صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۶ قوس ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

شاخصه های اصلی بنیادگرایی و پیامدهای آن

-

شاخصه های اصلی بنیادگرایی و پیامدهای آن

سالها است که توسعه و ثبات افغانستان از ناحیه گروهای بنیاد گرا و افراطی تهدید می شود. تسلط چند ساله این گروه ها بر افغانستان تقریبا تمامی زیر بناهای این کشور را نابود کرده و فجایع غیر قابل تصوری را خلق کرد. این گروه ها هر آنچه مظهر تمدن و پیشرفت بشری بود را نابود کردند و یکی از شاهکارهای بی نظیر هنری تاریخ در بامیان افغانستان را از بین بردند. احمد رشید نویسنده کتاب طالبان می نویسد این گروه در نظر داشتند یکی از زیارتگاه های باستانی و مهم جهان اسلام در مزار شریف را نیز از بین ببرند. در این دوره از شهرهای افغانستان ویرانه های بیش برجای نماند و کابل به تل از خاک و خاکستر تبدیل شد. زنان بکلی از حق کار و تحصیل و فعالیتهای اجتماعی محروم شدند و مردان نیز تحت فشارها و مشکلات فزاینده زندگی تا آنجا که توان داشتند این کشور را ترک گفتند.

به هر روی تسلط گروه های افراطی و بنیاد گرا برای افغانستان پی آمدهای تکان دهنده ای داشت و روزی که به حمایت مردم افغانستان و جامعه جهانی نظام پسا طالبانی تشکیل شد افغانستان بیشتر شبیه به سرزمینی می ماند که هیچ نشانه ای از مدنیت جدید در ان نیست و نظام جدید تشکیلات خود را از صفر شروع کرد. اما براستی بنیاد گرایان چگونه می اندیشند و شاخصه اصلی تفکر و باورهای انان چیست که اینگونه در افغانستان ویرانگری را راه انداختند. این پرسش ممکن است امروزه اذهان بسیار از جوانان افغانستان را به خود مشغول سازد. مهمتر از همه اینکه شناخت ویژگی های بارز این نگرشهای افراطی می تواند از تسلط مجدد آنان بر افغانستان جلوگیری نماید.

برای آنکه بنیادگرایی و فاندامینتالیزم در میان گروها های تند رو مسلمان را بخوبی درک کنیم باید بدانیم اسلام چگونه دینی است و هدف اصلی این دین بزرگ آسمانی چیست؟ آیا اسلام بدنبال رهایی انسان از تاریکی و جهل به سمت نور و روشنایی و تامین سعادت وخوشبختی اواست؟ یا اسلام دین خشونت و جنگ وترور و انتحار است که نفس کشیدن در محیط ارام و سعادمت مند را برای بشر حرام می داند؟ تردیدی نیست که اسلام دینی است که برای فراهم نمودن زمینه های سعادت و خوشبختی جاودانه انسان آمده است و پیامبر اسلام به تکرار این هدف والا را درکلام خودش بیان کرده است و آیات قرآن کریم بر این معنا تاکید دارد.

اسلام زمینه ساز پیشرفت های شگرف در عرصه های مختلف فکری، سیاسی، علمی و اقتصادی در قرون اولیه اسلامی تا سده های واپسین شد بگونه ای که دست آوردهای اندیشمندان مسلمان در عرصه های مختلف توانست زمینه ساز تحولات عظیم فکری و علمی دوران جدید و مدرن گردد. در قرون اولیه اسلامی بویژه در قرن های دوم تا پنجم هجری قمر، متفکران مسلمان در مواجهه با دست آردهای بشری در گوشه و کنار جهان بویژه یونان باستان، نه تنها راه انکار و مبارزه با آن را در پیش نگرفتند بلکه با ترجمه و فهم دقیق آن، این دست آوردها را در خدمت پیشرفت و ترقی علم و دانش در جهان اسلام قرار دادند. صدها دانشمند و ادیب و حکیم مسلمان در تاریخ بر آمده از همین نگرش اسلامی است که مسلمانان در سده های نخستین تاریخ اسلام نسبت به دست آوردها و پیشرفت های بشری داشتند.

