صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۱ دلو ۱۴۰۴

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جان کری بهتر از کلینتون خواهد بود؟

جان کری بهتر از کلینتون خواهد بود؟

آرون دیوید میلر-واشنگتن پست/برگردان:‌محمد شکوهی

اشاره:‌ آرون دیوید میلر معاون مرکز تحقیقات بین المللی وودراو ویلسون می باشد. وی دو دهه به عنوان مشاور مذاکرات اسرائیل و اعراب، برای وزرای خارجه دموکرات و جمهوری خواه آمریکا ایفای وظیفه نموده است.

در سالون چهره های مشهور وزارت امور خارجه ایالات متحده امریکا تصویر افرادی مانند جورج مارشال، دیان آچسون، هنری کسینجر و جیمز بیکر به چشم می خورند. انجام مذاکرات و رسیدن به توافقات مهم، حل بحران های عمده جهانی، ارائه و طرح دکتورین های موفق، ارائه استراتژی برای صلح یا جنگ می تواند یک شخص را در مرکز سیاست خارجی ایالات متحده قرار دهد.

هیلاری رودهام کلینتون وزیر خارجه سابق امریکا در بین این چهره ها دیده نمی شود، اما امکان دارد که جان کری جزو آنان قرار گیرد، این بدان معنا نیست که توانایی های هیلاری کلینتون را نادیده بگیریم یا در مورد دستاوردهای جان کری به عنوان وزیر خارجه جدید امریکا، بیش از حد خوشبین باشیم؛ اما گفتنی است 90 درصد موفقیت های افراد برای عموم قابل مشاهده نیستند؛ مگر آنهایی که در زمان مناسب به دست آمده باشد. به همین دلیل امکان دارد جان کری به عنوان وزیر خارجه ایالات متحده در دومین دوره ریاست جمهوری اوباما بتواند دستاوردها و موفقیت هایی در زمان مناسبش داشته باشد.

در این برهه زمانی رئیس جمهور نیاز دارد در زمانی که خودش مصروف انجام امور داخلی است،‌ یک نفر را مامور انجام پالیسی و سیاست خارجی ایالات متحده برای حل و فصل و مدیریت مشکلات جهانی نماید. حقیقت دیگر این که جان کری برخلاف هیلاری کلینتون پست وزارت خارجه ایالات متحده امریکا را در پایان دوران فعالیت سیاسی اش به دست آورده، این بدان معناست که او می تواند در انجام وظایفش بیشتر ریسک نماید. تمامی این مسایل دست به دست هم داده تا جان کری برخلاف هیلاری کلینتون این شانس را داشته باشد که نام خود را جزو وزرای خارجه موفق و موثر ایالات متحده به ثبت برساند.

البته سوء‌تعبیر نشود، ‌کلینتون یک وزیر خوب بود. او به خاطر کشورش مبارزه کرد و برای بهبود تصویر ایالات متحده در نظر جهانیان،‌ سفرهای متعددی انجام داد؛ اما او بدشانس بود زیرا در دورانی ایفای وظیفه می کرد که سیاست خارجی ایالات متحده شدیدا توسط رئیس جمهور کنترول می شد.

علت اینکه کلینتون دستاورد مشخصی در مورد حل کشمکش ها، جنگ و دیپلوماسی ندارد تا او را به چهره ای ماندگار در عرصه سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل کند، این است که او اجازه این کارها را نداشت. رئیس جمهور اوباما، ‌مشاوران وی در کاخ سفید و شورای امنیت ملی بر تمامی مسایلی که مربوط به جنگ و صلح می شد تسلط داشتند.

ارتش ایالات متحده به همراه رئیس جمهور جنگ را در افغانستان و عراق کنترول می کردند. زمانی که نوبت به تصمیم گیری راجع به روابط ایالات متحده و اسرائیل، مساله ایران، استراتژی امریکا در مقابل روسیه و چین یا روند صلح خاور میانه می رسید بازهم کاخ سفید نقش اصلی را بازی می کرد. حتا انتخاب نمایندگان ویژه مانند جورج میشل و ریچارد هالبروک نیز مستقیما توسط کاخ سفید صورت گرفت.

