشور افزوده خواهد شد. با برنامه ریزی اجتماعی و اقتصادی، جمعیت کشور، که در حال حاضر کمتر از بیست میلیون است (زمان انتشار کتاب مورد استناد) می تواند از سطح عالی تری از زندگی برخوردار شود، و با معیارهای جهان سوم، در سطح نسبتاً مرفّهی قرار گیرد. از سوی دیگر مشکلات عظیمی وجود دارد که هر رژیمی مجبور به روبرو شدن با آنهاست و رفع آنها چندین دهه طول می کشد. »
با این مقدمه؛ عمده ترین موانعی را که برای توسعه همه جانبهی کشور باید آن موانع برداشته شود فهرست می کنم. ممکن است این موانع بارها از سوی مسئولان، نویسندگان و متفکّران مطرح شده باشد اما طرح دوباره و چند باره آن تأکیدی است بر ضرورت حل این موانع؛ ابتدا اندکی مفهوم «توسعه» را توضیح می دهم.
توسعه در لغت:
هرچند در کشور ما بجای «توسعه» کلمه ی «انکشاف» کاربرد بیشتری دارد اما با بررسی که بنده انجام دادم کلمه «توسعه» دقیق تر از «انکشاف» مفهوم پیشرفت و آبادانی را می رساند. یکی از فرهنگ های فارسی «انکشاف» را این گونه معنی کرده است: انکشاف یعنی برهنه شدن، آشکار شدن و پدیدار شدن ؛ اما همان فرهنگ «توسعه» را به معنی فراخی و گشادگی معنی کرده است .
اگر توسعه معادل واژه Development در زبان انگلیسی باشد « فرهنگ هزاره» معانی متعددی از آن ارائه می دهد از جمله: رشد، پرورش، رویش، پیشرفت، عمران، آبادانی، تحول، پیش آمد، رخ داد و ...
ولی پژوهشگران حوزۀ جامعه شناسی تلقی دیگری از توسعه دارند: «در اصطلاح توسعه به صورت فراگیر پس از جنگ جهانی دوم مطرح شد. واژۀ توسعه در لغت به معنی خروج از لفاف است در قالب نظریه نوسازی، لفاف همان جامعۀ سنتی و فرهنگ و ارزش های مربوط به آن است که جوامع برای متجدد شدن باید از این مرحلۀ سنتی خارج شوند ».
اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که «توسعه» و «ترقی» با کلمۀ «رشد» که در قرآن آمده هیچ گونه نسبتی ندارد، «رشد» از نظر قرآن بمعنی تکامل معنوی و پیشرفت اخلاقی است . واژه ای که در قرآن تا حدودی با «توسعه» هم معنی است: کلمۀ استعمار است که فعل ماضی آن یک بار در قرآن؛ آیۀ 61 سورۀ «هود» آمده: هوأنشاکم من الارض و استعمرکم فیها» استعمار را مجمع البیان این گونه معنی کرده است «جعل القادر یعمر الارض کعمارة الدار » یعنی خداوند انسان را قدرت داد تا زمین را آباد کند مثل آباد نمودن خانه و منزل مسکونی؛ هر چند کلمۀ استعمار در جوامع اسلامی و کشورهای جهان سوم کلمۀ منفوری است و دلیل آن هم سوء استفاده از این کلمه از سوی کسانی است که طی چندین قرن منابع کشورهای اسلامی و جهان سوم را غارت می کردند اما نزدیک ترین واژه در قرآن به توسعه همین واژه است.
در منابع دینی ما هم از فقر نکوهش شده و امر به توسعه در معاش و امور خانواده داده شده و با توجه به اینکه خانواده هستۀ اولیه جامعه را تشکیل میدهد بهبود در اقتصاد خانواده ها به بهبود در اقتصاد جامعه می انجامد. زندگی و سیرۀ امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) مخصوصاً پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) و در مدتی که متصدی زمامداری مسلمین نبود گواه بر این است که او زندگی اش را وقف کشاورزی، درخت کاری، حفر قنات و ساختن مساجد نموده بود، آن حضرت نخلستان هایی ایجاد کرده بود که در آمد آن سالانه به ده ها هزار دینار می رسید و همه را در خدمت فقراء و تنگدستان جامعه قرار می داد .
اکنون می پردازم به بعضی از موانعی که بر سر راه توسعۀ افغانستان قرار دارد، امید وارم صاحب نظران و پژوهش گران آن ها را تکمیل و سپس به رفع آن از سوی دولت و نهادهای ذی ربط اقدام شود.
