صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

شنبه ۲ دلو ۱۳۹۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ضرورت مبارزه با افراط گرایی در افغانستان

-

ضرورت مبارزه با افراط گرایی در افغانستان

انديشه افراط گرايي سال ها است که جامعه اسلامي را رنج مي دهد. هر از گاهي گروه هايي در کشورهاي اسلامي شکل مي گيرند که هدف شان اعمال حد اعلاي خشونت در جوامع انساني و اسلامي مي باشند، خون انسان ها و مسلمان ها را مباح مي دانند و از خشونت هاي افسار گسيخته کمترين پروايي ندارند. اين که چرا و چگونه اين انديشه ها در کشورهاي اسلامي شکل مي گيرد، پرسش پيچيده اي است که پاسخ به آن کاري چندان ساده اي نيست. اما در کل مي توان گفت که عامل افراط گرايي در کشورهاي اسلامي به دو عامل عمده پيوند دارد:
1- عامل درون ديني
2- عامل بيرون ديني
انديشه هاي افراطي و خشونت محور در اسلام از سابقه طولاني برخوردار مي باشد. رگه هاي تفکرات افراطي در همان دوران اوليه اسلام قابل مشاهده است. اين تفکرات افراطي بعد ها با ايجاد گروه خوارج شکل عيني تر به خود گرفت و خشونت هاي فکري کم کم به خشونت هاي فيزيکي منجر شد که نمونه بارز آن را ما مي توانيم در جنگ نهروان مشاهده کنيم. گروهي که سخت به ظاهر اسلام معتقد و پايبند بودند و بسياري شان حافظ و قاري قران هم بودند؛ ولي از حقيقت اسلام چيزي نمي فهميدند. تفکرات افراطي در قرن هاي بعد نيز از سوي برخي علماي اسلامي دامن زده شد و با اين که چنين تفکراتي از سوي علماي برجسته آن دوران ها همواره نفي شده است؛ اما با آنهم بعضي از مسلمانان افراطي و ناآگاه از چنين تفکراتي پيروي کرده اند.
تبيين گروه هاي افراطي از اسلام، در دوران هاي مختلف بيشتر بر مخالفت با طيف هاي ديگر مذاهب اسلامي مبتني بود، تا درک حقيقت اسلام و معرفي اسلام واقعي براي مردم. از اينرو آنها همواره مسايل اسلامي را با نوعي پيشداوري مورد مطالعه و بررسي قرار مي دادند و به گونه گزينشي بر بخش هاي از آموزه ها و احکام اسلامي تمرکز مي نمودند.
پايبندي به ظاهر اسلام و برجسته سازي مسايل عبادي، جهاد، مجازات هاي اسلامي، اجراي حدود و از جمله قصاص و  نهي از منکر از موضوعات مورد علاقه رهبران اين گروه ها به حساب مي آيند.
بنابر اين اسلامي را که اين  گروه ها براي مردم عرضه مي دارند، اسلام واقعي نيست و رفتارهاي غير انساني و غير اخلاقي که اين گروه ها از خود بروز مي دهند، کمترين ارتباطي هم با حقيقت اسلام ندارد؛ اينها کاريکاتوري از اسلام را براي مردم به نمايش مي گذارند. به اين معنا که تنها برخي از جنبه هاي دين اسلام را برجسته کرده و آنها را به نام تمام دين به مردم معرفي مي کنند.
پس برداشت اين گروه ها از اسلام يک جانبه و ناقص اند. اين برداشت ناقص سبب انحرافات فکري آنها گرديده و به همين خاطر چهره وارونه اي از اسلام ارائه داده اند.
اما عامل ديگري رشد افراط گرايي در جوامع اسلامي به موضوعات بيرون ديني ارتباط دارد. برخي از کشورهاي اسلامي و غير اسلامي براي پيشبرد سياست هاي منطقه اي خود، چنين گروه هايي را پرورش مي دهند و به اين وسيله سبب نفاق، شقاق و اختلاف در ميان مردم گرديده و موجب شعله ور سازي آتش جنگ در کشورهاي اسلامي مي شود.
استراتژي اين گروه ها بيشتر بر تحريک احساسات ديني و مذهبي جوانان ناآگاه  استوار مي باشد. از اينرو رهبران اين گروه ها اساسا با منطق و عقلانيت و استدلال مخالف مي باشند، سلاح برنده آنها تکفير و تفسيق و حکم کشتار و ريختن خون انسان ها است. آنها بجاي منطق و استدلال مي کوشند با اعمال خشونت، ضعف ها و کاستي هاي تئوريک خود را بپوشانند. اين گروه ها همواره تلاش مي کنند تا خودشان را حق مطلق جلوه دهند و طرف هاي مخالف را باطل مطلق و به اين صورت فضاي انديشه را محدود ساخته و فرصت تفکر را از پيروان خود سلب مي کنند.
گروه هاي افراطي که با حمايت کشورهاي خارجي و به شکل پروژه در يک منطقه به وجود مي آيند، از امکانات مادي و تسليحاتي وسيع برخوردار مي باشند و با هر ترفندي سعي مي کنند، مردم را به سوي ديدگاه هاي افراطي شان جذب کنند و از آنها براي پيشبرد مقاصد سياسي شان بهره ببرند.
