صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۲ ثور ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

سياست متکی به جهل و تعصب آفت است!

-

سياست متکی به جهل و تعصب آفت است!

بعضي از دانشمندان در تعريف انسان، او را حيوان سياسي خطاب كرده اند . منظور از چنين تعريفي آنست كه انسان تنها موجودي است كه در زندگي اجتماعي او علاوه بر عنصر غريزه، شعور و اراده نيز دخالت دارد . همانگونه كه زيست و بقاي برخي موجودات فقط بصورت جمعي امكان پذيراست، زيست و بقاء انسان نيز فقط در ارتباط و موجوديت مناسبات با ديگر هم نوعانش ممكن مي باشد .

مثلا زنبور و مورچه از جمله موجوداتي اند كه بصورت جمعي زندگي وفعاليت مي نمايند . از نظم و تشكيلات شگفت انگيز و بسيار دقيق بر خور داراند. در رعايت اين نظم و تشكيلات و انجام وظايف خود را ملزم دانسته و تخلف از آن هرگز صورت نمي گيرد .

ولي طبق دست آوردهاي بدست آماده توسط دانش پژوهان اين نظم و تشكيلات در حيات زنبور و مورچه و موجودات همانند آنان كاملا يك امر غريزي مي باشد . عدم تخلف از اين نظم و تشكيلات نيز به دليل فقدان نيروي شعوري و اختيار مي باشد . اما زندگي جمعي انسان كاملا با اين نوع زندگي متفاوت مي باشد .

هرچند انسان مجبور است كه براي رفع نيازمندي هاي خويش و يا رفع تهديد ها و خطر ها و يا بدست آوردن منافع بصورت جمعي زندگي نمايد ؛ اما اين زندگي جمعي علاوه بر عنصر حفظ ذات كه از غريزه سرچشمه مي گيرد، عنصر شعور و اراده نيز آن را هدايت مي كند و سازمان ميدهد .

يعني انسان با استفاده از نيروي شعوري و ارادي خويش مي تواند نوع تشكيلات و ساختار زندگي جمعي را با توجه به اهداف و نياتي كه دارد انتخاب نمايد و هر لحظه تغيير دهد . به همين دليل تنوع در زندگي بشر بي نهايت و بيرون از شمارش مي باشد .

نكته بسيار مهم ديگر در زيست جمعي انسان كه گواهي بر وجود شعور و اراده مي باشد اينست كه زندگي بشر از آغاز همواره مسير تكامل را پيموده است . انسان هاي كه امروز در دايره ملت – كشور زندگي مي نمايند و يا بسوي جهان وطني پيش مي روند ؛ با ساختار و نحوه زندگي انسان هاي اوليه تفاوت ماهوي و شكلي بسيار دارد .

اما در زندگي موجودات ديگر هم چون مورچه و زنبور، با گذشت ميليونها سال موجودات امروزي آنگونه زندگي مي نمايند و همان فعاليت هاي را انجام ميدهند كه نخستين موجودات انجام ميدادند . اينكه در بسياري از مذاهب و اديان و يا مكاتب بشري انسان توصيف گرديده و براي او امتياز و برتري هايي بر شمرده شده است، معطوف به موجوديت عنصر شعوري و اراده بشر مي باشد .

او با تكيه بر همين دو عنصر قادر است كه بر جبر طبيعت و تاريخ و جامعه غلبه يابد . مدار زندگي را بگونه اي ترسيم نمايد كه در جهت اهداف و خواسته هاي او قرار گيرد . رشد تدريجي و آشكار حيات بشري از آغاز تاكنون گواه روشن اين ادعا مي باشد . اينك نيز نهايت رشد و تكامل حيات بشري و توانايي و قابليت انديشه و مغز بشر غير قابل بيش بيني مي باشد .