1- عدم امنیت:
این فاکتور مهم ترین چالشی است که کشور ما با آن دست به گریبان است تا امنیت تامین نشود هیچ کاری از پیش برده نمی شود، تا امنیت تامین نشود هیچ سرمایه گذاری حاضر نیست ریسک نموده و درافغانستان سرمایه گذاری کند، تا زمانی که مدارس، مکاتب، آموزشگاهها و مراکز تعلیمی از سوی دشمنان دانش و آگاهی و سپاه جهل و تاریکی سوزانده می شود فرزندان بی گناه این مرز و بوم نمی توانند با آرامش به تحصیل ادامه بدهند و در نتیجه مدیران آیندۀ صنعت، سیاست، اقتصاد و استراتژی های خرد و کلان کشور تربیت شود پس این مسئله آن قدر مسلم است که جای سخن پردازی و حرف نمی گذارد و اولین و مهم ترین مانع در راه توسعۀ همه جانبۀ کشور است...
ادامه دارد
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه چیزی تروریزم را زنده نگه می دارد
رامی خوری/ مترجم: فضل الله مهریار/ قسمت دوم و پایانی
یک تفسیر دیگر این است که جمهوری خواهان و همه امریکاییها آن را می دانند اما زیاد به آن توجه نمی کند، زیرا می تواند با خشونت و تحول که منطقه عرب – آسیایی را و روابط آنها را تعریف می کند، زندگی کند. من تصور نمی کنم که قصه از این قرار است، هرچند به علت اینکه بیشتر امریکاییها صلح را بر جنگ ترجیح می دهند، دوستی را بر نفرت و کینه و دولت قانونی خوب را بر دولت جنایتکار اولویت می بخشند.
در نهایت ترکیبی از دولت ناکارآمد آسیایی- عربی، دورویی و منافقت صادر شده امریکایی و تجاوز دوام دار اسراییل بستری را فراهم می سازد که مرگ بیماری مانند ایمن الظواهری با تردستی و یا موفقیت از آن سوء استفاده و بهره برداری می کند. نباید جای شگفتی باشد که او و هم کیشانش تلاش می کنند که این کار را انجام دهند، به علت اینکه شرایط و بستری که به تروریستها اجازه می دهد که تخم گذاری نموده و تغذیه نمایند، آماده است.
هفت سال پس از حادثه یازده سپتامبر و جنگ جهانی امریکا علیه خشونت، که تریلیونها دالر هزینه دربرداشته است، نه تنها ساختار نیروهای طرفدار خشونت بدون تغییر باقی مانده است و به حیات خویش ادامه می دهد، در پاره ای از موارد، مانند پاکستان، افغانستان، لبنان، سومالیا، عراق، الجزایر آنها بیشتر از گذشته دقیق و فعال است. واقعیت غم انگیز این است که سارا، کاندولیزا رایس ایمن و اسامه بن لادن همه تصور می کنند که آنها کار درستی انجام می دهند، این در حالی است که دیگران مانند ماها هزینه نابردباری آنها را می پردازیم.
هیچ کدام از اینها تصور نمی کنند که برای دستیابی به اهدافشان، چقدر باید هزینه پرداخت. آنها تصور می کنند که کار آنها و اقداماتی که اتخاذ می کنند، ناظر به هدف و امر مقدس و به غایت مهم است و از این رو تصور می کنند که باید از هر وسیله ای جهت دست یابی به اهداف شان استفاده کنند. اداره بوش به بهانه دفاع از دموکراسی، حقوق بشر و قانونمندی لشکر گشایی می کنند و از سوی دیگر، ایمن الظواهری و بن لادن به منظور ایجاد دنیایی عاری از فساد و استعمار و استثمار می کوشند که دنیا را عوض کنند و خود اداره جهان را به دست گیرند.
اسراییل که منبع و منشاء بسیاری از مشکلات در جهان و درخاورمیانه است سالهاست که مردم بی گناه فلسطین را مورد ظلم و بی عدالتی قرار می دهد. هیچ یکی از این مولفه ها تصور نمی کنند که خود مایه و منشاء مشکلات و رنجهای مردم و جهان است. امریکا به دلیل دفاع از دموکراسی و حقوق بشر، از روشها و وسایلی استفاده می کند که خود این اهداف را نقض می کند. حمایت این کشور از اسراییل که همواره بی قید و شرط بوده است، و چشم پوشی بر مظلومیتهای مردم فلسطین، زمینه بروز گروههای افراط گرا را فراهم ساخته است.
شاید مساله فلسطین علت العلل ظهور بنیادگرایی و تروریزم نباشد اما تردیدی نیست که بسیاری از گروههای افراطی و تروریستی از فلسطین انگیزه می گیرند. و بخاطر دفاع از فلسطین که البته خود آن را توجیه گر اعمال و رفتارهای شان می دانند، به تخریب دست می اندازند.
