صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۲۹ جدی ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نیم نگاهی به موسیقی پس از طالبان

نیم نگاهی به موسیقی پس از طالبان

نویسنده: یما ناشر یکمنش
ویراستار: عارف فرهمند
منبع: دویچه وله

در نیمۀ دوم دهۀ نود میلادی به انواع اعدام ها، نوعی تازه یی اضافه گردید: اعدام نوارهای موسیقی و فلم. اما اکنون که ده سال می شود زمینه مساعد شده و رسانه ها نیز کثیر، در کجای کار قرار داریم؟

وقتی نوارهای موسیقی و فلم اعدام می شدند، تصویر بردار کردن کست های موسیقی به سرعت کشور به کشور و تلویزیون به تلویزیون، مقابل چشم های حیران و دهان های باز جهانیان قرار گرفت. با آن که سانسور موسیقی در جهان چیز تازه یی نبود، اما در آخرین سال های قرن بیستم، دیگر کمتر کسی انتظار چنین برخوردی را داشت. این ابتکار تاریخی با نام یکی از موسیقی ستیزترین گروه های معاصر یعنی تحریک اسلامی طالبان پیوند یافت. طالب ها در نشرات خود از «طرق محو سازی ساز و سرود» و «طرق محو سازی دایره، رقص، آوازخوانی و دهل زدن» سخن به میان آوردند. ادارۀ امرباالمعروف و نهی عن المنکر که در کابل برای آن معادل عبدالماروف بی نیکر را ساخته بودند، در تطبیق این ارشادات، دست باز داشت.

جنگ و از پی آن شرایط دشوار زندگی در سال های اخیر، اهل موسیقی را مجبور به انجام کاری کرد که برای بسیاری شان برابر بود با مرگ هنری: ترک دیار.

هنرمندان موسیقی اما از سال ها پیش از آمدن طالبان شروع به ترک افغانستان کرده بودند. شمار کمی هم که هنوز در افغانستان باقی مانده بودند، پس از به قدرت رسیدن طالبان که دیگر آخرین روزنه های امید آن ها نیز بسته شده بود، ترک وطن کردند.

در سال های حکومت طالبان فقط برخی خواندن های مذهبی، مرثیه ها و ترانه ها برای تشجیع همسنگران آنها بود که به صورت آوازی فرصت پخش و نشر و ثبت را یافته بود.

با برافتادن طالبان از مسند قدرت، اولین قدم در جریان عادی ساختن زندگی موسیقایی افغانستان، برگشت هنرمندان از کشورهای همسایه بود. برگشت از بزرگترین مرکز تجمع هنرمندان موسیقی افغانستان در خارج از مرزها یعنی از شهر پشاور آغاز شد. این شهر به دلایل مختلف به عنوان گریزگاه اصلی هنرمندان موسیقی به شمار می رفت. کوتاه آستینان و تهی دستان که بیشتر شان هنرمندان موسیقی فولکلور و هنرمندان خرابات بودند، پشاور و کویته را به عنوان منزلگاه مؤقت برگزیده بودند. این ها منتظر نماندند که گرد و خاک و دود بلند شده از بمباران نیروهای بین المللی بنشیند. به زودی بر گشتند.

اگر چه این ها کسانی بودند که از نگاه اقتصادی بیشتر به توده های مردم وابسته بودند تا به دستگاه های دولتی، ولی رادیو افغانستان به عنوان یگانه کانون تجمع هنرمندان موسیقی جاذبۀ بسیار داشت و خدمت کردن در آن باعث افزایش اهمیت و شهرت می شد. رادیو تلویزیون افغانستان نشرات موسیقی خود را پس از یک سکوت پنج ساله با آهنگی از فرهاد دریا دوباره آغاز کرد. چند تا آواز خوان و نوازندۀ معدود مثل عزیز غزنوی، نیریز و عبدالرشید ماشینی که در زمان طالبان هم کابل را نتوانسته بودند ترک کنند، رفتند و آلات موسیقی را از تحویلخانه های رادیو تلویزیون افغانستان بیرون کرده و با سه نفر نوازنده کار را شروع کردند؛ کاری که پس از آن همه سکوت اجباری، فکر می کردند همچون فریادی بلند و خروشان خواهد بود.

