صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۸ حمل ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

دانشگاه کابل؛ افغانستان کوچک با چالش‌های بزرگ – بخش اول

دانشگاه کابل؛ افغانستان کوچک با چالش‌های بزرگ  – بخش اول علی محبی - دانشجوی کارگردانی تیاتر – دانشگاه کابل

دانشگاه کابل به عنوان دانشگاه مادر عنوان افغانستان کوچک را به خود اختصاص داده است. این دانشگاه که در سال 1311 تاسیس شد در بهار سال 1400 پا به 90 سالگی میگذارد. این دانشگاه 90 ساله که انتظار می رود در این 90 سال به پختگی و اعتبار علمی دست یافته باشد در هیچ رده بندی علمی جهان جایگاه قابل توجه نداشته و طی دو دهه اخیر نیز هیچ مسئله جدی را در عرصه علمی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی طرح یا حل نکرده است.
نظام آموزشی ناکارامد و فرسوده، قوم گرایی، بیناد گرایی و فقدان جریان یا جنبش دانشجویی متعهد به ارزشهای دانشجویی و اکادمیک را می توان بخشی از چالشهای این دانشگاه شمرد. دانشگاه کابل این افغانستان کوچک با چالشهای بزرگ و دغدغههای غیر علمی دچار است و این چالشها چنان خوره جان این دانشگاه را میخورد.
من در این یاداشت به عنوان دانشجو در این دانشگاه 90 ساله که پیشنهی تاریخی آن باید مزیتی برای اعتبار علمی آن باشد اما نیست، تلاش کردهام از دیدگاه یک دانشجویی معمولی به وضعیت آموزشی، بنیاد گرایی، قوم گرایی و اتحادیه محصلان این دانشگاه نیم نگاهی داشته باشم.
فیودالیسم آموزشی
فیودالیسم آموزشی به این معنا که در صنف درسی استاد و دانشجو در یک رابطه آموزشی افقی قرار ندارند. رابطه استاد با دانشجو عمودی و نگاه استاد به دانشجو نگاه بالا به پایین است. در چنین وضعیتی استاد در جایگاه ارباب و دانشجو در جایگاه رعیت مکلف به احترام و پذیرش دانش و ارایه درس استاد است. در این نوع آموزش دانشجو مجال پرسش، انتقاد و یا اعتراض ندارد. استاد معیار حقیقت و درستی است. هر نوع واکنش یا پرسش از طرف استاد سرکوب می شود. استاد برای سرکوب روحیه پرسشگری دانشجویان امکانات فراوان دم دست دارند. تحقیر کردن، دشنام دادن، در حد طنز و فکاهی طنزیل دادن، ترساندن از امتحان از جمله  شیوه های مروج در دانشگاه کابل است.
در چنین شیوه آموزشی نشاط  و پویایی آموزشی، رشد تفکر انتقادی و ایجاد فضای رقابت سالم آموزشی جای خود را به سرکوب، چاپلوسی، روحیه کشی و عقده می دهد. از این رو در چنین فضای آموزشی معیار دانشجویان برتر تغیر می کند. برخلاف انظار ما از دانشگاه که زمینه ساز تولید، تکثیر و انتقال دانش شود، نفرت، عقده های قومی، مذهبی و...را عمومیت و پرورش می دهد. از این رو ما در بهترین حالت شاهد ترک تحصیل، ( drop )  نکستیر (next year   )، سرخوردگی و رشد افراطیت دینی – مذهبی و قومی بوده در بدترین حالت شاهد خودکشی دانشجویان هستیم.  زهرا خاوری در چنین شرایطی دست به خودکشی زد. خودکشی زهرا خاوری تبلور ناکامی این نظام آموزشی فرسوده بود. خودکشی زهرا بیشتر از هرچیز شبیه اعتراض بود. اعتراضی که بخاطر حفظ آبروی نداشته دانشگاه کابل نه شنیده شد و نه جدی گرفته شد. پایان زندگی دانشجویی زهرا خاوری می توانست سر آغاز فصل تغییر و اصلاح نظام آموزشی کشور باشد. نظام آموزشیای که در سراسر کشور پیدا و پنهان استعدادها و آرزوهای زیادی را خاک و خاکستر می کند.
