صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۸ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تأثیر جنگ افغانستان بر کارایی و پایداری پیمان‌های ناتو و ورشو

تأثیر جنگ افغانستان بر کارایی و پایداری پیمان‌های ناتو و ورشو منبع: اسمال‌ وار ژورنال \ نویسنده: دیوید زابیکی \ برگردان: خیرمحمد مقدسی

در اوایل دهه 1920، جنرال فاکس کانیر، مجموعه‌ای از دستورالعمل‌هایی را که تفکر استراتژیک بعضی از رهبران ارشد ارتش ایالات متحده امریکا را در جریان جنگ جهانی دوم شکل می‌داد، تدوین کرد. کانیر، رئیس گروه عملیات G-3 در طول جنگ جهانی دوم و یکی از مهم‌ترین متفکران نظامی امریکا بود. فاکس کانیر یکی از اعضای اصلی ارتش ایالات متحده نیز بود. او به عنوان افسر عملیاتی نیروی نظامی امریکا در جنگ جهانی اول خدمت کرده و از او به عنوان یکی از مربیان برجسته به نسل افسران امریکایی که در جنگ جهانی دوم شرکت کرده، به ویژه به عنوان «مردی که آیزنهاور را ساخته است» یاد می شود. جنرال کانیر سه قاعده اساسی برای زمان و چگونگی آمدن ایالات متحده امریکا به جنگ داشت: هرگز جنگ نکنید مگر این‌که مجبور شوید، هرگز برای مدت طولانی جنگ نکنید و هرگز به تنهایی جنگ نکنید.
قوانین سه‌گانه کانیر را چگونه می‌توانیم برای دخالت ایالات متحده امریکا در افغانستان استفاده کنیم؟
نکته اول، ارزیابی این مسأله دشوار است، زیرا وضعیت در هجده سال گذشته تغییر کرده است. پس از حملات تروریستی فاجعه‌بار القاعده به خاک امریکا، حمله نظامی این کشور به پناهگاه‌های گروه القاعده کار درست و تنها گزینه‌ای بود که ایالات متحده امریکا روی دست داشت.
اگرچه، گروه القاعده متشکل از مردمان بومی افغانستان نبود. این سازمان اساسا در مصر و عربستان سعودی تشکیل شده بود، که بسیاری از آن‌ها در ابتدا بر سرنگونی دولت‌های خود تمرکز داشتند. اسامه بن لادن، در اوایل و اواسط دهه 1990 میلادی سودان را به عنوان پایگاه عملیاتی خود استفاده می‌کرد؛ اما در سال 1996، زمانی که دولت سودان گروه القاعده را از خاک خود بیرون راند، این گروه مرکز عملیات خود را به افغانستان منتقل کرد؛ جای که یک گروه جنگجوی بومی به نام طالبان به تازگی کابل پایتخت را به تسخیر خود درآورده بود.
گرچه، طالبان و القاعده گروه‌های مشابه نبودند؛ اما با وجود آن هم حامل ایدیولوژی مشابه بودند. تفاوت‌های زبانی، قومی ‌و فرهنگی فاصله بین شان را آشکارتر می‌کرد و حتی در برخی موارد باعث تنش میان این دو گروه شورشی می‌شد. حمله ایالات متحده امریکا به افغانستان منجر به کشته شدن اسامه بن‌لادن در پاکستان و خروج القاعده از افغانستان شد. اما از آن به بعد، قدرت، سازمان و نفوذ القاعده گسترش یافته و صحنه جدیدی فعالیت‌های تروریستی را در سطح محلی به نمایش گذاشته است و القاعده هنوز هم یک نیروی تروریستی تهدیدآمیز برای امنیت جهان است که حضور کمرنگ در افغانستان دارد. البته، طالبان تا هنوز حضور پررنگ خود را در افغانستان حفظ کرده است.
اما آیا طالبان یک تهدید تروریستی بین‌المللی است؟ آیا این گروه یک جنبش بومی ‌و یک مشکل داخلی برای مردم افغانستان است و باید به خود افغان‌ها واگذار شود؟ آیا مأموریت امروز امریکا در افغانستان همان چیزیست که هجده سال پیش بود؟ با توجه به حضور تقریبا 20 ساله سربازان امریکایی در افغانستان، پاسخ این سوال‌ها به طور قاطعانه، نخیر است.
بنابراین، مأموریت امروز ایالات متحده امریکا در افغانستان چیست؟ و آیا همانطور که فاکس کانیر می‌خواست، تا مجبور نشدیم، جنگ نکنیم، این است؟ و یا این که، کانیر می‌گفت هرگز جنگ را طولانی نکنید. قطعا این گزینه هم نیست. زیرا هجده سال جنگ در افغانستان که خیلی طولانی است. بنابراین، به نظر می‌رسد کارت امتیازی امریکا در مورد دو اصل اول کانیر در بهترین حالت مخلوط شده است.
اصل سوم کانیر، که گفته است هرگز به تنهایی جنگ نکنید، نتایج بسیار متفاوت است. امریکا در این مورد به مراتب بهتر از اتحاد جماهیر شوروی در طول شش سال اشغال افغانستان عمل کرده است. تأثیر بر ساختارهای اتحاد دو ابرقدرت، پیمان ناتو و ورشو، متفاوت نبوده است. اتحاد جماهیر شوروی به تنهایی به افغانستان رفته بود و با رنج، تلفات و صرف میلیاردها دالر پس از نه سال مجبور به عقب‌نیشینی شد. کشورهای مختلف پیمان ورشو ممكن است گاه‌گاهی شماری از ناظرانش را به افغانستان فرستاده باشد، اما آن‌ها هیچ وقت"با بوت‌های شان بر روی خاک افغانستان شدت جنگ را حس نکرده‌اند."
