صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲ جوزا ۱۴۰۳

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آفت از دورن؛ روایت فروپاشی دولتِ امانی بخش اول

آفت از دورن؛  روایت فروپاشی دولتِ امانی  بخش اول افغانستان در تاریخ معاصر خود در نیمه قرن هجدهم میلادی تحول بزرگی را تجربه می نماید. این دگرگونی عمیق بعد از کشته شدن نادر افشار اتفاق می افتد. حکومت قوی و متمرکز در قندهار ایجاد می شود، بوسیله¬ی آن، سرزمین های زیادی تحت اثر حاکمیت قندهار قرار می گیرد. این فرایند سیاسی در طی بیست و شش سال دوران حاکمیت و سلطنت احمدشاه ابدالی شکل می گیرد و نظام سیاسی مقتدر در این حوزه ابتدأ با مرکزیت قندهار و به زودی با محوریت و مرکزیت کابل تداوم پیدا می کند. روند تهداب گذاشته شده¬ی سیاسی که از نیمه قرن هجدهم میلادی شروع گردید با فراز و فرود ها و رقابت های شدید بر سرکُرسی پادشاهی میان برادران و اقاریب نزدیک ادامه یافت؛ تا اینکه در سال 1818م سلسله سلطنتی که سلطنت را در افغانستان تهداب گزاری نموده بود به پایان عمر سیاسی خویش نایل آمد. از اوایل قرن 19م به بعد بجای اولاده های احمد شاه ابدالی، شاهان دیگری بر سر قدرت سیاسی افغانستان آمدند که بیشتر معروف هستند به بارکزی ها. دوران حاکمیت بارکزی ها، نیز مملو است از تحولات و وقایع تاریخی- سیاسی در افغانستان. شاهان متعددی از این قبیله سلطنت افغانستان را به عهده داشته اند، دقیقا یک قرن بعد از رویکار آمدن این خانواده بر عرصه¬ی سیاسی، کشور تغییرات عمیق را تجربه نمود.
امان الله خان که در بعضی منابع تاریخی افغانستان با لقب غازی امان الله خان شهرت دارد افسار سیاست را در کشور بدست می گیرد. این شاه جوان و توسعه طلب در سال 1919م با رویکرد روشنگرایانه به سیاست در افغانستان می پردازد. افتخار استقلال افغانستان نیز به اقدامات وطن دوستانه امان الله خان بر می گردد. امان الله خان در نخستین اقدام سیاسی خویش بعد از اعلان استقلال کشور، نظام شاهی مشروطه را اعلام می دارد و پالیسی های عملی خویش را مبتنی بر نخستین قانون اساسی در سطح کشور ابراز می نماید. شاه امان الله، روند سیاسی را در پیش می گیرد که منتج به اصلاحات همه جانبه در کشور بوده است. دوران ده سال سلطنت امان الله خان معروف به دوران رفورم در تاریخ معاصر افغانستان است. افغانستان در دهه دوم قرن نزده میلادی در شرایط قرار می گیرد که متأثیر است از اوضاع جهانی و منطقوی و این حالت ها امان الله خان را تربیه نموده و به رهبری روشنگرای در تاریخ افغانستان تبدیل می کند.
امان الله خان در آغازین روز سلطنت خود در کابل پیام نوید بخش و امیدوار کننده¬ی را برای مردم افغانستان می رساند و در شکل دهی حکومت مدرن و ایجاد اصلاحات وعده می سپارد. امان الله خان قادر گردید به این وعده¬ی خویش جامه¬ی عمل بپوشاند و سنت دیرین سیاسی را در این کشور تا حدودی متغییر ساخت. قانون اساسی را بوجود آورد و از حکومت قانونی و نسبتا مدرن حمایت می نمود. جریان رفورم را آغاز کرد که به سه مرحله متمایز از هم قابل تفکیک است. مرحله نخست از سال 199م الی 1924م مرحله دوم از سال 1924م الی 1928م و مرحله آخیر از سال 1928م تا سال 1929م که سال سقوط حکومت وی نیز می باشد. فرآیند رفورم امانی در این سه مرحله با خصوصیات همراه بود و از عمق و سطح اجتماعی – سیاسی؛ اقتصادی - فرهنگی بهره می برد. امان الله خان در مرحله اول اصلاحات به زیر ساخت ها، در جامعه سنتی افغانستان توجه اساسی می کند و بنیاد توسعه همه جانبه جامعه را با آرامش و حوصله مندی در حال ساختن و مهیا نمودن بود. این امر در مرحله اول اصلاحات، جامعه یخ زده¬ی از کولاک های سنتی را خیلی تکان نداد و زمینه های تعارض فراهم نگردید. در عین حال، جریان اصلاحات با روحیه کاری و نظارت های سیستماتیک نظام به پیش رهبری می گردید. اما دو مرحله دیگر از اصلاحات از چنین خصلتی مثبت برخوردار نبود.
