صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۶ سرطان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ضرورت اجماع ملی در برابر فاجعه

-

حمله انتحاري ديروز در وزير اکبر خان در منطقه مسکوني و در نقطه اي که محل تجمع  مردم ملکي براي انجام کارهاي اداري است، يک فاجعه تمام عيار و از مصاديق کامل جنايت عليه بشريت بود. اين حمله يکي از شديدترين حملات تروريستي بود که در طي سال هاي اخير افغانستان شاهد آن بوده است. اگرچه طالبان از مسوليت اين حمله وحشيانه شانه خالي کرده و آن را به عهده نگرفته است. ولي به نظر مي رسد که هدف حمله يکي از مراکز خارجي و يا نظامي بوده است و حالا که طراحان حمله به هدف نرسيده اند و قربانيان ملکي بسيار زياد هستند، آن را رد مي کنند. بدون شک هم منبع تمويل و هم محل طراحي و طراحان اين حمله و هم عاملان مستقيم اين حادثه از يک جا رهبري مي شود. فرقي نمي کند که طالبان آن را به عهده گيرند و يا داعش و يا شبکه حقاني. مهم اين است که دشمنان مردم افغانستان بر اساس همان اهداف شوم و غير انساني خود هر روز از ما قرباني مي گيرند و مردم افغانستان را در هر نقطه کشور به خاک و خون مي کشند. واقعيت تلخ اين است که اساسا خود تروريسم فاجعه است. هر جا که پاي تروريست ها باز شده، فاجعه و کشتار از لازمه حضور آنان بوده است. افغانستان امروز به معناي واقعي کلمه با تمام هستي خود طعمه فاجعه است. به خاطر اين که تروريسم در همه جاي اين سرزمين لانه کرده و به سان يک ويروس خطرناک تمام هستي ما را آلوده ساخته است.
اکنون اما آن چه مهم است نحوه مواجهه با فاجعه است. هر روزي که يک فاجعه صورت مي گيرد و تعداد زيادي انسان در آتش جهل و ناداني مي سوزند، تنها يک يا دو روز همه را در بهت و شوک فرو مي برد. اما به زودي فراموش مي شود و ما آماده مي شويم براي حادثه ديگر. در اين تسلسل درد و رنج شريک هستيم و هيچ بعيد نيست که فردا نوبت هر يک از ما باشد. در اين معرکه هيچ کس تنها نيست. از عالي ترين مقامات دولتي گرفته تا يک کارگر ساده سرنوشت مشترک داريم. به خاطري که دشمن مشترک است و اهداف دشمن نيز ضربه زدن به منافع عمومي جامعه است. به همين خاطر هيچ کس در امان نيست.
تنها موردي که همگان در آن متحد هستيم و به صورت دسته جمعي به سمت آن مي رويم، مواجهه با فاجعه است. متاسفانه همواره در اوج فاجعه و حادثه، نفاق و تنفر اجتماعي نيز اوج مي گيرد. به خصوص که امروزه شبکه هاي اجتماعي و رسانه هاي آزاد رشد کرده و اطلاع رساني به آساني صورت مي گيرد، بازار نفرت پراکني، شايعه و نفاق گرم تر مي شود. دشمنان و همسايگان افغانستان که همواره در صدد تفرق و پراکندگي مردم افغانستان هستند، از چنين فرصت هايي به خوبي استفاده مي کنند. تعدادي از شهروندان افغانستان که در بيرون از افغانستان هستند و به نحوي سر در آخور ديگران دارند، آگاهانه  و يا ناآگاهانه با تمام توان وارد معرکه مي شوند و با استفاده از فضاي باز رسانه ها و شبکه هاي اجتماعي دست به تفرقه و نفاق دامن مي زنند.
