صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

بهترین فلم های «جشنواره ساندنس» که باید دید

بهترین فلم های «جشنواره ساندنس» که باید دید

جشنواره فلم ساندنس، بزرگ‌ترين جشنواره فلم‌هاي مستقل در ايالات متحده است که هر ساله برگزار مي‌شود. بسياري از فلم‌هايي که براي اولين بار در ساندنس اکران مي‌شوند، به دنبال پيدا کردن پخش‌کننده مناسب و درنتيجه تماشاگر بيشتر هستند. ساندنس امسال بر‌خلاف سال‌هاي گذشته، با تظاهرات زنان عليه دونالد ترامپ همراه بود، و حدود هشت هزار نفر به سرپرستي شارليز ترون و چلسي هندلر در اين رويداد جالب توجه شرکت کرده بودند.
باوجود برف سنگين ماه جنوري امسال و تغيير در برنامه اکران تعدادي از فلم‌هاي افتتاحيه، امسال نيز جشنواره ساندنس در پارک سيتي يوتا، با موفقيت برگزار شد. تعدادي از فلم‌هاي استثنايي امسال جشنواره، لياقت اين را داشتند که نامشان براي هميشه در تاريخ سينما باقي بماند.
اکتشاف
The Discovery
«کسي که دوست دارم»، يکي از غافل‌گير‌کننده‌ترين فلم‌هاي سال 2014 بود، فلمي علمي-تخيلي و مهيج درباره جدايي يک زوج و نا‌‌ملايمات پنهان زندگي. چارلي مک‌داول، با «اکتشاف»، دوباره به عرصه فلم‌سازي باز‌گذشته، يک فلم متفکرانه و علمي-تخيلي ديگر که فلمنامه آن را با کمک جاستين لَدر، که در پروژه‌هاي قبلي نيز در کنار او بوده، نوشته است. داستان «اکتشاف» در دنيايي اتفاق مي‌افتد که وجود زندگي پس از مرگ از لحاظ علمي به اثبات رسيده، و ميليون‌ها انسان براي رسيدن به آن دنيا، به زندگي خود پايان مي‌دهند. مضمون اين فلم، تا‌حدي شبيه به قسمت چهارم از فصل سوم سريال «آينه سياه» است، و همين موضوع مي‌تواند براي تماشاي فلم «اکتشاف» وسوسه‌کننده باشد.
روني مارا و جيسن سيگال، از‌جمله افرادي هستند که از جزيره سحر‌آميز پس از مرگ ديدن مي‌کنند، و رابرت ردفورد، ايفا‌گر نقش دانشمندي است که تئوري زندگي پس از مرگ را به اثبات رسانده‌ . شبکه نتفليکس از قبل اين فلم را خريداري کرده و قصد دارد امسال آن را پخش کند.
ديگر در اين دنيا راحت نيستم
I Don ’t Feel at Home in This World Anymore
ماکون برلر بعد از بازي در نقش اول فلم «ويراني غم‌انگيز» جرمي سالنير، حالا در جايگاه کارگردان، نخستين فلم خود با نام «ديگر در اين دنيا راحت نيستم» را ساخته، که جزو يکي از فلم‌هاي افتتاحيه ساندنس نيز بود.
 ملاني لينسکي، پاي ثابت نقش‌هاي کمدي، در اين کمدي تاريک، ايفا‌گر نقش روت است، يک نرس کار‌آموز و افسرده، که سعي دارد دزدان لپ‌تاپش را پيدا کند. اين فلم با داشتن کاراکتر‌هاي عجيب‌و‌غريبي مثل اليجا وود، در نقش همسايه غير‌عادي روت، يک فلم ساندنسي تمام و کمال است.
 روت به‌خاطر شغلش، از نزديک با واقعيت نه‌چندان خوشايند مرگ، رو‌به‌روست. ما او را اولين‌بار، در حال مرتب کردن اتاق يک پير‌زن غرغرويي مي‌بينيم، که به‌طور ناگهاني مي‌ميرد. بعد از آن‌که روت به خانه باز‌مي‌گردد، متوجه مي‌شود که عده‌اي وارد منزل او شده و لپ‌تاپ و ظروف مادرکلانش را ربوده‌اند و اين‌جاست که صبر و تحملش تمام مي‌شود. از ديد او، دنيا مکاني جهنمي و بي‌معني است، که ذره‌اي عاطفه و احساس در آن وجود ندارد.
 بنابراين تصميم مي‌گيرد کاري کند تا انسان‌ها دست از پست‌فطرت بودن بر‌دارند، و براي اين کار، از همسايه خود کمک مي‌گيرد.
 اين فلم نئو- نوآر، هم‌زمان کمدي لطيف و خشونتي هراس‌انگيز را در ‌کنار يکديگر ارائه کرده، و همين تلفيق هوشمندانه باعث شد که جايزه هيئت داوران جشنواره ساندنس را به دست بياورد.
مانيفست
Manifesto
فلم «مانيفست» براي عاشقان هنر ساخته شده، و فلمي همه‌پسند نيست؛ ممکن است براي بعضي‌ها پر‌مدعا و روشن‌فکرانه به نظر برسد. حتي اگر با چنين سبک‌هايي نا‌آشنا باشيد، نمي‌توانيد استعداد توقف‌ناپذير کيت بلانشت و هنر فلم‌سازي رزفلت را کتمان کنيد.
 «مانيفست» از پنجمين قانون طلايي جيم جارموش پيروي کرده: «هيچ چيز اصيل نيست. هر ايده‌اي را که برايتان الهام‌بخش است يا قوه تخيلتان را تقويت مي‌کند، بدزديد.» رزفلت نيز دقيقا همين کار را کرده. فلمي مهيج و بي‌پروا که در دوران پر‌مخاطره حال حاضر، الهام‌بخش و مشوق هنرمندان براي يافتن روش‌هاي خلاقانه است.
