صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۲۹ جدی ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تناقض نمایی دموکراسی و نابرابری!

-

تناقض نمایی دموکراسی و نابرابری!

از ویژگی های جهان سیاست اینست که نظر و عمل بایستی نسبت به یکدیگر مطابقت داشته باشد. به مفهوم دیگر در عرصه سیاست، دانش سیاسی و عمل سیاسی بایستی با هم نزدیک بوده و رابطه تنگاتنگ داشته باشند؛ در غیر این صورت مفهوم و بیان سیاسی اعتبار خود را از دست خواهد داد و یا عمل سیاسی، رفتار بی بنیاد خوانده خواهد شد. شاید در سایر عرصه ها چنین ارتباط تنگاتنگ و نزدیک وجود نداشته باشد.

به همین تناسب وقتی که یک شعار سیاسی و ایده سیاسی در جامعه ای و زمانی مطرح می گردد بایستی بستر اجتماعی و خواستگاه و مخاطبین آن به دقت مورد شناخت واقع گردد. به دلیل پیچیدگی رفتار انسانی و بویژه پیچیدگی که در ساختار فیزیکی و محتوایی جامعه بشری وجود دارد اهمیت موضوع چند برابر می شود. این تنوع، گوناگونی و متغییر بودن پدیده های اجتماعی و سیاسی موجب می شود که گاه یک شعار و یک ایده در جامعه ای و زمانی مترقی و مطلوب تلقی شود و بازده بسیار عالی از آن بدست آید، اما در جامعه دیگر و زمان دیگر همان شعار و ایده یک رفتار و پدیده ارتجاعی و ضد ترقی جلوه نماید.

مطالعه وضعیت جامعه بشری خصوصا در عرصه سیاست این واقعیت را بیش از پیش آشکار می سازد. بطور مثال ظهور انقلاب در یک برهه ای از تاریخ و در برخی جوامع باعث بوجود آمدن جهش های عظیم و تحول های بزرگ گردیده است؛ اما در برهه های دیگری از تاریخ و در جوامع دیگر رخداد انقلاب باعث فروپاشی نظام اجتماعی و ساختار زندگی و شکل گیری دهها پدیده منفی و بحران زای دیگر شده است. در این رابطه می توان مثال های متعددی را ارائه داد. برای ملموس بودن این نظر مثال های یاد شده را در ارتباط با جامعه خود بیان میداریم.

در این موضوع جای تردید وجود ندارد که تمام جوامع از لحاظ ساختار سیاسی و نظام سیاسی دوران حکومت شاهی و سلطنتی را پشت سر نهاده اند و شاید اندک کشوری هنوز در دوران شاهی و سلطنتی بسر ببرند. همان دست آورد و برآیند چنین نظامی که از لحاظ تئوری و عملی یک نظام ارتجاعی و غیر مردمی خوانده می شود، در جوامع مختلف بنا به علل و عوامل گوناگون برایند و اثر های متفاوتی بر جای نهاده است.

بطور مثال حکومت خاندانی پهلوی در ایران یا رژیم های سلطنتی در کشور های عربی موجب گردیده که شهروندان آنان از نظم لازم در جامعه برخوردار گردند و ساختار های اولیه نظام حکومتی و ساختار اجتماعی در آن کشور ها استقرار یابد. همین شکل گیری اولیه بنیاد های نظام حکومتی و ساختار اجتماعی سایر عرصه های زندگی جمعی را هم تحت تاثیر خود قرار داده و در نهایت موجب گردید که جوامع یاد شده ازحالت بدوی بصورت یک جامعه ملی، دارای باورها و منافع مشترک و وفاداری بخاک و پرچم کشور درآیند؛ هم چنین اندک اندک راه خود را بسوی تجدد و مدنیت و بهره مندی از دست آورد های امروزین بشری بگشاید.

