صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۲۹ جدی ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

بهترین فلم‏های قرن 21 به انتخاب شش کارگردان

 بهترین فلم‏های قرن 21 به انتخاب شش کارگردان

شش کارگردان بهترين فلم هاي قرن بيست و يکم را انتخاب کردند. روزنامه نيويورک تايمز، از شش فلمساز نامي پرسيده است که فلم هاي محبوب شان از سال 2000 به بعد کدام ها فلم ها هستند.
اين شش سينماگردر مصاحبه هاي تلفني و ايميلي، در مورد فلم هاي مورد علاقه شان صحبت کردند و اين که اين فلم ها چه تاثيري به عنوان هوادار روي شان گذاشته. اين شش فلمساز و ديدگاه هاي شان به اين شرح است:
آنتوان فوکوآ
کارگردان «روز تمرين» و «هفت دلاور»
من عاشق همه قسم فلم هايي هستم: آثار شخصيتي بزرگ مثل «خون به پا خواهد شد» و سرگرمي مثل «جاذبه» و «آواتار» که من را به جاهاي ديگر منتقل و پر از حيرت مي کردند و يک يادآوري براي تمام ما کساني هستند که هنوز مي خواهيم بينش مان را جلو ببريم. اما براي ليست فلم هاي محبوبش، او در رتبه اول از «حصارها» محصول سال 2016 نام برد و آن را ترکيبي از بازيگري استادانه خواند. «دنزل واشنگتن کاري فوق العاده نه تنها در بازيگري، بلکه در کارگرداني انجام داد و در عين حال توانست اثر يکي از با استعدادترين و تحسين شده ترين نمايشنامه نويسهاي ما را روي پرده بزرگ ببرد. بر اين باورم که آگست ويلسون به اين کار افتخار ميکند.» فلم بعدي او «ميليونر زاغه نشين» بود که به گفته او، اين فلم «ما را به دنيايي برد که هرگز پيش از آن نديده بودم و اين کار را به شيوه اي دردناک و شجاعانه انجام داد. نه تنها تکان دهنده بود، بلکه بسيار پراحساس، خطرناک و سرگرم کننده هم بود.» «جانوران جنوب وحشي» سال 2012، «سي دقيقه بعد از نيمه شب» 2012، که «نمايشي مهم از رخدادهايي که منجر به کشته شدن بن لادن» بود، «آواتار» سال 2009، «مونيخ» سال 2005، «خون به پا خواهد شد» سال 2007، «پيانيست» سال 2002، «عهدهاي شرقي» سال 2007 و «گلادياتور» سال 2000 ديگر فلم هاي محبوب اين کارگردان بودند.
سوفيا کاپولا
کارگردان «گمشده در ترجمه» و فلم جديد «اغواشدگان»
من معمولا از فلم هاي ظريفتر خوشم مي آيد اما مي توانم از انواع فلم ها لذت ببرم. براي اين ليست، فقط به فلم هايي که در 15 تا 20 سال اخير خوشم آمده فکر کردم. از نظرم اين فلم ها الهام بخش بودند، مخصوصا وقتي که چيزي است که قبلا نديده ام و نزديک چيزي هم نبودند که خودم انجام مي دهم.  در مورد «فورس ماژور» سال 2014، او مي گويد بازيگري عالي داشت، «عاشق لحظات کوچکش بودم و جزيياتش حرف هاي زيادي مي زدند»، در مورد «روبان سفيد» سال 2009 مي گويد به خاطر فلمبرداري سياه و سفيدش عاشقش است و از «وحشي ها» سال 2007 مي گويد به خاطر نقش آفريني لارا ليني و فيليپ سيمور هافمن فقيد و ترکيب طنز و افسوسش آن را دوست دارد. فلم «Head -on » سال 2005، «بابا خانه است» سال 2015، «زير پوست» سال 2014، «فوق العاده ها» سال 2004، «با هم» سال 2001، «مرد گريزلي» سال 2005، «آيدا» سال 2014، «تنگ ماهي» سال 2010 و «اکس ماکينا» سال 2015 ديگر فلم هاي محبوب کاپولا بودند.
