صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آیا زمان تصمیم برای تعیین سرنوشت فرا نرسیده است؟

-

آیا زمان تصمیم برای تعیین سرنوشت فرا  نرسیده است؟

سعادت و خوش بختی هدیه ای نیست که بتوان آن را که از دریچه غیب بدست آورد ، و یا هم چون یک شی ء آن را خرید. سعادت و خوش بختی حقی است که بدست آورد. این بدست آوردن منوط به کمال ، شایستگی و پشتکار تعلق دارد. امروز اگر ملت ها و کشور های در تنعم و رفاه ، ثبات و امنیت بسر برده ، مدارج ترقی و پیشرفت را موفقانه طی می نمایند این سعادت و سربلندی در واقع محصول سالها تلاش و کوشش آنان می باشد. تجارب تاریخی و واقعیت های موجود در جهان بر این حقیقت مهر تائید می نهد.

برای اینکه موضوع را اندکی ملموس تر سازیم می توان به شواهدیی متعددی مراجعه نمود. در این میان بنا به اشتراکاتی ، می توان از کشور افریقای جنوبی یاد نمود. کشوری که روزی غیر انسانی ترین رژیم یعنی آپارتاید برآن حاکم بود. اقلیتی سفید پوست مهاجر بر اساس تبعیض نژادی و برخورداری از قدرت بیشتر، اکثریت سیاه پوست و ساکنین اصلی آن سرزمین را از تمام حقوق انسانی و شهروندی محروم ساخته بودند.

تبعیض نژادی افریقای جنوبی زبانزد جهانیان بود و بعنوان سمبل و نمادی از ستم و بی عدالتی و شیوه های خشونت بار یاد می شد. اما بدنبال مبارزات آزادی خواهانه و حق خواهانه که مبتنی بر رعایت اصول و حقوق انسانی بود ، تغییری شگرف در این سرزمین و در حاکمیت آن بوجود آمد. چرخشی صدوهشتاد درجه ای که همان کشور و حکومت را در جهت تحقق ایده های انسانی و نظام مردم سالار و رفع خشونت زبانزد شده است.امروز سفید پوستان و سیاه پوستان در کنارهم ، بعنوان شهروندان کشور افریقای جنوبی زیست می نمایند .

براستی چنین چرخشی و دگرگونی شگرف چگونه پدید آمد؟ چگونه شد که مبارزات آزادی خواهانه و حق خواهانه در آن سرزمین به ثمر نشست ؟ آیا موهبتی آسمانی و دستی از غیب برآمد و تقدیر مردم آن را رقم زد؟

آیا کشور های خارجی این سعادت و خوش بختی را برای شان به ارمغان بردند؟ و.... واقعیت اینست ثبات و امنیت ، صلح و برادری ، پیشرفت و ترقی که امروزه نصیب شهروندان افریقای جنوبی گردیده است فقط و فقط محصول و دست آورد های همت بلند و مبارزه آگاهانه و رهبری خردمندانه سیاسی نخبگان آنان هم چون نلسون ماندلا می باشد. مجموع فضا و باورهایی که شکل گرفته بود سبب گردید که روح انسانی را در پیکر فرسوده و مسخ شده جامعه دمیده و زنده سازد. نگرش انسانی به سیاست و مبارزه توانست که گرایش های تبعیض طلبانه و قومی به حاشیه رانده شود.

آنان توانسته اند که با گذر از مراحل مختلف اجتماعی و سیاسی سطح و میزان توانایی ها و درایت خود را در عرصه های گوناگون به بالترین درجه ارتقاء داده و خود را لایق آینده بهتر سازند. بدون کوچکترین تردید می توان که این دست آورد ها محصول یک تصمیم تاریخی و جدی بوده است ، تصمیمی که همه بر آن عهد و پیمان استوار ماندند تا خود را از حقارت و ذلت رهایی بخشیده و به عزت و سربلندی دست یابند ، و چنین نیز شد.

اما در مقابل جوامع و کشور های وجود دارند که هنوز در وضعیت بحرانی بسربرده و آینده برای شان ابهام آلود می باشد . بروز بحران های پیاپی و یا پدیده عقب ماندگی همه جانبه ، ریشه در عوامل و زمینه های مختلف دارد که در بخش های متفاوت بایستی مورد ارزیابی قرارگیرد. بدون شک بحران و عقب ماندگی چنین جوامعی از آبشخور هایی سرچشمه میگیرند که با شناخت آن آبشخور ها و می توان راه های بیرون رفت از وضعیت نامطلوب موجوده را هم بدست آورد. دراین زمینه شاید وضعیت جاری کشور ما بهترین و ملموس ترین مثال باشد.