به هر روی؛ این رویکرد و نظام آموزشی حاکم در دانشگاه کابل به جای زمینه سازی برای تولید، انتقال و اشاعه دانش و تربیت نیروی متخصص، استعداد و ذهن های درخشان را نیز سرکوب و پژمرده می سازد. این در حالیست که دانشگاه کابل نسبت به هر دانشگاه دیگر در کشور امکانات و فرصت های زیادی برای ایجاد تغییر، اصلاحات و به روز سازی نظام آموزشی در اختیار دارد اما عوامل این دانشگاه چنان درگیر آفت های خورد و ریز است که رسالت دانشگاه، برنامه های علمی، غنامندی و اعتبار بخشی علمی را فراموش کردهاند.
گفته می شود رییس جمهور گفته بود قرن تغییر کرد اما چپترهای دانشگاه کابل تغییر نکرد. این گفته رییس جمهور که زمانی ریاست دانشگاه کابل را به عهده داشت تبلور واقعی وضعیت آموزشی در این دانشگاه است. مسئله فقط ساده سازی آموزش در حد یک جزوهای درسی بی ریخت نیست، مشکل این جاست که در این چپترها هیچ معیار علمی لحاظ نشده و اعتبار علمی ندارد. تعدادی زیادی از این جزوه های درسی نه تنها که باعث انتقال علم نمی شود بلکه نمونهی آشکار ترویج سرقت علمی است.
من در دوران دانشجویی خود تا هنوز بارها با جزوه های درسی برخوردم که از ویکی پیدیا کاپی کردند و از سایت های که هیچ اعتبار علمی ندارد. بحث روشمندی و روش تحقیق در این جزوه ها خیال محال است. استادانی هم داشتیم که جزوه درسی شان را نمی فهمیدند.
نظام و نصاب آموزشی دانشگاه کابل به تجدید نظر و اصلاحات جدی و اساسی نیاز دارد.
وضعیت فعلی دانشگاه کابل به عنوان بزرگ ترین دانشگاه کشور صرف تاسفبار نبوده بلکه یک بی آبرویی علمی است. 
من به عنوان دانشجو در این دانشگاه اعتراف می کنم که در مدت تحصیل هیچ چیزی از این دانشگاه نیاموختهام و هیچ فرصتی نیز برایم ایجاد نکرده است. قبل از اینکه دانشجوی دانشگاه کابل باشم کمتر درگیر مسایل قومی، مذهبی و درگیری های بی مورد بودم. در این دانشگاه درباره هرچیزی جز علم و دانش گفتگو می شود و نگرانی وجود دارد. کمتر دانشجویانی را دیدم که از وضعیت آموزشی رضایت داشته باشند. از طرفی مهارت ها و موادهای آموزشی این دانشگاه به ندرت در بازار کار مفید و ممد واقع می شود. پس لازم است که وزارت تحصیلات عالی و رهبری دانشگاه کابل برای تغییر نظام آموزشی برنامههای موثر روی دست بگیرند و الا باز و بسته بودن این دانشگاه هیچ تفاوتی ندارد.
قومگرایی
افغانستان کوچک (دانشگاه کابل) نمونه بارز قومگرایی افغانستان بزرگ است. همه چیز در این دانشگاه با چوبخط قومی، اندازه گیری می شود و در طرازوی قومی سنجش و وزن می شود. کرسی های استادی، نکستیر و دراپ محصل، برکناری استاد یا دانشجو، بررسی پرونده های فساد یا تخلف استاد و دانشجو، برنامه ها و رویداد های فرهنگی – اجتماعی و حتی کانتین های این دانشگاه براساس مسایل قومی است.
در یکی از بعد از ظهرهای پاییز سال اول دانشجویی با جمعی از دانشجویان قرار شد در یکی از کانتین ها برای چای نوشیدن برویم.
