صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۵ ثور ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جهانی شدن و جنگ درافغانستان

-

جهانی شدن و  جنگ درافغانستان

بخش اول
افغانستان در سه دهه گذشته با جنگ شناخته شده است. مورخان به درستي به کشوري اشاره مي کنند که داراي يکي از طولاني ترين منازعه هاي داخلي بوده است. افغانستان همواره شاهد جنگ در خاک خود از سوي انواعي از بازيگران منطقه اي و بومي بوده است. پس از حمله شوروي در سال 1979 مجاهدين يک دهه بار جنگ عليه شوروي را بر دوش کشيدند. اين نبردها بعد از خروج شوروي عليه دولت کمونيستي آن کشور تا سال 1992 ادامه يافت. بعد از سقوط حکومت کمونيستي جنگ بر سر کنترل پايتخت ميان مجاهدين قدرتمند که جنگ سالار خوانده مي شدند ادامه يافت. پس از چهار سال جنگ و بمباران کابل از سوي نيروهاي مختلف مجاهدين، طالبان به سرعت اکثر مناطق افغانستان را تحت تصرف خويش درآوردند. از سال 1996 تا 2001 بيشتر مناطق کشور، جز چند ولايت شمالي که در اختيار نيروهاي شمال(متشکل از گروه هاي جنگ سالار مجاهدين که مخالف حاکميت طالبان بودند) قرار داشت، زير سيطره طالبان بود.  از سال 2001 تا ايالات متحده و هم پيمانان نظامي آن در ناتو، با موفقيت نسبي، تلاش مي کنند تا شبکه القاعده را سرکوب و از بازخيزي طالبان جلوگيري کنند و نهادهاي رسمي دولتي را در افغانستان تحکيم ببخشند.
غير از نيروهاي ناتو بسياري از بازيگران بومي افغانستان نيز، ظاهرا، تلاش مي کنند تا بنيادهاي دولت مرکزي را تقويت کنند. اما واقعيت اين است که بازسازي کشوري که ميراث دار يکي از طولاني ترين منازعات برآمده از نيروهاي خارجي مثل ايالات متحده، روسيه، پاکستان و ديگر بازيگران منطقه اي است، کاري است بس دشوار. در حالي که تعريف اصطلاح منازعه داخلي تا حد قابل ملاحظه اي تغيير کرده است. به ويژه معرفي نيروهاي غير دولتي و نيروهاي شبه دولتي مارا مجبور مي کند که هردو بخش استراتژي هاي عملي و نيز تحت زره بين قراردادن محيط درگيري را در نظر بگيريم.
از نقطه نظر عملي اين مساله روشن است که پس از موفقيت هاي اوليه عمليات هاي نيروهاي ناتو متوقف و منجر به شکست گرديده است. عمليات هاي نيروهاي بين المللي کمک به امنيت(ISAF )  تحت فرمان ناتو تا سال 2003 براي از بين بردن جنگ هاي پارتيزاني و حملات شورشيان طالبان، نيز منجر به شکست شده است. استراتژي هاي کمک به نيروي نظامي دولت افغانستان و نيز بازسازي اين کشور همواره از سوي پروتکل هاي نهادي از تحرک باز ايستاده است. و نيز توليد ترياک در افغانستان که سرمايه مالي جنگ سالاران و طالبان را به طور مستقيم تامين مي کند، نيز، علي رغم  کنترل منابع و تغيير تاکتيک هاي مبارزه هم چنان رو به افزايش است. در واقع حضور بازارهاي مواد مخدر و نيز ناتواني در جلوگيري از آن، که در سال سه ميليارد دلار براي جنگجويان به ارمغان مي اورد، يک مشکل اساسي است. اين مساله مي تواند عامل کليدي براي ادامه بحران و منازعه داخلي باشد. بازار ترياک سرمايه مالي و نيز بقا و احياي طالبان و بيش از طالبان، بازسازي و بقاي القاعده را فراهم مي کند. به علاوه چنين بازار نامشروع و قاچاق مواد مخدر، نيازمند نوعي امنيت، کمک به جرم، خالص سازي مواد مخدر، حمل و نقل، و نيز مستلزم به خدمت در آوردن کشاورزان افغان در راستاي منافع طالبان، القاعده، جنگ سالاران و نيز چهره هاي سازي سياسي است. 
به لحاظ تحليلي فهم درست منازعه در افغانستان، يکي از اولين نيازهاي شناخت ساختار غير متعارف خشونتي است که در اين کشور پديد آمده است. هم چنين خشونت به طور فزاينده در درون مرزهاي سنتي دولت ادامه يافته است. دولتي که هنوز مفهوم وستفاليايي خود را حفظ کرده است. در واقع حاکميت افغانستان در بسياري از مناطق آن به طور کامل به وسيله هاي بازيگران غيردولتي و شبه دولتي پامال شده است. تقريبا بيشتر بازيگران در افغانستان مشتاق هستند که به دولت نزديک باشند. سازمان ملل متحد، سازمان هاي غيردولتي و ناتو، القاعده که از سرزمين افغانستان به عنوان پناهگاه امن استفاده کرده و فاقد يک ساختار دولتي است و نيز طالبان که داراي تمايلات مشابه است، همگي خواستار اين است که بعد از چندين سال حاکميت دولت، نيروهاي شبه نظامي خود را فعال کنند. شرايط موجود طالبان، در هر حال، به يک نقطه کليدي از خشونت، اشاره دارد؛ بازيگران غيردولتي و نيز عناصر سنتي حکومت يک نقش قابل تغييري را در پيش گرفته اند. در سطح بين المللي، سازمان هاي غير دولتي، سازمان ملل متحد و ناتو به طور فزاينده اي کارکردهاي دولتي را عهده دار شده اند. در سطح ملي نيز جنگ سالاران مختلف نهادهاي حکومتي را برپا کرده اند و اداره مي کنند. آن ها ماليات هاي شبه دولتي را وضع کرده اند و امنيت را به عهده دارد و نيز قوانين مربوط به خود شان را اجرا مي کنند. در برخي از موارد رهبران آن ها حتي با نيروهاي خارجي در موارد گوناگون مذاکره مي کنند.
رويهمرفته به لحاظ نظري و عملي منازعه افغانستان به رهيافت هاي گوناگون اشاره دارد. خشونت هايي که هم اکنون ناتو در مقابل نيروهاي شبه نظامي طالبان تجربه مي کند، ريشه در مفاهيم نظري دارد که ناشي از فقدان حاکميت و اقتدار مشروع است؛ تنها در غياب يک اقتدار مشروع است که بازيگران غير دولتي قادرند تا عليه يا له ظرفيت هاي دولت مرکزي به فعاليت بپردازند. در هرحال، فقدان حاکميت، نبود اقتدار، ارتباطات فزاينده بازيگران غيردولتي و افزايش اهميت بازارهاي آزاد، تنها جنبه هاي تغييرات ساختار خشونت در افغانستان نيستند. بلکه اين ها رويه هاي ديگري از يک پروسه بزرگتر است.

