صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۴ دلو ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

«قهارعاصى، شاعر خوب و دوست داشتنى بود»

«قهارعاصى، شاعر خوب و دوست داشتنى بود»

از سالروز کشته شدن قهارعاصى، شاعر شناخته شدة کشور در کنار مقبره اش در کابل در حالى يادبود به عمل آمد که وزارت اطلاعات و فرهنگ براى اين يادبود هزينه نداشت.اين شاعر، در ماه ميزان سال 1373 در زمان حکومت مجاهدين به اثراصابت مرمى هاوان درشهر کابل، جان باخت.

عبدالقهار عاصي شاعر شناخته شده و معاصر کشور ‌در ولايت پنجشير زاده  و بزرگ ‌شده و دروس  خود را در‌ کابل خواند و از فعالان شعر افغانستان در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد هجرى شمسى‌ بود .

شعرهاي عاصي، غالباً از کليشه‌ها وچارچوبهاي شاعران همطرازش بهتربود، خواننده و شنونده زيادى داشت و کمتر شاعرى را ميتوان با اين شاعر مقايسه کرد.

برگزارکنندگان اين گردهمايى گفتند که هرچند ميتوانستند اين يادبودرادرپوهنتون وياهوتل مجللى برگزارکنند، امااين کار را بگونه اعتراض  بر وزارت اطلاعات و فرهنگ، يک روز پس از روز سالمرگ عاصى در کنار مقبره اش برگزار نمودند.

دراين گردهمايى که ديروز در قول آبچکان  شهرکابل برگزار شد، شمار زيادى از شاعران، نويسندگان و فعالان حوزه هاى ادبى کشورشرکت داشتند.

سيدرضا» محمدى» رئيس اتحاديه نويسندگان افغانستان گفت که خُلق خوش، درويشى و زلالى، آدم بى مانندى ازعاصى ساخت، شعر هاى عاشقانه عاصى پُرازقصه هاى جنگ و آزاديخواهى بود. راکت کور جنگهاى سه دهه قبل، يکى ازداغ هايى بود که دل عاصى راسوراخ کرد؛ اما داغ آن را بدل دوستداران شعرش همچنان باقى ماند .

وى براى کسانى که باعث کشته شدن عاصى و عاصى هاى ديگرگرديده اند، درحاليکه بُغض گلويش را ميفشرد، نفرين فرستاده و اين مصرع از شعر اورا به زمزمه گرفت.

اين ملت من است که دستان خويش را  -  در گرد آفتاب کمر بند کرده است

رحمت الله «بيگانه» رئيس راديوآموزگار يکى از دوستان شخصى عاصى گفت که قهارعاصى، شاعر خوب و دوست داشتنى بود، وى در موقعى که راکت بر سينه اش اصابت کرد وشعر را در زبان او خشکاند، هنوز هم از جيب هايش کاغذ ميکشيد و شعرميخواند .بيگانه افزود: «با هم بسوى کارته پروان چهارراهى مولانا روبه روى ليسه نادريه ميرفتيم، راکت از هر طرف بر سينه زخمى کابل اصابت ميکرد، وقتى من براى عاصى گفتم راکت مى آيد، طبق معمول با لبخند تلخى گفت: راکت صاحب ندارد. درهمان لحظه با صداى مهيبى از جا پريديم؛ من زنده ماندم اما عاصى ازدنيا رفت.»وى علاوه نمود که درسالهاي حاکميت رژيم کمونيستي در افغانستان، گاه در لفافه وگاه با صراحتي شاعرانه‌، شعرهايي در تعارض با حاکميت سرود. همين لحن معترض‌، پس از آنهم برجاي ماند و کتاب «از جزيره خون» حکايتگر اعتراض اوست. عاصى در دهة 1360 هجرى شمسى، با خانواده‌اش به ايران کوچيد ودر مشهد اقامت گزيد. در ايران، هم براي ايجاد ارتباط ميان شاعران مهاجر ومقيم آن کشور کوشيد و هم آثاري تأليف کرد که به صورت کتاب و مقاله دراين کشور چاپ شد وغالباً نيز با پشتکار محمدحسين جعفريان شاعر ايراني‌‌ و دوست عاصي همراهي مي شد‌.(پژواک)