با نگاهی مختصر به ادبیات سیاسی و اجتماعی کشور مشاهده می شود که ادعاها و مزایا و غرورهای ویژه به این سرزمین و مردم نسبت داده می شود. از جمله بیگانه ستیزی ، استقلال طلبی ، قناعت و سخت کوشی و... . تاریخ این سرزمین و مردم نیزشهادت میدهد که آنان هماره درگیر مبارزه و ستیز بوده اند. از هنگامی که تاریخ مکتوب این سرزمین روایت میکند جنگ و کشمکش با زندگی مردم آن عجین و دم خور بوده است. حال این تضاد ها و درگیری ها داخلی بوده است و یا با نیروهای مهاجم درگیر بوده اند. از لحاظ رشد اجتماعی و اقتصادی نیز بجز مقاطع بسیارکوتاهی از فواصل تاریخی ، دیگر نماد و نشانه ای از انکشاف و توسعه مشاهده نمی شود.

اگر به تاریخ معاصر کشور نیم نگاهی صورت گیرد درخواهیم یافت که افغانستان در دوران معاصر سخت دچار بحران و تنش بوده است. ثبات و امنیت ، پیشرفت و رفاه ، برابری و برادری ، قانون و نظم ، حکومت و اداره ، دانش و هنر و.... کاملا با این سرزمین و جماعت بیگانه شده است. آنچه دیده می شود معرکه های خونین رزم است و دشمنی های پایان ناپذیر، جنگ ها و نا امنی های دوامدار. خلاصه کلام اینکه شرح حال و وضعیت تاریخ معاصر کشور را دریک جمله می توان خلاصه نمود: جنگ و دیگر هیچ .

با تغییر و تحولی که در سالهای اخیر رونما گردید ؛ انتظار می رفت که اندک فضای خالی از تیر و تفنگ فرصت و مجالی باشد برای اندیشیدن . اندیشیدن بخود، به زندگی ، به همدیگر، به صلح ، به امنیت ، به ترقی و رفاه ، به دوری از کینه و دشمنی ، به دوستی و هم نوایی ، به ساختن خانه مشترک ( وطن ) و.... مناسب تر از همه اینکه فرصت داخلی و بین المللی کاملا چنین زمینه ای را آماده ساخته بود. اما گذشت قریب به یک دهه ، ده سال سراسر آرزوهای برباد رفته ، آرمان های در خاک دفن شده افق نگاه ما را تیره و چشم انداز امید ما را ناامید گردانید. هنوز مردم ما گرسنه اند. هنوز از توسعه فقط عقب ماندگی نصیب ما است . از امنیت ، نا امنی را بهره برده ایم . از حکومت ، فقط آنارشیسم، سلطه باند ها و وند ها را شاهد بوده ایم . از قانون ، بی قانونی و فساد همه جانبه را داریم.

از حمایت بین المللی ، فقط منت کشیدن و غارت شدن را برخورداریم. از فرهنگ ، از خود بیگانگی و تشبه به خارجی ها را آموخته ایم. از دین ، به ریا و تظاهر و تزویر توسل جسته ایم. نخبگان جامعه از عوام دنباله روتر ومنفعل تر بوده و فقط در سودای خویش می باشند!

به راستی چرا ؟ آیا با وضعیت این چنین آشفته غیرمنطقی نخواهد بود که شاهد سعادت و خوش بختی را انتظار بکشیم ؟ مسئول این همه کیست ؟ چرا عقل ما و بصیرت ما از عبرت آموزی عاجز و ناتوان شده است ؟ آیا اتهام بستن به یکدیگر و ذلت کشیدن از بیگانگان می تواند ما را از این وضعیت رقت بار نجات بخشد؟

حقیقت تلخ این است که تمسک به هر یک از موارد یاد شده شاید بتواند در خود فریبی و یا سرگرم ساختن ما بکار آید ولی قطعا در نجات ما هیچ تاثیری برجای نخواهد گذاشت!

زیرا ما واقعا هنوز این تصمیم تاریخی و مهم را نگرفته ایم که یک جامعه انسانی داشته باشیم! یک کشور آباد و مترقی داشته باشیم!مردمی باشیم که در ردیف ملل متمدن قرار گیریم!جامعه ای باشیم که با عزت و اعتبار زندگی می نمایند!

هنوز دوست داریم که بزرگترین تولید کننده مواد مخدر در جهان بشمار آییم؟ افتخار می کنیم که با باند های مافیایی در نابودی جامعه خود و جهان شریک هستیم؟ فرار از مسئولیت را هنر می دانیم؟ سیاست را در نیرنگ و قدرت طلبی خلاصه نموده ایم ؛ جان کلام اینکه از انسان بودن خود و از خویشتن انسانی به شدت متنفر و بیزاریم؟ تا آن هنگام که چنینیم ، اینگونه خواهیم بود ! خداوند سرنوشت هیچ قوم و مردمی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خود شان در خود تغییر بوجود آورند! آیا زمان آن فرا نرسید ه که با عقبه این همه فرازونشیب، بخود آمده و برای تعیین سرنوشت خویش یک تصمیم درست بگیریم؟

دیدگاه شما