بسیاری بر این باورند که تمدن بشری از خاور دور شروع شد بعد ها شاهد شکوفایی آن در شرق(هند و چین) بودیم و سپس دوره دیگری از شکوفایی تمدن بشری در جهان اسلام را شاهد بودیم؛ این روند ادامه یافت تا اینکه در سده های اخیر غرب مرکز شکوفایی علمی و تمدنی بشر قرار گرفت. بر اساس این تئوری روزی باز هم شاهد دست آوردهای شگرف تمدنی در شرق خواهیم بود و این چرخه ی تمدنی بشر هم چنان ادامه خواهد یافت و دوره های دیگر شکوفایی تمدنی در شرق و جهان اسلام و سپس غرب را شاهد خواهیم بود. اما در مواجهه با دست آوردهای دوران مدرن در غرب در میان مسلمانان چند نگرش متفاوت شکل گرفت که یکی از آنان به رویکرد بنیاد گرایانه و فاندامینتالیستی معروف است.

بنا براین فاندامینتالیزم و بنیاد گرایی را باید در مواجهه متفکران مسلمان با مدرنیته و مدنیت غربی فهم کرد. متفکران مسلمان در سده های اخیر سه رویکرد مهم را در مواجهه با غرب و دست آوردهای مدرن بشر داشته است. عده ی شعار تسلیم سر دادند و سعی کردند با تقلید از غرب و دست شستن از تمامی داشته های فرهنگی و تمدنی خود کاملا غربی شوند. اگرچه بدلیل قرابت و نزدیک نواحی غربی جهان اسلام مانند اندلس، مصر، ترکیه و ... نخستین رگه های این نوع نگرش ها در میان دانشمندان و متفکران این سامان دیده می شود اما سید جمال افغان و امان الله خان در افغانستان را می توان از طرفداران این نگرش بر شمرد.

رویکرد دوم نسبت به مدرنیته و دست آوردهای آن همان نگاه فاندامینتالیستی و مقاومت در برابر تمامی دست اوردهای مدرن بوده است. رگه های اصلی این نگرش در مکتب دیوبندیزم و باورهای وهابیت نهفته است. مدعای اصلی این نگرش این است که باید با تمامی مظاهر تمدن بشری و دست آورهای جدید بشر مبارزه کرد و باید به سنت خالص سلف بازگشت و سنت صاف و خالص گذشتگان بویژه قرن اول اسلامی را باید احیا کرد. برای انکه بتوان به چنین چیزی دست یافت هر انچه در طول اعصار مسلمانان یا سایر انسانها به آن دست یافته اند را باید نفی کرد تا با زدودن آن بتوان به فرهنگ و سنت خالص دست یافت.

در برابر این نگرش نگرش سومی نیز هست که بر اساس آن باید بجای ایده آل گرایی و آرمان گرایی باید معقول و واقع نگر بود. بنا براین باید در تفسیر و فهم متون دینی و سنت نبوی باید رویکرد منطقی و عقلانی داشت نه اینکه به تحمیل و خشونت و زور متوسل شد ؛ آنچه که همواره دشمنان مسلمانان آنان را به آن متهم کرده اند. بر اساس این نگرش باید بجای تحمیل عقاید و بارو های خود با کشتار و انتحار و خشونت، زبان منطق و خرد و اختیار را برگزید و با رویکرد خردمندانه و عقلانی با انسانها مواجه شد.

 از نظر این عده بجای آنکه بر ضد دانش و تکنولوژی مبارزه کردباید آنرا به خدمت گرفت و به توسعه جوامع مسلمان اهمتام ورزید. تا بجای آنکه دیگران با صنعت و تکنولوژی و دانش خود بر مسلمانان مسلط شود مسلمانان بتوانند خود در عرصه های مختلف علمی و صنعتی حرفی برای گفتن داشته باشند. مسلمانان بجای آنکه محتاج دیگران باقی بمانند  خود نیازمندی های خود را در تمامی عرصه های علمی و صنعتی و نظامی تامین نماید.

بنیادگرایان تکثر گرایی و پلواریزم را در هیچ عرصه ای نمی پذیرند و به حذف فیزیکی رقیب می اندیشند اما رویکرد سوم بر این پای می فشارند که باید به تمامی انسانها با دیده احترام نگریسته شود و به باورها و عقاید آنان تازمانیکه تعرض و تهدیدی ازجانب انان نباشد حرمت نهاده شود. به هر روی این نگرش بر زیست انسانی و مسالمت آمیز با دیگران تاکید می کند به همین دلیل جوامعی که این رویکرد را سرلوحه کار خود قرار داده اند پیشرو ترین ها در میان مسلمانان اند.

در پایان باید گفت طبیعی است که در افغانستان نه نگرش اول و نه دوم هیچ کدام ره بجای نمی برد و آنچه که نسل جوان جویای حقیقت و دانش دنبال آن اند را می توانند در نگرش سوم بیابند. در غیر این صورت حیات انسانی و آرام و سعادمتند را نمی توان تامین نمود.

دیدگاه شما