صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۴ جوزا ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

چرا نظامیان افغان همکاران خود را می کشند؟

-

چرا نظامیان افغان همکاران خود را می کشند؟

قتل نظاميان افغان از سوي همکارانش واقعيت تکان دهنده و چالش بزرگ در صف نيروهاي امنيتي است. اين سربازان که از يک سو با جنگ رو در رو و کمين هاي گرو ه هاي تروريستي چون طالبان، داعش و ديگر گروه هاي بنيادگراي تندرو مواجه اند، از سوي ديگر، خطري از سوي همکارانش نيز آن ها را تهديد مي کند. از اين رو، سربازان افغان مجبورند که در يک سنگر جنگي، هم زمان با دو دشمن مقابله کنند. در تازه ترين مورد، کشته شدن 8 پوليس در ولايت فارياب از سوي يک همکارش نمونه اي از ده ها موردي است که در صف نيروهاي امنيتي اتفاق افتاده است. اين که چرا چنين پيش آمدهايي ميان نظاميان افغان به پيش مي آيد و چرا اين اتفاق ها از سوي مسوولان و يا حداقل در رسانه ها جدي تلقي نمي شود تا از وقوع دوباره ي آن کاسته شود، اين خود نيز يک پرسش است. بايد علت اصلي و راه حل واقعي براي جلوگيري از بروز چنين واقعات را جست وجو کرد. اما بروز حادثات امنيتي دروني نظاميان افغان، هر دليلي که داشته باشد، نتيجه ي آن به نفع گروه طالبان که از جبهه ي اصلي مخالف حکومت است، تمام مي شود.
روز جمعه، يک پوليس در ولسوالي المار ولايت فارياب 4 پوليس ملي و 4 پوليس محلي را به قتل رساند و تمامي تجهيزات پوسته  امنيتي را که در آن مستقر بود، با خود برد. اما اين رويداد، مثل ده ها مورد ديگر يک رويداد عادي تلقي شد و روي آن سرپوش گذاشته شد. از زاويه ي ديگري اگر به اين رويداد بنگريم همين رويداد دو پيام مهمي را با خود حمل مي کند، يکي فرد مهاجم که همکاران خود را کشته، انگيزه ي جنگي مخالفان را تشديد مي کند و طالبان مي تواند که از آن به عنوان يک سلاح قدرت مند جنگي در جنگ سرد خود استفاده کند و از سوي ديگر تجهيزاتي را که او با خود برده، با پيوستن به شورشيان، آن ها را بدون دردسر تجهيز مي کند و در سنگرگيري عليه نيروهاي امنيتي آماده تر مي سازد. اما فاکتورهايي که مي تواند زمينه ي تکرار بروز چنين واقعات را فراهم کند، مي توان به نکته هاي ذيل اشاره کرد.
يکم. ناکامي نهادهاي امنيتي در جنگ رواني. نهادهاي امنيتي تاهنوز نتوانسته اند که ذهن نيروهاي امنيتي را به صورت درست آماده ي جنگ بسازند و آن ها را وادار به مقابله جدي با مخالفان کند. براي برخي از سربازان، تا هنوز اين يک پرسش است که آن ها براي چه و چه کسي و روي چه هدفي و با چه کساني مي جنگند؟ در حالي که جبهه ي مخالف با قرائت ايدئولوژي تندروانه  و بنيادگرايانه از دين، ذهن جنگ جويان خود را قانع داده اند که چرا بجنگند. اين مورد را چندبار مسوولان امنيتي اعتراف نيز کرده اند؛ اين قضيه فقط در حد همان اعتراف باقي مانده و خود کاري نکرده اند که تغييري در وضعيت بياورد.
دوم. سهولت در استخدام پرسونل امنيتي. استخدام سربازان آن  گونه که بايد جدي گرفته شود و قوانين سخت گيرانه و فلترسازي براي آن ها وجود داشته باشد، نيست. با توجه به اين که ما در وضعيت دشوار و پيچيده ي نظامي ــ سياسي و اجتماعي قرار داريم و در چنين وضعيت، جبهه ي مخالف مي تواند با سهولت در صف نيروهاي امنيتي رخنه کند، بايد در استخدام پرسونل امنيتي محتاط بود و در اين مورد، قانون هاي سخت گيرانه اي را وضع و اعمال کرد. ناديده انگاري شرايط بغرنج نظامي ــ سياسي کنوني، وضعيت فعلي را بارآورده است که سربازان براي هيچ و به سادگي طعمه ي دژخيمان شود و مرگ، آن ها را به سادگي ببلعد.
