صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

مهم‌ترین و محبوب‌ترین رمان‌های تاریخی

مهم‌ترین و محبوب‌ترین رمان‌های تاریخی

رمان تاریخی روایت تاریخ در قالب داستان است؛ پردازش هنرمندانه و ادبی تاریخ. در این شماره و شماره‌های بعدی مهم‌ترین رمان‌های تاریخی را معرفی نموده و مورد بررسی قرار می‌دهیم.

3- سال‌های سگ

«سال های سگ» عنوان یکی از مشهورترین و مهم ترین رمان های گونتر گراس، نویسنده‌ی آلمانی برنده جایزه نوبل است که در کنار دو اثر مهم دیگرش یعنی «طبل حلبی» و «موش و گربه» جزء آثار شاخص این نویسنده به شمار می رود. این رمان آلمان بعد از جنگ جهانی اول و پیش از جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند.
گراس در یکی مصاحبه‌ی تلویزونی در سال 1983 «سال های سگ» را مهم ترین اثرش عنوان کرده است؛ رمانی که از جمله‌ی یکی از آثار پیچیده و سخت ادبی به‌شمار می‌رود. «سال‌های سگ» از یک‌سو دربرگیرنده‌ی مسائل تاریخی و اجتماعی است و از سویی دیگر از افسانه های آلمانی و خرافات رایج در جامعه و فرهنگ آلمان استفاده کرده و در جاهایی از داستان به گذشته رجعت کرده است. یکی از منتقدان نشریه اشپیگل پس از انتشار «سال های سگ» این رمان را خلاصه دوازده کتاب در یک کتاب دانسته بود.
«سال های سگ» سه بخش دارد و در هر بخش یک سگ محور داستان قرار گرفته است. «شیفت های صبح»، «نامه های عاشقانه» و «ماترنانه ها» عناوین سه بخش این رمان گونترگراس است. بخش اول رمان این‌گونه شروع می شود:
«تو بگو! نه شما بگویید! یا تو می گویی؟ شاید هم باید هنرپیشه آغاز کند؟ یا مترسک ها باید همه با هم حرف بزنند؟ یا می خواهیم تا قمر در برج دلو آید؟ خواهش می کنم شما شروع کنید. هرچه باشد سگ شما بود، اما پیش از سگ من سگ شما و سگ پس انداخته سگ بود. یکی از ما باید شروع کند: تو یا او، شما یا من...چندین و چند غروب پیش از این، خیلی پیش از آن که ما به وجود آییم و ایکسل هر روز جریان داشت و بی بازتاب تصویرمان همیشه و همواره به دریا می ریخت».
«سال های سگ» در هر بخش اش یک دوره زمانی را روایت می کند. بخش اول به دوره‌ی پیش از نازی ها و بخش‌های دوم و سوم به‌ترتیب به دوره قدرت نازی‌ها و دوران پس از نازی‌ها اختصاص یافته است.
یک صاحب معدن به اسم هر براکسل، داستان «شیفت های صبحگاهی» و حکایت سال های آغازین دو شخصیت را روایت می کند: یک دورگه ی یهودی به اسم ادوارد امسل، و دوست و برادرش، والترن ماترن. در رمان سال های سگ با سگی به اسم سنتا آشنا می شویم که هاراس را به دنیا می آورد و از هاراس، سگ مورد علاقه ی رهبر کشور، پرینز به وجود می آید. هری لیبانو، روایت گر بخش دوم، «نامه های عاشقانه» است که به دخترعمویش، تولا ارسال شده اند. او از مناظر زیبای شهر دانزیگ، مخاطبین را به سال های قبل جنگ و فراتر از آن می برد. امسل که تولیدکننده ی بااستعداد و نابغه ی مترسک هایی به شکل انسان است، شروع به تولید سربازان نازی مکانیکی و شبیه به انسان می کند اما ماترن که خود، سربازی نازی است، او را موشی کثیف خطاب کرده و دندانش را می شکند. اکنون رمان سال های سگ در نوسان کامل است و درست به جنگ و زمانی منتهی می شود که پرینز، صاحب خود را ترک می کند؛ چرا که حتی سگ ها هم آستانه ی تحملی دارند. والترن ماترن، روایت گر بخش سوم به نام «مترنیاد» است و داستان پیش روی مأموریت انتقامش در آلمان پس از جنگ را تعریف می کند. او به همراهی پرینز، به دنبال عاملین جنایات نازی ها و بردار گمشده اش، امسل می گردد. ماترن که به شکل فعالی، مأموریت انتقام بسیار بدیع[وبه گونه ای فلج کننده]خود را پیش می برد، درنهایت به یک بازدیدکننده از معدن هر براکسل تبدیل شده و آن را پر از مترسک هایی مکانیکی می یابد که آماده اند برای ایجاد یک شورش به سطح زمین منتقل شوند.