پس از گذشت قریب به یک سال تعداد نوازندگان ریاست تولید موسیقی به هشتاد و پنج نفر رسید. مبارزه برای احیای دوبارۀ جایگاه موسیقی در فرهنگ افغانستان آغاز شده بود. گرد سفر که نشست، هنرمندان متوجه شدند که رادیو تلویزیون افغانستان همانی نیست که در روزگار گذشته بوده است. آنچه که سال های سال دیگر جزء زندگی روزمره شده بود، یک باره بدعت به حساب آمد. نشر صدای زن را به فردا موکول کردند، فردای که برای آمدن آن تضمینی وجود نداشت. اشعار را "واژه پالی" کردند و می و جام و شراب و لب و چشم و چنین لاطایلاتی را تا اطلاع ثانوی که برای آن ها معناهای عرفانی پیدا شود، اجازه نشر ندادند.

نیاز روانی برای خلق و تولید موسیقی و جایگاه اجتماعی موسیقی برای دولت ظاهراً اهمیت نداشت. در مجموع دولت در قسمت موسیقی، سیاست کج دار و مریز را پیشه کرد و پالیسی روشن نداشت. از یک سو به دلیل وابستگی به پول های سرشاری که از جامعۀ جهانی به دست می آورد، نمی توانست بی توجهی کامل را پیشه کند؛ ولی از جانب دیگر، اعضای بلند پایۀ همین دولت افرادی بودند که تا گلو مسلح به محافظه کاری و کهنه خیالی بودند. موسیقی در نظر بسیاری از آنها برابر با لهو لعب و وسیلۀ اشاعۀ فسق و فساد در جامعه به شمار می رفت.

یک سال پس از سقوط طالبان، مدیر تولید موسیقی رادیو تلویزیون افغانستان در یک کنفرانس در خارج از این کشور گفت: «بعد از سقوط طالبان خواندن های تراژیک و غمگین را نشر می کردند. صبح هم می شنیدی که "شیرین عمر چه تیریژی، دریغه دریغ" و شام همان روز هم همان آهنگ را می شنیدی. عید نزدیک شد. رفتم حمیدالله چاریکاری، بیلتون و سلام لوگری را جمع کردم و چند آهنگ شاد ثبت کردیم که هیچکدام نشر نشد. در عید بعدی همین گپ تکرار شد. به مناسبت نوروز نیز برنامه گرفتیم ولی باز هم آهنگ ها را نشر نکردند».

سیاست دولت در مورد موسیقی تا سال 2004 میلادی چیزی در حد همان ضرب المثل مشهور "نه سیخ بسوزد و نه کباب" بود. در ماه می سال 2004 میلادی اولین تلویزیون خصوصی در تاریخ افغانستان به نام تلویزیون افغان به میان آمد. دومین آن آیینه و سومین تلویزیون خصوصی که در اکتوبر 2004 ایجاد شد، تلویزیون طلوع بود.

با شروع نشرات رادیوها و تلویزیون های خصوصی که به تعداد آن ها هر دم افزوده می شود، انحصار دولت در تولید و پخش موسیقی از میان رفت. در نتیجه نقش پدرخواندگی برای هنرمندان موسیقی که از آغاز نشرات تا حدود شصت سال به دوش رادیو افغانستان بود دیگر وجود نداشت. این پدر خواندگی، جانشین حمایت دربار شده بود، چیزی که قرن ها هنرمندان موسیقی رسمی را وابسته به خود نموده بود. رادیو تلویزیون دولتی بدون این که در این راستا جانشین مهمی بیابد، در تولید موسیقی به حاشیه رانده شد؛ اگر چه بعداً با به میان آمدن رقابت، خواست با رقیبان همپا شود اما میدان به دست تلویزیون ها، رادیوها و تلاش های فردی افتاده بود.

وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان به حیث مجری سیاست های فرهنگی دولت تلاش های برای دعوت هنرمندان موسیقی به عمل آورد اما این کوشش ها بیشتر سمبولیک بود و خلاصه می شد به فرستادن یک دعوتنامه به امضای وزیر برای فلان هنرمند صاحب نام. وقتی هم که عطالت و بطالت وزارت مورد انتقاد قرار می گرفت، جیب خالی خود را دلیل آورده و پشت نداشتن بودجه، سنگر می گرفت و هنوز می گیرد.

وزارت بی بودجه اما از ریگ روغن می کشید و چندین خانقاه را ترمیم و دوباره آباد می کرد در صورتی که لیسۀ مسلکی هنرها و موسیقی باید از اعانۀ کودکان پولندی بازسازی می شد. درست ترین و سزاوارترین کاری که دولت در مورد موسیقی انجام داد، ساختن انستیتوت ملی موسیقی در سال 2010 میلادی است. انستیتوت جانشین لیسۀ مسلکی هنرها و موسیقی است که در آن حدود 150 شاگرد و 20 مربی داخلی و خارجی مشغول آموختن و آموختاندن می باشند.