در مقابل در افغانستان که نظام سلطنتی و پادشاهی حاکم بود. اما آنچه از این نظام برای افغانستان باقیماند عقب ماندگی، انحطاط و واپسگرایی بود. هم چنین برخی از جوامع هم چون سوریه و لیبیا و ایران پس از دوران نظام های سلطنتی با تغییر رژیم از شاهی به جمهوری توانستند پله های رشد و ترقی را بپیمایند؛ در مقابل تغییر رژیم در افغانستان و ظهور آنچه که انقلاب خوانده می شد برای کشور فاجعه و تباهی ببار آورد.

تغییر رژیم در افغا نستان تا بدانجا انحطاط را در پی آورد که عمق فاجعه آن ناپیداست. یاد آوری مثال های فوق هیچ ربطی به خط مشی و تایید و یارد سیاست رژیم های یاد شده ندارد، بلکه فقط مقایسه ای بود میان طرز تلقی ها و نتایج برخی از پدیده های سیاسی و اجتماعی در جوامع مختلف .

یکی از موارد دیگر که میان شعار و شعور، نظر و عمل، سیاست و روش در افغانستان تفاوت فاحش و متضاد داشته است تکیه بر شعار برابری و برادری بوده است. حرکت های سیاسی و حتی رژیم های سیاسی اعم از سلطنتی و جمهوری، چپ و راست هر کدام برای توجیه فعالیت های خویش و دست یابی بقدرت و حفظ آن بر موضوع برابری و برادری بعنوان تقویت محوریت وحدت ملی تکیه داشته اند. رژیم های مورد نظر هر کدام چنین داعیه داشتند هر فردی که در افغانستان سکونت دارد،افغان است و از تمام امتیازات مربوط به این آب و خاک برخوردار می باشد. حقوق آنان در برابر قانون و موقعیت شان در نزد حکومت مساوی می باشد.

شاید بخاطر جذابیت چنین شعار ها و وعده های بوده است که تعداد زیادی از نسل جوان جذب چنین گرایش ها و شیفته چنین شعار های گردیده اند. اما متاسفانه در عرصه عمل و تحقق مسئله برابری و برادری بکلی بفراموشی سپرده شده است. تبعیض ها و امتیاز خواهی ها هم چنان زنده باقی مانده و سیاست گذاری های کلان و روشهای نظام سیاسی را تحت تاثیر خود قرار داده است.

در دوران سلطنتی از شاه بعنوان ظل الله و شاه عدل پرور یاد می شد، ولی همگان بخاطر دارند که آنچه بر کشور سایه افکنده بود سایه ظلم و ستم بود، آنچه در آن رژیم مورد توجه بود و پرورش داده می شد نه عدل و داد، بلکه تبعیض و بی عدالتی بود. عده ای اندک و قلیل با جهل مرکب خویش صاحب منصب و وزیر بدنیا می آمدند و عده ای اکثریت با همه استعداد و زحمت کشی های خویش باید ریسمان بدوش و محروم از حقوق خویش باشند.

در دوران جمهوری نیز آنچه بدان توجه نمی شد نظر و خواست جمهور ( مردم ) بود. لوی جرگه ها و مجالس سنا و شوری همه شکل فرمایشی و دستوری داشت. فقط عنوان از شاهی به جمهوری تغییر یافته بود. در دوره ای که حاکمیت خلق زحمت کش شعار داده می شد و تساوی حقوق اعلام گردید اولین قربانیان فاجعه همین خلق زحمت کش و ضایع شدن حقوق اولیه آنان بود. شعار تساوی، برابری و برادری در مفاهیم آنان برداشت دگرگونه ای داشت . در برهه دیگر از تاریخ کشور شعار حاکمیت دین و شریعت که در آن تساوی حقوق انسانها و نفی امتیاز خواهی ها شعار داده می شد بر فضای کشور حاکم بود. اما همه شاهد بودند که اولین قربانی چنین سیاستی و روشی، خود دین و شریعت بود. بنام دین و شریعت چه ستم ها و جفاها، حق کشی ها و نابرابریها را روا نداشتند.

