صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۹ میزان ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

انجمن‌های دانشجویی؛ امکانی برای دست‌یابی به پویایی و نشاط دانشجویی

انجمن‌های دانشجویی؛ امکانی برای دست‌یابی به پویایی و نشاط دانشجویی علی محبی | رییس انجمن دانشجویان هنرهای زیبا

       انجمنهای علمی – فرهنگی دانشجویان عبارت از تشکلات دانشجویی است که به منظور انسجام دانشجویان در پاسخ به رفع نیازهای علمی و فرهنگی شان توسط دانشجویان به صورت مستقل یا چتری ایجاد می شود. یعنی دانشجویان در سطح دانشکده یا دانشگاه مشخص به صورت چتری یعنی زیر چتر همان دانشکده یا دانشگاه انجمن دانشجویان را برای انسجام امور دانشجویان، دادخواهی، نظارت و انجام فعالیت های علمی، فرهنگی و دانشجویی ایجاد نموده در فعالیت های عمومی خویش تابع اصول و مقرره های نهاد مربوطه می باشد و در انجام فعالیت های خود با بخش های اداری به صورت هماهنگ فعالیت می نمایند و همچنین دانشجویان می توانند بر اساس رشته مشترک از دانشگاه های مختلف یا در یک دانشگاه انجمن دانشجویی علمی تخصصی ایجاد نمایند تا در زمینه علمی – دانشجویی مشخص به صورت مسقل فعالیت نمایند. همچنان دانشجویان با سلیقه ها و رشته های گوناگون به منظور فعالیت های دانشجویی در عرصه حقوق دانشجویان، حقوق بشر، محیط زیست، حمایت از قربانیان جنگ، مشارکت در  امورات رضا کارانه انجمن دانشجویی تاسیس کنند.
محور مشترک تمام انجمن های دانشجویی را انسجام امور دانشجویی، فعالیت های علمی – فرهنگی و رضا کاری تشکیل می دهد. به عبارت دیگر فعالیت های انجمن های دانشجویی به صورت رضا کار بوده و در راستای تقویت ارزش های انسانی، ترویج روحیه همدیگر پذیری، پرسشگری و تحقیق، نهادینه سازی ارزش های انسانی و حقوق بشر و پیشبرد امورات محوله به صورت صادقانه است.
دوره دانشجویی را می توان دورهای طلایی عمر یک انسان شمرد. دورهای که در آن وقت و انرژی کافی داریم و از طرفی در جستجوی مسیری بهتری برای دستیابی به موفقیت و خوشبختی می باشیم. از این رو در این دور دانشجویان فرصت و انرژی کافی برای فعالیت های علمی، فرهنگی و دانشجویی دارند و از این طریق در دوره لیسانس وقت برای برنامه های آفاقی و اشتیاق کسب تجربه های برقراری ارتباطات در دانشجو زیاد و به همین خاطر لازم است تا این اشتیاق با برنامه ریزی از طریق مشارکت در فعالیت انجمن های دانشجویی سمت و سو داده شود. انجمن های دانشجویی و حضور گروه های همسن و سال در آن زمینهای بهتر را برای اجتماعی شدن و تقویت کارهای گروهی فراهم می کند و دانشجویان از این طریق می توانند به اهمیت و نتیجه کار گروهی پی ببرند و این زمینه تعامل و تحمل پذیری را فراهم می نماید.
انجمن های دانشجویی در افغانستان را می توان به سه موج دستهبندی نمود:
موج اول؛ اصلاحگرایی ( 1282- 1311)
با تاسیس مکتب حبیبه و آغاز آموزش رسمی مدرن در افغانستان، دولت وقت افغانستان برای بهبود وضعیت سواد و تربیه نیروی مسلکی از کشورهای دوست افغانستان از جمله هند و ترکیه آموزگار استخدام نمودند تا این آموزگاران با استفاده از تجربه آموزش در کشورهای شان برای دانش آموزان ما برنامه های آموزش های موثر ارایه نمایند. این آموزگاران در کنار برنامه های آموزشی برای آگاهی بیشتر دانشجویان روزنامه و اخبار ترجمه می کردند و جهان در آن سال ها آبستن جنبش های اجتماعی و دانشجویی بود. جنبش های اجتماعی زیاد برای تغییر وضعیت اجتماعی مبارزه می کردند و بخشی از اینها را جنبش های دانشجویی تشکیل میداد.
