صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۳۰ عقرب ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تشدید و گسترش مشکلات روانی در جامعه

-

تشدید و گسترش مشکلات روانی در جامعه

بر اساس امارهای که پس از سقوط رژیم طالبان صورت گرفته است، گفته می شود که بین شصت و پنج تا هفتاد در صد از مردم افغانستان مبتلا به مشکلات روانی و عصبی هستند. اکثر این تحقیقات توسط منابع معتبر جهانی صورت گرفته و وزارت صحت عامه کشور نیز ان را تایید می کند. این معضل نشان میدهد که عملا بیش از نصف جمعیت کشور دارای مشکلات عصبی هستند که به عنوان یک چالش بزرگ فرا راه رشد فکری و اقتصادی عرض اندام کرده و بستر و زمینه های خشونت اجتماعی را فراهم ساخته است. مسلما رشد و ترقی هر کشوری بستگی به میزان سلامتی جسمی و روانی افراد آن دارد و در صورت که این مهم محقق نباشد، موانع و مشکلات فراوانی در این زمینه وجود خواهد داشت.
افغانستان که سالهاست در جهنم سوزان جنگ های خانمان سوز می سوزد و تار و پود ان بارها و بارها از بن در اورده شده است، امروز دارای شهروندانی است که تنها مشکل سواد ندارند بلکه با بحران فلج کننده عصبی و روانی نیز دست و پنجه نرم می کند.

وجود این میزان از مشکلات عصبی در میان شهروندان همواره به صورت یک تهدید بالقوه برای ایجاد آشوب و خشونت مطرح خواهد بود؛ امری که خود شکل گیری صلح را در بستر هموار و مناسب با چالش و دشواری مواجه می سازد. پیامده های ناگوار این معضل در رشد اقتصادی و شکوفای فکری فلج کننده است؛ پناه بردن به مواد مخدر و مسکن، دور شدن از فضای علم و اندیشه، صرف زمان برای رسیدگی و یا پاسخگوی به پرخاشگیریها و خشونت ها، بد رفتاری با دیگر اعضای جامعه از جمله زنان و کودکان، ترویج اخلاق بی تفاوتی و عدم دستگیری نیازمندان و کمک به همنوعان، تشدید و گسترش مشکلات خانوادگی و تربیتی، ضربه خوردن اقتصاد جامعه و خانواده ها، ایجاد اضطراب به اطرافیان و بستگان و... از مهمترین تبعات مشکلات روانی وعصبی بخشی بزرگی از شهروندان کشور است که همه ما بوضوح و به صورت روزمره به آن بر می خوریم.

هرچند طی سالهای گذشته هشدارهای در مورد این معضل بزرگ اجتماعی داده شده و امارهای هم ارایه گردید اما کار درست و توجه بایسته بدان مبذول نگردید. فضای ده سال گذشته افغانستان بیشتر به مسایل سیاسی و امنیتی محدود و محصور بود و در عرصه های اجتماعی از جمله برنامه رسیدگی به این قبیل مشکلات وجود نداشت وتلاش های صورت گرفته در حد دریافت و اختصاص هزینه های بسیار کم و نا کافی برای برخی از ان جی او های داخلی و خارجی بیشتر نبوده است.
گفته می شود به همین لحاظ امارهای بیماران و مبتلایان به مشکلات عصبی و روانی مرتب در حال گسترش است و از سوی دیگر عمق و میزان این مشکل نیز در سطح کمی و کیفی در حال پیشرفت نگران کننده است. منابع درمانی می گویند مراکز اختصاصی مرتبط، دیگر به هیچ صورتی جواب گوی رسیدگی به این همه مشکلات نیست و ظرفیت آنان چندصد برابر ظرفیت واقعی است و دیگر توان رسیدگی و مداوای افراد مصاب به مشکلات روحی و روانی را ندارند که این امر توجه فوری و سریع همه بخشهای جامعه بخصوص نهاد دولت را می طلبد.

ریشه و عوامل ابتلا به مشکلات روانی
به میزان محدود و در سطح کم در هر جامعه ای افرادی هستند که به اندازه های مختلف مصاب به مشکلات روحی و روانی هستند؛ چرا که عوامل و دلایل مشترک فراوان میان شهروندان جهان وطنی وجود داردکه می تواند به تدریج روی سستیم های عصبی افراد تاثیر بگذارد و در نهایت انان را دچار اختلالات عصبی سازد؛ فقر، مشکلات خانوادگی، مشکلات عاطفی و احساسی، تهدیدهای زندگی، مصایب و سختی های روزگار، تهدیدات مستقیم و غیر مستقیم ناشی از جنگ و... از جمله این موارد است که در اکثر کشورها حتی کشورهای توسعه یافته و کاملا مدرن دیده می شود اما در افغانستان مجموعه ی از این مسایل دست بدست هم داده و بجان شهروندان رخنه کرده است؛ تداوم جنگ و تهدیدات ناشی از ان، فقر گسترده اقتصادی، بی سوادی و تضادهای هنجاری، بحران های متوالی سیاسی، عدم مصونیت حقوقی و عرضی شهروندان و... از عواملی هستند که در کنار هم مصروف از پای در آوردن افغان هاست.

1- جنگ های متوالی: افغانستان سالهاست که در نا امنی و وحشت به سر می برد؛ امنیت در تمام ابعاد آن وجود ندارد و هیچ فردی نمی تواند برای حفظ جان و یا حقوق خویش احساس مصونیت کند. جنگ های گذشته و جاری در کشور تنها تهدید برای جان افراد نیست بلکه عزیزان و خانوادهای بسیاری را نیز داغ دار و یا قربانی کرده است. از طرف دیگر نبود چشم انداز روشن برای ختم جنگ و بیم تداوم آن همیشه مثل یک هیولا بر فراز ارزوها و امید مردم افغانستان سایه انداخته و مثل شبح مرگ برای بلعیدن انان دهن باز کرده است.