بنام اسلام حق را باطل و باطل را حق جلوه دادند، بیگناهان به مسلخ کشیده شدند و گناهکاران و مجرمان تبرئه جسته و لقب سرداری یافتند. و اینک که دوره حاکمیت دموکراسی نامیده می شود، در زمانه ای که همه شعار ها و سیاست ها بر محور ادای حقوق مردم خوانده می شود، عدالت اجتماعی، توسعه متوازن، برابر بودن همه افراد جامعه در برابر قانون، برابری و برادری در گستره اجتماع و.... جذبه های هستند که در نگاه نخستین و سطحی انسان را بخود شیفته ساخته می سازد.

اما با گذشت چندین سال باز هم افشا گردید که این بار هم ستمی تازه تر در پی است، اما با چهره تازه تر و ناشناخته تر و فریبنده تر. نابرابری و تبعیض این بار با ترفند و نیرنگ شگرف، متفاوت از گذشته برای حق کشی و توسعه نابرابری سلاح و شعار برابری و برادری و دموکراسی را برافراشته است. سیاست و روشهای جاری حاکم بر فضای کشور برابری و برادری را می خواهد اما نه دو سویه بلکه یک سویه .

یعنی اینکه برابری و برادری از جانب دیگران، تحکم و سروری و امتیاز خواهی از قشر و مجموعه خاص . هر چند در قانون اساسی می توان مواردی را یافت که موجب خوش بینی و خوش باوری می گردد، ولی طراحان نیرنگ و تزویر با استفاده از اهرم قدرت و ابزار نیرنگ آن چنان به توجیه و تاویل ناروای آن مواد از قانون اساسی می پردازند که جایی برای اعتراض باقی نمی گذارند.

با همه ترفندهای بکار برده شده و چشم پوشی های ناروا موارد معین و مشخصی از نابرابری را می توان در موادی از قانون اساسی، سیاست گذاری های حکومت و روشهای حکومت در سطح جامعه مشاهده نمود. بطور مثال گفته می شود در عنوان ها و برخی اصطلاحات نباید تغییری بوجود آید. زیرا این اصطلاحات رایج، اصطلاحات ملی ! خوانده می شوند.

بر این مورد دو نقد جدی وارد است: نخست اینکه هرگز کار برد اصطلاحات و واژه ها را در هیچ دوره تاریخی و در هیچ کشوری نمی توان محدود و محصور نبوده است. همزمان با تطور و تغییرات اجتماعی و سیاسی اصطلاحات و واژه ها نیز تغییر می یابند. دوم اینکه متاسفانه اصطلاحات و واژه های که ملی خوانده شده اند فقط به زبان یک قوم ارتباط می گیرد و دیگر اقوام موجودیت و هویت خود را در آیینه آن نمی بینند. دراین اواخر هم شاهدیم که وزارت معارف بدون کدام توجیه منطقی نام یکی از لیسه های مرکز شهر کابل را تغییر داده است. همینطور در محتوای درس تاریخ نیز با حذف ذکر رویدادهای چند دهه اخیر تغییراتی را وارد نموده است.

با در نظرداشت موارد یادشده می توان گفت که وحدت ملی و تفاهم ملی فقط با شعار و احساسات و سخنرانی های انتخاباتی تحقق نمی یابد، مردم هر چند در گذشته فریب چنین شعار های را خوردند که ممکن است در آینده یک بدخشی خود را در قندهار کاندید کند و یک قندهاری خود را در شمال؛ اما واقعیت نشان داد که این همه فقط تبلیغات بود وهیچ باورمندی در عقبه آن قرار نداشت.

سیاست های چندگانه و غیر شفاف آن چنان میان اقوام کشور تفرقه ایجاد نموده است که تحقق چنین امری محال به نظر می رسد . به همین دلیل نیز اوضاع کشور روز بروز بسوی بحران و تشتت پیش می رود. وحدت ملی و تفاهم ملی هنگامی تحقق خواهد یافت که برابری و برادری ابزار ترویج و تثبیت و بقای نابرابری و تحکیم بی عدالتی و تبعیض نگردد. اگر سیاست مداران کشور بر درستی وصحت شعار های خویش تاکید دارند بایستی آن را بصورت روشمندانه و عملی ثابت گردانند.

دیدگاه شما