صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۴ میزان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

عدم توسعه احزاب سياسي در کشور؟

-

عدم توسعه احزاب سياسي در کشور؟

یکی از چالش های اساسی و بنیادی در کشور عدم توسعه سیاسی می باشد. شاید به جرات بتوان گفت که بخش مهم و اعظم مشکلات و بحران های موجود در کشور از همین نقطه سرچشمه می گیرد. بدون شک سیاست در کنار سایر مولفه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در یک تعامل چند سویه، وضعیت موجود را در جامعه شکل می بخشند. عقب ماندگی یا انحطاط سیاسی جامعه را می توان بخشی از عقب ماندگی و انحطاط کلی جامعه در عرصه های اقتصاد، فرهنگ و جامعه ذکر کرد.

عقب ماندگی سیاسی، خود به تنهایی به مولفه ها و اجزا مختلف دیگری تقسیم می شوند که وضعیت هر یک بر وضعیت کلی سیاسی در کشور اثر گذار می باشند. عدم ریشه یابی و فعال نبودن احزاب سیاسی و نهادهای سیاسی در جامعه بخش دیگری از عقب ماندگی و انحطاط جامعه ما را نشان میدهد. در جهان معاصر جوامع سیاسی که از آن تعبیر به ملت ها می شوند و نیز دولت ها، یکی از نشانه های ثبات و پیشرفت شان وجود و شکل گیری احزاب و جریانهای سیاسی و مدنی است.

هر جامعه ای که در آن شور و نشاط سیاسی در قالب فعال بودن مراکز و نهادهای سیاسی بخصوص احزاب سیاسی به چشم دیده نشود، آن جامعه را می توان جامعه ای راکد و محکوم به زندگی در زیر سیطره استبداد و خود کامگی تلقی کرد. بالعکس در هر جامعه ای اگرنشاط و شور سیاسی وجود داشته باشد، آزادی سیاسی و شکل گیری نهاد های سیاسی بدون مانع تحقق یابد، چنان جامعه و کشوری را می توان جامعه آزاد و دموکراتیک یاد نمود.

در اینجا با چنین پیش فرض و نظریه ای درباره وضعیت احزاب سياسي در کشور و در چهارچوب نظام سياسي مستقر در آن به بحث می پردازیم. ابتدایی ترین سوال اینست که آیا احزاب سیاسی آنگونه که در فرهنگ و ادبیات سیاسی جهان معاصر تعریف شده است، در ابتدایی ترین شکل آن، در کشور ما شکل گرفته است؟

پاسخ این پرسش از دو حالت خارج نیست؛ یا ایجابی است یا سلبی. در صورت ایجابی بودن باید بازهم این سوال را طرح کرد که نشانه های واضح شکل گیری و فعال بودن احزاب سیاسی در کشور چیست؟ آیا اینکه تعدادی از تشکل های مختلف تحت عناوین احزاب و جریان های سیاسی ، در وزارت عدلیه ثبت گردیده اند به مفهوم شکل گیری احزاب سیاسی در کشور می باشد؟ اگر چنین است نقش و اثر گذاری آنان در سیاست کشور و بر وضعیت سیاسی جامعه چگونه است؟ چه علایم و نشانه هایی را برای اثبات این ادعا می توان عرضه داشت؟

فرض نگارنده بر این است که با وجود اعلام بیش از صد تشکل و جریان سیاسی در کشور و ثبت آنان در وزارت عدلیه، واقعیت آن است که افغانستان فاقد شکل گیری احزاب سیاسی به معنای واقعی کلمه و آنگونه که در فرهنگ و ادبیات سیاسی ذکر شده است، می باشد. بنابر این در این نوشتار سعی می گردد با در نظر داشت این پیش فرض علل و ریشه های این موضوع به بحث گذاشته شود.

بدین جهت در نخستین اقدام می توان این پرسش را طرح کرد که در صورت عدم پاگيري احزاب سياسي در جامعه، چه عواملي مانع از شكل‌گيري آنها گردیده است؟ آيا وجود این موانع ناشي از ساختار نظام سياسي حاكم بر جامعه است یا ناشي از فرهنگ موجود در جامعه؟ راهكارهاي عملي در نظام سياسي بویژه در قالب قانون اساسي، برای فراهم شدن بستر شكل‌گيري احزاب سياسي چیست؟

از آنجایی که احزاب سیاسی پدیده ای مدرن محسوب می شوند و نشانه هایی از وجود جوامع مدرن بشمار می آیند برای درک موضوع باید این موضوع را پرداخت که آیا جامعه ما یک جامعه مدرن است؟ اگر پاسخ منفی است فاصله ما یا تفاوت ما با جامعه مدرن چیست؟

همان طور که گفته شد احزاب سیاسی پدیده های مدرن اند که تولد و زادگاه شان مغرب زمین می باشد. تولد احزاب سياسي در جوامع غرب در يك روند كاملاً طبيعي و در جريان از پايين به بالا صورت پذيرفته است و تحولات سياسي ـ اجتماعي در اين جوامع به گونه‌اي بوده است كه تولد احزاب سياسي نتيجه طبيعي آن مي‌باشد. یعنی این كه پيدايي دولت ـ ملت زمينه ساز ظهور احزاب سياسي گرديده و احزاب سياسي نیز در بطن دولت‌هاي ملي و مدرن شكل گرفته ‌اند. از سویی دولت‌ها نيز فضاي مناسب را براي پيمودن راه تكامل احزاب سياسي به وجود آورده‌اند.