با تفصيلات و ويژگي هاي كه براي زندگي اجتماعي بشر بر شمرده شد معلوم مي گردد كه موجوديت زندگي جمعي علاوه بر غريزه و حفظ بقاء، با عنصر شعور و اراده نيز همراه است . دخالت يافتن اين دو عنصر در نهايت موجب گرديده كه ايده هاي متفاوتي در جهت اداره جامعه عرض اندام نمايد . گسترش اين تصور سر انجام انديشه و روشي را بوجود آورد كه مي توان از آن بعنوان سياست ياد نمود . سياست در خلاصه ترين و ساده ترين تعريف يعني علم و دانش و توانايي مديريت و اداره جامعه توسط فرد يا جمع .

مفهوم سياست همراه با توسعه و بسط حيات بشر نيز، توسعه و بسط يافته است . چنانچه اگر مجموعه اين توسعه و بسط به بررسي گرفته شود شايد گرد آوري و بررسي آن كاري ساده و آسان نباشد . فقط اگر در جهان امروزي انديشه ها و روشهاي گوناگون سياسي كه براي مديريت و سازمان دادن زندگي جمعي بشر وجود دارد مورد بررسي قرار گيرد بي شمار مي باشد .

چنانچه اگر ما فقط بر يك مورد و يا يك انديشه خاص مثلا دموكراسي انگشت بگذاريم، همين يك مورد خاص، خود به چندين شاخه اصلي و فرعي ديگر تقسيم مي گردد . به معني روشنتر به عدد انسان ها، انديشه و طرح براي سامان بخشيدن به زندگي جمعي وجود دارد .

موضوعي ديگري كه در اين راستا قابل طرح بوده و هدف نگارنده را شامل مي شود اينست كه بشر با همه رشد و كمالي كه در راستاي توسعه زندگي جمعي، خصوصا در عرصه سياست با تكيه بر عنصر شعور و اراده طي نموده است متاسفانه هنوز از تهديد خطرها و نگراني ها مصئون نمي باشد . حتي مي توان گفت كه تهديدها و نگراني ها نيز به تناسب رشد و قوت يافتن انديشه و روش انسان براي اداره زندگي جمعي، خطر ناكتر و جدي تر شده است .

يكي از نمونه هاي بارز اين تهديد ها و نگراني ها كه صورت تحقق بخود گرفته است وقوع جنگ ها، نزاع ها و اختلافات بي شماري است كه در درون هر جامعه و يا ميان ملت ها و كشورها روي ميدهد . اينكه در اين ستيزها و نزاع ها كدام طرف ذيحق و كدام طرف متجاوز مي باشد بحث ديگري است . اما نفس نزاع و جنگ، كشمكش و اختلاف نشانه آنست كه زندگي بشر هم چنان در معرض خطر و تهديد قرار دارد .

دانشمندان و صاحب نظران علوم اجتماعي و سياسي يكي از عوامل يا زمينه وقوع نزاع و جنگ، كشمكش و اختلافات را آفت پذيري سياست دانسته اند . به زعم آنان يكي از پديده هاي كه بسيار بسادگي و سهولت دچار آفت مي گردد سياست مي باشد . به معني ديگر هر موضوعي كه به زندگي جمعي انسان ها ارتباط گيرد و انسان ها بطور عموم خود را در چگونگي آن ذي دخل بدانند، چنين موضوعاتي همواره در معرض آفت پذيري مي باشد .

از آنجاي كه سياست رابطه مستقيم با زندگي بشر دارد و هر انساني براي زنده ماندن و بهبود بخشيدن به زندگي خويش خود را مكلف و موظف به اظهار نظر و يا اعمال شعور و اراده خويش مي داند، به دلايل مختلف اين عرصه بسادگي دچار آفت زدگي مي شود . اينكه چه چيزي يا چيز هاي سبب آفت زدگي سياست مي شود فاكتور هاي متعددي را مي توان برشمرد .

اما مهم ترين اسباب آن كه بتوان در اين مقاله فقط ياد آور شد عبارتند از: حاكميت استبداد، نازل بودن سطح آگاهي جامعه، استضعاف اقتصادي و فرهنگي، موجوديت مناسبات غلط و نادرست اجتماعي مي باشد . عوامل ياد شده موجب ميگردد كه نيروي شعوري بشر راكد مانده و از رشد و كسب تجارب اساسي و تعيين كننده براي بهبود بخشيدن به زندگي خويش باز ماند .

