صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۱۶ قوس ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

انتخاب گزینه‌های سخت برای حل جنگ افغانستان

انتخاب گزینه‌های سخت برای حل جنگ افغانستان منبع: نشنل انتریست / نویسنده: توقیر حسین / مشاور دیپلماتیک وزارت خارجه و سفیر پیشین پاکستان در اسپانیا، برزیل و جاپان / برگردان: خیرمحمد مقدسی

مذاکرات صلح میان ایالات متحده امریکا و طالبان در حال پیشرفت است، آنها ممکن است خواهان یک توافق جامع صلح باشند و برای آن تلاش کنند، اما ممکن است که گفتوگوها به بنبست رسیده و با یک توافق ناقص و ناتمام به پایان برسد. یک توافق جامع میتواند چارچوبی برای دستیابی به صلح و آشتی در افغانستان تحت یک دولت قانونی و انتخابات دموکراتیک ایجاد کند. اما طالبان آن را به چالش خواهد کشید. یک توافق ناقص و ناتمام میتواند زمینه خروج نیروهای خارجی را فراهم کند و طالبان را به عنوان نیروهای تصمیم گرنده برای آینده افغانستان بگذارد. اما این امر برای کابل قابل قبول نخواهد بود. در هر دو صورت، جنگی را که ما میدانیم ممکن است پایان یابد، اما تضاد و کشمکش ادامه خواهد یافت.
هر دو گزینه پرسشهای را مطرح میکند. ممکن است بپرسیم که آیا مشروعیت تنها میتواند قدرت را برای دولت توجیه کند، حتی اگر دولت در ساخت نهادهای اقتصادی، امنیتی و ساختارهای حکومتی مؤثر ناکام مانده باشد. به همین ترتیب ممکن است تعجب کنید که آیا یک گروه شورشی حق دارد که کشور را رهبری کند؟ در حالی که فاقد پشتوانه قانونی، مشروعیت داخلی و حمایت گسترده از سوی مردم است. طبق یک نظرسنجی که در سال 2018 توسط بنیاد آسیا انجام شده است، 82 درصد از افغانها از گروه طالبان متنفر اند، هیچگونه همسویی و همفکری با این گروه ندارند.
ایده اشتراک قدرت نیز قابل بحث است. وقتی که دولت کابل و طالبان بر سر یک سیستم سیاسی مشابهی توافق نظر ندارند، توزیع قدرت چگونه ممکن است؟ همانطوری که بعد از موافقتنامه سال 1988 جنوا و پس از خروج شوروی دیدیم، افغانها به توزیع قدرت هم باورمند نیست، آنها ترجیح میدهند که بجنگند تا قدرت مطلق را در دست داشته باشند.
دید نادرست نسبت به جنگ و صلح
حقیقت این است که نقص جدی در تفکر رایج واشنگتن در مورد افغانستان و جنگ وجود دارد؛ به این معنی، اگر راه حل نظامی برای پایان جنگ در افغانستان وجود نداشته باشد، باید یک راه حل سیاسی وجود داشته باشد. و با این تنها راه حل سیاسی ممکن است که با طالبان برای پایان جنگ و خشونت به توافق برسد.
مشکلات افغانستان فراتر از چالش طالبان است. طالبان یکی از مشکلات است، نه یک راه حل. مشکلات فعلی افغانستان قبل از ظهور طالبان و با فروپاشی نظام سلطنتی در سال 1973 آغاز شده است. در بیش از چهار دهه گذشته، این کشور درگیریهای زیادی داشته که دولت را تضعیف کرده است. درگیریهای محلی، فراملی، ایدیولوژیکی، قبیلهای، رقابتهای جیوپولیتیکی و رقابتهای منطقهای در مشکلات فعلی افغانستان نقش بارزی داشته دارد.
رهبری نخبهگرا و پشتون که پیش از سال 1973 در افغانستان، ثبات کاذب و پیشرفت محدود را ایجاد کرده بود به دلایل بسیاری دوباره ایجاد نخواهد شد؛ زیرا مدعیان جدید قدرت مانند طالبان و عوامل بیثبات ساز خارجی مانند گروه داعش و القاعده ظهور کرده اند. اقتصاد جنگی که به نفع مافیای مواد مخدر، عناصر جنایتکار، سیاستمداران فاسد و جنگسالاران است، سهامداران قدرتمندی را در بیثبات سازی افغانستان ایجاد کرده است. تجربه افغانستان با دموکراسی برای حل این چالشهای بنیادی بسیار سطحی است. دموکراسی با تمام مزیتهایش، کابل را وابسته به حمایت سیاسی نیروهای قدرتمند منطقهای کرده است که خود آنها بخشی از مشکلات فعلی افغانستان است.
افغانستان نیازمند یک ایده جدید برای سازماندهی است
افغانستان باید یک ایده جدید سازماندهی را پیدا کند تا سه موضوع بنیادی که در قلب تنشهای چندگانه چند دهه اخیر این کشور بوده است، شامل آن باشد؛ ساختار قدرت، تعادل قومی در ساختار قدرت و توجه به نوسازی که این سه موضوع باید به سوالات زیر پاسخ دهد.