دانش آموزان افغانستانی با مطالعه مجلات و اخبار ترجمه شده با اوضاع و احوال جهان آشنایی پیدا کردند و از کیفیت و چگونگی آموزش در جهان آگاهی پیدا کرده خواهان بهبود وضعیت آموزشی در لیسه حبیبیه شدند. این جریان را می توان اولین جریان دانش آموزان در کشور دانست که با آگاهی دانش آموزان از وضعیت جهان برای بهبود و ارتقای کیفیت آموزش درست این جریان را به وجود آوردند.
لیسه حبیبیه در سال 1903 توسط امیر حبیب الله خان در کابل بنیان نهاده شده و اولین مکتب مدرن در افغانستان شمرده می شود. این مکتب از آوان تاسیس تا تاسیس دانشگاه کابل در سال 1311 تنها نهاد معتبر علمی می باشد که نشانی روشنفکران و شکل گیری جریان روشنفکری محسوب می شود. این لیسه شخصیت های علمی و سیاسی زیادی را در خود پرورش داده است.
موج دوم؛ اسلامگرایی و کمونیسم ( 1357 – 1374)
بعد از قتل نادرشاه توسط عبدالخالق هزاره دانش آموز لیسه نجات، دولت برنامه سختگیرانهای را نسبت به دانش آموزان روی دست می گیرد و با تاسیس دانشگاه کابل، مرکز فعالیت های روشنفکری و اعتراضات از لیسه حبیبیه به دانشگاه کابل انتقال می کند و دانشگاه کابل نبض تپندهای اعتراضات و فعالیت های دانشجویی است. فعالیت جریان ها و جنبش ها و تشکلات دانشجویی بعد از آنکه دولت افغانستان تعدادی از دانشجویان را برای تحصیل در کشورهای دیگر از جمله شوروی وقت اعزام می کند پررنگ می شود. احزاب و جریان های سیاسی از دانشگاه کابل به عنوان مرکز نشر و پخش اندیشه های سیاسی و اعتقادیشان استفاده می کنند و تشکلات دانشجویی ایدیولوژیک است. در این دوره هواداران ایدیولوژی مارکسیستی تشکلات منطم دانشجویی دارند و بعد گروه دانشجویان اسلام گرا در واکنش به این تشکلات و فعالیت ها تشکلات دانشجویی با گرایش اسلامی ایجاد می کنند. این دوره نقطه عطف در تاریخ فعالیت های دانشجویی کشور است. این دوره یا موج با ظهور مجاهدین و به دنبال آن استقرار امارت اسلامی از بین می رود و به فعالیت دانشجویان و دانشگاه پایان داده می شود و آزادی بیان و فعالیت اجتماعات از بین می رود. حالا پس از گذشت سال ها به نظر می رسد اگر دانشگاه کابل می توانست به عنوان یک نهاد اکادمیک بیطرفی خود را حفظ کند یا این تشکیلات از دانشگاه کابل به عنوان حیات خلوت فعالیت های استخباراتی استفاده نمی کردند، حتما وضعیت بهتری  میداشتیم. امتناع از سیاست ورزی و فعالیت سیاسی در چنین شرایط دشوار به نظر می رسد اما تشکلات دانشجویی می توانستند در زمینه تولید اندیشه و گفتگو و تساهل و کثرت گرایی قلم و قدم بزنند.