نتیجۀ سیاست های دولت در زمینۀ موسیقی را از این نکته به خوبی می توان دریافت که ببینیم سرود ملی و شعر آن، در خارج ساخته، سروده و در ماه می سال 2006 میلادی در برلین ثبت شد. دو سال پیش وزارت اطلاعات و فرهنگ از تمام رسانه های افغانستان تقاضا کرد که از "پخش برنامه های تفریحی خود که همواره با رقص و آواز همراه است بکاهند".

تلویزیون ها و رادیوهای خصوصی در آغاز چندان توان تولید موسیقی را نداشتند. اما بعد از گذشت سه چهار سال، قابلیت و توانایی آنها بیشتر شد و امروز در پهلوی آن که ابتکار ساختن برنامه های پر طرفدار چون ستارۀ افغان و جشنوارۀ جوایز موسیقی را کرده است، یکی از تولیدکننده های بزرگ موسیقی به شمار می رود. همین ها هم مراجعی است که توانست زمینۀ سفر هنرمندان موسیقی را از اروپا و امریکا به افغانستان مهیا کند؛ هنرمندان ولی به هزار و یک دلیل از خیر برگشت دایمی به کشور آبایی شان گذشتند و به بیان عاصی از غرب های دور به طرف کلبه های غیچک و تنبور برنگشتند.

در کنار رسانه های خصوصی، نهادهای جامعۀ مدنی هم در عرصۀ موسیقی مثلاً ایجاد کورس های فراگیری موسیقی، برپا نمودن فستیوال های موسیقی و تلاش برای زنده نگهداشتن موسیقی هنرمندان خرابات، کوشش های پراگنده به خرج داده است. ولی جالب است بگوییم که تلاش های فردی امروز سهم مهمی را در ایجاد و تولید موسیقی به دوش دارد. این کار مانند یک سکه، دو روی دارد. روی اول آن داشتن آزادی در خلاقیت و ابتکار و ایجاد است؛ به جز خودسانسوری، سانسورگر دیگری نیست که جلو ذهن خلاق هنرمند را بگیرد. اما روی دوم این سکه، محدود شدن امکانات و نداشتن حامی است که هنرمند موسیقی بتواند از پشتوانۀ تجربه و امکانات بهتر در جهت بهبود کار خود از آن ها استفاده کند.

با آمدن نیروهای بین المللی در افغانستان، تولید موسیقی آن هم صورت بین المللی را به خود گرفت. به این معنا که آوازخوان افغان با موسیقی و تصویر هندی، تاجیکی، اوزبیکی، ایرانی، آلمانی، امریکایی و غیره کشورهای دور و نزدیک هنر خود را عرضه می کند. به خودی خود شاید این کار عیب نباشد. ولی این را باید اضافه کرد که اصلاً وقتی موسیقی ما با موسیقی جهان رو به رو شد که در بدترین حالت ممکن خود قرار داشت. در این حالت تقلید جای ایجادگری را گرفت و از همین سبب هم است می شنویم که فلان آوازخوانان ما ــ در مورد موسیقی سازی چیزی برای گفتن نیست چون خود آن هم نیست ـ یا همانند فلان هنرمند هندی می خواند، یا فلان هنرمند ایرانی یا فلان هنرمند نمی دانم کجایی.

با تاثیر پذیری از تازه ترین تغییرات در جهان موسیقی، در افغانستان هم امروز تولید موسیقی بیشتر همراه با تصویر شده است. آنچه به آن ویدیو کلیپ می گویند، در افغانستان در نیمۀ دوم دهۀ پس از طالبان، می رود که با انواع جهانی آن شباهت پیدا کند. در پهلوی ویدیوکلیپ های خوب، یک طرف "لپسنگ" های دل آزار است که انسان با دیدن آنها حداقل خود را بیست سال پیش تر در گذشته احساس می کند؛ این "لپسنگ" ها بقایای قرن بیستم است که آگاه یا ناآگاه می خواهد زمان را کنسرو کند.

طرف دیگر، کلیپ های "پُردختر" یا " دختردار" است یا بهتر است عوض ویدیو کلیپ به آن "دخترکلیپ" بگوییم. دیدن یک چنین "دخترکلیپ" پنج دقیقه ای برابر است با پنج روز پی هم توهین شدن و تحقیر شدن بدون دلیل!

