صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۱ سنبله ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تجربه های ناکام در اوضاع امنیتی

-

تجربه های ناکام در اوضاع امنیتی

امنيت يکي از رفيع ترين ارزش ها و اساسي ترين نياز جوامع است ؛ تا آنجا که اين باور قوي وجود دارد برآورده شدن تمامي خواست هاي سياسي و اجتماعي افراد جامعه درگرو تامين اين مهم در جامعه است و نبود امنيت به مثابه قرار گرفتن افراد جامعه در ميان مرگ و زندگي است. بديهي است درجامعه که مردم در بيم مرگ و زندگي قرار دارند ، زنده ماندن مهم ترين خواست و بنيادي ترين نياز محسوب مي گردد.

اگر جامعه اي از لحاظ امنيتي درمعرض چالش قرار داشته باشد ترويج قانون ، قانون گرايي و غيره ارزش هاي شناخته شده در مورد نيز با چالش رو برو خواهد بود. به عبارتي قانون و امنيت دو روي يک سکه اند که رابطه اي ايجابي دارند و بدون وجود يکي نميتوان انتظار تحقق ديگري را داشت. عليرغم اين موضوع که امنيت از جمله خواست هاي بنيادين مردم ماست ، وضعيت امنيتي در کشور از سال هاي گذشته تاکنون بسيار شکننده بوده و نا امني در کشور همواره موجب بحران گرديده است. به ويژه در طي چند ماه اخير وضعيت امنيتي کشور به شدت آسيب پذير گرديده است. برخلاف انتظارات مردم در سيزده سال قبل حملات مخالفين مسلح و طالبان شدت يافته و ساحات وسيع کشور عملا از نظر امنيتي با تهديد مواجه گرديده است. اينک پرسش اين است که ريشه و علل افزايش ناامني در کشور چيست؟ آيا همه عوامل فقط به کارکرد نيروهاي امنيتي و فعاليت مخالفين بستگي دارد، يا اين که علل و زمينه هاي ديگري نيز در اين امر موثر مي باشد؟

واقعيت امر اين است که در رابطه با امنيت افغانستان همواره تجربه هاي ناکام را پي هم تکرار مي نمايد. آنچه در سطور زير خواهد آمد اشاره به اين تجارب ناکام مي باشد که در آينده بايستي از تکرار آن خود داري شده و براي رفع موانع امنيت تلاش صورت گيرد.

دررابطه با زمينه ها وعوامل گسترش ناامني اين نکته نيز قابل يادآوري است که  نسبت به امنيت نگاه خاص و تک بعدي وجود داشته است . به اين معني که تصور بر اين بوده که اگر دشمن از لحاظ موضع نظامي به ضعف کشانده شود و يا سرکوب گردد ، پايه هاي حکومت و موضوع امنيت تحکيم يافته است.

حال آنکه توجه به بعدنظامي امنيت ، يکي از ابعاد آن بشمار مي آيد. هرچند در اين زمينه و بعد نيز متاسفانه بصورت قاطع و جدي عمل نگرديد. مسئله امنيت دامنه وسيعي را در برميگيرد و با ديگر مسايل حکومتي و اجتماعي ارتباط پيدا مي کند. بطور نمونه اگر مسئله فقر و بيکاري در جامعه حل نگردد ، قطعا اطمينان از تأمين دوامدار امنيت يک تصور باطل خواهد بود. يا اگر آموزش و آگاهي جامعه و اطلاع رساني به مردم ضعيف باشد، قطعا اين خلاء مي تواند موضوع امنيت را آسيب پذير سازد. عامل ديگري که سبب گرديده موضوع امنيت در افغانستان امروز با چالش جدي و خطرناک مواجه گردد اينست که ميان نيروهاي تأمين امنيت داخلي هماهنگي لازم وجود ندارد.

يعني مي توان به صراحت يادآورشد که ميان پوليس و اردو، يا بخش هاي از اداره امنيت و پوليس و اردو هماهنگي لازم وجود ندارد.

چه بسا حوادث تلخي روي داده است که در اثر همين عدم هماهنگي بوده است. بطور مثال آنچه در بدخشان و برخي از ولايات شمال کشور رخ داد و شمار زيادي از سربازان کشور در اثر ناهماهنگي و سهل انگاري مقام هاي نظامي جان خود را از دست دادند دقيقا به همين موضوع ارتباط مي گيرد.

