صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

«چگونه کتاب بخوانیم» - (بخش چهارم)

«چگونه کتاب بخوانیم»  - (بخش چهارم) نویسنده: محمد باقریان

دربخش اول راجع به اهمیت و ضرورت «هنر کتاب‌خواندن»، در بخش دوم راجع به «سطح‌های خواندن» و «خواندن اجمالی» و در بخش سوم در مورد تندخوانی، حرکات چشم، فعال‌خوانی یا خواننده‌ی فعال بودن، حاشیه‌نویسی و گونه‌های یادداشت‌برداری بحث شد. اینک در این یادداشت(بخش چهارم) ادامه بحث کتاب «چگونه کتاب بخوانیم» را پی‌ می‌گیریم.
من با ده‌ها دانشجو یا دیگر افرادی روبه‌رو شده‌ام که می‌گویند ما می‌خواهیم کتاب‌خوان و اهل مطالعه باشیم؛ اما نمی‌دانیم که چطور این کار را انجام دهیم. از یک سو انگیزه‌ی کافی نداریم و از سوی دیگر مسیر مشخص برای کتاب‌خوان شدن وجود ندارد. در کنار این مسایل درگیری، بی‌ذوقی و بی‌حوصلگی را نیز به عنوان دلیل‌های برای کتاب‌نخواندن می‌گویند. به صورت معمول این افراد توقع دارند که یک راه هیجان‌انگیز، راحت و بدون هیچ تلاش و پشت‌کار برای کتاب‌خوان شدن، پیش‌روی شان گذاشته شود، بدون اینکه خودشان اندک‌ترین حرکتی به خود بدهند. در کتاب «چگونه کتاب بخوانیم» به این مسئله توجه می‌گردد؛ اما با ارائه راهکاری که نیاز به اراده و پشت‌کار خود خواننده دارد. 