هم چای بنویشیم و هم قصه کنیم.  به یکی از کانیتین های نزدیک رفتیم اما دانشجویی که یک سال پیشتر از ما بود پشنهاد کرد در کانیتین دیگر برویم که از قوما است. بعدها متوجه شدیم که در کانیتن ها نیز ترکیب و مسایل  قومی ضرورت است. ترکیب قومی می تواند موثر باشد اما رویکرد نباید قومی باشد. یعنی تاثیر گذاری این کانتین ها بر قوم گرایی دانشجویان بیشتر از درس و دانشگاه است.
همین قسم در آخرهای سمستر امسال موردی پیش آمد که دانشجویان از استاد شکایت کردند. در روند بررسی پرونده، جز نگرانی بررسی پرونده هر نگرانی را مطرح کردند. نگرانی سیاسی. نگرانی قومی. نگرانی مذهبی. در این میان هیچ کس نگران این نبود که نباید این ملاحظات، اصول اکادمیک و اصل بررسی بیطرفانه را خدشه دار کند. این پرونده رسیدگی شد اما بعدها متوجه شدیم بازهم ریشه در سلیقه های قومی داشت. همین گونه در تظاهرات زهرا خاوری اکثریت از استادان به دو دسته تقسیم شدند، دسته طرفدار بررسی پرونده زهرا خاوری و دستهای حامی استاد رهنما به دلیل اشتراکات قومی. در دانشگاه کابل ترفیع علمی، امکانات و فرصت های دیگر نیز قومی است.
دانشجویان دانشگاه کابل قبل از آن که دانشجو باشند نماینده گروه های قومی در دانشگاه و صنف های درسی هستند. بنابراین هر حرف و بحث ممکن به قوم یا سلیقهای سیاسی بر بخورد. از این رو استاد و دانشجو دچار خودسانسوری آزار دهندهای هستند. قابل یادآوری این که کم نیستند استادان و دانشجویان ضعیف که از این مسئله به عنوان پشتوانه و بقای خود سود می برند. به عبارتی دیگر قوم گرایی در دانشگاه کابل پناهگاه و پشتوانهای سود آور برای استادان و دانشجویان ضعیف و چالش بزرگ برای رشد ارزش های علمی و نشاط دانشجویی است.  در کنار تقسیم قومی کرسی استادان و امتیازات علمی  و دانشجویی، خوابگاه دانشگاه کابل نیز مرکز تکثیر نفرت و قوم گرایی است. عوامل اداری خوابگاه با استفاده ابزاری از اختلافات و مسایل قومی مذهبی زمینه حیف و میل و فساد اداری را برای شان فراهم می سازند و از قومیت به عنوان پوشش سود آور برای رانت خوری و فساد اداری استفاده میکنند.
من بیشتر از دو سال در این خوابگاه زندگی کردم. پیش از آن مدتی را به صورت غیر قانونی در خوابگاه این دانشگاه سپری کردم.  می شود از این سالها به عنوان سالهای نکبت بار در زندگی دانشجویی خود یاد کنم. سالهای که در محیط بی روح و غیر معیاری این خوابگاه از کف رفت و از آن روزها فقط چند خاطرهی تظاهرات و یک جنگ دانشجویی  را به یاد میآورم. آنجا حیاط خلوت احزاب، گروه های قاچاق مواد مخدر، گروههای تندرو دینی و دیگر سلیقههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مخرب است و به سادگی  از دانشجویان قربانی و سرباز میگیرند.
برنامه منظم و ارادهی جدی برای نظارت و شفافیت نیست. از مدیر تا کارمندهای خدماتی همه از نان، از شکر، از تخم مرغ، از برنج و از میوه دزدی میکنند؛ تعدادی هم که شناخت قومی یا ولایتی دارند وضع شان بهتر است و کسانی که از ولایات میآیند حداقل سهم شان را هم دریافت نمیکنند. هیچ شورا یا کمیته فعال و رسمی وجود ندارد که از وضعیت بررسی کند. نماینده های وینگها نیز تشریفاتی هستند و نظام نمایندگی در خوابگاه براساس قوم و سمت است.