صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

الگوپذیری جامعه از زمامداران

-

الگوپذیری جامعه از زمامداران

در تربیت انسان و رشدجامعه، عوامل مختلفی تأثیرگذار می باشد که هر یک به نوعی در شکل دهی شخصیت انسان و چگونگی جامعه نقش ایفا می کنند؛ اما در این میان اثر گذاری حاکمان و زمامداران نیز بسیار حایز اهمیت می باشد. این مهم هم در فرضیه های علوم اجتماعی و سیاسی مطرح گردیده است و هم چنین شواهد تاریخی برآن مهر تایید می نهد. این موضوع در آموزه های دینی ما نیز یادآوری شده و برآن تاکید رفته است.

فرضیه فوق بر این مبنی استوار است که اگر حاکمان و مسؤولان، مردمانی صالح و متعهد باشند، مردم نیز به پیروی از آنان به تدریج مسیر صلح و صلاح را پیش می گیرند، اما برخلاف، اگر زمامداران فاسد و مسئولان قانون گریز باشند، طبیعی خواهد بود که این آفت یا بیماری به جامعه نیز تسری خواهد یافت. در صورت نخست اساس نظام و بنیاد جامعه بر ارزشها و باورهای انسانی بگونه ای استحکام خواهد یافت که انگیزه ها و اراده ها همه بسوی هدف واحد و مشترک سوق خواهد یافت، هر مشکل و چالشی، هر فرازی و و ناراستی بسادگی راست خواهد شد. زندگی طعم شیرین خود را به همه نشان خواهد داد، چرخ اقتصاد رونق خواهد گرفت و اداره جامعه بسلامت و موفقانه پیش خواهد رفت، درخت دانش و فضل به زیباترین صورت ببار خواهد نشست و نسیم خوش آن فضای جامعه را عطرآگین و فرح بخش خواهد ساخت.

اما برخلاف، اگر تصور دومی مصداق یابد، یعنی کارگزاران قانون گریز و زمامداران فاسد باشند، میکروب های این بیماری از رأس به تمام اندام جامعه نفوذ خواهد کرد. این نفوذ انواع بیماری های غیرقابل مداوای دیگر را نیز به همراه خود خواهد آورد. زندگی و جامعه در قعر شقاوت و بدبختی سقوط خواهد کرد، هیچ چشم انداز امیدبخش و آینده ای روشن را نمی توان تصور نمود. وقتی امید و آینده از زندگی انسان و جامعه بشری گرفته شود دیگر چیزی و انگیزه ای برای تلاش و کوشش باقی نخواهد ماند. در چنان جامعه ای سنگ روی سنگ بند نخواهد آمد. همه آدم ها گرگ آدم خواهند شد. فضیلت و کرامت انسانی جای خود را به زشت ترین صفات و خصلت های غیرانسانی خواهد داد. همه درپی خوارکردن و ذلیل ساختن یکدیگر خواهند بود به امید اینکه با زیر پای نهادن یکدیگر راه به روزنه نجات پیدا نمایند، اما زهی خیال باطل.

در چشم انداز بیرونی چنین جامعه ای وضع مصیبت بارتر از این خواهد بود. دیگر ان چنین انسانهای را فراموش نموده و به گوشه انزوا رها خواهند ساخت. نگاه تحقیرآمیز و به فراموشی سپردن آنان و بی توجهی به مصیبت های که تحمل می نمایند کمترین پیامد جامعه ای است که از رأس تا ذیل دچار فساد و تباهی شده است.

طرح فرضیه ها جهت اصلاح امور و نظام های سیاسی و تجاربی که برای این هدف اندوخته شده است، آموزه هایی که در این عرصه بیان شده است همه و همه اهمیت و ضرورت اصلاح و سعادت جامعه و انسان را هویدا می نماید. یکی از راههای سعادت و اصلاح جامعه اینست که زمامداران و حاکمان صالح و دلسوز بر آن حکومت نمایند. زیرا که صلاح و فساد جوامع به شدت متأثر از عملکرد اینان می باشد. به معنای دیگر میان اخلاق و سیاست تناسبی تعریف شده وجود داشته باشد.

به تعبیر دیگر باورها و اخلاق زمامداران برای جامعه الگو است. جامعه بشری در عرصه های مختلف خود را ملزم به الگوپذیری میداند. این یک امری کاملا روشن و فارغ از استدلال می باشد. همانطور که گفته شد زمامداران و حاکمان یکی از نمادها و الگوهای جامعه محسوب می شوند. به همین دلیل چگونگی باورها و اخلاق زمامداران برای الگو پذیری جامعه اهمیت فوق العاده دارد. بقول سعدی:‌
اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ

همین سعادت و شقاوت مردم جامعه و نیل به خوشبختی چه مادی و معنوی و حتی گزینش رهبران عادل و با فضیلت و حکیم در یک حکومت منوط به اخلاقیات و تهذیب روح و روان افراد جامعه می شود . فراتر از آن در آموزه های دینی ما بخصوص قرآن کریم آمده است: "خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان با تغییر نفس خود بخواهند." یا حضرت مولانان در باب تاثیر و تاثر در نظام خلقت، از جمله در نظام اجتماعی و اخلاق انسانی گفته است:‌ "ناریان مرناریان را جاذبند/ نوریان مرنوریان را طالبند" مجموع این موضوعات چنین بیان میدارند که در حقیقت نیروها و نهادها و ساختارهای اخلاقی رذیلت، سیاست گذاران و زمامداران رذل را جذب می کنند و ساختار اخلاقی با فضیلت، زمامداران با فضل را می طلبد. طرح موضوع "‌اخلاق و سیاست" در دانش سیاسی یکی از دلایل دیگری است که اهمیت نقش زمامداران را در شکل گیری چگونگی اخلاق جامعه بیان میدارد:"انسان حیوانی سیاسی است./ انسان حیوانی اخلاقی است. و..."
اگر با فراغ لازم به نظرات مطرح شده در تاریخ سیاست و جامعه در این باب نگریسته شود بخوبی می توان اهمیت و ضرورت آن را دریافت.