مطمئنا هر رئیس جمهوری در جست و جوی تسلط بر سیاست خارجی یک کشور است؛ اما وزرای خارجه بزرگ در گذشته، ابزار دست کاخ سفید نبودند؛ بل نقش مهمی در شکل دهی سیاست خارجی ایالات متحده داشتند، رئیس جمهورهای گذشته ایالات متحده با تفویض صلاحیت به دیپلومات های ارشد مهلت پیاده کردن طرح هایشان را به آنها می دادند و خودشان در واشنگتن از این طرح ها حمایت می کردند.

احتمالا رئیس جمهور نیکسون به کسینجر حسادت می کرد؛ اما می دانست که به وی نیاز دارد، مخصوصا در جریان سالهای رسوایی واترگیت.i بوش پدر به خاطر روابط شخصی و احترامی که برای بیکر قائل بود به او اجازه داده تا سیاست خارجی ایالات متحده را در رابطه با عراق، ‌روسیه و منازعات اعراب و اسرائیل شکل دهد.

کلینتون یک عضو صادق تیم اوباما بود، رئیس جمهور هم برای او احترام قائل بود؛ اما در این دوران وزیر خارجه کاملا محدود شده بود و رئیس جمهور شخصا تمامی مسایل مربوط به سیاست خارجی را رهبری می کرد.

سیاست خارجی امریکا در دور اول ریاست جمهوری اوباما اشتباه بارزی ندارد همچنان که به غیر از کشته شدن اسامه بن لادن به دست نیروهای امریکایی موفقیت چشمگیری هم ندارد.

اوباما در این دوره بیشتر روی پایان دادن جنگ های امریکا و مبارزه با هسته های تروریزم در افغانستان و پاکستان متمرکز بود. ولی حالا اوضاع تغییر کرده است، در دوره دوم ریاست جمهوری در تمام کشورها، با توجه به زمان کم پیش رو و مشکلاتی احتمالی آینده، انتخاب گزینه مناسب برای هر رئیس جمهوری مشکل است.

با توجه به وضعیت سیاسی فعلی حاکم بر جهان و نبود دستاوردهای مهم خارجی برای ایالات متحده، اوباما احتمالا به این نتیجه رسیده است که تاثیرات واقعی سیاست های او در داخل کشور مشهود خواهد شد. ورود کری کلید حل این مسایل بود، شخصی که رئیس جمهور برای مدیریت این جهان خطرناک با شیوه ای جدید که کلینتون در آن مفید نبود، به آن نیاز دارد.

اوباما نمی خواهد بعدها از او به عنوان رئیس جمهوری یاد شود که نظاره گر دستیابی ایران به سلاح اتومی بوده یا شخصی که تحت اداره او سوریه تبدیل به یک رواندای دیگر شده است. او به جان کری برای چرخش اوضاع به نفع ایالات متحده و یا حداقل اداره این بحران ها نیاز دارد.

آیا کری از عهده این ماموریت بر می آید؟

مارکس می نویسد: «هر کس سرنوشت خود را رقم می زند، اما نه آن طوری که خودش دوست دارد». مهم نیست که جان کری چقدر با استعداد و سختکوش باشد، ممکن است او نیز مانند هیلاری کلینتون جزو افرادی که تصویرشان در سالون وزارت خارجه ایالات متحده به چشم می خورد، قرار نگیرد مگر اینکه شرایط جهان طوری رقم بخورد که ایالات متحده بتواند با یک دیپلوماسی تاثیرگذار اوضاع را به نفع خود تغییر دهد.

با جنگ اسرائیل در 1973 میلادی، انور سادات این چانس را به کسینجر داد، تا توافقنامه صلح سه جانبه را بین اسرائیل، مصر و سوریه منعقد کند. مداخله نظامی صدام حسین در کویت در سال 1990 به بوش و بیکر این چانس را داد تا هم جنگ و هم یک دیپلوماسی موثر را در خاورمیانه به اجرا درآورند.