ترس و لرز ناشی از این امر خود کافی است که زن و مرد و پیر و جوان کشور همواره در هراس و عدم ثبات روانی به بسر ببرند و مضطرب و نا ارام باشند.
2- فقر و تنگ دستی: بیش از سی درصد شهروندان افغانستان در زیر خط فقر زندگی می کند و هفتاد درصد باقی مانده نیز دارای اقتصادی ضعیف و از در آمد به مصرف بر خوردار هستند. میزان بیکاری به هفتاد در صد می رسد و مصونیت شغلی به زیر صفر قرار دارد. چشم انداز رشد و توسعه اقتصادی برای میان مدت بسیار پایین و غیر قناعت بخش است و هیچ ثباتی در عملی شدن برنامه های اقتصادی دیده نمی شود. همه این مسایل و مشکلات اقتصادی وضعیت نگران کننده ی را رقم زده و روند حرکت چرخه های اقتصادی با هشدار های مکرر و زنگ بیدار باش توام است. این نشان میدهد که بحران اقتصادی و عدم اطیمنان در آمد در خانواده ها و افراد سبب روان پریشی گسترده شده و خود هم به عاملی برای ایجاد مشکلات روانی و عصبی تبدیل شده و هم بستری برای عمیق تر ساختن و تشدید این معضل .

3- بحران فرهنگی: تضاد میان فضای سنتی و مدرنیته صنعتی و اقتصادی، خود در جوامع بسته عقب مانده به عنوان یک عامل بحران عصبی و روان پریشی مطرح است؛ شهروندان که دنیایی پر زرق و برق بیرون را می بیند و به دنیای بسته و فاقد حد اقل امکانات موجود در کشورهای رشد نیافته خویش مراجعه و مقایسه می کند، مسلمان دچار تنش و تضاد درونی می شود از آنچه که دارد و در برابر آنچه که ندارد بشدت ناراض و خشمگین است. مهاجرت و فرار از کشورهای جهان سومی و فقیر به سمت جهان رویایی کشورهای توسعه یافته خود نشان دهنده این امر است.

4- فقر فرهنگی و خشونت های اجتماعی: فقر فرهنگی منجر به بروز رفتار های نا به هنجار و پرخاشگرانه در سطح جامعه می شود و متقابلا تاثیرات نا مناسب خویش را بر روان و ضمیر تمامی شهروندانی می گزارد که به نحوی یا به شکل مستقیم از این رفتارها متاثر می شوند و با گونه غیر مستقیم در معرض ان قرار می گیرند. در افغانستان بی سوادی و جهل در حد بسیار بالای وجود دارد که باعث شیوع رفتارهای نامناسب اجتماعی شده است؛ آلودگی صوتی، الودگی محیطی، خشونت و پرخاشگری، استفاده از ادبیات نامناسب گفتاری، بی احترامی به جانب مقابل و... از عوارض فقر فرهنگی است. این موضوع در افغانستان بسیار شایع است و به صورت گسترده ی به فرهنگ عمومی تبدیل شده است.

5- مشکلات زیست محیطی: محیط زیبا و مناسب برای زندگی نقش اساسی و ارزنده در جهت حفظ سرزندگی نشاط و طراوت ساکنان دارد؛ عبور و مرور منظم، وجود پارک های تفریحی و فضای سبز، راه های سهل العبور و امکانات رفاهی و زندگی از ضرورت های اولی است که باید هر شهروندی از آن بر خوردار باشد. بخصوص کسانیکه از کشورهای دیگر به افغانستان بر می گردند توقعات و انتظارات حد اقلی این امکانات را دارند و در صورت که این مسایل فراهم نباشد، تاثیرات ناگواری بر روان شهروندان می گذارد.

6- کمبود آگاهی اجتماعی و مراکز درمانی: از زمینه های مهم دیگر ابتلا به مشکلات عصبی و روانی نبود آگاهی لازم در جامعه در مورد این بیماری و پیامدهای آن است. اغلب افراد که به این مشکلات مصاب می شوند از طرف اطرافیان خویش درست تشخیص نمی گردند و در نهایت برای درمان و تداوی این مشکلات در ابتدای ظهور، کاری انجام نمی شود. از طرف دیگر کمبود مراکز رسیدگی به این افراد نیز سبب شده است که تداوی و انتقال این افراد به مراکز مرتبط دشوار باشد و لذا در بسیاری از موارد از معالجه آنها خود داری می شود.

باورهای خرافی از جمله ترس از مردم در مورد تغییر رفتار با این افراد نیز از عوامل دیگر عدم رسیدگی و درمان افراد مصاب به مشکلات روانی است. فقدان اگاهی جمعی سبب شده است که غالب افراد مصاب متوجه این مشکل در خود و یا دیگر اعضای خانواده و اطرافیان خویش نشود و برای درمان و رسیدگی به آن اقدام نکند. عوامل و مسایلی دیگری نیز در این امر دخیل است که برای پرهیز از اطاله مطلب یاد آور نمی شوم.

قطعا در صورت دریافت عوامل و زمینه های بروز هر مشکلی و توجه جدی و متعهدانه برای رسیدگی به آنها، خود سبب دریافت و پیدایش راهکار می شود. در افغانستان نیز ریشه ها و بستر این بحران کاملا واضح و مشخص است و درمان رسیدگی به آن نیز نیازی به مطالعه و تحقیق زمان بر ندارد بلکه مشکل اساسی برای درمان ان، فقدان عمل و توجه لازم به این امر است.

دیدگاه شما