با این حال، جریان رفورم امانی در افغانستان به شکست رو برو گردید و نظام مدرن سیاسی که توسط امان الله خان خلق شده بود به فروپاشی محکوم گردید. برای اینکه عنوان این یادداشت، دقیق¬تر تحلیل و ارزیابی گردد عوامل شکست و فروپاشی حکومت امان الله خان و جریان اصلاحات در چند فکتور مشخص بررسی می شود. عوامل شکست رفورم امانی و در کل سلطنت امان الله خان به دو بخش عمده قابل تقسیم است. اول: عوامل داخلی. دوم: عوامل خارجی. فکتور داخلی به چند جز متمایز است که یکی یکی با کمک کتاب ارزشمند افغانستان در مسیر تاریخ از غلام محمد غبار بررسی می گردد. به باور نویسنده عاملِ مادر یا اصلی ترین عامل برای شکست جریان اصلاحات و سلطنت امان الله خان پارامتر های داخلی و درون نظام و حکومت امان الله خان بوده است. عامل های که به عنوان فکتور داخلی توانست این جریان را ناکام سازد به ترتیب در ذیل توضیح داده می شود.
1. تمرکز گرایی/ عدم تعادل میان مرکز و اطراف. امان الله خان افغانستان را از آدرس چند شهر بزرگ مانند کابل، هرات، قندهار، مزار و .. می دید. بدین معنا که بیشترین توجه اش در عرصه خدمت رسانی و دادن امکانات به این شهر ها متمرکز شده بود. اساساً در نگاه اصلاحی دوران امان الله خان افغانستان بدو جامعه تقسیم شده بود. جامعه شهری که امکانات رفاهی و عنایت به آن زیاد بود و جامعه فراموش شده روستاهای کشور بود که از امکانات دولتی محروم و هیچ توجه اصلاحی بدان صورت نگرفته بود. این امر در نهایت ثابت ساخت که قوی ترین بخش که می تواند سیستم و نظام را به چالش رو برو سازد آن بخش روستاهای کشور است.
بیشترین قیام ها و کشنده ترین شورش ها علیه نظام امانی از دهات های افغانستان آغاز و مدیریت گردید.
2. عدم توجه به نیروهای امنیتی؛ امان الله خان فراموش کرده بود که نقش نیروهای امنیتی در ثبات سیاسی و در تثبیت و تعمیل رفورم ها در سطح جامعه چقدر است؛ بنابراین خیلی توجه به تقویت و نظام مند شدن نیروهای امنیتی در دستور کار امان الله خان نبود.
3. عدم توجه و نادیده گرفتن سنت های اجتماعی- فرهنگی در افغانستان. امان الله خان در مرحله اول اصلاحات خویش این امر را رعایت کامل می کرد و تا حدی جریان رفورم با مشکلات بزرگ و بحران ها مواجه نشد. اما وقتی در دو مرحله بعدی اصلاحات و به خصوص بعد از سفر شش ماهه اش از اروپا و آسیا عملاً این قدرت به ظاهر ناملموس را در بستر جامعه به فراموشی گرفت. گزیده های اصلاحی را طوری در نظر گرفت که با سنت ها و رسومات جامعه سنتی افغانستان در تضاد قرار گرفت. این امر سبب گردید بی اعتمادی و بی اعتباری شاه و سیستم و نظام، همه نزد عامه مردم بوجود آید. توده های مردم که ثروت اساسی شان را در سکن و سکوت و یک رنگی سخت شده¬ی که از جامعه به عنوان سنت به میراث گرفته است، می بینند و هرگز اقناع نخواهند شد که این تحجر فرهنگی جای خود را به دگرگونی اجتماعی – فرهنگی دهد. هر نوع تغییرات را چنین جامعه¬ی مساوی به از دست دادن دیانت و سرمایه معنوی شان محاسبه می کنند. بنابراین سخت است در چنین جامعه¬ی از نوآوری صحبت شود و برای آوردن تغییرات سعی گردد. زیرا مساعی تغییر دهندگان را بستر همچو جامعه به عنوان منحرفان و حتی لائیک های می دانند که به صورت انگل به جان هنجار های ارزشمند آنان چسپیده اند. افزون براینکه در چنین فضای بسته و در میان ذهنیت های محدود عده¬ی پروژه های استعماری و استحماری قدرت های مستعمره گر را به راحتی عملی می سازد و هرنوع اصلاحات را که با سنت جامعه همخوانی نداشته باشد با قدرت تمام تبلیغی، مهر کفر و الحاد می زنند و در میان جامعه سنتی رسوای شان می کنند. این موضوع، در تحلیل عامل های بیرونی بیشتر بررسی خواهد شد.
4. شتابزدگی بی مورد از جانب شاه؛ شاه امان الله خان در غرور کاذبانه¬ی مغروق گردید، بخصوص زمانیکه از سفر شش ماهه اش از اروپا و آسیا برگشت و سعی می کرد به زودی افغانستان شباهت به اروپا را پیدا کند.
5. موجودیت فساد گسترده و عدم مدیریت آن از جانب دولت امانی؛ این عامل که کلیدی ترین فکتور برای فروپاشی نظام امانی بود با استفاده از منبع در بخش دیگر این یادداشت خواهد آمد.