صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۸ حمل ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

صد نفر با ده‌ها سدی بر سر راه (یادداشتی در مورد سریال صد نفر)

صد نفر با ده‌ها سدی بر سر  راه (یادداشتی در مورد سریال صد نفر)

سریال صد نفر به باور من در حدی بسیار بالایی خوب و دیدنی است. اصلا پیرنگ سریال خلاقانه است و این باعث کشش در داستان میشود و آدم را همزمان با اتفاقات جدید و باور نکردنی به پیش میبرد. این فلم پساآخرالزمانی توسط جیسون روتنبرگ کارگردانی شده و بر اساس رمانی به همین نام به نویسندگی کس مورگان ساخته شده است. ژانر این سریال علمی - تخیلی و درام است.
زمین در جنگ بین کشورها با بمبهای هستهی نابود شده و صد سال است یک بخشی بزرگ از مردم در سیارهی مصنوعی ساخته دست انسانها زندگی میکنند. به دلیل کمبود آکسیجن و دیگر مشکلات برای زندگی، شرایط سختی برای مردم در نظر گرفته شده است. کوچکترین جرم، مجازاتش معلق کردن شخص بدون هیچ وسیلهای در فضا است که این خود به معنای اعدام است. در همین گیر و دار مسوولین این سیاره تصمیم میگیرند، صد نفر از جوانانی را که در سفینه به جرمهای متفاوتی زندانی اند، پس از صد سال به زمین بفرستند. چون اینگونه میتوانند با یک تیر دو نشان بزنند؛ یکی اینکه از مصرف بیرویه آکسیجن در سیاره مصنوعیشان جلوگیری میکنند و دیگر هم اینکه میتوانند از این طریق از احوالات زمین بفهمند که برای زندگی انسانها مساعد شده است یا خیر.
اوج سریال از پایین آمدن سفینه، با صد سرنشین به زمین شروع میشود. این صد نفر جوان برخلاف تصور شان میبینند که زمین جایی برای زندگی است. پس از آن جالب اینجاست که در این سریال مواجههی آدمهایی را که هرگز زمین را ندیده اند، با این سیاره زیستی به نمایش میگذارند. رفتار و برخورد آدمهای که تا اکنون از اکسیجن پاک و دلپذیر زمین تنفس نکرده و نیز تا هنوز چشم بر طبیعت زیبا و دیدنی این کره خاکی ندوخته است. همه به نحوی شوکه میشوند و خوشحال اند از اینکه در جایی با شکوهی مثل زمین فرود آمدهاند.
حالا باید سر رهبری به توافق برسند. محیط امن برای خودشان بسازند و دنبال غذا برای بقا بگردند. آن هم آدمهایی که تمام عمرشان را در فضا زندگی کرده اند و اطلاعات دست اولی برای زندگی در زمین ندارند. در همین گیرودارها و گشتوگذارها است که شخصیتها پردازش شده و روابط بین آنها شکل میگیرد. در ادامه، رفته رفته شخصیتهای سریال و بینندگان با زمینِ پس از جنگ جهانی بیشتر آشنا میشوند. بر خلاف چیزی که اینها فکر میکردند، متوجه میشوند که زمین خالی از سکنه نیست و فضاییها هم تنها بازماندگان بشریت نیستند. میفهمند که انسانها با اشکال متفاوتی به زندگی ادامه داده اند. مثلا از یک طرف «گروه زمینیها» است که سر و وضعشان ترکیبی از انسانهای اولیه و قرون وسطایی است؛ آدمهایی که مکانهای دور از تشعشات زمین پیدا کرده و صد سال اخیر در آن زنده مانده اند. هم چنین گروه دیگری از «ریپرها» که در غارهای زیر زمین زندگی میکنند و با آدمخواری زنده اند. یکی از مهمترین و خطرناکترین گروه دیگری که به نام «مردمان کوهستان» از آنها یاد میشود؛ آدمهایی که در پناهگاههای زیر زمینی دوام آوردهاند و به همین دلیل بدن شان توانایی تحمل اتمسفر زمین را ندارد و آرزو دارند که بتوانند روزی دیوارهای سنگی کوهستان را رها کرده و به زمین برگردند. فضاییها که بعدها توسط زمینی ها «مردم آسمان» نام گذاری می شوند در واقع دریچهی آشنایی ما با این همه تحولات اند.