برای فهمیدن معنای مبتذل، کافی است که با چشمان باز فقط نیم یک چنین کلیپی را ببینیم.

شما اگر کلمۀ "دختر" را از اشعار و تصنیف های برخی جوانان بیرون کنید، چیزی زیادی از اشعار و تصنیف های شان باقی نمی ماند. البته این گپ را در مورد تصویرسازی آهنگ های شان نیز باید تکرار کرد. اگر شما دختری ـ غالباً خارجی ـ را که در ویدیو کلیپ "دلبری" می کند و تقلای عشوه کردن افغانی را دارد، در کلیپ مدنظر نگیرید، حیران می شوید که این کلیپ را چرا ساخته اند. آواز خوانان برای آن که این "دختر کلیپ" های شان نشر شود، باید به تلویزیون های خصوصی پول هم بپردازند. این را باید به عنوان یکی از بدعت های افغانی شامل میراث فرهنگی یونسکو کرد.

حالا ده سال بعد از سقوط طالبان است که درک می کنیم، گسستی که آنها در روند ایجاد و بالندگی موسیقی به وجود آوردند، چقدر تباه کن و ریشه برانداز بوده است.

اقبال موسیقی فولکلوریک در این دهه، برای اولین بار در تاریخ، سخت در حال نزول است. هجوم بی ملاحظۀ موسیقی های غیرافغانی که از جانب رسانه های خصوصی به راه افتاده، هنرمندان موسیقی فولکلور را در مقابل یک رقابت کاملاً نابرابر قرار داده است. تا چند سال بعد شاید از بسیاری سازها و شیوه های معمول این نوع موسیقی جز در سی دی ها و آرشیف ها، کمتر نشانی به دست آید.

شعر و تصنیف در این دهه بیشتر از پیش مورد توجه واقع شده است. برخی تصنیف ها و اشعار خوانده شدۀ نسبتاً خوب در این سال ها به انسان این توان را می دهد که از دست "شعر های خودبگو و خود بخند"، موقتاً سر به صحرا نزند! موضوعات اجتماعی و سیاسی مجال و فرصت بیشتر یافته است که در موسیقی مطرح شود. اگر چه شعرها بسیار به شعارها نزدیک شده، اما این امید خلق شده که روزگاری تصنیف را جدی تر بگیریم و تصنیف وصف الحال ما و روزگار ما باشد.

پای انواع جدید موسیقی هم، مثل پای بسیار چیزهای دیگر در این سرزمین ویران شده و بی در و دروازه باز شده است. راک و رپ از نمونه های برجسته آن به شمار می روند. اگر چه هنوز بسیار زود است در مورد آیندۀ آن چیزی گفت، اما در میان جوانان و آنهای که عمری را در خارج از افغانستان گذشتانده اند و با این نوع موسیقی ها آشنایی دارند، به یقین که طرفداران خود را خواهد یافت. با همۀ این ها اما باید گفت که چهره های برجستۀ موسیقی این دهه آن های هستند که بسیار پیشتر از این دهه هم صاحب نام و نشانی در این عرصه بودند: فرهاد دریا، امیرجان صبوری و وحید قاسمی، هر کدام به اندازۀ خود، در این ساحه کار و پیکار می کنند و نام های شان در صدر لیست ایجادگری قرار دارد.

دریا با برگزاری اولین کنسرت موسیقی پس از طالبان در اعدامگاۀ آنها، ثبت اولین دی وی دی و تلاش برای ایجاد همدلی میان مردم جای خود را تثبیت کرد. صبوری با نشر آلبوم "زندگی همین است" طلسم این خیال باطل را که تنها آهنگ های شاد مشهور می شود، شکست. وحید قاسمی در روزگاری که موسیقی فولکلور در بدترین حالت خود قرار دارد، به پژوهش در این مورد کمر بسته کرد.

این دهه همچنان مضحک ترین نوع استفاده از موسیقی را در کارنامۀ خود دارد. در اپریل سال 2010 میلادی نیروهای امریکایی برای راندن و شکنجۀ روانی نمودن طالبان در مارجه، از بلندگوهای بسیار قوی موسیقی راک و هوی متال را برای آنها پخش نمود. ذکر این نکته را هم فراموش نکنیم که یک دهه پس از طالبان، امروز همان طالبان در ویدیوهای تبلیغاتی خود و نشراتی که به منظور اشاعۀ فرهنگ انتحار از همان طرقی که آنها را حرام می دانستند به نشر و پخش موسیقی آوازی می پردازند که می شود نام موسیقی انتحاری را بر آن گذاشت.