در نهایت، جنگ، ارتش سرخ را، که به ارتش شکست ناپذیرتعبیر می‌شد، نابود کرد؛ اختلاف میان رهبری سیاسی و نظامی‌ اتحاد جماهیر شوروی گسترش یافت؛ و جنبش‌های استقلالیت‌خواهی مختلف را در جمهوری‌های غیر روسی و به خصوص در کشورهای پیمان ورشو تشویق کرد. شکی نیست که مقاومت مردم افغانستان به طور مستقیم به فروپاشی شوروی و انحلال پیمان ورشو نیز کمک کرد.
تأثیر جنگ امریكا در افغانستان بر پیمان ناتو در مقایسه با تأثیر جنگ شوروی بر پیمان ورشو تقریبا برعکس بود. افغانستان در واقع اعضای ناتو را با هم متحد کرد. اتحادیه اتلانتیک شمالی(NATO ) از ماه آگست 2003 تا دسمبر 2014 میلادی تحت عنوان نیروی بین‌المللی کمک به امنیت(ISAF ) و از سال 2014 میلادی به این طرف تحت عنوان مأموریت پشتیبان قاطع(RS ) برای ارائه آموزش، مشاوره و کمک به نیروهای امنیتی افغانستان کار می‌کند. همه متحدان ناتو از جمله تمام شش کشور سابق پیمان ورشو، که بعدا به ناتو پیوستند، به این مأموریت نیروی نظامی فرستاده اند. تقریبا یک سوم از تابوت‌های بازگشته از افغانستان با پرچم امریکا بر نگشته‌اند. بلکه تابوت‌های شان با بیرق کشور خود شان مزین شده اند. از 3567 سرباز ائتلاف که در افغانستان کشته شده اند، 1،142 نفر از کشورهای عضو ناتو بوده اند. طبق آمارهای به دست آمده بالاترین تعداد مرگ و میر از هفت کشور متحد ناتو بوده است؛ بریتانیا (456)، کانادا (157)، فرانسه (88)، آلمان (57)، ایتالیا (53)، پیمان متحد سابق پیمان ورشو (44) و دانمارک (43). این‌ها قربانیانی هستند که تعهد واقعی‌شان را برای امنیت جهانی نشان داده‌اند. علی‌رغم شکایت‌های زیادی در مورد هزینه‌های دفاعی آلمان برای 1300 سربازش در افغانستان، این کشور بعد از ایالات متحده امریکا بزرگ‌ترین کمک کننده به مأموریت آموزشی سربازان افغانستان است. بنابراین، در حالی که جنگ شوروی در افغانستان مستقیما به تضعیف پیمان ورشو کمک کرد، حمایت ناتو از مشارکت امریکا، عامل مهمی‌ در ادامه و پایداری پیمان ناتو بود. هنگامی‌ که آلمان در ماه اکتوبر 1990 دوباره متحد شد، 16 کشور دیگر نیز به این پیمان پیوستند. نه سال پس از آن سه عضو سابق پیمان ورشو نیز به این اتحادیه پیوستند. از زمان آغاز مأموریت آیساف در سال 2003، ده کشور دیگر نیز به آن ملحق شده اند که در مجموع تعداد اعضای ناتو به  29 کشور می‌رسد. تمام سیزده عضو جدید پس از اتحاد آلمان در حال حاضر در افغانستان نیروی نظامی ‌دارند. این 29 کشور عضو ناتو یکی از بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین اتحادیه‌های نظامی ‌در تاریخ هستند که تجربه کار مشترک در افغانستان در یک مأموریت واقعی، فرصت بی‌سابقه‌ای را برای کشورهای عضو اتحادیه فراهم کرد تا با هماهنگ کردن برنامه‌ها، پیشنهادها و توانایی‌های شان روحیه همکاری میان ملت‌ها را افزایش بدهد.
اگر اتحادیه می‌خواهد که وضعیت خود را به عنوان یکی از بازی‌گران برجسته نظامی در یک محیط استراتژیک جهانی که در طول هجده سال گذشته به طور قابل توجهی تغییر کرده است، بهبود بخشد باید آنچه را که با تلاش‌های یکپارچه ناتو در هجده سال گذشته در افغانستان به دست آورده است، حفظ کند. روسیه به عنوان یکی از تهدیدها برای قلمرو شرقی ناتو دانسته می‌شود. درس‌های که کشورهای ناتو در تمام این سال‌ها در افغانستان آموخته‌اند، اگر به درستی بکار گرفته شود، اهمیت فوق العاده‌ای در مقابله با تهدیدات روسیه خواهد داشت. فاکس کانیر چند سال پیش گفته بود:«هرگز به تنهایی جنگ نکنید.» روسیه این کار را در افغانستان انجام داد. ما انجام ندادیم. پس ما نمی‌توانیم آن‌چه را که در هماهنگی با متحدان مان در طول هجده سال جنگ در افغانستان به دست آورده ایم، به سادگی از دست بدهیم.