گروه هاي القاعده، طالبان و امروزه داعش و برخي گروه هاي تروريستي ديگر به صورت مشخص به شکل پروژه اي ساخته شده و در راستاي اهداف و برنامه هاي سياسي کشورهاي ديگر فعاليت مي کنند. امروزه بر هيچ کسي مخفي و پنهان نيست که در عقب اين گروه ها چندين سازمان استخباراتي وجود دارند که روي اين گروه ها از جهات گوناگون اعتقادي، سياسي، امنيتي و آموزشي به گونه گسترده کار مي کنند.
اين گروه ها دست نشانده بيگانگان بوده و براي تحقق اهداف دشمنان در منطقه جنگ مي کنند. متأسفانه در افغانستان آنطوري که بايد در باره انديشه هاي افراطي اين گروه ها آگاهي درست براي مردم داده نشده است. در مورد چرايي و چگونگي شکل گيري اين گروه ها معلومات کافي در اختيار مردم قرار نگرفته است.
از همين رو ما طي سال هاي گذشته از يک طرف شاهد پيوستن تعدادي از جوانان کشور در صفوف مخالفان بوده ايم و از سوي ديگر شاهد تحت تأثير قرار گرفتن برخي از علماي ساده لوح از انديشه هاي افراطي طالبان، القاعده و داعش هستيم. اين علماء بجاي اين که افراط گرايي را به عنوان يک رويه منفي و انحرافي، مخالف آموزه هاي اسلامي بدانند، به گونه وسيع مسايلي طرح مي کنند که به صورت غير مستقيم به رشد و تقويت روحيه افراطي در جامعه منجر مي شود.
مردم افغانستان نزديک به چهاردهه است که قرباني جنگ و خونريزي هاي خواسته و ناخواسته گرديده است. تاهنوز مليون ها نفر از شهروندان کشور دراين جنگ ها کشته شده اند و مليون ها نفر معلول شده و ميليون هاي ديگر آواره و بي خانمان. اين مردم ديگر تاب و توان ادامه جنگ را ندارند و از خشونت با هر نامي که باشند متنفر بيزار مي باشند.
افغانستان کشوري است که تاهنوز تضادهاي مذهبي در اين کشور کمتر زمينه رشد داشته است. مردم افغانستان در حالي که به مذاهب گوناگون اسلامي وابستگي دارند؛ اما تا هنوز با سعه صدر همديگر را تحمل کرده و مذاهب اسلامي را در تضاد باهم معرفي نکرده اند. از نظر علماي صاحب نام افغانستان اختلاف شيعه و سني بيشتر از اختلافات مذاهب اهل سنت با يکديگر شان نيست؛ پس همانطوري که تمام سني ها توانسته اند مذاهب ديگر اسلامي را در کنار شان بپذيرند و آنها را شاخ و برگ هاي درخت پرثمر اسلام بدانند، شيعه را نيز مي توانند بپذيرند. شيعيان افغانستان نيز رويه  مشابه با اهل سنت داشته و به اعتقادات شان احترام گذاشته اند.
تا هنوز البته دسيسه هاي زيادي از سوي برخي کشورهاي خارجي صورت گرفته تا مناسبات شيعيان و سنيان افغانستان را برهم بزنند، اما درايت، هوشياري و مسؤليت پذيري علماء و نخبگان کشور، توانسته است اين دسيسه هاي شوم و رذيلانه را خنثا کرده و اتحاد و برادري ميان مذاهب اسلامي را در افغانستان حفظ نمايند.
طي چند سال اخير باردگر اين حرکت هاي شيطاني از سوي عده اي مزد بگير خارجي شروع شده است. اين افراد در مناسبات گوناگون سعي مي کنند، مسايل اختلافي ميان دو مذهب را برجسته سازند و چنين جلوه دهند که مذهب شيعه و سني با همديگر قابل جمع نيستند. نگاه حذفي و مطلق انگارانه اين گروه ها و افراد، تصوير جديدي از نوع ديگر افراط گرايي را در جامعه ما به نمايش مي گذارد.

ظهور گروه تروريستي ديگر به نام داعش که علنا و عملا دشمني خود را با شيعيان افغانستان اعلام داشته و تا هنوز مسؤليت چندين حمله خونين انتحاري را به عهده گرفته است، يک خطر جدي براي وحدت و همبستگي ميان مردم افغانستان به شمار مي آيد. اگرچه اين گروه و انديشه هايش نزد همه مردم افغانستان شناخته شده و منفور است، با آن هم لازم است که دولت، علماء، نخبگان سياسي کشور نسبت به اين مسأله حساس بوده و تلاش کنند چنين دسيسه هاي شيطاني را در نطفه خفه کنند. موضع گيري سالم علماي برجسته افغانستان و واکنش سريع و جدي حکومت در اين رابطه، مي توانند وحدت مردم افغانستان را مستحکم تر کرده و توطئه ها و دشمني هاي کشورهاي بيگانه را نقش بر آب نمايند. اميدواريم که دولت و علماء و تمام مردم افغانستان با آگاهي از اين توطئه ها به سهم خود در مبارزه جدي با افراط گرايي تلاش کرده و اجازه ندهند که افغانستان به عراق و سوريه ديگر بدل گردد.

دیدگاه شما