صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۶ سرطان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ژئوپليتيک انرژي؛ از همگرايي منطقه‎اي تا افزايش نارضايتي داخلي

-

با چرخش قدرت و روي کار آمدن حکومت وحدت ملي تحول مهم و اساسي در سياست خارجي افغانستان اتفاق افتاد. رئيس جمهور روابط افغانستان با کشورهاي ديگر را در پنج  دسته تقسيم بندي نمود. کشورهاي همسايه در اولويت قرار گرفت. بر نقش گذرگاهي افغانستان در انتقال انرژي و وصل نمودن آسيايي جنوبي به آسيايي مرکزي تأکيد شد. تبديل کردن افغانستان به گذرگاه انتقال انرژي آسيايي مرکزي به آسيايي جنوبي داراي پيامدهاي مثبت و منفي براي افغانستان مي باشد. در ذيل تلاش مي کنم اين پيامدها را توضيح دهم.
اول؛ مهمترين پيامد مثبت انتقال انرژي آسيايي مرکزي به آسيايي جنوبي از مسير افغانستان شکل گيري همگرايي منطقه اي است. در شرايط کنوني افغانستان مرکز ثقل تنش ها و منازعه منافع کشورهاي مختلف است. انتقال انرژي مورد نياز کشورهاي آسيايي جنوبي از مسير افغانستان مي تواند منجر به کاهش تنش و منازعه در کشور شود. اين نگاه خوشبينانه است. از اين طريق، حکومت مرکزي مي تواند با فشار و تهديد قطع انرژي پاکستان و ديگر کشورهاي آسيايي جنوبي را وادار به همگرايي و اتخاذ سياست صلح آميز نمايد. از اين جهت، سياست رئيس جمهور غني در مورد تبديل افغانستان به گذرگاه انتقال انرژي آسيايي مرکزي به آسيايي جنوبي پيامد مثبت را براي افغانستان به دنبال دارد. اما با اين شرط که حکومت مرکزي افغانستان بتواند از آن به عنوان ابزار فشار استفاده نمايد.
اين ابزار اما، در کوتاه مدت جوابگو خواهد بود. زيرا، کشورهاي آسيايي جنوبي همانند هند و پاکستان از جمله کشورهاي است که داراي راکتورهاي هسته اي است. در دراز مدت آن ها مي تواند از نيروي هسته ايي انرژي مورد نياز خود را استفاده نمايد.
دوم؛ سرمايه گذاري در افغانستان با موانع و مشکلات فراوان مواجه است. جدا از مسائل امنيتي يکي از بزرگترين موانع، فقدان زيربنا است. کمبود انرژي يکي از موارد است. انتقال انرژي آسيايي ميانه بخش از انرژي مورد نياز افغانستان را نيز مي تواند تأمين کند. اين گونه مشکل بزرگ زيربنايي در راستاي سرمايه گذاري در افغانستان برطرف مي شود.
سوم؛ پيامد منفي تبديل افغانستان به گذرگاه انتقال انرژي افزايش نارضايتي در درون جامعه افغانستان است. لازم است که هماهنگي جدي ميان سياست خارجي و سياست داخلي صورت گيرد. براي مردم تنها تبديل شدن افغانستان به گذرگاه انرژي مهم نيست. اکنون ما شاهد نارضايتي مردم از حکومت مي باشيم. نمونه عيني آن برق 500 کيلو ولت ترکمنستان است. حکومت در صدد آن است تا برق 500 کيلوولت ترکمنستان را از مسير سالنگ عبور دهد. در حالي که قبل از آن شرکت فيشنر آلماني مسير سمنگان-باميان-ميدان وردگ را مناسب دانسته بود. اين مسئله منجر به تقابل حکومت با مردم شده است. تا هنوز مردم در هرات، غزني، بلخ، انگلستان، آلمان و ... تظاهرات نموده است و امروز در کابل، سويدن و برخي ولايت ها و کشورهاي ديگر نيز تظاهرات مي شود. اين نارضايتي اما، تنها محدود به اين مورد نمي ماند. در آينده ها اگر حکومت مرکزي سياست هاي در راستاي توزيع عادلانه برق در سراسر کشور روي دست نگيرد و زمينه هاي سرمايه گذاري در کشور را فراهم نکند اعتراض ها ادامه خواهد يافت.
اين مسئله اما، قابل مهار است. حکومت با هماهنگي سياست داخلي و خارجي و تدوين سياست هاي به منظور استفاده درست و منوط به تغيير در زندگي شهروندان بر آن فايق خواهد آمد. اما در صورت که سياست ها تبعيض آميز و ناعادلانه روي دست گرفته شود اعتراض ها همچنان وجود خواهد داشت و حکومت مرکزي از سوي افکار عمومي تحت فشار خواهد بود.

بنابراين، سياست خارجي کشور در قبال انرژي و تبديل کردن افغانستان به گذرگاه و مسير انتقال انرژي آسيايي مرکزي به آسيايي جنوبي معقول و عقلاني به نظر مي رسد. اما فقدان هماهنگي ميان سياست خارجي و داخلي باعث افزايش تنش ها و کشمکش ها خواهد شد. تنش ها اما، تنها به تقابل حکومت با مردم نخواهد شد و احتمال آن مي رود که تنش ها ميان حکومت و مردم منجر به ايجاد شکاف اجتماعي ميان گروه هاي اجتماعي گردد. بنابراين، حکومت مرکزي مسئوليت دارد که هم ميان سياست خارجي و سياست داخلي خود هماهنگي ايجاد نمايد و هم سياست هاي عادلانه در توزيع انرژي و سياست هاي در راستاي استفاده درست از انرژي براي تحول در زندگي شهروندان روي دست گيرد.

دیدگاه شما