غلبه و تسلط ایالات متحده در جنگ جهانی دوم و متعاقب آن شروع جنگ سرد بین امریکا و جماهیر شوروی وقت این چانس را به مارشال و آچسون داد تا به چهره هایی ماندگار و رویایی در تاریخ دیپلوماسی ایالات متحده تبدیل شوند.

البته برای تبدیل شدن به یک چهره موثر و ماندگار تنها وجود بحران ها کافی نیست، تنها وجود یک سری حوادث و ارائه راه حل برای آنها شما را تبدیل به یک وزیر خارجه موفق نمی کند؛ بل شما مجبور هستید راه حل هایی برای پیشامدها و حوادث ناگهانی که با آن مواجه می شوید، بیابید.

حتا با داشتن پشتیبانی رئیس جمهور، وزیر خارجه باید از لحاظ شخصیتی ظرفیت اداره کردن، پیش بینی رویدادها و ارائه نظریات قانع کننده را داشته باشد.

جهان امروزی شبیه یک پازل پیچیده است که قطعات آن در جاهای مختلف پراکنده است. آیا جان کری در مواجهه با این بحران ها قادر خواهد بود تا قطعات پازل را به صورت درست در کنار هم بچیند؟ البته همه می دانند در حال حاضر وی عزم خود را برای انجام این امر جزم کرده است.

جان کری در زمان گرفتن رای اعتماد از مجلس سنا در کمیته روابط خارجی این مجلس گفت: رهبری و مدیریت جهان را نه به خاطر حمایت و طرفداری از کشورهای دیگر؛ بل به خاطر این انجام می دهیم که برای ما یک ضرورت است. این کار باعث توسعه توانایی و تقویت افکار ما در جهان می شود.

به عنوان وزیر خارجه ایالات متحده، جان کری مشکلات زیادی مانند حل بحران هسته ای کوریای شمالی، جنگ سوریه و حتا از سرگیری مذاکرات صلح بین اعراب و اسرائیل را پیش رو دارد.

کری همچنین در آسیا در یک موقعیت دوگانه قرار دارد، از یک سو باید به کوریای شمالی اخطار دهد و از سوی دیگر به نرمی چین را متقاعد کند تا با نفوذی که در کوریای شمالی دارد به این بحران پایان دهد.

تمام مسایل فوق این موضوع را روشن می کند که جان کری برخلاف هیلاری کلینتون که به آینده ای موفق تر از لحاظ سیاسی چشم دوخته بود، در نقطه اوج کار خود قرار دارد. به عنوان یک سرباز بازنشسته جنگ ویتنام، سناتور و کاندیدای ریاست جمهوری، وی حالا دومین مقام عالی ایالات متحده را در اختیار دارد. او در تلاش است تا ثابت کند از یک سو می خواهد سیاست خارجی ایالات متحده را تقویت نماید و از سوی دیگر به عنوان وزیر خارجه ای با دستاوردهای مهم در تاریخ امریکا نامی نیک از خود برجای گذارد.

اگرچه در حال حاضر رسیدن به این اهداف یک آرزوی بزرگ برای کری به شمار می رود؛ اما نیل به آن غیر ممکن نیست، البته با کمی کمک از طرف رئیس جمهور اوباما و خوش شانسی در این جهان غیرقابل پیش بینی.

i - رسوایی واترگیت به دهه هفتاد قرن بیستم برمی گردد که در نهایت منجر به استعفای رئیس جمهور نیکسون گردید. رئیس جمهور نیکسون تلاش کرده بود تا با نفوذ در دفتر حزب دموکرات در ساختمان واترگیت،‌ اطلاعاتی در مورد پلان این حزب در انتخابات آینده به دست بیاورد. تلاش نیکسون برای جلوگیری از افشای این قضیه که به رسوایی واترگیت معروف شد، ناکام ماند.