صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

شنبه ۲ دلو ۱۳۹۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

چرا مذاکرات صلح به بن بست می رسد؟

-

چرا مذاکرات صلح به بن بست می رسد؟

روند صلح در افغانستان با گذشت چندين سال هيچ پيشرفتي نداشته است. موضوعي که از ابتدا نگراني مجامع مدني و سياسي را در پي داشت اين بود که دولت افغانستان براي پيشبرد روند صلح و مذاکره با طالبان هيچ برنامه منسجم و دقيق و هيچ راهکار عملي ندارد. دولت افغانستان پروسه صلح را با شتاب زدگي و عجله خاصي آغاز نموده که گاه اين شتاب زدگي باعث تحقير و به سخره گرفتن آن نظير مذاکره با نماينده جعلي طالبان و پرداخت پول به او، و گاه مايه بروز فاجعه اي بزرگ همانند شهادت رئيس شوراي عالي صلح شده است.
علاوه بر اين دولت افغانستان برنامه صلح را به گونه اي آغاز نموده که در آن درک و فهم نظر عموم مردم به خصوص در مورد راهکارهاي صلح و در عين حال خواست هاي گروه هاي سياسي که نمايندگي از بخش هاي عمده اي از شهروندان کشور را مي نمايند، در نظر گرفته نشده است.
روند صلح با طالبان در نبود برنامه و راهکار عملي و علمي، و از طرفي با نبود زمينه هاي صلح، و مهمتر از همه آماده نبودن طالبان براي صلح و مذاکره با دولت، از آغاز با تناقض هايي همراه بوده است.
شوراي عالي صلح که به طور رسمي مسئوليت امور صلح و مذاکره با طالبان را به دوش داشته، نتوانست جايگاه خود را در ميان نقش آفرينان داخلي و خارجي ديگر که هر کدام به نوبه خود مي خواستند راهي براي صلح با طالبان بيابند، پيدا کند.
حکومت افغانستان بارها از طالبان تقاضاي حاضر شدن در ميز مذاکره را نموده است. جواب طالبان تا هنوز فقط يک چيز و آن هم جنگ با حکومت افغانستان و متحدان بين المللي اش بوده است. اصرار حکومت بر مصالحه با گروهي که خود مکررا بر ادامه جنگ اعتراف نموده اند، اصل مذاکره و صلح را زير سئوال مي برد، چرا که اصولا مذاکره در حال اعلام جنگ و ادامه درگيري و نبود توافق براي پايان جنگ معنايي پيدا نمي کند.
دومين مسئله در روند صلح، اين است که حکومت افغانستان تا هنوز نتوانسته طرف صلح را بيابد. بارها از سوي مقامات عالي رتبه دولتي تاکيد شده است که صلح با طالبان معنايي ندارد و صلح بايد با حکومت پاکستان صورت بگيرد، به اين دليل که حکومت پاکستان طالبان را کنترول مي کند. در عين حال اظهار نظر هاي مقامات رسمي در مواردي چنين بيان مي دارد که طالبان گروهي ناراضي و مخالف سياسي دولت هستند که به دلايلي نظير نقايص و ضعف هاي دولت افغانستان و حضور خارجي ها با دولت سر مخالفت دارند و دست به اسلحه برده اند.
روند مذاکره و صلح با طالبان تا هنوز جرياني ثابت و ادامه داري نداشته است. تناقض هاي آشکاري که در روند صلح با طالبان به چشم مي خورد و راه رسيدن به موفقيت را مسدود ساخته، پروسه را به گونه فعلي و چنان که تا هنوز ادامه يافته، با شک و ترديد هاي اساسي و بنيادي روبرو ساخته است.
دولت افغانستان در گفتگوهاي صلح تجربه موفقي نداشته است. اما به هر صورت چندين دور تلاش هايي که به هدف آغاز گفتگوهاي صلح برگزار شده است، بدون نتيجه پايان يافته است. طالبان هنوز هم با بدبيني به گفتگوهاي صلح مي نگرند و دولت افغانستان نيز با نااميد ي به اين تلاش ها ادامه مي دهد. مسئله ديگري که دولت افغانستان با آن روبرو است، عدم اجماع داخلي در مورد گفتگوهاي صلح با طالبان است. دولت افغانستان همواره با اين معضل روبرو بوده که نتوانسته در داخل دولت و کشور به اجماعي قوي براي روبرو شدن با طالبان برسد.