بنابر این دولت و ملت های که در آن فرهنگ سیاسی ریشه یافته و نهادهای سیاسی هم چون احزاب سیاسی و نهاد های مدنی در آن شکل گرفته است دارای ویژگی های بوده اند که مهمترين آنها وجود ديوان سالاري اداري، تنوع ساختاري سیاسی، اداری وفرهنگی و مشروعيت قانوني و عقلاني است.

اين ويژگي ها موجب گردید که روابط ميان حاكمان جامعه و توده مردم در مناسبات عقلانی و قانونی به كلي تغيير یافته و شکل تازه و مدنی از روابط فیما بین ايجاد گردد. در این روابط جدید دولت های مدرن براي غلبه بر بحران مشروعيت، ناچار به روي آوردن به مردم گردیدند, كه اين ارتباط جديد ميان مردم و دولت زمينه را براي ايجاد و رشد احزاب سياسي فراهم گردانید.

بنابر اين،در یک تعامل دو سویه میان مردم و دولت ها، دولتها کوشیدند براي حل بحران مشروعيت, از طریق راهکارهای مشروع و قانونی چون انتخابات, مشاركت مردم را در صحنه‌هاي سياسي سامان داده و نظمي معقول ایجاد نمایند. در این زمینه احزاب سياسي نیز از مجريان برجسته سامان‌دهي سياسي و اجتماعي بشمار رفتند كه امر انتخابات و مشارکت مردم را عملي مي‌ساختند.

در تداوم چنین وضعیتی احزاب سیاسی در واقع نقش واسطه میان مردم و حکومت، همینطور سوپاپ های اطمینان برای مشروعیت نظام سیاسی و حفظ ثبات و تعادل در جامعه را ایفا نمودند. البته قابل تذکر است که از منظر صاحب نظران سیاسی تشكيل دولتهاي مدرن تنها شرط تشكيل و نهادينه شدن احزاب سياسي بشمار نمی روند، بلكه تحولات مهمي دیگری نیز در بطن جوامع مدرن بوجود آمدندکه نقش بسزايي در راستاي شكل‌گيري احزاب سياسي ايفا نمودند.

مولفه ای دیگری که در شکل گیری دولت های مدرن و رشد فرهنگ سیاسی و پای گرفتن احزاب سياسي نقش داشته است تقویت تفکر و روحیه فرد گرايي می باشد. ظهور مکاتب فردگرایی یا طرفدار اصالت فرد موجب گردید که آزادی و برابری افراد و حفظ منافع فردي، بدون آنکه به منافع جمعی تصادم داشته باشد، در اولویت قرار گیرد. بطوری که گفته اند احزاب سياسي ثمره گرد هم آمدن انسانهاي برابری هستند كه بر محور منافع مشترك باهم جمع شدند.

بر این اساس در قالب چنین تحليلی مي‌توان گفت احزاب سياسي در جوامع مدرن وسيله‌اي براي جمع‌آوري خواسته‌ها, اولويت بندي آنها و انتقالشان به دولت است. و از طرفي ديگر احزاب سياسي يكي از عوامل مهم توزيع ارزشها و تعامل ميان ملت و دولت مي‌باشند. به عبارت ديگر احزاب سياسي مدرن به جاي آنكه عامل گسست باشند, وسيله‌اي براي همبستگي در چارچوب دولت مي‌باشند. البته مولفه های دیگرنیز از فرهنگ مدنی سیاسی در این بستر نقش تعیین کننده دارد که متاسفانه زمینه پرداختن به آن ها موجود نیست.

اما اینک در ارتباط با وضعیت سیاسی و نقش احزاب و جریان های سیاسی در کشور باید گفت که افغانستان به عنوان كشور چند قومي, عقب مانده, سنتي, قبيله‌اي و داراي كوه‌پايه‌هاي بلند با دره‌هاي عميق شناخته می شود. حافظه تاريخی این سرزمین مملو از تنشها و كشمكش‌هاي دامنه‌داري قومي و مذهبي بوده است كه حتي در پاره‌اي از تاريخ, منجر به تصفيه‌هاي خونین وفاجعه بار قومي شده است.

به همين دلیل حاکمیت های سياسي كه تاكنون روي كار آمده‌اند در مجموع از ويژگي‌ها و خصلتهاي قومي برخوردار بوده‌اند. مفهوم مدرن سیاست و دولت در این جامعه تاکنون بصورت عمقی راه نیافته است. برداشت ها و تقلیدهای صوری که از نظام سیاسی و دولت مدرن شده است هماره با انگیزه ها و مولفه های قومی و سنتی عجین بوده و چه بسا که دست آویزآن نیز گردیده است. به همین دلیل هيچگاه در ميان مردم ما، هويت واحدي، که بتوان از آن بعنوان عصبیت ملی یاد کرد، شكل نگرفته است.

بطور مثال مردم ما قبل از آنكه احساس تعلق و وفاداري به كشور داشته باشند، احساس وفاداري و تعلق خاطربه قوم خود دارند. بنابر این موانع اساسی عدم توسعه سیاسی و یا مانع شکل گیری احزاب سیاسی به معنای واقعی را فقط می توان اینگونه فهرست کرد: ساختار اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی کهنه، سنتی، بسته و به شدت انعطاف ناپذیر، فقدان باورهای مشترک فراقومی، تاثیری پذیری شدید فرهنگ سیاسی در مدل های مختلف از ذهن و روان جامعه، عقب ماندگی اقتصادی، بی سوادی مطلق جامعه، انحطاط فرهنگی و کشمکش های نظامی در اثر مداخلات نیروها و قدرت های خارجی و.....

دیدگاه شما