موج سوم؛ تشکلات و جنبشهای پساطالبان
بعد از اتفاق یازده سپتامبر افغانستان در مسیر جدید قرار گرفت.  برای افغانستان در کنفرانس بن تغییرات اساسی را توافق کردند که تغییر نظام سیاسی و اقتصادی یکی از این تغیرات بود. پذیرش تنوع سیاسی و اجتماعی و پذیریش آزادی فردی، آزادی بیان و آزادی اندیشه و تشکیل اجتماعات فرضت بی پشینه را در اختیار همگان قرار داد. جامعه علمی کشور نیز فرصت جدیدی را به دست آوردند.

                در افغانستان پساطالبان زمینه فوق العاده برای شکلگیری تشکلات و جنبشهای دانشجویی فراهم شد، اما متاسفانه هیچ جریان و تشکلات جدی که راه حل یا مانع ایجاد بتواند شکل نگرفت. عوامل متعدد را می توان برای این فقره شمرد از جمله انقطاع و گسست جریان های دانشجویی. به این معنا که بی ثباتی سیاسی و سال های جنگ و جهاد جریان های دانشجویی را با انقطاع و گسست تاریخی دچار نمود و تشکلات و جریان ها دچار گسست در نحوه فعالیت و ساختار شد.
از سوی دیگر بعد از سقوط طالبان کسانی به قدرت سیاسی و اقتصادی دست یافتند که وضعیت موجود را به نفع خود می دانستند و با هرنوع تغییر مخالفت می ورزیدند. این گروه بر امورات و سزنوشت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه درباره آموزش و دیگر نهاد های که زمینه انکشاف و آگاهی و تغییرات اجتماعی را فراهم می کند تسلط کامل داشتند و تلاش کردند زمینه های تغییر را از بین ببرند. قومی سازی نهاد های آموزشی، بدست گرفتن عناصر تاثیر گذار در قلمرو عمومی از قبیل رسانه و دانشگاه و قانون گذاری را می توان بخش از این تلاش ها شمرد.
حامد کرزی رئییس جمهور وقت با صدور حکم رسمی هرنوع فعالیت سیاسی را در دانشگاه ممنوع اعلان نمود این حکم سیاست ورزی و نهال اندیشه سیاسی را در دانشگاه ها خشکاند اما دانشگاه ها را به حیاط خلوت گروه ها و احزاب سیاسی و افراط گریان تنزیل داد. به عبارت دیگر می توان گفت در دوره پسا طالبان تمام تلاش رهبری وزارت معارف و تحصیلات عالی و نخبگان سیاسی این بوده که زمینه های شکل گیری جریان های دانشجویی و تشکلات دانشجویی را از بین ببرند اما همین برداشت نادرست از تشکلات و جریان دانشجویی باعث شد تا دانشگاه های ما در دام افراطیت، قومیت و احزاب قومی و دینی سقوط کند و از طرفی دانشگاه های ما از تولید، اشاعه و تکثیر دانش بازمانده و کندو های بی عسل تبدیل شود. دانشجویان در این دوره برای انسجام دانشجویی و تغییر وضعیت آموزشی موجود تقلا های کردند اما چون دولت و رهبری وزارت تحصیلات عالی تغییر وضعیت موجود را به نفع شان نمی دانستند این تقلا ها را نادیده گرفتند یا خنثی و سرکوب کردند.
به هر روی؛ پس از یازده سپتامبر ما شاهد شکل گیری جریان های دانشجویی و تشکلات دانشجویی بودیم اما چون دانشگاه ها از طریق گزینه مکافات و مجازات زمینه شکل گیری گفتگوی جدی دانشجویان را از بین بردند این تشکلات در حدی گروه تشریفات دانشگاه ها تنزیل یافت و تشکلات دانشجویی خود به چالش دانشجویی مبدل گردید. در این میان می توان از اعتصاب دانشجویان علوم اجتماعی نام برد. این اعتصاب ظرفیت این را داشت که زمینه تغیر اساسی را در کشور فراهم کند اما چون دانشجویان تجربه فعالیت دانشجویی و امکانات موثر در دست نداشتند به جایی نرسید. همین گونه جنبش مربا که توسط دانشجویان خوابگاه دختران شکل گرفت یا اعتراض دانشجویان در پیوند به خودکشی زهرا خاوری اما همه ای این ها که به نفع کشور و تحصیلات عالی و نظام آموزشی کشور بودند از طرف عدهای محدود نادیده گرفته شده و سرکوب شد.