بنیادگرایی و گروههای تروریستی هرچند که ممکن است اعتقادی به رهایی و آزادی مردم فلسطین نداشته باشند، اما از آن به عنوان انگیزه اعمال و رفتارهایش استفاده می کنند. گویی که فلسطین اعمال و انگیزه های آنها را موجه می سازد.
از سوی دیگر، تروریزم پدیده چند وجهی و چندلایه است. امریکا بدون تامل در آن تروریزم را تنها گروه شبه نظامی دانسته است که تنها هدف مبارزه با نظام سیاسی مستقر را دارد و بیش از آنکه یک پدیده فرهنگی باشد، یک پدیده سیاسی و گذرا است و از همین رواست که تروریزم و افراط گرایی را می خواهد که از طریق نظامی شکست دهد. اما هفت سال پس از آغاز مبارزه با تروریزم اکنون روشن شده است که این مبارزه راه بجایی نبرده است و نه تنها شکست نخورده است بلکه از جنبه های قدرت بیشتر نیز کسب نموده است. اخبار و گزارشهای منتشر شده از سوی برخی از نهادها حاکی از آن است که تروریستها در جنگ تبلیغاتی پیروز و موفق بوده است و از مجراهای مختلفی به تغییر نگاه و نگرش مردم و جلب حمایتهای آنها، پرداخته است و به جلب و جذب افراد جدید پرداخته اند.
واقعیت ها بیانگر چیز دیگری است تروریستها و تروریزم از طریق نظامی شکست ناپذیر است. مگر اینکه به ریشه های آن توجه صورت گیرد و به درمان ریشه ها پرداخت.
آیا دموکراتها، در صورتی که به قدرت برسند، روش و منش جمهوری خواهان را دنبال خواهد نمود و با اسراییل و تروریزم همان روش را خواهد داشت که سلف آنها داشته است یا اینکه چرخش مهمی در راه است. شاید زود باشد که در این زمینه با قطعیت سخنه گفت اما شواهد حاکی از آن است که پروسه جدیدی در راه است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حضور مخالفین «مسلح» دولت در انتخابات قانونی خواهد بود؟
داود مکارم "بیگل"
یکی از مهمترین خبرهایی که هفته جاری در رسانه های ارتباط جمعی کشور انعکاس یافت و واکنش ها و بازتاب گسترده ای در محافل سیاسی، نهادهای مدنی کشور در پی داشت امکان حضور گروه مخالف مسلح دولت و حتی شرکت شخص ملاعمر رهبر فراری گروه طالبان در انتخابات آینده کشور بود. عزیز لودین رئیس کمیسیون «به اصطلاح» مستقل انتخابات در یک کنفرانس مطبوعاتی در کابل اظهار داشت که در انتخابات آینده گروه طالبان و شخص ملاعمر می توانند مستقیما شرکت نمایند اظهارات لودین در حالی صورت می گیرد که حملات تروریستی و دهشت افگنی از سوی طالبان سازمان دهی، طراحی و اجرا می شود روز به روز گسترش یافته و دامنه ناامنی در سراسر کشور در حال توسعه است و روزانه خون صدها هموطن از طریق انفجار و انتحاری که توسط طالبان صورت می گیرد بدون کدام جرم و گناه به زمین ریخته می شود و روزی نیست که مردم در شهرهای بزرگ کشور در غم و ماتم عزیزانشان سوگوار نباشند.
