صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

پنجشنبه ۱۰ حمل ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ذهنیت جنگ زده

-

ذهنیت جنگ زده

حدود 38 سال پيش از اين روزها، بيش از نيم ميليون سرباز جنگي شوروي، وارد افغانستان شدند و پس از 9 سال و 1 ماه و 19 روز جنگ، دوباره اين کشور را ترک کردند. آن ها در اين مدت به تعداد 15051 تن از هم سنگران و هم کاران خود را از دست دادند و 417 نفر شان نيز در دام افغان ها افتادند که از اين ميان از سرنوشت 287 نفر آن ها تا سال 2000 ميلادي، هيچ اطلاعي در دست نبود. اما در مقابل، هزينه ي بسا سنگيني را افغانستان در اين جنگ پرداخت و تا کنون نيز مي پردازد. کشته و زخمي شدن ميليون ها نفر، سيل مهاجرت به سراسر جهان، ويراني تمامي بنيادهاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي کشور ، هزينه ها ي اين جنگ ده ساله با شوروي است که تا کنون آن را مي پردازيم.

با اين حال، اين جنگ هر خواستي که داشت ــ در اين جا به آن پرداخته نمي شود ــ پيامدهاي خاص اجتماعي را در ميان دو ملت طرف جنگ بر جا گذاشت. مردم تحت قلمرو امپراطوري شوروي سابق با تبليغات و ذهنيتي که براي شان داده شده بود، با يک جهان آرماني، کانون گرم خانواده هاي خود را ترک کردند، سلاح برشانه گرفتند، کيلومترها دورتر از سرزمين خود، با ذهنيت ايدئولوژيک، جنگيدند، آدم کشتند و آبادي ها را ويران ساختند. اين طرف مردم افغانستان نيز با رسالت مندي  که در قبال کشور خود داشتند با تمامي امکانات دست داشته ي شان، از وطن و سرزمين خود دفاع کردند، جنگيدند، سربازان جنگي بيگانه را کشتند و آبادي هاي وطن خود را ويران کردند؛ تا اين که 26 دلو مي رسد و يک طرف جنگ وادار مي شود تا کوتاه بيايد و ميدان جنگ را رها کند. ولي براي ما همه ويراني باقي ماند.

بايد گفت که تنها کشور جنگ زده و ويران براي ما باقي نمانده است؛ ذهنيت جنگ زده و ويرانگر را نيز به ارث گرفته ايم و با آن زندگي مي کنيم. حالا با آن که جنگ، هر روز ما را ويران و ويران تر مي سازد، ستايش ما از جنگ، نيز افزوده تر مي شود. ذهنيت ما با جنگ، خو گرفته است و به نحوي در هر فرصت ممکن، به تمجيد آن مي پردازيم، تا اينکه از هزينه هايي که در ازاي جنگ متقبل مي شويم، حرفي به زبان آوريم. ذهنيت و گفتمان ضد جنگي در ميان ما تا هنوز شکل نگرفته است. از اين رو، جنگ همان گونه که براي ما تعريف شده، پديده مقدسي است که ما را به خواست هاي مان نزديک تر مي سازد و اين گونه ما وجود خود را در ناوجودي ديگران مي پاليم حتا اين که اگر وجود خودمان نيز به نيستي کشانده شود.

