صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۹ میزان ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

عدالت اجتماعی و دیدگاه های متفاوت

-

عدالت اجتماعی و  دیدگاه های متفاوت

بحث «عدالت» از مباحث اصلی و بنیادین در مکتب های مختلف فکری، اعتقادی و سیاسی است. رو یکرد های مختلفی نسبت به این بحث در حوزه های الهیات و فلسفه های اخلاق نیزمطرح است. هرگاه بحث عدالت در حوزه مسائل فردی مطرح می شود فلسفه اخلاق عهده دار آن است و در حوزه مسائل اجتماعی فلسفه سیاست به آن می پردازد. منظور از «عدالت توزيعي» يا «عدالت اجتماعي» اجراي اصول عدالت در توزيع کالاها و منافع اجتماعي است. البته تبيين، تنظيم و توجيه اصول حاکم بر تعيين توزيع عادلانه ي منافع و مسئوليت هاي اجتماعي (از جمله حقوق مدني و سياسي مانند حق رأي، حق محاکمه ي منصفانه و حق آزادي بيان) نیز در نظریه عدالت توزیعی مطرح است. بنا براین این نظریه صرفا در حوزه ي امور مادي مانند توزيع مواد غذايي، مراقبت هاي بهداشتي و تهيه ي سرپناه و مسائلي از قبيل درآمد و ثروت محدود نمی گردد. در توجیه بحث عدالت اجتماعی انبوهی از نظریات و دیدگاه های متفاوت و بعضا متناقض مطرح است. اما به صورت خلاصه می توان این نظريات را با تمام تفاوت هايي که دارند، با توجه به مشترکات آنها به چند دسته مهم دسته بندی نمود که عبارت اند از نفع متقابل ، فرجام گرايي، عرف باوري وظيفه گرايي ، مساوات طلبي ، استحقاق، بي طرفي و خدا/ مصلحت محوري.

براساس ديدگاه اول، هر فرد انساني تلقي خاصي از «خير» دارد و نقش عدالت زمينه سازی نوعي شيوه ي زندگي است که در آن افراد بهترين فرصت ها را براي رسيدن به اهداف خود - که نوعا متفاوتند - در اختيار دارند. در واقع هر فرد نسبت بايد به تلقي ديگري از خیراحترام بگذارد؛ زيرا در غير اين صورت، نفع خود او نيز از سوي رقيبش، که مورد تهديد قرارگرفته است، در معرض خطر قرار مي گيرد. حفظ منافع خود او اقتضا مي کند که نسبت به منافع طرف مقابل چشم داشتي نداشته باشد و بلکه نسبت به آن احترام بگذارد.

به نظر می رسد بر اساس این نظریه عدالت زمانی در جامعه تحقق خواهد یافت که همگان از توان چانه زنی های برابر برخوردار باشد و اگرنیستند باید تلاش نمایند این توانایی را با در اختیاز گرفتن ابزار قدرت و ثروت یا تولید آن بدست آورند. دقیقا در چنین شرائطی است که هر فرد یا گروهی که قصد تجاوز به حقوق ديگري را داشته باشد هنگامی که متوجه شود منافع خودش در خطر است از آن عمل باز خواهد ایستاد. درغیر این صورت طرفی که از قدرت و امکانات بيشتري برخوردار باشند طرف مقابل را که در فقر و بدبختي به سر برند قلع و قمع خواهد کرد. تجربه های این چنینی در تاریخ کم نبوده است.

براساس نظريه فرجام گرایی، عدالت فقط با توسل به يک قدرت بيروني قابل توجيه و تحقق است. این فرجام وغايت می تواند  قدرت الهي یا قونین طبیعی که در یونان باستان حکم قانون الهی را داشته است باشند. قوانين طبيعي از طريق عقل فهم مي گردند.ابتدا رواقيون و بعد ها سيسرون (Cicero) این نظریه را تبیین و تفصیل داد. تبيين مادي از فرجام گرايي را مي توان در «سودگرايي» (Utilitarianism) جست و جو کرد. بر پايه ي اين ديدگاه، عادلانه بودن نهادهاي اجتماعي بر پايه ي نقشي که آنها در تأمين سعادت انسان ايفا مي کنند، ارزيابي مي گردد. بر اساس اين ديدگاه، سعادت انسان را خود انسان تعريف مي کند، نه خدا، و اگر خداوند طرح و برنامه اي در خصوص سعادت انسان داشته باشد اين طرح و برنامه با توجه به عقل انسان نه قابل اثبات است و نه قابل اجرا.

بنابراين، سعادت انسان در قالب رفاه، خوشي يا سودي که نصيب او مي شود، تعريف مي گردد. هرگاه سود و نفع افراد با يکديگر تعارض پيدا کند، معيار عمل سود و نفع جمعي است و رفتاري که نمي تواند بر وفق اين معيار انجام گيرد ناعادلانه و غيراخلاقي. با توجه به اينکه سودگرايي با تکيه بر به حداکثر رساندن سود ممکن است مقتضاي اوليه ي عدالت را رعايت نکند و با گزينه هاي مساوي برخوردهاي متفاوت کند، برخي اين مکتب را از لحاظ اخلاقي زير سؤال برده اند.