در خلق چنين وضعيتي تقريبا همه ما به نحوي مقصر هستيم. بدون ترديد سنت ناپسندي که در سال هاي دامنگير اداره افغانستان شده اين است که نمي تواند منابع هراس افکني را به درستي و روشن براي مردم معرفي کند. يافته هاي موثق وجود دارد که تمام حملات انتحاري در افغانستان در بيرون از مرزها و در کدام نقطه و توسط چه کساني طراحي مي شود. ولي دولت افغانستان تا کنون به دلايل ناموجه نتوانسته است اين منابع را شناسايي کرده و براي مردم روشن کند. اين سردرگمي بازار گمانه زني هاي بي اساس و شايعه را گرم مي کند و در نهايت باعث بي اعتمادي بين مردم و دولت مي شود.
ارگان هاي امنيتي و منابع خبري دولت نيز به انداز کافي بي سروسامان هستند. نشر اخبار ضدونقيض، پرده پوشاني هاي بي مورد و خودسانسوري هاي ناآگاهانه بر ابهام ها مي افزايد و وضعيت را بدتر مي کند.
مقصر ديگر رسانه ها و کاربران شبکه هاي اجتماعي هستند. به محضي که حادثه اي صورت مي گيرد، همه کساني که به رسانه ها و شبکه هاي اجتماعي دسترسي دارند، به آساني در خدمت تروريست ها قرار مي گيرند و آتشي را که آنها روشن کرده اند، به راحتي شعله ورتر مي سازند. انتشار اخبار دروغ، شايعه پراکني و دامن زدن به عمق فاجعه همان چيزي است که تروريست ها مي خواهند. حتي بسياري از ما ها هيچ ابايي از نشر تصاوير خونين يک کودک، جسد يک سرباز، مجروحان  و مردم مستاصل و مصيبت زده، نداريم. تمام اين موارد وحشت را فراگيرتر و فاجعه را عميق تر مي سازند. همان چيزي که تروريست ها مي خواهند.  در اين ميان اما برخي ديگر از مخالفان حکومت و جناح هاي سياسي نيز تبديل به آتش بياران معرکه مي شوند و فرصت را غنيمت مي شمرند و تمام تقصيرات را به گردن حکومت و نهادهاي امنيتي مي اندازند. آن ها پا را از اين نيز فراتر گذاشته و بي محابا مسولين حکومتي را متهم به همدستي با تروريست ها مي کنند و حکومت را همدست با تروريست ها معرفي مي کنند.
پيامد چنين نابساماني در مواجهه با فاجعه و در مواجهه با دشمن مشترک وضعيت را بسي فاجعه بارتر و ناگوارتر مي سازد. مهم ترين پيامد منفي چنين وضعيتي عميق تر شدن شکاف هاي اجتماعي و فعال شدن خطوط گسل هاي قومي، سمتي، زباني، مذهبي و ... است. اين مساله سبب مي شود که هم اصل فاجعه و هم دشمن مشترک فراموش گردد و تمام انرژي يک جامعه در راستاي تخريب همديگر صرف گردد. در نهايت آن چه مي ماند يک جامعه پراکنده و بلاهت زده در مقابل قسي القلب ترين دشمن و در مواجهه با فاجعه است.
بنابراين آن چه بيش از همه چيز ضرورت دارد، نحوه مواجهه با فاجعه و حرکت کردن هماهنگ همه جناح هاي سياسي و کتله هاي اجتماعي در برابر دشمن مشترک و فاجعه اي است که سرنوشت همه ما را تهديد مي کند. هيچ کس در از وضعيت به وجود آمده و از فجايعي که هر روزه تکرار مي شود، سود نمي برد. کساني که بدون درک درست و معقولانه از وضعيت به نفاق و شقاق اجتماعي و بي اعتمادي ها و نفرت ها دامن مي زنند، بدون شک همان کاري را انجام مي دهند که دشمن مي خواهد و تروريست به دنبال آن هستند. پس از رسيدگي به امور شهدا و مجروحان دومين مکلفيت ملي همه ما اين است که تلاش کنيم در برابر دشمن يک اجماع ملي و وفاق اجتماعي به وجود آوريم.

دیدگاه شما