فقدان ساختار منظم دانشجویی را می توان چالش اصلی این ناکامی ها دانیستو دانشجویان در افغانستان پسا طالبان نتوانستند در زمینه ایجاد تشکلات موثر دانشجویی زمینه هماهنگی و انسجام امور دانشجویی را فراهم کنند و بدون هماهنگی و فعالیت دانشجویی نمی توان وضعیت اموزشی را در کشور تغییر داد چون تمام این فعالیت ها در سطح سلیقه های حزبی و قومی و سیاسی تنزیل می یابد.
واپسین کلام
انجمن های دانشجویی در بهبود بخشی، پویایی و نشاط وضعیت دانشجویی و آموزشی نقش چشم گیر دارد. تقویت تشکلات دانشجویی توسط دانشگاه و وزارت تحصیلات عالی به نفع کشور و نهاد های آموزشی در کشور است. از طریق تقویت تشکلات دانشجویی ما به صورت رضا کار می توانیم خدمات آموزشی نهادهای تحصیلات عالی را ارزیابی کنیم. مشارکت دانشجویان در امورات دانشگاهی، دانشگاه ها را به فعالیت وا دار می کند و زمینه فعالیت های قومی و افراطیت را از بین می برد.
دانشگاه کابل به عنوان خواستگاه جنبش ها و تشکلات دانشجویی بر سر نوشت دانشجویان نقش مثمر و موثر دارد. اگر تشکلات دانشجویی و انجمن های دانشجویان در این دانشگاه تقویت و حمایت شود در تمام دانشگاه های کشور تاثیر مثبت می گذارد. باید یاد آوری کرد که بر اساس رویه های دانشجویی انجمن های دانشجویی بر اساس گروه صنفی یا دانشکده ها شکل می گیرند و این انجمن ها برای انسجام بخشی امورات شان اتحادیه محصلان را به وجود می آورد که در این دانشگاه برعکس اتحادیه محصلان دست به تشکیل انجمن ها زده است. آفت این رویه این است که رهبری اتحادیه می تواند به سادگی امورات و برنامه های انجمن ها را همان گونه که باب میل شان است تغیر بدهند. می توانند در انتخابات ها به نام انجمن ها معامله کند. می توانند انجمن ها را در حد یک فرصت کاری یک جمع کوچک تنزیل بدهند. می توانند سلیقه شان را بدون سنجش بالای همه ی انجمن ها تحمیل کنند. می توانند از طریق دست کاری انتخابات انجمن ها شبکه خاص شان را به وجود بیاورند بر امورات دانشگاه مسلط شوند. به هر صورت تا زمانیکه انجمن ها زمینه مشارکت دانشجویان را فراهم نکرده و به صورت مستقل با منابع عایداتی مشخص فعالیت نکنند نمی توانند مفید واقع شوند.
در اخیر می توان گفت که در فقدان انجمن های دانشجویی، دانشگاه ها از نشاط تهی می شوند و تبدیل به کندو های بی عسل می گردند چون بدون تشکلات دانشجویی نشاط دانشجویی تامین نمی شود و بدون پویایی و نشاط دانشگاه چهر عبوس بخود می گیرد که دانشجویان با استاد در رابطه عمودی قرار می گیرند. استاد در مقام ارباب هرچه را خواست بلغور می کند و دانشجویان در جایگاه رعیت محکوم به طبیعیت و پیروی است. در چین بستری آموزشی دانشگاه به محیط بی روحی که در آن دانشجویان به جزوه درسی و 55 نمره کامیابی می اندیشد مبدل می شود.
انجمن اگر با تشویق و مشارکت دانشجویی شکل بیگرد زمینه نهادینه سازی پژوهش، گفتگو، پرسشگری و خرد انتقادی و ارزیابی از وضعیت آموزشی به وجود می آید و دانشگاه جان می گیرد و شکوفا می شود.