 چگونه به خواندن عادت کنیم؟
در کتاب راه حل ارائه شده برای هر کاری، تمرین و تکرار است؛ برای خواندن نیز همین راه پیشنهاد می‌شود. در همه کار می‌شود از طریق پیاپی انجام دادن مهارت پیداکنیم. « در این دوران، برای عادت کردن به یک کار راهی جز انجام آن وجود ندارد. به قولی کاری نیکو کردن از پُرکردن است. تفاوت میان قبل و بعد از عادت کردن به کار، سهولت و راحتی انجام‌دادن آن کار است. بعد از اینکه مدتی کار کردید، خیلی بهتر نسبت به زمان شروع آن می‌توانید کار کنید؛ یعنی اینکه کار سبب مهارت می‌شود.»(ص 78) خلاصه کلام اینکه اگر هل مطالعه و خواندن نیستید، منتظر نباشید که این عادت پیداشود، شروع کنید به خواندن. خودِ عمل خواندن و تکرار آن، عادت خواندن را در شما ایجاد می‌کند. وقتی که به صورت پی در پی این کار را تکرار کنید به عادت تبدیل می‌شود و «عادت، طبیعت ثانوی است». یعنی اینکه وقتی عادت شد، جز از فعالیت و رفتار طبیعی شما می‌شود؛ در این مرحله است که ذهن و ضمیر شما به صورت عمیق با خواندن خو می‌گیرد و به صورت خودجوش می‌خوانید و نمی‌توانید که از خواندن دست‌بردارید.
در کتاب بسیار تأکید می‌شود که اگر بخواهید خواننده خوب شوید یا به تعبیر دیگر خواننده پویا و فعال باشید، رعایت قاعده‌های که برای هر مهارت گفته می‌شود، ضروری است. به طور نمونه اگر شما بخواهید که عادت خواندن‌تان را تغییردهید و خواننده بهتر شوید، در آن صورت لازم است که پرسش‌های چهارگانه‌ی را که در یادداشت پیش مطرح شد، هنگام خواندن هر کتاب از خودتان بپرسید؛ حاشیه‌نویسی و یادداشت‌برداری را به صورت عملی در کتاب‌های که پس از این می‌خوانید به کار ببندید. به همین منوال تمام راهکارها و قاعده‌های دیگری را که در این کتاب ارائه شده، هنگام خواندن در نظر بگیرید.
خواندن تحلیلی و راهکارهای آن
در بخش دوم این یادداشت، توضیح داده شد که از نگاه کیفی، خواندن چهار سطح دارد که به ترتیب خواندن ابتدایی، اجمالی، تحلیلی و تلفیقی است. سومین سطح خواندن، خوانش تحلیلی است که در این سطح خواننده با متن در می‌پیچد، فعال است و پی‌درپی پرسش مطرح می‌کند. به تعبیر کتاب «در این سطح خواننده باید به عمق کتاب نفوذ کند و آن قدر روی کتاب کار کند که مطالبش جز وجودش شود». پرسش که به دنبال این توصیه در ذهن خواننده ایجاد می‌شود این است که چگونه ممکن است یا می‌توان تحلیلی خواند؟ راهکار یا قاعده‌ی که خواننده را با مهارت تحلیلی خواندن آماده سازد چیست؟
اولین گام خواندن تحلیلی این است که باید بدانید چه نوع کتابی می‌خوانید. اگر نمی‌دانید که چه نوع کتابی را می‌خوانید، از راهکاری که در نوع خواندن اجمالی ارائه شده، استفاده کنید تا بتوانید تشخیص دهید که چه نوع کتابی می‌خوانید. این فعالیت در خواندن تحلیلی در مورد تمام کتاب‌ها، قابل کاربرد و استفاده است به استثنای کتاب‌های داستانی.
نویسندگان کتاب «چگونه کتاب بخوانیم» پاسخ این پرسش‌ها را با ارائه چند تا قاعده مشخص بیان می‌دارد. فهم دقیق و عمیق کتاب با بکاربستن این قاعده به صورت کامل امکان پذیر است. قاعده‌های که برای خواندن تحلیلی و فهم عمیق کتاب پیشنهاد شده از این قرار است:
1ـ تشخیص طرح و اسکلت کتاب:«هرکتاب اسکلت و طرحی دارد که در میان مطالبش پنهان است. وظیفه‌ی خواننده تحلیلی تشخیص آن است».(ص105) بنابر عقیده‌ی نویسندگان کتاب، نخستین مسئله یک خواننده تحلیلی پیداکردن طرح و ساختار کلی کتاب است. 2ـ وحدت موضوع: تشخیص این مسئله که به صورت کلی موضوع کتاب چیست. «تمام کتاب را در یک یا حداکثر چند جمله ( یک پاراگراف کوتاه) تعریف کنید. این بدان معنی است که تا حد امکان به طور خلاصه بگویید که تمام کتاب درباره چه موضوعی است.»(ص 106) 3ـ تبیین و تحلیل اجزای کتاب: «اجزای اصلی کتاب را تبیین کنید و نشان دهید چگونه این اجزا از طریق ارتباط منظم با یکدیگر و با وحدت موضوع تمام کتابف به صورت مجموعه‌ی کامل و سازمان یافته در آمده اند.»( ص 107) در این قاعده، خواننده باید تمام اجزای کتاب را در پیوند با همدیگر و در راستای موضوع کلی کتاب تجزیه و تحلیل کند. 4ـ پیداکردن پرسش‌های نویسنده: معمولا کتاب‌ها در پاسخ به یک مسئله، موضوع و یا پرسش نوشته می‌شود. «نویسنده کتاب را با طرح یک یا چند سوال شروع می‌کند و ظاهرا باید کتاب پاسخ یا پاسخ‌های این سوال‌ها باشد. نویسنده ممکن است سوال‌ها را با خواننده در میان بگذارد و یا نگذارد. همین کار را نیز ممکن است در مورد جواب‌ها که ثمره‌ی کار او هستند، انجام دهد».( ص 126)
پرسش‌های که در مورد کتاب‌ها و در راستای قاعده چهارم باید مطرح شود به دوگونه اند:
الف) پرسش‌های نظری: آیا چیزی وجود دارد؟ آن چیست؟ دلیل وجود آن چیست یا تحت چه شرایطی وچگونه می‌تواند وجود داشته باشد؟ وجود آن چه هدفی را برآورده می‌سازد؟ عواقب و پیامدهای وجود آن چیست؟ صفات ویژه و نوعی آن چیست؟ رابطه‌ی آن با مسایل مشابه یا متفاوت دیگر چیست؟ عملکردش چگونه است؟
ب) پرسش‌های کاربردی: باید به دنبال چه نتایجی بود؟ برای رسیدن به نتیجه مشخص، از چه وسایلی باید استفاده کرد؟ برای رسیدن به نتیجه معین از چه کارهایی و به چه ترتیبی باید استفاده کرد؟ بهترین یا حداقل کاری که در شرایطی معینی می‌توان انجام داد چیست؟ تحت چه شرایطی بهتر است کاری را به جای کار دیگر انجام داد؟ (ص 127 ـ 128)
5ـ پیداکردن واژه‌های مهم یا همان واژگان کلیدی: در این قاعده تأکید بر این است که برخی از واژگان را نویسنده به کار می‌گیرد که کلیدی و مهم هستند. خواننده باید این واژگان را بیابد. «واژگان مهم را پیدا کنید و با کمک آنها با نویسنده به توافق برسید. دقت کنید که این قاعده داری دو بخش است: اولین بخش تعیین واژه‌های مهم است، یعنی واژه‌های که با واژه‌های دیگر تفاوت دارد. بخش دوم، تعیین معنی دقیق واژه‌ها به آن شکلی است که به کار رفته اند.
پرسش که به دنبال مطرح شدن قاعده پنجم به ذهن می‌آید این است که چگونه می‌توان واژگان مهم را پیداکرد؟
در پاسخ به این پرسش، چندین راهکار ارائه شده است:
1ـ اولین و واضح‌ترین آنها تأکید صریحی است که نویسنده روی بعضی واژه‌ها و نه همه‌ی آنها اعمال می‌کند؛ او این کار را به طرق مختلف می‌تواند انجام دهد، مثل به کارگیری فنون چاپی همچون گیومه و خط مورب.
2ـ وی ممکن است توجه شما را به این شکل به واژه‌ای جلب کند که به طور صریح معانی مختلف آن را شرح دهد و شیوه‌ای را که می‌خواهد باتوسل به آن واژه در جاهای مختلف به کار گیرد، مشخص سازد. 
3ـ ممکن است واژه‌ای را با توضیح چیزی که این واژه بر آن اطلاق می‌شود، مورد تأکید قرار دهد.
4ـ اگر نویسنده این واژه‌ها را مشخص نکرده باشد، خواننده می‌تواند به کمک اطلاعات قبلی که در این زمینه دارد، این کار را انجام دهد.
ادامه بحث کتاب «چگونه کتاب بخوانیم» در یادداشت بعدی (بخش پنجم) طرح خواهد شد.