 کيت بلانشت در فلم «مانيفست»، در قالب 13 شخصيت مختلف، نقش‌آفريني مي‌کند، که هر‌يک به‌طور جدا‌گانه، نماينده شاخه‌هاي هنري از‌قبيل دادائيسم، سورئاليسم‌ ، مينيماليسم، فيوچريسم، پاپ آرت، فلم‌سازي و غيره هستند. در هر بخش، بلانشت در قالب يکي از شخصيت‌ها رفته و تک‌گويي‌هاي شاعرانه‌اي را با لهجه‌هاي متفاوت ارائه مي‌دهد. اما هيچ‌يک از اين ديالوگ‌ها توسط خودِ رزفلت نوشته نشده، بلکه از متوني برداشت شده که توسط هنرمندان، رقاصان، فلم‌سازان، معماران و تئوري‌پردازان نگاشته شده.
نکته جالب توجه اين‌جاست که اين پروژه طي 11 روز فلم‌برداري شده، اما تدوين آن 18 ماه به طول انجاميده ‌است. اگر‌چه رويکرد آوانگارد و سورئال فلم، گيج‌کننده به نظر مي‌رسد، بااين‌حال، هر يک از کاراکتر‌ها يا همان مانيفست‌ها، شخصيت و ويژگي خاص خودشان را دارند و هر يک با لودگي‌هايشان، بار‌ها تماشا‌گران را به خنده مي‌اندازند.
تا مغز استخوان
To the Bone
 نويسنده و تهيه‌کننده تلويزيوني، مارتي ناکسون، اولين فلم بلند خود با نام «تا مغز استخوان» را کارگرداني کرده، درامي در‌ رابطه با اختلالات خورد و خوراک، که موضوع تازه‌اي را مطرح مي‌کند. اِلن با هنرمندي ليلي کالينز، دچار بي‌اشتهايي است، و براي درمان اين مشکل، تحت روش‌هاي درماني متعددي قرار گرفته است. الن به‌تازگي از مادرش جدا شده تا در‌ کنار پدري که هيچ‌وقت او را نديده، زندگي کند. الن تصميم مي‌گيرد آخرين شانسش را براي درمان امتحان کند و براي اين کار تحت نظر پزشکي ساختار‌شکن و در عين حال پي‌گير به نام دکتر بکام، با بازي کيانو ريوز، قرار مي‌گيرد.
الن به يک مرکز درماني منتقل مي‌شود، خانه‌اي با شش مريض ديگر، که همه از اختلالات تغذيه‌اي رنج مي‌برند. ابتدا الن سعي مي‌کند با معيار‌هاي سخت‌گيرانه دکتر بکام در‌رابطه با عشق کنار بيايد، اما زماني ‌که به مرور با قوانين آن مرکز خو گرفته و با ساير بيماران رابطه دوستانه بر‌قرار مي‌کند، يکي از بيماران به نام لوک، يک بالرين با زانو‌هاي آسيب‌ديده که او نيز از اختلال تغذيه رنج مي‌برد، توجه الن را جلب مي‌کند. ناکسون، نويسنده و کارگردان فلم، «تا مغز استخوان» را شبه‌زندگي‌نامه معرفي کرده، چون خود او در طول دوران زندگي‌اش با چنين اختلالي دست‌وپنجه نرم کرده بوده. از طرفي، ناکسون موضوع جدي فلم را به شکل فوق‌العاده‌اي با طنزي تلخ تلفيق مي‌کند.
 ليلي کالينز در نقش دختر جواني که خود را به‌طور کامل مستحق درمان نمي‌داند، بازي تاثير‌گذاري ارائه کرده. بهترين غافل‌گيري فلم، حضور کيانو ريوز است که واقعي‌ترين و ملموس‌ترين نقش‌آفريني خود را به نمايش گذاشته است. فلم «تا مغز استخوان»، بر اعتبار هنري ناکسون افزوده و عواطف عميق او باعث شده که فلم، ضربه احساسي عميقي را به بيننده وارد کند.
داستان يک روح
A Ghost Story
يک داستان ساده که با ظرافت و زيبايي روايت مي‌شود. «داستان يک روح»، قصه مرد تازه در‌گذشته‌اي را دنبال مي‌کند که نمي‌تواند مرگ و نابودي خود را بپذيرد، و همين خط داستاني، فلم را به درامي لبريز از زيبايي و احساس تبديل کرده.  ديويد لوري، طي سکانس‌هاي کوتاهي، زوج خوشبختي را، با بازي روني مارا و کيسي افلک، نشان مي‌دهد که در يک شهر کوچک واقع در ايالت تگزاس، زندگي خوبي دارند. اما مرد خانواده در اثر تصادف کشته مي‌شود، و روح او در شمايلي ساده، و زير يک ملحفه سفيد‌رنگ با دو سوراخ، به زندگي ‌گذشته‌اش بازمي‌گردد. روح در سکوت، همسرش را در حال عزاداري تماشا مي‌کند، بدون آن‌که زن، از حضور او مطلع باشد. حضور افلک، زير ملحفه‌اي سفيد‌رنگ، که عامدانه اين‌گونه طراحي شده، در نگاه اول، اين تصور را به‌وجود مي‌آورد که با يک کمدي بي‌مزه و بي‌رمق رو‌به‌رو خواهيم بود. اما نکته جالب اين است که لوري، در ‌کنار فلم‌بردار فلم، اَندرو دروز پالمر، توانسته‌اند، حس ترس و غم را به‌طور هم‌زمان به بيننده منتقل کنند.