صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۷ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

چرا و چگونه جغرافیا عامل تعیین کننده در سرنوشت افغانستان است؟

 چرا و چگونه جغرافیا عامل تعیین کننده در سرنوشت افغانستان است؟ منبع: یوروشیا ریوی یو / نویسنده: نیلا حسن / برگردان: خیرمحمد مقدسی

اعتقادها بر این است که سرنوشت ملت‌ها توسط افراد و تصمیماتی که آن‌ها می‌گیرند تعیین می‌شود؛ اما بعضی اوقات محدودیت‌هایی وجود دارد که از کنترول انسان‌ها خارج است و نمی‌تواند که بر آن فایق آید. در میان تمام محدودیت‌هایی که یک کشور دارد، واضح‌ترین و مهم‌ترین آن محدودیت جغرافیایی است. به اعتقاد رابرت کاپلان، جغرافیا پس‌زمینه تاریخ بشر است. وی به این باور است که یکی از عوامل اساسی تعیین سیاست خارجی کشورها جغرافیا و موقعیت جغرافیایی آن است؛ زیرا یکی از مؤلفه‌های دایمی یک کشور و ملت جغرافیای آن است.
افغانستان یکی از کشورهایی است که به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش تاریخچه طولانی از تهاجم قدرت‌های بزرگ، مهاجرت و جنگ‌های داخلی را شاهد بوده است. از آن‌جایی که این کشور شرق و غرب آسیا را بهم متصل می‌کند، دارای موقعیت جیواستراتژیک مهم است. این کشور سه منطقه عمده فرهنگی و جغرافیایی شبه قاره هند را به جنوب شرق، آسیای مرکزی را به شمال و فلات ایران را به غرب متصل می‌کند. هم چنین این سرزمین یکی از اهداف مهم قدرت‌های بزرگ بوده تا به کشورهای هم جوار حمله کرده و قدرت و امپراتوری خود را تحکیم بخشد. که از آن جمله، حمله اسکندر در سال 330 قبل از میلاد برای تصرف ایران و میدان رقابت بین دو کشور قدرت‌مند قرن نوزدهم روسیه و بریتانیا نشان دهنده اهمیت موقعیت جغرافیایی این کشور است.
این موارد نشان می‌دهد که چرا و چگونه جغرافیا عامل تعیین کننده در سرنوشت افغانستان است. با توجه به موقعیت جغرافیایی، مدت‌هاست که این کشور مرکز رقابت قدرت‌های خارجی شده است. همین امر در مورد تاریخ افغانستان جدید و حضور ایالات متحده و تلاش‌های پاکستان برای باقی ماندن افغانستان به عنوان یک کشور ناپایدار صادق است.
میدان رقابت بازی‌های بزرگ
موقعیت استراتژیک افغانستان باعث شده است که این کشور برای قدرت‌های اروپایی مهم جلوه کند؛ چرا که انگلیس و روسیه در تلاش بودند تا کنترول خود را بر شبه قاره هند حفظ کنند. لرد کرزن، که در سال 1899 نایب السلطنه هندوستان بود گفته بود که ترکستان، افغانستان و ایران منحیث دانه‌های شطرنج است که از آن می‌توان برای تسلط بر جهان استفاده کرد. در قرن نوزدهم، بریتانیا که در شبه قاره هند حاکمیت داشت از کشمکش‌های سیاسی در کشورهای آسیایی هراس داشت؛ زیرا امپراتوری بریتانیا فکر می‌کرد که کشورهای دیگر اروپایی از این کشمکش‌ها برای تضعیف امپراتوری شان استفاده خواهد کرد.
پیروزی‌های مداوم روسیه در جنوب آسیا، سبب برانگیختن نگرانی بریتانیا شد. در حالی که هر دو قدرت از اهمیت استراتژیک افغانستان آگاهی داشتند، آنها آماده نبودند در جنگ مستقیم نظامی ‌شرکت کنند. در عوض، هر دو قدرت اروپایی سعی داشتند که بالای افغانستان کنترول داشته باشند؛ چرا که این کشور یک منطقه کلیدی برای تحقق برنامه‌های استراتژیک آن‌ها در آسیا بود. بریتانیا برای این که موقعیتش در هند تهدید نشود، تلاش کرد تا از پیشروی روسیه به افغانستان و سایر کشورهای همسایه جلوگیری کند؛ زیرا شبه قاره هند منبع ثروت و قدرت برای امپراطوری بریتانیا بود.
خط مرزی دیورند
بریتانیا، به منظور محافظت از شبه قاره هند از تهدیدات روسیه، به هدف شناسایی یک خط که با استفاده از آن بتواند رقیب خود را شکست دهد، در سال 1893، خط مرزی را به نام خط دیورند بین افغانستان و پاکستان که در آن زمان جزء از امپراتوری بریتانیا بود ترسیم کرد. در حالی که ترسیم یک خط مرزی راه حل عملی برای بریتانیا در آن زمان به حساب می آمد، اما ایجاد این خط مشکلاتی زیادی را برای افغانستان بوجود آورده است که تا به امروز ادامه دارد.
