صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۲۴ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

یادداشت‌های یک معلم (8) : صمیمیت

یادداشت‌های یک معلم (8) : صمیمیت

وقتی اولین‌بار معلم شدم و خواستم به‌عنوان معلم در صنف بروم، معلمان آب‌دیده و باتجربه برایم گفتند که اگر می‌خواهی تا آخر سال راحت باشی روز اول جدی باش. با دانش‌آموزان جنجالی جدی برخورد کن و به اصطلاح زهر چشم دانش‌آموزان را در روز اول بگیر؛ چون آنها باتجربه‌تر و کهنه‌کارتر از من بودند چیزی نداشتم بگویم. لاجرم تأییدشان می‌کردم. اگر هم چیزی می‌گفتم جواب سردستی شان این بود: برو داخل صنف. باز می‌بینی که کی راست می‌گوید.» راستش گاهی از دستورالعمل شان را اجرا می‌کردم. در اولین جلسۀ حضور، در اولین ثانیه‌های ساعت درسی از هیچ چیزی به سادگی نمی‌گذشتم. تا حد خیلی زیاد جدی بودم. منکر نیستم که گاهی موثر نمی‌افتاد. موثر تمام می‌شد اما کوتاه مدت. با اعمال چنین دستورالعمل‌های خشن چیز خوبتری را از دست می‌دادم. هرچند آن‌زمان نمی‌فهمیدم؛ اما حالا که آن دوران را مرور می‌کنم، متوجه می‌شوم. زمان زیادی را دربر گرفت تا بفهمم نیازی به این کار نیست. نیازی به زهرچشم گیری در جلسۀ اول نیست.
البته شاید تقصیر زیادی نداشتم. فضای مسلط چنان بود و هنوز هم است. برداشت‌ها این است که معلمی موفق است که ساکت‌ترین ساعات درسی را داشته باشد؛ معلمی نمونه است که وقتی او گپ می‌زند کسی دم نزند؛ و بالاخره معلمی از همه نظر معلم است که در داخل صنف حرف، حرف او باشد. حرف اول و آخر را بزند. برعکس، معلمی که در ساعات درسی‌اش، سرو‌صدا باشد، انتقاد باشد، معلمِ درست نیست و به قولی برای معلمی ساخته نشده است. البته بگویم که سروصدا داریم تا سر‌و‌صدا؛ همان‌گونه که بانک داشتیم تا بانک. سروصداهایی است که ریشه در سهل‌انگاری معلم دارد که قطعا در هر حالتی مذموم است؛ اما سروصداهایی که از جنس انتقاد و رد نظر مخالف و استدلال باشد نیکو و پسندیده است که مدنظر من نیز نوع دوم آنهاست. حالا فرض کنید در صنفی از جنس سر و صدای دوم باشد. در همان حالت کسی (مثلا مدیر مکتب) از پیش صنف بگذرد. اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد این است که چقدر این معلم مدیریت صنفش ضعیف است. کم است دانش‌آموزان سر شانه‌های او بالا شوند. باید با او گپ بزنم. اینجا مکتب است. کوچه که نیست. این‌ها چیزهایی اند که در ذهن مثلا مدیر می‌رسد. و شاید در ذهن خیلی از معلمان و کسان دیگر. واقعیت اما شاید چنان نباشد. ممکن معلم آن قدر تواناست که موضوع بحث برانگیزی را در صنف مطرح کرده و شاگردان استدلال می‌کنند که آن معلمی با مدیریت قوی اصلا بویی از آن نبرده. شاید من نیز به عنوان کسی که در چنین فضایی درس خوانده و رشد کرده بودم راهنمایی‌های استادان آبدیده را قبول و گاهی عملی می‌کردم؛ اما چنانکه گفتم در عوض چیز باارزشی را از دست دادم و تا حالا نیز خیلی از معلمان ما دارند از دست می‌دهند و از آن غافلند. آن چیز با ارزش صمیمیت است. صمیمیت معلمی و دانش‌آموزی. صمیمیتی که به طرز شگفت‌انگیزی رابطۀ معلم و دانش‌آموز را استحکام می‌بخشد. طوری که نه هراسی از بی‌نظمی دانش‌آموز باقی می ماند و نه نگرانی از درس نخواندن و انجام ندادن تکالیف خانگی و صنفی.
اما ایجاد و حفظ چنین صمیمیتی رازی دارد. رازی که اگر معلم بر آن واقف نباشد، نقشش را در داخل صنف در حد یک معلم ضعیف که وجودش مضحکۀ تمام شاگردان است تنزیل می‌دهد. راز این است که معلم هیچ وقتی فراموش نکند که «معلم» است و به خود یادآوری کند که من معلمم. خلاصه در رفاقت‌ها و دوستی‌ها و صمیمیت‌ها در هیچ حالتی از نقش معلمی خارج نشود. وقتی معلم از نقش معلمی خارج نشد و رابطه‌اش را در حالت متوازن با تمام دانش‌آموزان نگه داشت، صمیمیت به وجود آمده پای بعضی نزاکت‌ها را وسط می‌کشد. وقتی نزاکت ایجاد شد، دانش‌آموز به خاطر به هم نخوردن نزاکت رابطه هم که شده، بی‌نظمی نمی‌کند و درس خود را خوب می‌خواند.