بطور مثال :‌سقراط و افلاطون به اخلاق و سیاست از دریچه حکمت و ارسطو از دریچه منطق نگاه می کرد. در کلیت ارسطو، افلاطون و سقراط هر کجا از حکومت و سیاست و زمامداری صحبت می کنند از اخلاق و حکمت نیز به عنوان تکمیل کننده آن یاد می کنند. رواقیون و اپیکوری ها، سیاست را ابزاری برای رواج ابتذال اخلاقی تلقی می نمودند. و ماکیاولیست ها، اخلاق زدایی را در سیاست تبلیغ می کردند. ظهور دین مسیح در عصر خویش دمیدن روح اخلاق در سیاست را توصیه می نمود. برخی راه سلامت جامعه را در جدایی سیاست از دین تصور می نمودند و هم اکنون نیز چنین تصوری بصورت غالب وجود دارد. عده ای بر یگانگی سیاست و اخلاق تاکید دارند.


هرچند این بحث دامنه ای وسیع و عمیق دارد که این مقال مجال و زمینه آن را ایجاب نمی نماید، اما با اندک اشاره هایی که گردید دریافتیم که انسان بعنوان فرد و در جامعه انسانی همانند بسیاری از پدیده های هستی تحت شعاع تاثیر پذیری قرار دارد، همانگونه که خود نیز بر دیگر پدیده ها اثر میگذارد. حال یکی از مواردی که انسان و جامعه انسانی به شدت و به شکل های مختلف از آن اثر می پذیرد، زمامداران و حاکمان می باشد. به تعبیری نقش سیاست در اخلاق انسانی و زندگی اجتماعی است. چه تناسبی را می توان میان اخلاق و سیاست بایستی رعایت نمود تا جامعه ای سالم و انسانی بایسته داشته باشیم؟ چگونه می شود که الگوپذیر از زمامداران به رشد و سعادت انسان و جامعه کمک نماید؟ گفته اند که میان اخلاق و سیاست حد اقل سه نوع رابطه می توان برقرار کرد:

1- جدائی کامل اخلاق از سیاست: در این نگاه نه تنها اخلاق هیچ گونه کمکی به سیاست نمی تواند بکند، بلکه آلودگی اخلاق به سیاست موجب نابودی اخلاق نیز می شود.مانند آن رذیلت های اخلاقی که برخی سیاست مداران برای کسب قدرت و یا بقای قدرت بکار می بندند. در این نگرش حوزه حکومت و سیاست از حوزه جامعه و اخلاق کاملا جدا بوده و هر کدام راه خود را می پیمایند. اما اینکه آیا چنین امری تا چه اندازه قابل تحقق خواهد بود بحثی جداگانه است.

2- رعایت اعتدال در سیاست و اخلاق: در این فرضیه بر این مسئله تکیه دارد که هریک از حوزه های یاد شده تا حد امکان رعایت مصالح همدیگر را بنمایند. به عبارتی برای زمامداران رعایت اخلاق و برای اخلاقیون دیدگاه سیاسی و نظریه پردازی در این عرصه ها لازم است. در کلیت اینکه این دیدگاه سعی دارد که بین حوزه سیاست و اخلاق آشتی ایجاد نماید.

3- یکسان داشتن اخلاق و سیاست: برخی بر این باور اند که اخلاق و سیاست دو روی یک سکه اند. هیچگاه در زندگی اجتماعی نمی توان میان آنان تفکیک قایل شد تا میان شان آشتی ایجاد نمود. بنابر این بهتر است که زمامداران و اخلاقیون، ‌حکومت و جامعه در تکمیل و درک یکدیگر بکوشند.

حال با در نظر داشت فرضیه های مطرح شده می توان این نوشتار را با این برداشت به پایان رساند که دامنه بحث و طرح فرضیه ها گسترده است. اما واقعیت های اجتماعی نشان داده است که سیاست و اخلاق نمی تواند از همدیگر تفکیک پذیر باشند.

چگونگی رفتار زمامداران و سیاست مداران خواسته و ناخواسته بر جامعه اثر میگذارد. بدعت یا زشتی که زمامداران از خود نشان میدهند بطور طبیعی برای عده ای در جامعه الگو می شود. وجود تعهد و روحیه خدمتگزاری در کارگزاران سبب می شود که جامعه تحت تاثیر آن قرار گرفته و بخود نظم و سامان ببخشد. امروز اگر در جامعه ما قانون به هیچ گرفته می شود، نظافت و پاکیزگی رعایت نمی شود، علم و دانش جایگاه و ارزش خود را ندارد، روحیه نوع دوستی و همکاری از جامعه رخت بربسته است، و... ریشه این آفت ها بر میگردد به سیاست ها و روشهای که بسیاری از زمامداران برای جامعه بعنوان الگو بجای گذاشته اند. مصداق همان شعر سعدی وقتی یک مقام ارشد سرمایه ملت را غارت و اختلاس می نماید و مقام ارشد دیگر آن را مخفی و توجیه می نماید، خلایق نیز یاد می گیرند که حتا ریشه های درخت را از زمین برکنند و به حراج بگذارند! در این صورت برکسی حرجی و اعتراضی نیست!؟

دیدگاه شما