در مقابل، وقتي تابوت هاي سربازان شوروي به سرزمين شان منتقل مي شدند و يا سربازي بدون دست، پا، چشم و با زخم به خانه ها نزد پدر و مادرشان بر مي گشتند، جهان آرماني روس ها و رسالت مندي نجات دنيا، در نزدشان متزلزل تر و شکننده تر مي شد. اما اين قرباني دادن روس ها به پاي آرمان هاي شان آن ها را نتوانست که در جنگ هاي شان جسورتر سازد و علاقه مندي بيشتري در ميان آن ها براي جنگ، خلق کند. در عوض، در ميان شان گفتمان ضد جنگي شکل گرفت، به پيامد، هزينه و زيان هاي  آن  پرداختند و وادار شدند که به زندگي فکر کنند تا اين که به جنگ، مرگ و خشونت ادامه دهند. در ميان افراد جامعه که تا پيش از اين، سربازي و جهان آرماني يک آرمان مقدس بود، ديگر اين طرز فکر رونق خود را از دست داد و کسي نمي خواست تا براي نجات جهان، جان خود را نابود کند. کتاب«تابوت هاي رويين» روايتي از درون جامعه ي درگير جنگ امپراطوري شوروي مي باشد. در اين کتاب با گفتمان و ايده ي ضد جنگي جامعه ي روسي، مواجه هستيم. اين کتاب به خوبي روايت مي کند که سرباز، فرمانده، داکتر و پرستاري که در جريان جنگ زخمي ها را تداوي کرده، چقدر از جنگ، درد ديده است. درد مادر و پدري که فرزندشان مي خواست جهان را نجات دهد اما خودش از بين رفته است، در اين کتاب به خوبي روايت شده است. اين گونه مردم روسيه و قلمرو شوروي آن روز، درد مرگ، زخم و ويراني را با تن و جان لمس کردند و از آن خسته شدند و ديگر نخواستند که براي نجات جهان، جان کسي را بگيرند.

پدران و مادران ما که 9 سال و 1 ماه و 19 روز، بدون وقفه با شکم گرسنه و لبان تشنه، يک سره جنگ کردند، زن، فرزند، شوهر، خانه و تمامي هستي خود را از دست دادند و تقريبا 28 سال ديگر مي شود که هم چنان درگير جنگ هستند، اما درد جنگ را تا هنوز حس نکرده اند و يا آن که «کرخت» شده اند. واقعيت اين است که در ميان ما، کمتر روايت ضد جنگي وجود دارد و کمتر کسي پيدا مي شود که از درد جنگ و زخم جنگ حرف بزند که چقدر ويرانگر است. ما با همان حس، فکر، خواست و ادبياتي که وارد جنگ شده بوديم و تنها همين گزينه براي ما راه نجات و رسيدن به خوشبختي بود، تا هنوز به همان ديدگاه هستيم و راه نجات خود را در جنگ مي بينيم. چنين ذهنيتي در گفتمان هاي رسمي، گفتمان هاي عادي و حتا در متون آموزشي ما تا هنوز با همان شدت باقي است. وقتي اين روزها، روزهاي جنگ را به ياد مي آوريم، از جنگ حرف مي زنيم، اين پديده در نزد ما مذموم نه، بلکه «مقدس» و راه نجات است و حالا نيز براي نجات خود تنها بر همين پديده تاکيد داريم. متون آموزشي نيز بيشتر از آنکه به ذم جنگ و پيامدهاي مثبت صلح تاکيد داشته باشد، بيشتر خاطرات جنگ را تبارز مي دهد که با اين روش، به چه نتيجه هايي مي رسيم. به گونه مثال، وقتي گذشته ي تاريخي کشور به معرفي گرفته مي شود و يا تاريخ ديني براي کودکان و دانش آموزان بازگو مي شود، روزشمار جنگ در آن نهفته است که چگونه از اين طريق بر جبهه ي مقابل تسلط يافته اند و به خواسته هاي خود رسيده است. بديهي است که از آوان کودکي ذهنيت جنگ براي ما خلق مي شود و اين گونه، سربازگيري را در درگيري هايي که اکنون جريان دارد، سهل تر مي سازيم و هم چنان کودکان ما لقمه ي آماده شده ي کساني مي شوند، که جنگ را تجارت مي کنند.

واقعيت اجتماعي اين است که با تمجيد جنگ، صلح مي خواهيم. ما تا هنوز صلح را زيرساختها و بنيانهاي ذهني آماده ي صلح، تا کنون نخواسته ايم، از همين رو است که وقتي به صلح مي رسيم، شکننده و کوتاه مدت است. در دوران پساطالباني، گذشته از علت هاي ديگر، يکي از علت ها اين است که ما به جنگ باور داريم و به صلح شک. همان گونه که براي ما خانه، محله، مکتب و مسجد جنگ زده است، ذهن ما از آن جنگ زده تر است. تا ذهن با جنگ خو داشته باشد، بعيد است که به صلح برسيم.

دیدگاه شما