هم چنين عنصر اراده انسان ها در مسير هاي انحرافي و مخرب سوق يابد . به دليل فقدان آگاهي تشخيص راههاي انحرافي و عملكرد هاي ناصواب مشكل و گاه غير ممكن مي گردد . بقول معروف حق و باطل در اين ميان خلط مي گردد . طبيعي است كه در چنين فضاي آشفته زمينه سوء استفاده و بهره برداري و دامن زدن به مسايل منفي بيش ازپيش فراهم مي گردد .

چنانچه مسايل ياد شده را بصورت عيني و در آيينه تاريخ مورد بررسي قرار دهيم، شايد گذشته تلخ وپراز ادبار ما از حقيقت موضوعات فوق پرده بر دارد . افغانستان طي ساليان متمادي در آتش بحران و نا امني و عدم ثبات، يا فقر و محروميت، تبعيض و بي عدالتي كه در مجموع عدم توسعه انساني را سبب شده است سوخته است .

اينك كه در فضاي نوين سياسي و اجتماعي قرار دارد همان عوامل تهديد كننده وجود داشته و وضعيت جاري به شدت مورد تهديد قرار داده است . ما براي سامان بخشيدن به زندگي اجتماعي با دشواري ها زايدالوصفي مواجه مي باشيم . استقرار يك نظام سياسي و اداري توانا و قابل هنوز در حد يك ايده و آرزوي دست نيافتني تصور مي شود . وضعيت و معيشت و اقتصاد جامعه هم چنان روز بروز به ضعف و ناتواني كشانده مي شود . فرهنگ و انديشه مقام و منزلت خود را روز به روز از دست ميدهد . و....

در كنكاش و درك اين همه آشفتگي و پريشاني هاي كه جامعه ما را خصوصا سياست و اداره كشور را در بر گرفته است ؛ بگونه اي كه اگر راهي براي رهايي به بن بست مواجه مي گردد و هر انديشه و عملي در رفع نقايص به ناكامي روبرو مي شود عوامل و زمينه هاي متعددي را مي توان مترتب دانست . اما يكي از عوامل و زمينه هاي بسيار مهم و خطرناك آفت زدگي سياست كشور مي باشد .

مفهوم آفت زدگي سياست كشور يعني اينكه نيروي شعور و آگاهي جامعه در جهت اعمال و تحقق يابي خويش به دلايل تاريخي و حاكميت هاي مستبدانه هم چنان تعطيل باقي مانده است . خواسته ها و آرزو ها هم چون موج هاي تراكم يافته در پشت بند ها مترصد يافتن منفذ براي فوران مي باشد . براي مقاصد بلند و اساسي همواره كوتاه ترين راهها و ساده ترين گزينيش ها انتخاب مي گردند .

پيچيدگي مسايل و موضوعات كم اهميت پنداشته مي شوند . عبرت آموزي از گذشته و حال براي آينده ناديده انگاشته مي شود . اراده جامعه به دلايل كاستي ها و عدم شفافيت در مسير هاي تعيين شده بجاي اينكه به همياري و همكاري و تفاهم منجر گردد به تقابل و تضاد بدل مي گردد . اين همه در نتيجه آفت زدگي سياست جامعه مي باشد .

براي رفع اين آفت بايستي به يك تلاش عمومي و گسترده با تكيه بر شعور خود آگاه و اراده معطوف به آن توسل جست . سياست بر آمده از عنصر آگاهي و خرد مي تواند رنگ انساني داشته باشد و در برابر خطر ها و آفت ها از مصئونيت بيشتر برخور دار باشد در غير اين صورت سياست متكي بر جهل و تعصب و خصومت و دسيسه چيني نه تنها در توفان آفت ها غرق مي باشد بلكه خود دامن گستر آفت ها مي گردد .

دیدگاه شما