اعمال تخریب کارانه گروه های تروریستی زمینه هر نوع کار و فعالیت لازم را از مردم این کشور گرفته و فضای رعب و وحشت بر سر مردم سایه افگنده و مردم را نسبت به آینده اش بدبین و ناامید ساخته علت عمده برخی از ناهنجاری ها در کشور همین اعمال تخریب کارانه گروه متحجر طالبان است که زمینه هر نوع پیشرفت و تحول بنیادی در سطح کشور از حرکت بازمانده و آهنگ رشد و رو به پیشرفت از مردم گرفته شده و امنیت همگانی وجود ندارد حال پرسش اصلی این است که عزیز لودین با طرح چنین پیشنهادی می خواهد چه مشکلی را حل نماید که دیگران تا کنون چنین طرحی در مخیله اش وجود نداشته و لودین قادر به حل چنین معضلی شده؟ آیا تا کنون راه هایی برای ختم بحران و غائله و پیوستن طالبان در بدنه نظام سیاسی از سوی دولت، جامعه جهانی و نهادهای داخلی جستجو نشده و پیشنهاد لودین تنها نقطه پایانی خواهد بود بر ختم بحران در کشور؟
کسانی که هیچ قانون و معیار و ارزشی در این کشور پایبند و متعهد نباشد بازهم می تواند در سرنوشت مردم سهم گرفته و در انتخابات شرکت نماید؟ کسانی که هر نوع ظلم و ستم و قتل و کشتار در حق شهروندان و هموطنان مرتکب شده آیا شایستگی حضور در تعیین سرنوشت و شرکت در انتخابات را دارد که لودین صاحب در جستجوی آن است که دیگران از آن غافل بوده؟ براستی آنانی که قانون اساسی کشور را نپذیرفته و به حل قضایا و معضلات از طریق گفتگو و مذاکره معتقد نیست چگونه می تواند از آنان دعوت شرکت به انتخابات را نمود؟ از همه مهمتر اینکه آیا قانون کشور به لودین چنین اجازه ای را داده که از مخالفین مسلح دولت چنین دعوتی را به عمل بیاورد؟ در سایر دنیا و در تمام قوانین بین المللی کسانی که مرتکب جرم و جنایت، قتل و کشتار می شوند به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه می شود و یا حداقل از حضور و شرکت در چنین برنامه هایی طبق قانون محروم گردانده می شود آیا مردم افغانستان باید وصله ناهمرنگ و ناهمگون در پیکر جوامع انسانی باشد؟ از همه برجسته تر اینکه چنین طرح های مشابهی را می توان به عنوان یک راهکار در جهت حل معضلات ملی و ختم بحران در کشور جستجو کرد؟
پاسخ بسیاری از این پرسش های فوق و با توجه به عملکرد جریان طالبان، منفی به نظر می رسد به دلیل اینکه تا کنون بارها از سوی دولت و نهادهای تاثیرگذار در روند تحولات سیاسی افغانستان پیشنهاد هر نوع مذاکره و گفتگو را برای طالبان مطرح کرده که از سوی گروه های مخالف مسلح دولت پذیرفته نشده و حتی حاضر نیستند که مشکلات شان را از طریق دیالوگ و گفتگو حل نمایند. علی رغم تمایل گروه طالبان به چنین طرحی بازهم چگونه می توان از حضور و شرکت آنان در انتخابات آینده خوشبین بود؟
چنین طرح ها و پیشنهاداتی را بارها از سوی مقامات بلند پایه دولت و نهادهای سیاسی تاثیرگذار برای طالبان و دعوت از آنان در جهت پیوستن به نظام سیاسی فعلی و ترک تخاصم، گشودن باب مذاکره صورت گرفته ولی تا کنون از جانب طالبان با خوشبینی استقبال نگردیده و آنان در طول هفت سال گذشته حاضر به گفتگو و پیدا کردن راه حل نبوده. پرسشی که اکنون برای هر افغان مطرح است این است که چرا دولت تجاربی را تکرار می کند که بارها با شکست مواجه بوده؟ دولت با طرح چنین پیشنهاداتی چه اهدافی را در عرصه ملی دنبال می کند به هر صورت این یک واقعیت است که طالبان تا کنون دولت افغانستان به رهبری حامد کرزی را به رسمیت نشناخته و قانون اساسی کشور را قبول ندارد و برای بیرون راندن نیروهای خارجی از افغانستان سرسختانه مبارزه می کند و بارها هدف از انجام عملیات های انتحاری و انفجاری را به منظور کشتن و تنگ نمودن عرصه برای نیروهای خارجی و خارج ساختن آنان از افغانستان ذکر کرده. در این هفته سخنگویان طالبان با تماس به رسانه های ارتباط جمعی و در واکنش به درخواست رئیس کمیسیون انتخابات تاکید کرده که طالبان در انتخابات آینده شرکت نخواهد کرد به دلیل اینکه حکومت افغانستان را دست نشانده خارجی دانسته و گفته است که حامد کرزی و وزیر دفاعش صلاحیت ندارد.
از اظهارات طالبان چنین استفاده می شود که آنان حاکمیت فعلی افغانستان را فاقد صلاحیت و دست نشانده خارجی ها می داند یعنی در حقیقت از منظر آنان حکومت با فقدان مشروعیت اسلامی و ملی مواجه است به دلیل اینکه این حکومت مشروعیت را از مردم نگرفته و از سوی دیگر حکومت صلاحیت های لازم را برای انجام و اعمال اقتدار نداشته و آنچه که امروز در سطح افغانستان اعمال اقتدار می شود از سوی نیروهای خارجی می باشد. در نتیجه اینکه مانع عمده مذاکرات یا پیوستن طالبان به دولت حضور نیروهای خارجی در افغانستان می باشد و به عقیده برخی از کارشناسان این خود چالش عمده ای است در راه استقرار ثبات و صلح دایمی در کشور و بیرون رفتن نیروهای خارجی از افغانستان به این زودی امکان پذیر نخواهد بود. |