صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

پنجشنبه ۵ حوت ۱۳۹۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

توسعه و نقش آن در منازعات قومی

-

توسعه و نقش آن در منازعات قومی

منازعات قومي و اتنيکي يکي از مشکلات عمده و طولاني مدت در کشورهاي در حال توسعه به شمار مي رود. بسياري از کشورها سالها در جنگ هاي داخلي و ميان قومي مصروف بوده و به اين دليل از برنامه هاي توسعه و نوسازي کشور بازمانده اند.
افغانستان يکي از کشورهايي است که بيشترين زيان و خسارت را از اين ناحيه ديده است. نظام هاي نامشروع سياسي در افغانستان براي دوام سلطه و سيطره سياسي خود بر کشور به جاي جلب حمايت هاي مردمي از طريق ارائه خدمات بهتر و آغاز برنامه هاي توسعه و نوسازي، در سطح داخلي به جنگ و نفاق قومي دامن زدند و به اين صورت اساس تبعيض، بي عدالتي و ناروايي را در کشور بنيان گذاري کردند و تعدادي از اقوام ساکن  در کشور را از تمام مزايا و فرصت هاي ملي محروم نگه داشتند و با تحميل انواع و اقسام ماليات بر مردم، آنها را مجبور به ترک خانه ها و محلات زندگي شان مي کردند.
بدترين نمونه جنگ قومي را مردم افغانستان در زمان عبدالرحمن خان تجربه کردند؛ اما آثار و پيامدهاي مخرب اين جنگ تا هنوز هم بر زندگي و روان شهروندان افغانستان تأثيرگذار بوده و بوي تبعيض و بي عدالتي را در فضاي جامعه پراکنده ساخته است. اگرچه امروزه  هيچ فرد و سازماني باتوجه به فرهنگ غالب بين المللي نمي تواند از برتري قومي و نژادي سخن بگويد؛ اما رسوبات باقي مانده از فرهنگ و تفکرات قوم محورانه هنوز هم ذهن و ضمير بسياري از مردم و حتا نخبگان و سياستمداران جامعه را تحت تأثير قرار داده است.
در پانزده سال گذشته شعارها بر محور دموکراسي، برابري و عدالت چرخيده است، ولي در عمل وابستگي هاي تباري و قومي روح مسلط بر تصميم گيري ها و رويکردهاي ملي بوده و احساس نابرابري و بي عدالتي را در فضاي جامعه زنده نگه داشته است.
بسياري از مردم امروزه اين احساس را دارند که در پانزده سال گذشته، اصل توازن در برنامه هاي انکشافي در نظر گرفته نشده و حق مسلم آنها در روند بازسازي و توسعه به کلي ناديده گرفته شده است. سياست هاي تبعيض آميز و نا عادلانه در روندهاي ملي نشان مي دهد که مردم افغانستان هنوز هم در تارهاي عنکبوتي قومي و نژادي گرفتار مي باشند.
آنچه ما در عمل به آن مواجه مي باشيم اين است که مناسبات ميان قومي در سطوح پاييني جامعه نورمال بوده و شهروندان عادي همپذيري بيشتري نسبت به نخبگان و سياستمداران جامعه نشان داده اند. مسايل قومي، مذهبي و سمتي و ساير پديده هاي نفاق افگنانه، اغلب از سوي نخبگان دامن زده شده و از لايه هاي بالايي جامعه به طرف لايه هاي پاييني نفوذ و رسوخ کرده و مردم را به سمت نفاق قومي و سمتي سوق داده اند.
در تشريح رابطه ميان توسعه و کاهش منازعات قومي، بسياري از صاحبنظران معتقداند که فرايند نوگرايي و توسعه موجب استحاله، ادغام و کمرنگي هويت هاي قومي گرديده و در کاهش کشمکش هاي قومي نقش ارزنده دارد. ولي تجربه يک و نيم دهه گذشته بيانگر آن است که فرايند توسعه و نوگرايي در جامعه  ما يا ناقص بوده و يا در کاهش نابرابري هاي قومي کمتر نقش داشته است.
گزارش هاي تحقيقي نشان مي دهد که با وجود اين که افغانستان در برخي زمينه ها پيشرفت هايي داشته است؛ اما اين پيشرفت ها با نابرابري هاي بيشتري نيز همراه بوده است. بسياري از مناطق، ولسوالي ها و ولايت ها در حالي که از مناطق امن به شمار مي آمدند و مردم شان از فرايند توسعه و بازسازي با جان و دل حمايت مي کردند؛ ولي دولت کمتر به توسعه اين مناطق همت گماشته و از ظرفيت ها و زمينه هاي موجود در  اين مناطق در راستاي توسعه کشور بهره برده است.