در اول مطلب نوشتیم که گونتر گراس نویسنده‌ی آلمانی برنده‌ی جایزه نوبل بود. اما مسلما این برای بیان توانایی‌ها و کارنامه‌ی گراس کافی نیست. گونتر گرانس هم‌چنان یک نمایش‌نامه نویس، شاعر، پیکرتراش و طراح بود. در ویکی پدیا درباره‌ی تولد، کودکی و نوجوانش آمده است: «او  در ۱۶ اکتبر سال ۱۹۲۷ در گدانسک (به آلمانی: دانتسیگ) لهستان، از پدری آلمانی و پروتستان به نام ویلهلم و مادری کاتولیک که اصالتاً لهستانی بود به نام هلنه، زاده شد. گراس تحت تأثیر تربیت کاتولیکی مادر، به خدمت در کلیسا مشغول شد و با نوجوانان خادم در اجرای مراسم نمازگزاری شرکت می‌کرد. در پانزده سالگی برای گریز از محیط تنگ و فقیرانه خانوادگی، خدمت در ارتش هیتلری را با رغبت پذیرفت و در هفده سالگی به لشکر دهم توپخانه اس‌اس - فروندبرگ فرا خوانده شد.»
بسیاری از آثار گراس با وضعیت سیاسی و تحولات اجتماعی سر و کار دارند، مانند غرق شدن کشتی مهاجران در دریای بالتیک در سال 1945، نقش روشنفکران در انقلاب آلمان شرق سابق در سال 1953، تظاهرات دانشجویان در سال 1968 و مناسبات میان شرق و غرب.
میشایل یورگس محیط زندگی گونترگراس در زمان کودکی‌اش را با این جمله خلاصه کرده است: «کودکی در میان روح مقدس و هتلر». گراس در نوجوانی شاهد جنگ جهانی دوم و از جمله «جوانان هتلر» بوده است.
در سال 1952 جمهوری فدرالی آلمان و سیر تکامل روشنفکری گراس هنوز در مراحل اولیه شان قرار داشتند. او علاقمند هنر بود، پیکرتراشی و طراحی گرافیک تحصیل کرد، به یک دسته موسیقی جاز پیوست و بسیار سفر کرد. در سال 1953 مدتی در پاریس به سر برد و در آنجا با زن اولش زندگی بی سر وصدایی را گذراند.
آن وقت بود که مرحله درخشان زندگی او به عنوان نویسنده شروع شد. او نخستین رمان اش، «طبل حلبی» را در سال 1959 نوشت که پیش از تبدیل شدن به یک موفقیت بین‌المللی، در جامعه محافظه کار آلمان غرب آن زمان غوغا برپا کرد. این رمان به چندین زبان ترجمه و از آن فیلم ساخته شد. دقیقاً چهار دهه بعد، نویسنده این رمان جایزه نوبل ادبیات را گرفت.
در زندگی‌نامه گراس آمده است: « گراس بعد از سال 1961 به حزب سوسیال دموکرات متعهد بود، هرچند که عضو آن نبود. او ویلی برانت را در انتخابات سال 1969 حمایت کرد. بعدها او رسماً به عضویت حزب سوسیال دموکرات درآمد و پس از مدت زمانی، به دلیل تغییر در قانون پناهندگی از این حزب بیرون شد. گراس همواره به عنوان یک ناظر منتقد باقی ماند، چپ‌گرای مستقلی که با استفاده از شهرت خود هر از گاهی در مسایل سیاسی مداخله کرد. او علیه اخراج کردها، برای پرداخت غرامت به کارگران اجباری زمان نازی‌ها، حمایت از حقوق بشر و نویسندگان تحت تعقیب و در مخالفت با جنگ سخن گفت. در 2006 خود را ناچار از این دید که اعتراف کند در جریان جنگ جهانی دوم خودش نیز تماماً بی‌گناه نبوده است. عضویت قبلی او در واحد «اس اس مسلح» که در خودزندگی‌نامه «پوست کندن پیاز» در سال 2006 به آن اشاره شده است، در آلمان و خارج از کشور سر و صدایی را ایجاد کرد و شهرت‌اش به عنوان مرجع اخلاق را لکه دار ساخت و برخی او را به ریاکاری متهم کردند.»
گراس در سال 2012 با نشر متنی تحت عنوان «آنچه باید گفته شود» جنجال بین المللی دیگری را دامن زد.
این متن که خودش آن را شعر می‌خواند، حاوی انتقاد پوشیده او از سیاست اسرائیل بود. گراس در این نوشته خود از حمله اتومی اسرائیل علیه ایران هشدار داد و دولت اسرائیل، ظرفیت‌های اتومی و مشی اشغال‌گرانه اش را تهدیدی برای صلح جهانی عنوان کرد.
این نوشته غوغا برپا کرد. گراس به یهود ستیزی متهم و به اسرائیل ممنوع الورود شد.
گونتر گراس روز دو شنبه تاریخ 13 اپریل 2015 در شهر لوبیک در شمال آلمان وفات کرد. پس از وفاتش دویچه وله نوشت: «این نویسنده آلمانی در طول زندگی‌اش یک روح سرکش و شهروند متعهدی بود که برخی او را «مرجع اخلاق» و شماری دیگر ریاکار توصیف کرده اند.»