علاوه بر این، بریتانیا برای نظارت از مرز، یک زنجیره‌ای قوی از قلعه‌های نظامی را ‌در امتداد کوهپایه‌های مرزی که به عنوان پسته‌های مرزی شناخته می‌شد، ساخته بود. هدف این پسته‌ها تضعیف فعالیت‌های غیرقانونی قبیله‌ای و ابزارهای برای بازداشت و پیگیری گروه‌های جدایی طلب بود. با این حال، حضور مداوم انگلیس در مرز نه تنها جوامع مرزی را در آن دوره تحت تأثیر قرار داد، بلکه اثرات ماندگار آن حتی امروز نیز دیده می‌شود. امروز، علاوه بر حملات و غارت‌ها، مرز به عنوان پناهگاه امن برای گروه‌های تروریستی و افراطی شناخته می‌شود که امنیت پاکستان و افغانستان را تهدید می‌کند. اغلب گفته می‌شود که این قبیله‌ها از نظر روانشناختی متفاوت‌تر از پشتون‌ها هستند. اما اثرات استعماری و حضور ارتش بریتانیا نه تنها در داخل وزیرستان، بلکه در سراسر افغانستان و پاکستان نیز نادیده گرفته می‌شود.
علی‌رغم پیشرفت‌های قابل توجه در مناطق دیگر، جوامع مرزی در طول قرن‌های اخیر کمتر توسعه یافته اند. مردمانی که در اطراف خط مرزی دیورند زندگی می‌کنند، از دوران کودکی به جای کتاب و مدرسه با اسلحه آشنا شده‌اند و توصیه شده است که بر همه چیز و هر کس مشکوک باشند. این میراثی است که از استعمار و حضور نظامی‌ انگلیس در آنجا باقی مانده است. اگر این مرز میان افغانستان و شبه قاره هند نبود، شاید وزیرستان سرنوشتی متفاوت‌تری داشت. همانند افغانستان، که اگر منطقه حایل بین روسیه و بریتانیا نبود، شاید امروز تاریخ متفاوتی داشت.
تهاجم شوروی و جنگ تریاک
با توجه به موقعیت استراتژیک افغانستان، اتحاد جماهیر شوروی به منظور گسترش ایدئولوژی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود در آسیای مرکزی و خاورمیانه به افغانستان آمد. شوروی در سال 1979 به افغانستان حمله کرد و برنامه شان این بود که این کشور با نظام کمونیستی کنترول کند.
با تهاجم شوروی، اقتصاد افغانستان به طور جدی آسیب دید. از جمله شبکه‌های آبیاری، سیستم‌های توزیع و بازاریابی و بخش قابل توجهی از نیروی کار در نتیجه جنگ و خصومت‌ها متوقف شد. بی‌نظمی و بی‌قانونی‌های که در نتیجه جنگ به وجود می‌آید، نه تنها بر سیاست و اقتصاد اثر می‌گذارد، بلکه فرهنگ بازار سیاه و قاچاق اموال را در کشور نیز تسهیل می‌کند. شواهد نشان می‌دهد که جنگ داخلی در افغانستان موجب شکوفایی تجارت تریاک شد.
همانطور که نیروهای شوروی با مقاومت افغان‌ها مواجه بودند، علاوه بر کشتار جمعی، در روستاها و مناطق زمین‌های کشاورزی را نیز سوزاندند. بر اساس گزارش سال 2003 الجزیره تولید تریاک در 25 سال گذشته از زمان مداخله شوروی و آغاز دخالت سیا در تجارت مواد مخدر 150 برابر افزایش یافته است. براساس ارقام ارائه شده تولید تریاک افغانستان از حدود 100 تن در سال 1971 به 300 تن در سال 1982 و به 575 تن در سال بعد رسیده است.
تاریخ افغانستان نشان می‌دهد که جغرافیا یکی از مؤلفه‌های تعیین کننده در سرنوشت ملت‌هاست. با این وجود نقش مردم و تصمیمات آن‌ها را در مورد سرنوشت یک ملت نمی‌توان انکار کرد، اما بعضی از مؤلفه‌های وجود دارد که خارج از کنترول انسان هاست. در افغانستان، به دلیل تفاوت‌های قومی، تعداد اندکی از افراد می‌خواستند که این کشور را بسوی آینده‌ای بهتر هدایت کنند، حتی به دلیل مداخلات خارجی نمی‌توانستند که برای یک آینده بهتر برنامه‌های خود را تطبیق کنند. علاوه بر امور داخلی، سیاست خارجی این کشور نیز توسط کشورهای دیگر تعیین می‌شد.
با وجود این که افغانستان یک کشور محاط به خشکه است، بازهم از توجه قدرت‌های جهان دور نمانده است. هر تهاجم و عملیات نظامی‌ که در افغانستان اتفاق افتاد، تأثیرات ماندگار بر روی این کشور و مردم آن به همراه داشت. با توجه به وضعیت کنونی کشور، شاید شماری از افراد را مقصر اصلی این وضعیت بدانیم، اما واقعیت این است که از یک نسلی که در جنگ متولد شده، با جنگ رشد کرده و با یک جنگ ناخواسته زندگی کرده است، چی می‌توان انتظار داشت.