به باور من تلاش این سریال، نشان دادن جماعتهای متفاوت از هم با باورها و برداشتهای شدیدا متفاوت از زندگی است که همه به ضم خود برای بقا و زنده ماندن تلاش میکنند. گروههای باقیمانده در زمین هر کاری میکنند تا بتوانند برای زنده ماندن از قبیلهی دیگری پیشی بگیرند. مشکلی را پشت سر میگذارند، مشکلی دیگری سد راه میشود. سکانسهای سریال یکی پی دیگری همینگونه ساخته میشود. مشکلات خطرناکی که آدمهای داستان را تا سرحد مرگ میبرد و برخی میمیرند و برخی دیگری هم زنده میمانند. همین است که سریال کشدار شده میرود و برای بیننده هیجان خلق میکند و بیننده بیشتر از پیش برای دیدن هر قسمتش مشتاقتر شده میرود. چیزی دیگری که از سریال میشود فهمید این موضوع است که بیقانونی و نداشتن نظم چگونه میتواند آدمها را به جنگ سوق داده و بدتر از آن به کام مرگ فرو ببرد. این صد نفر که شامل دزدان، قاتلان، زندانیهای سیاسی و هر نوع آدم دیگری میشود وقتی فرود میآیند بدون هیچ سرکرده و فرمان برداری هرکس برای خودش شروع به وضع قانون و ایجاد جامعه بدوی میکنند. از لت و کوب همدیگر خصوصا ناتوانها گرفته تا کشتنهای الکی و بر سر هیچ. رقابتها بر سر فرمان راندن شروع میشود و بعد از پیروزی جمعی بر جمع دیگر و فهمیدن این که در زمین آدمهای دیگری نیز وجود دارند و باید برای زنده ماندن در مقابلشان ایستادگی کرد همه به تفاهم نسبی میرسند و اینگونه وضعیت بهتر شده می‌‌رود. در این مجموعهی تلویزیونی از بازیگران جوان، با استعدادهای خارقالعادهای استفاده میشود که حداقل من در هیچ یک از فلمها ندیدهام و این، به نظر من، به لذتبردن از سریال شدیدا میافزاید. به باور من، دیدن بازیگر تنها در یک فلم باعث میشود فلم واقعیتر به نظر برسد؛ چون که ممکن است با دیدن یک بازیگر در چندین نقش دیگر نتواند حس تازگی و فرو رفتن بازیگر در نقش را به بیننده منتقل کند. مگر این که بازیگران، بسیار از هوش و فراستی بالایی برخوردار باشد که بتواند در هرنقشی خودش را جا بیاندازد که این توانایی را در کمتر بازیگری میتوان یافت.  از نقاط قوت دیگر سریال این است که باور آدم نسبت به منش و رفتار شخصیتهای داستان به مرور تغییر میکند. شخصیتهایی -به لحاظ اخلاقی- در ذهن بیننده پویا شده و شخصیتهایی هم رفته رفته پست میشوند. جالب است آدمهای سریال نیز هرکس به طریقی با درونیترین رفتارهایشان مواجه میشوند و در دو راهیهای بیشماری قرار میگیرند که نمیتوانند فرقی بین کارهای خوب و بد که انجام میدهند را درک کنند. از همینرو گاهی خودشان را نکوهش میکنند وگاهی هم به کارکردهای گرچند بدشان صحه میگذارند. راه حلی خوب وجود ندارد، آدمهای تصمیم گیرنده که بیشترشان زنها هستند مجبور اند که بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنند. شاید یکی از دلایل دیگری که این مجموعه را جذاب و بیننده را مجذوب خودش میکند، مسئله عشق است. عشق و دوست داشتن تقریبا در تمام سکانسهای سریال با اشکال متفاوتی به نمایش گذاشته میشود به اندازهای که در بسیاری از جاها آدم مجبور است هماهنگ با غم و خوشی شخصیتهای عاشق و عاشقان شکست خورده زار زار بگرید. دوستی در جایی میگفت شخصیت یک رمان اگر توانست حداقل برای یک هفته ذهن شما را با منش و رفتارهایش  درگیر کرده و در آن به صورت مدوام رژه برود، در واقع کارش را کرده است و رمان خوب و تاثیرگذاری بوده است.
جالب است که باور من نسبت به فلمها نیز چنین است. فکر میکنم شخصیتهای بسیاری این سریال به دلیل تاثیرگذاری زیاد تابعدها در ذهنم باقی خواهند ماند و این یعنی که کارگردان به هدفش نایل گشته و من هم از سریال چیزهای فهمیده و نیز لذت بردهام.