 از لحاظ ساختاري نيز بخش هاي امنيتي و نظامي شديدا دچار آسيب مي باشند. علاوه بر اينکه ترديدهاي بسيار جدي نسبت به امر آموزش افراد و برخورداري از سلاح هاي پيش رفته مطرح مي باشد ، در قسمت جلوگيري از نفوذ دشمن نيز متاسفانه چتر حمايتي و مصئونيتي لازم وجود ندارد. بعضي از انفجارهاي خونيني که در مرکز و بعضي نقاط ديگر کشور رخ داده است نشان مي دهد که دشمن با استفاده از همين خلاء ها ضربه وارد نموده است. چنانچه در همين روزهاي اخير بحث ستون پنجم يا جاسوس هاي دشمن در سطوح مختلف مطرح گرديد. همين طور به عدم هماهنگي ميان اجزاي نظام هم اشاره داشت که اجزاي اساسي نظام يعني: حکومت، پارلمان و قوه قضائيه نيز دربرخورد با اين مسئله داراي برداشت هاي واحد و همسويي صادقانه وجود نداشته است.

نوعي از سوء تفاهم يا رقابت هاي منفي ميان آنان سبب گرديده که ذهن جامعه و طرفداران نظام دربرابر ترفندهاي دشمن آسيب پذير گردد. چنانچه بخش عمده اي از تشنج هاي کنوني در جامعه بر مي گردد به کشمکش هاي که ميان پارلمان و حکومت که جريان دارد.

يا گفته مي شود کشمکش هاي جدي ميان دو مقام اول حکومت يعني رئيس جمهور و رئيس اجرايي وجود دارد.

حقيقت اينست که در اين کشمکش ها هيچ يک از طرف ها براي خود اعتباري بجاي نگذاشته اند و براي کشور نيز اعتباري باقي نگذاشته اند. خوداين مسئله مي تواند پايه امنيت رواني وفيزيکي جامعه و نظام را متزلزل گرداند.

عامل ديگري که بحث امنيت را در کشور با بحران روبرو گردانيده اينست که جامعه جهاني به تدريج از هماهنگي و تعيين اهداف روشن و اشتراکات روزهاي نخستين خود فاصله گرفته است و به تعبير دقيق تر اکنون کم کم افغانستان را به بوته فراموشي مي سپارد. اين چرخش در وضعيت جاري از يک سوي اثر منفي در جامعه و در حکومت و اعضاي جامعه جهاني برجاي گذاشت ؛ و همگان را از ادامه همکاري و تداوم بخشيدن به کمک هاي مورد ضرورت دچار نگراني و ترديد ساخت ، از سوي ديگر موجب تقويه روحيه مخالفين گرديد. آنان بر اين پندار شدند و از آن سوژه تبليغاتي درست نمودند که ناسازگاري طالبان در برابر حکومت و قواي ائتلافي سبب گرديده است که ناهماهنگي فوق را بدنبال داشته باشد و خارجي ها مجبور شدند که افغانستان را ترک گفته و فراموش نمايند. چنانچه از يک سوي مقامات امريکايي طالبان و داعش را عامل ناامني و موجب تهديد وضعيت امروز و فرداي افغانستان و منطقه مي دانند ؛ اما از سوي ديگر در شرايط کنوني هيچ اقدام موثر در سرکوب و محدود ساختن آنان صورت نمي گيرد.

در مجموع اين مسايل باعث گرديده است که موضوع امنيت روز بروز بسوي بحران پيش برود و نگراني هاي بسيار جدي را در پي داشته باشد. امروز نه تنها ولايات دور دست ، بلکه ولايات مهمي چون هرات و مزارشريف و... در معرض تهديد مخالفين قرار گرفته است. حتي کابل ، پايتخت کشور بصورت مستقيم مورد تهديد مخالفين قرار دارد. نمونه هاي عيني آن را در روزهاي گذشته در انفجار هاي انتحاري شاه شهيد و حوزه پنجم و سرک ميدان هوايي و.... شاهد بوديم . انتظار مي رود که مسئولان کشور قبل از آن که دير شود نسبت به مسئله امنيت جدي تر انديشيده و راه حل واقع بينانه اي را روي دست گيرند. درغير اين صورت ، چنانچه توفاني بپاخيزد نه خيمه  خواهد ماند و نه خرگاه !

 

دیدگاه شما