سوم. ضعف استخبارات امنيتي. ضعف استخبارات در درون نظام امنيتي کشور مي تواند نيز به عنوان يک پيش فرض قوي در افزايش قتل و کشتار نيروهاي امنيتي تلقي شود. عدم شناسايي عوامل دشمن در درون نظام ناشي از ضعف استخباراتي است که مهره هاي دشمن در داخل نظام رخنه مي کند و در مواقع حساس حمله هاي خودي را انجام مي دهند. اين مورد، از يک سو، منجر به تلفات نيروهاي انساني و خسارات تجهيزاتي در صف نيروهاي امنيتي مي شود و جبهه ي آن ها را به شکست مواجه مي سازد، از سوي ديگر اطلاعات جنگي را در صف دشمن انتقال مي دهد و تمامي پلان هاي جنگي نيروهاي امنيتي را خنثي مي سازد. قوي سازي عنصر استخباراتي از ملزومه ي اصلي نيروهاي امنيتي است که اين مهم بايد در اوليت قرار داشته باشد. از سوي ديگر افزايش قدرت استخباراتي در بيرون از نظام نيز مي تواند که از يافته هاي آن به عنوان يک سلاح قوي در جنگ سرد استفاده کرد. در اين مورد، بدون سياه نمايي وضعيت، واقعيت چنين است که نهادهاي امنيتي از داده هاي استخباراتي خود نمي توانند که به عنوان يک ابزار مفيد و قدرتمند استفاده کنند.
چهارم. قوميت زدگي نهادهاي امنيتي. همان گونه که سياست در کشور قوميت زده است، امنيت کشور نيز به آسيب مبتلا است. اختلاف هاي قومي در صف نيروهاي امنيتي در تمامي رده هاي آن وجود دارد. اين عنصر در درون نظام مشکلات دروني را از بالا به پايين به بار آورده است. تقرري هاي در و ترفيع رتبه هاي در صف نيروهاي امنيتي بر اساس وابستگي هاي قومي ــ سياسي و حتا وابستگي ها خانوادگي بدون در نظرداشت هيچ معيار ديگري روايت همين عنصر در صف نيروهاي امنيتي است که باعث شده در رده هاي پايين نظامي با بي نظمي ها و بي برنامه گي هاي بيشتري مواجه بود که بر همين مبنا سربازان ميدان جنگ به جان هم مي تازند. کم نيستند نمونه هايي که سربازان امنيتي در پوسته هاي امنيتي خود بر اساس وابستگي قومي بر همکاران خود تاخته و با مخالفان و با کساني که در مقابل آن ها سنگر گرفته بودند پيوسته اند و يا آن که به دليل وابستگي هاي قومي، با مخالفان همکاري کرده و باعث کشته شدن همکاران خود شده اند.
پنجم. موجوديت فساد. اين پديده بر مبناهاي متعددي در صف نيروهاي امنيتي وجود دارد و روي موثريت نيروها تاثير منفي گذاشته است. اين پديده به دليل وابستگي هاي سياسي، گروهي، قومي، اقتصادي در صف نيروهاي امنيتي وجود دارد. موجوديت فساد در رده هاي اول نهادهاي امنيتي نقش مهمي را در استخدام سربازان دارد. چنانچه به دليل موجوديت همين پديده، رتبه ها نظامي در رده هاي اول نظام امنيتي کشور حاتم بخشي مي شود. به همين دليل اکنون افغانستان بيشتر از امريکا، جنرال نظامي دارد.
اين نکته ها بيان گر آن است که مقام ها در رده هاي نخست امنيتي نگاه فرد محور روي مسئله امنيتي دارد نه سيستم محور. از همين رو، طرح ها و سيستم جنگي در کشور آپديت يا بروز رساني نمي شود که تا با پيچيدگي وضعيت جنگي، تاکتيک هاي جنگي تغيير داده شود، حال آن که جبهه ي مخالف دولت، با گذشته هر روز تاکتيک هاي جنگي خود را تغيير مي دهند و طرح نوي را روي دست مي گيرند. کاهش قلمرو حاکميت افغانستان به کمتر از 60 درصد و افزايش ميزان تلفات نظاميان افغان بر اساس گزارش تازه اداره ي سيگار، زنگ هشداري براي نهادهاي امنيتي است تا استراتژي هاي جنگي خود را بازبيني کنند. فقدان استراتژي هاي امنيتي باعث آن شده است که هرج و مرج نظامي در سطح پايين امنيتي ببار بيايد و سربازان به دليل اشتباهات فاحش طراحان جنگي، از يک طرف در ميدان نبرد جان بدهند و از طرف ديگر از سوي هم کاران خود به قتل برسند.

دیدگاه شما