براساس نظریه عرف گرايي، نهادها، سنت ها و نظام هاي حقوقي جوامع معيار تشخيص عدالت توزيعي هستند و با مراجعه به اين امور، مي توان حقوق افراد را تعيين و پاسخ پرسش هاي مربوط به عدالت توزيعي را پيدا کرد. والتزر يکي از متفکران قرن بيستم بر اين باور است که در جامعه قلمروهاي متفاوتي وجود دارند و اين قلمروها را توافق عمومي، فرهنگ عمومي يا به تعبير دقيق تر، فهم مشترک از آنچه او «خيرات اجتماعي» مي نامد، تعيين مي کند. طبق این دیدگاه هيچ کسي و هيچ جامعه اي حق ندارد فهم خود را نسبت به يک خير اجتماعي و همچنين معيار خود را براي توزيع آن خير بر ديگران، که ديدگاه هاي ديگري دارند، تحميل کند.

نظریه شرائط منصفانه طيف وسيعي از ديدگاه های مانند وظیفه گرایی، استحقاق، مساوا ت طلبی، و بی طرفی را شامل می شود. بصور بسیار فشرده میتوان وظيفه گرايي کانت و وظيفه گرايي رالزرا در این زمینه نام برد. کانت «عدالت» را به مثابه ي وضعيت آزادي مي داند. او معتقد است در فلسفه ي عملي نيز مانند فلسفه ي نظري، گزاره اي داريم که هر دو معيار اساسي کانت را واجد است و از اين رو، مي تواند مبناي فلسفه ي عملي قرار گيرد. فلسفه ي عملي دو بخش دارد: اخلاق و حقوق. اخلاق به امور دروني مربوط مي شود و حقوق به امور بيروني. هم اخلاق و هم حقوق هر دو بايد به امر مطلق - که همان انجام عمل از سر وظيفه است - منتهي و از آن استخراج گردند. امر مطلق تقريرهايي متفاوت دارد، ولي نقطه ي اشتراک همگي آنها وظيفه گرايي است. اين قانون «فقط براساس قانوني عمل کن که براساس آن تو در آن زمان بخواهي که اين قانون لزوما قانون عام براي همه باشد»، که «قانون عمومي عدالت» نام دارد، از امر مطلق استخراج گرديده است.

«مساوات طلبي» يکي از ديدگاه هاي رايج در بحث عدالت اجتماعي يا عدالت توزيعي است. دست کم دو رهيافت عمده مساوات طلبی حد اکثری و منبع محوردر بحث مساوات طلبي وجود دارد. براساس اين ديدگاه اول يکي از ساده ترين اصول عدالت توزيعي اصل «برابري حداکثري» است که بر پايه ي آن، بايد همگان سهم يکساني از کالاها و خدمات دريافت کنند. «مساوات طلبي مبتني بر تساوي منابع» نظريه اي است که بر پايه ي آن، بايد تمهيداتي انديشيد تا منابع به طور يکسان در ميان افراد توزيع گردند. اگر منابع در ميان افراد به طور مساوي توزيع شوند آن گاه عدالت برقرار مي شود و افراد بايد نتايج و عواقب گزينش هاي خود را در زندگي بپذيرند.

 براساس اين ديدگاه، افرادي که بيشتر کار مي کنند تا درآمدي بيشتر داشته باشند نبايد به آنهايي که کمتر کار مي کنند و بيشتر به تفريح و سرگرمي ها روي مي آورند، يارانه پرداخت کنند؛ چرا که بنابر فرض، هر دو گروه منابع يکساني در اختيار داشته اند و هر کدام به دلخواه خود، از منابع موردنظر استفاده کرده اند و بايد عواقب آن را نيز بپذيرند. نظریه  استحقاق که در اصل از آن روبرت نوزيک آزادي خواه است و اکنون همه ي آزادي خواهان آن را قبول دارند

ديدگاه¬های اخيردر باب عدالت چارچوب منصفانه اي را فراهم مي آورد که در سايه ي آن، فرصت ها به گونه اي منصفانه در ميان افراد توزيع مي گردند. حقوق افراد برمبناي اين نظريه، از طريق عرف، فرجام گرايي يا نفع متقابل تعيين و تأمين نمي گردند، بلکه افراد از يک حق اوليه ي برابر نسبت به مزايا و خيرات اجتماعي برخوردارند و براساس همين حق برابر است که اختلاف ها در دامنه و ماهيت اين برابري مشاهده مي شوند. انسان ها از منظر اين ديدگاه، که تا حدي کانتي است، هر کدام داراي غايت في نفسه است و داراي ارزش. از اين رو، نمي توان از عده اي به عنواني پلي براي رسيدن به اهداف خاصي استفاده کرد.  

دیدگاه شما