پل فيگ
کارگردان «ساقدوش ها» و «شکارچيان روح»
من يک فلمساز بسيار غيربدبين هستم. پايانهاي خوشحال کننده را دوست دارم، رومنس را دوست دارم و فلمهايي که حس خوبي به آدم مي دهند. بهترين تجربه اي که دارم وقتي است که فراموش مي کنم دارم فلم تماشا مي کنم. يا وقتي که به عنوان يک فلمساز، با خودم مي گويم چطور چنين کاري انجام دادند؟ او مي گويد فلم هاي محبوبش در اين قرن بدون ترتيب خاصي، «مولن روژ» سال 2001، «سينگ استريت» سال 2016، «ددپول» سال 2016 و «اين پايان است» سال 2013 هستند که درباره اش ميگويد: «هر 10 يا 15 سال، کمدي يک قدم بزرگ به سمت جلو برمي دارد، چون کسي کاري ريسکي انجام مي دهد، و به نظرم اين فلم همين بود. آن ها تمام آن عناصري را اجرايي کردند که به نظر مي رسيد عملي نخواهند شد. احساساتي بود و بامزه، و در عين حال آن کار را کردند که دارند نقش خودشان را هم بازي مي کنند.» «ديناميت ناپلئون» سال 2004، «آملي» سال 2001، «عشق در واقع» سال 2003، «يک مرد منفرد» سال 2009، «ماه» سال 2009، «کازينو رويال» سال 2006 و «موستانگ» سال 2015 ديگر فلم هاي محبوب او هستند. اين کارگردان در مورد «کازينو رويال» مي گويد: «يک فلم ديگر که هر روز مي توانم تماشا کنم. دنيل کرگ جيمز باند محبوب من است. آن صحنه اول پارکور فلم هنوز يکي از بهترين صحنه هاي اکشن تمام فلم هاست. صحنه لاري ميدان هوايي هم فقط آشوب نيست، درام در آن هست و در مورد شخصيت ها چيزهايي ياد مي گيريد.»
در مورد «آملي» او مي گويد آدري تتو به طور غيرقابل باوري جذاب و بامزه بود، اما سبک فلم هم بسيار زيبا بود و باعث مي شود آدم به سرعت عاشقش شود. از «عشق در واقع» هم او اضافه مي کند: «غيرممکن ترين کار دنيا اين است که به طوري کاربردي داستان هاي زيادي را کنار هم قرار دهيد. من هنوز اين فلم را مطالعه مي کنم و از آن حيرت زده مي شوم، هنوز نمي فهمم که چطور کارگردان (ريچارد کرتيس) اين کار را کرد.»
دنيس ويلنو
کارگردان «ورود» و فلم جديد «بليد رانر 2049»
کدام فلم بهترين است «خون به پا خواهد شد» يا «سرزميني براي پيرمردها نيست»؟ سوال عجيبي است. من از تاثيري که اين فلم ها آن موقع رويم گذاشتند الهام مي گيريم و امروز هم همينطور است. شاتهاي خاصي از فلم هستند که مستقيم وارد جمجمهام شدند، مثل گلوله اي که ترکش هايش را روي ديواره هاي ذهنم پخش مي کند.
مثل شاتي که دنيل دي-لوييس يک نوزاد را غسل تعميد مي دهد که همان لحظه «خون به پا مي شود» را به يک کلاسيک تبديل کرد. وقتي «سرزميني براي پيرمردها نيست» برادران کوئن را تماشا مي کردم هم همين حس بهم دست داد. تصوير چکمه هاي افسر پوليس که در حالي که دارد توسط شخصيت قاتل حاوير باردم به قتل مي رسد روي زمين خطي به جا مي گذارد هنوز هم در ذهنم تداعي مي شود. صحنه کشته شدن گوزن در اسلوموشن در فلم «يک پيغمبر» سال 2010 هنوز هم يکي از قدرتمندترين شات هاي سينمايي دهه گذشته است. اما آيا از دنبال کردن اسکارلت جوهانسون در تاريکي در «زير پوست» سال 2014 بهتر است؟
ديوانگي موجود در «Dogtooth » سال 2012 يکي از تازه ترين چيزهايي است که در مدت ها ديده ام. يورگوس لانتيموس ممکن است يکي از هيجان انگيزترين کارگردان هايي باشد که الان کار مي کند. به وضوح فلم «داگ ويل» سال 2004 لارس فون تريه را به ياد دارم. ايده ساختن صحنه اي بدون ديوار براي نشان دادن بزدلي يک جامعه نبوغ بسياري داشت. خدايا عاشق سينما هستم. اي کاش مي توانستم فلم هاي بيشتري که دوست دارم اضافه کنم مثل «فرزندان بشر» سال 2006، «سرآغاز» سال 2010 يا «آمورس پروس» سال ۲۰۰۱٫ وقتي در پايان قرن بيستم شروع به فلمسازي کردم، نسل قبلي فلمسازان گفتند سينما مرده است. زنده باد سينما!