دولت افغانستان همواره تاکيد کرده است که طالبان نبايد براي گفتگوهاي صلح پيش شرط داشته باشند. اين بدان معنا است که خود نيز پيش شرطي براي صلح ندارد. اما پيش شرطهايي که دولت افغانستان مطرح مي کند، از تعهد به قانون اساسي گرفته تا حقوق بشري تا دستاوردهاي گذشته همه مطرح هستند. حد اقل مردم افغانستان بدون اين پيش شرط ها نمي توانند با طالبان به گفتگو بنشينند.
طالبان نيز پيش شرط هاي خود را دارند. پيش شرط هايي که براي دولت و مردم افغانستان سخت است تا به آنها تن دهد. آنچه امروز اهميت دارد، آمادگي ذهني طرف هاي درگير و کشورهاي صاحب نفوذ براي نشستن دور ميز مذاکره است. اين آمادگي در دولت افغانستان به شدت ديده مي شود و اما در طرف طالبان با توجه به مشکلات و دسته بندي هايي که به وجود آمده است با شک و ترديد نگريسته مي شود. کشورهاي صاحب نفوذ بر طالبان و دولت افغانستان نيز سياست هاي پيدا و پنهاني دارند که آينده مبهم و نامعلومي را براي روند صلح رقم مي زنند.
مردم افغانستان نزديک به چهاردهه را در ناامني، جنگ، مهاجرت و خشونت هاي گسترده ديگر گزارانده و ضرر و زيان جنگ را با تمام وجود خود احساس کرده اند. بنابراين جاي شگفتي نخواهد بود که بگوييم، مردم افغانستان از جنگ، برادرکشي و خونريزي و پيامدهاي زيانبار آن به ستوه آمده و خواهان صلح و آرامش در کشور مي باشند. به همين دليل شهروندان کشور همواره از روند صلح حمايت و از مذاکره با مخالفان مسلح دولت استقبال کرده اند.
ولي بايد توجه داشت که مردم همانطوري که از ناامني و جنگ طولاني مدت خسته و بيزار شده اند، به همان ميزان به آزادي و عدالت دلبسته هستند و آن را با تار و پود وجود خود گره زده اند. مردم براي آزادي وعدالت سال ها مبارزه کرده و در اين راه مليون ها قرباني داده اند؛ بنابراين تحت هيچ شرايطي حاضر نيستند، دستاورد هاي حداقلي در راستاي آزادي و عدالت در افغانستان را از دست بدهند.
از جانب ديگر مردم کشور خواهان صلح واقعي هستند و نه صلح ظاهري و مؤقتي که مبنايش بر امتيازگيري و باج خواهي استوار باشد. صلح بايد ريشه هاي اصل آزادي، تکثرگرايي و عدالت را تقويت کند و گروه هايي که به روند صلح مي پيوندند بايد به قانون احترام داشته باشند و وحدت و همدلي مردم را مبناي سياست ها و برنامه هاي خود قرار دهند.
از نظر مردم گروه ها تنها زماني مي توانند که به صلح آري بگويند که نظام سياسي فعلي را به رسميت بشناسند و بر زيست برابر و مسالمت آميز با ساير شهروندان کشور تن دهند. بنابراين در مذاکرات صلح برخي اصول و ارزش هايي که در اين سال ها مورد پذيرش قرار گرفته هرگز قابل گذشت و معامله نيستند. زيرا آن اصول و ارزش ها در واقع پايه و اساس نظام سياسي و محور وحدت، همدلي و همزيستي مسالمت آميز طيف هاي اجتماعي در افغانستان را تشکيل مي دهند. ناديده گرفتن آنها به معناي بربادي تمامي تلاش ها، فداکاري ها، رنج ها و محنت هايي است که در طي سال هاي متمادي صورت گرفته و مساوي با هدر رفتن خون مليون ها نفري است که جان شان را به منظور بارور ساختن درخت آزادي وعدالت فدا کرده اند.
پس صلح در چوکات قانون و ارزش هاي دموکراتيک که تأمين کننده آزادي هاي اساسي، عدالت و برابري براي شهروندان باشد، خواست واقعي و هميشگي مردم را تشکيل مي دهد.  در حال حاضر روند صلح پيش از آن که بر بنياد عدالت و برابري و آزاديهاي سياسي استوار باشد، بر شيوه هاي امتياز دهي و رشوه پردازي استوار مي باشد. فرهنگ امتياز دهي اگر بخشي از مشکل را چاره سازي مي کند، دهها مشکل ديگر را در بخش هاي ديگر خلق مي کند. اين شيوه نمي تواند به صلح واقعي منجر شود.

دیدگاه شما