بر عکس در مناطقي که اجراي پروژه هاي توسعه اي با چالش مواجه بوده و مردم آن مناطق با دولت کمترين همکاري را هم نداشته اند، پروژه هاي زيادتري اختصاص يا فته است.
بر اساس نظريه اکثر دانشمندان در باره فرايند توسعه، کشمکش هاي قومي و اتنيکي خاص جوامع عقب مانده مي باشد و اين گونه جوامع چون از لحاظ ساخت اقتصادي و اجتماعي در مراحل عقب مانده تري قرار دارند؛ لذا در روند توسعه با مشکلات و موانع بيشتري مواجه اند.
بر اساس اين نظريه در روند مدرنيزه شدن جامعه، تفاوتها و اختلاف هاي قومي به تدريج رنگ مي بازد و نقش هاي کارکردي از علايق و وفاداري هاي سنتي اهميت بيشتري مي يابد و منافع عمومي و خصوصي بر اصول و ارزش هاي سنتي پيشي مي گيرند.
در جامعه نوگرا، مذاکره، چانه زني و گفتگو به عنوان يک اصل همه پذير در زندگي سياسي و اجتماعي به رسميت شناخته مي شود و روحيه مدارا و تحمل گسترش مي يابد و کثرت گرايي و احترام گذاشتن به خرده فرهنگ هاي وحدت ساز در جامعه در رفتارهاي عمومي عينيت پيدا مي کند. از آنجايي که مدرنيزه، پذيرش ارزش هاي دموکراسي، رشد صنعتي، رفاه اقتصادي و بالا رفتن سطح تحصيلات عالي را در پي دارد، اين پارامترها خود به از ميان بردن حساسيت هاي قومي در جامعه کمک مي کند.
«هربرت اسپنسر» از بنيانگذاران جامعه شناسي در قرن نوزدهم و از صاحبنظران مکتب تکامل اجتماعي، معتقد است که جامعه انساني با گذشت زمان از توحش به تمدن و با طي مراحل خاصي به حالت کنوني رسيده است و به طور کلي  جوامع انساني دارايي روح ستيزه جويي و جنگجويي هستند و تنها با قدرت يافتن صنعت، آرامش بر جامعه سايه مي اندازد. اسپنسر، نوع جوامعي را که رابطه اي سازگارانه دارند کشورهاي صنعتي يا کوشا و نوع ديگر که رابطه اي ستيزه جويانه دارند، کشورهاي جنگجو مي نامد.
عقب ماندگي اقتصادي و صنعتي، عدم رشد سرمايه داري، فقدان تقسيم کار و قدرت رؤساي قبايل و اقوام، ناتواني دولت مرکزي در برقراري امنيت پايدار، ضعيف بودن امکانات ارتباطي و تکنولوژيکي و وجود خرده فرهنگ هاي قومي در کل، به کشمکش هاي قومي دامن مي زنند.
در همين حال چنانچه توسعه و مدرنيزاسيون، موجب توسعه ناموزون و تعميق و استمرار هرچه بيشتر محروميت مناطق و اقوام محروم جامعه  گردد، نه تنها سبب کاهش منازعات قومي نمي گردد؛ بلکه اين روند از آنجايي که با گسترش اطلاعات و ارتباطات، کتابخواني، تحرک اجتماعي و... همراه مي باشد، اين امور در تلاقي با محروميت هاي تعميق يافته جامعه، به خود آگاهي قومي منجر گرديده و در نهايت به تنش زايي اجتماعي مي انجامد.
بنابراين چنانچه توسعه به صورت نامتوازن صورت گيرد و حقوق همه شهروندان در پروژه هاي بازسازي در نظر گرفته نشود و همه شهروندان از مزاياي توسعه سود نبرند، اين فرايند نه تنها به وحدت قومي در کشور نمي انجامد که موجب تشديد منازعات قومي در جامعه نيز مي گردد.
افغانستان يک کشور پسا منازعه به شمار مي آيد. يک و نيم دهه مي شود که با کمک هاي بين المللي پروسه بازسازي و نوسازي درکشور شروع شده است. از سوي ديگر افغانستان در گذار از يک جامعه سنتي به جامعه مدرن قرار دارد. دوره  گذار از لحاظ اجتماعي و اقتصادي با مشکلات و چالش هايي بيشتري نسبت به جوامع سنتي و صنعتي مواجه مي باشد. سرشت درحال دگرگوني و تحول پذير جوامع در حالت گذار، فضا و شرايط مساعدتري را براي بروز بحران هاي سياسي و اجتماعي فراهم مي سازد.
از اينرو افغانستان به لحاظ اين که تاهنوز پيوندهاي ناگسستني با سنت هاي قبيله اي دارد و از ارزش هاي مدرنيته کمتر آگاهي دارند، و از اين که اين کشور در حال گذار از سنت به تجدد و از فضاي جنگ به زمينه هاي صلح و امنيت به سر مي برند؛ لذا از لحاظ برخورد ميان قومي در معرض آسيب پذيري بيشتري قرار دارد. به اين خاطر مقامات حکومتي بايد نکته هاي آسيب پذير جامعه را در نظر گرفته و فرايند نوسازي و توسعه را به صورت متوازن و عادلانه به پيش ببرند.

دیدگاه شما