برت رتنر
کارگردان «ساعت شلوغي» و «هرکول»
اين فلم ها پروژه هاي محبوب من به دلايل مختلفي هستند. فلم هاي بسيار ديگري هم ارزشمند هستند، اما گفتم از 10 تا بالاتر نروم. مي خواستم فلم هاي مستند را هم مشمول کنم که يکي از ژانرهاي محبوبم است. رتنر از فلم هاي محبوبش از «کودک در تصوير باقي مي ماند» سال 2002 که آن را به عنوان «يکي از بهترين مستندهاي تاريخ» توصيف مي کند، «پيانيست» سال 2002 که «به عنوان يکي از بهترين فلم هاي هولوکاست تاريخ به ثبت خواهد رسيد»، «خماري» سال 2009 که «نه تنها يک کمدي عالي است، بلکه درکي کامل از مخاطب دارد» و «بورات» سال 2006 نام مي برد که «يکي از بهترين کمدي هاي تاريخ است و از وقتي که بچه بودم و مي ديدم ادي مورفي شخصيت هاي خاص خلق مي کند، چيزي مثل اين شکل نگرفته است.» «شبکه اجتماعي» سال 2010، «Y Tu Mama Tambien » سال 2002، «Sexy Beast » سال 2001، «تولد» سال 2004، «رومن پولانسکي: تحت تعقيب و خواستني» سال 2008 و «بيل را بکش: قسمت اول» سال 2003 ديگر فلم هاي محبوب او هستند.
الکس گيبني
کارگردان «تکسي به سمت تيره» و «واضح شدن: ساينتولوژي و زندان باور»
من از ليست هاي 10 فلم برتر خوشم نمي آيد. آدم چطور مي تواند «Spirited Away » را بالاتر يا پايين تر از «عهدهاي شرقي» قرار بدهد؟
و اصلا از نام بردن «فلم هاي عالي» خوشم نمي آيد. يادم مي آيد که پدرم بيشتر زندگي اش را صرف «مردي عالي» بودن کرد، اما وقتي که «مردي خوب» شد بسيار از نظر من جالب تر و مهم تر بود، هوشيارتر شده بوده، کنجکاوتر شده بود و بيشتر از اينکه دوستدار سخنراني کردن باشد، مي خواست گوش کند. ليست من شامل «فلم هاي خوب» مي شود که قلبم را به طرقي غيرمنتظره تحت تاثير قرار دادند. بسياري از آن ها مستند هستند. تا اينجا، در قرن بيست و يکم، مستندها اغلب عميق تر و تغييردهنده تر از فلم هاي داستاني بوده اند. يک روز، در فستيوال فلم تورنتو، وقتي که هر دو فلم «محافظان دروازه» سال 2012 و «داستان هايي که تعريف مي کنيم» سال 2013 را تماشا مي کردم، فکر کردم به بهشت سينمايي منتقل شده ام. اين ليستي از ديگر فلم هاي مثال زدني است که تقريبا به صورت تصادفي از ليستي بالغ بر 30 فلم انتخاب شده اند: «شهر خدا» سال 2003، «مايکل کليتون» سال 2007، «هزارتوي پن» سال 2006، «سرزميني براي پيرمردها نيست» سال 2007، «هتل بزرگ بوداپست» سال 2014، «من کاکاسياه تو نيستم» سال 2017، سه گانه اي از مستندهاي نوآورانه، «نوستالژي براي نور» سال 2011، «مرد گريزلي» سال 2005، «قلب يک سگ» سال 2015 و در نهايت «کسري بزرگ» سال2015 .