توازن قومی در ساختار قدرت چه وقت در نظر گرفته خواهد شد؟ با جنگجویان و افراد مسلح، مافیای مواد مخدر و فساد چگونه معامله خواهد شد؟ چگونه می توان تعهد خود را نسبت به آموزش و پرورش، حقوق بشر، آزادیهای سیاسی، پیشرفت اجتماعی و اقتصادی و حقوق زنان حفظ کرد؟ در نهایت، چگونه میتوان اقتصاد و زیربناهای روستایی را بهبود بخشید و اختلافات روستایی و فرقهای را از بین برد؟
افغانستانی که به این پرسشها پاسخ روشنی نداشته باشد، نمیتواند به طور مؤثر با طالبان مقابله کند؛ زیرا آنها از نارضایتی و بیثباتی ناشی از این چالشهای حل نشده، بر ضد دولت استفاده میکند. جمعیت عمدتا روستایی با طالبان، نه به دلیل عقاید ایدئولوژیک، بلکه به عنوان جایگزینی برای حکومت بد، همسویی نشان میدهد. طالبان با برانگیختن احساسات مردم روستایی، نارضایتیهای عمومی را نسبت به دولت و نیروهای خارجی افزایش میدهد.
افغانستان نیاز به تعامل گسترده منطقهای دارد
پس از اینجا کجا باید برویم؟ افغانستان نیاز به تعامل گسترده با قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقهای دارد، که مهمتر از همه، پاکستان است. پاکستان و افغانستان هر دو باید نسبت به طالبان به یک درک مشترک برسد که این گروه به یک دولتی با سیستم دموکراتیک ملحق شود. و سیستم باید به آنها احترام بگذارد تا امکان مصالحه و برگشت این گروه را فراهم کند. اما اگر طالبان بخواهند نظام را سرنگون کنند، باید با آنها به طور جدی برخورد شود.
با وجودی این که امریکا چندین سال علیه طالبان و پایگاه حمایتی آنها در پاکستان به ویژه در میان احزاب اسلامی، گروههای شورشی و پیروان آنها جنگید، اما واقعیت این است که ایالات متحده امریکا نتوانست آنها را شکست بدهد. ایالات متحده امریکا در افغانستان یک استراتژی ضعیف جنگی و شرکای بد داشت که تصویر یک اشغالگر خارجی را در ذهن مردمان روستایی و تحت نفوذ طالبان ایجاد کرد که این عملکرد امریکا قدرت زیادی به این گروه داد.
با این وجود، افغانستان و پاکستان متحد، ممکن است فرصتی برای شکست دادن طالبان داشته باشند، به خصوص با کاهش حمایت پاکستان از طالبان، این گروه تضعیف خواهد شد. اما این امر آسان نخواهد بود. پاکستان و افغانستان هر دو باید برخی از گزینههای سخت را در عرصه سیاست انتخاب کنند. پاکستان دوست ندارد که شاهد جنگ و هرجومرج دیگر در افغانستان باشد که عواقب آن گسترش مهاجرت، مواد مخدر و افراط گرایی است. همچنین، پاکستان نباید به دورنمای یک دولت تحت حاکمیت طالبان در کابل توجه کند، زیرا عمق استراتژیکی و ایدئولوژیکی معکوس را ایجاد خواهد کرد. بنابراین، پاکستان به طور جدی باید در رابطه خود با طالبان تجدید نظر کند.
انتخابهای سخت
تقریبا بیست و پنج سال تجربه با طالبان کافی است تا آسیبهایی را که این گروه به ثبات منطقه و روابط ایالات متحده و پاکستان وارد کرده است، نشان دهد. سیاست پاکستان در قبال طالبان، افغانستان و هند را به هم نزدیکتر کرده است که نزدیکی این دو کشور خواست پاکستان نیست. همچنین محبت دوامدار پاکستان نسبت به طالبان، شبکههای تروریستی محلی را زنده نگهمیدارد و ثبات پاکستان و دهلیز اقتصادی چین و پاکستان را که قرار است بین دو کشور ایجاد شود، در گرو گروههای شورشی محلی قرار میدهد.
افغانستان نیز نیاز به انتخاب برخی از گزینههای سخت و واقعی دارد. خارجیها نمیتوانند مشکلات افغانستان را حل کنند. دوم اینکه افغانستان نمیتواند با طالبان به تنهایی مقابله کند. این کشور باید ساختارهای مدرن دولتی را که جوابگوی آرمانهای مردمش باشد، ایجاد کند.
مبارزه با شورشیان یک مسأله حکومتی است
مبارزه با شورش در واقع یک موضوع حکومتی است. افغانستان باید مناطق تحت کنترل طالبان را به صلح و آرامش ترغیب کند. پاکستان میتواند با ایجاد ادغام مناطق قبیلهای خود از طریق اجرای اصلاحات مناطق قبیلهای فدرال، طالبان را از خاکش بیرون کند. افغانستان و پاکستان میتوانند با مدیریت مرز مشترک و حل مشکلات پناهجویان، عبور و مرور شورشیان را کنترل کند. همچنین افغانستان و پاکستان در مبارزه با چالش طالبان، به کمکهای خارجی، به خصوص ایالات متحده نیاز دارند.
ایالات متحده باید با حمایتهای اقتصادی، آموزشی، مشاوره و تجهیز نیروهای امنیتی به افغانستان کمک کند. روابط افغانستان و پاکستان باید بهبود یابد تا انگیزه و اعتماد برای کمک به افغانستان فراهم شود. افغانستان و پاکستان هر دو به حمایتهای یکدیگر برای بهبود ثبات و امنیت داخلی شان نیاز دارند.