مفهوم سازي منازعه
اين ادعا که منازعه در افغانستان نتيجه جهاني شدن است، بايد يک اغراق باشد. به عنوان مثال در منازعات عصرهاي ديگر به راحتي مي توان يک خط روشن از پديده اي مثل گسترش سرمايه داري به سمت استثمار کارگران محلي و منابع ثروت کشيد. اين مساله در مورد افغانستان صدق نمي کند. سيستم سرمايه داري در اين کشور هيچگاه برقرار نبوده است. اين بي ثباتي در کشور هميشه تحت تاثير سرمايه گذاري هاي مستقيم خارجي براي توسعه بوده است. برعکس مخاصمه در افغانستان بايد از طريق مشکلات جهاني شدني بررسي گردد که براي اقتدار حکومت تلاش مي کند. در چند دهه گذشته، محققان روي اين موضوع بحث کرده اند که جهاني سازي براي حکومت هايي که آن را خواستار شده اند و يا بر آن ها تحميل گرديده است، چه معنا داشته است؟ در حالي که اين دولت ها در اين فرايند، بخشي از اقتدار خود را به سازمان هاي بين المللي، بازيگران غيردولتي بين المللي و نيز به سازمان هاي شبه دولتي واگذار کرده اند.
براساس نظريه برخي از دانشمندان، دولت ها مدت زيادي نيست که حاکميت خود را به کامل حفظ کرده باشند. در سيستم وستفاليايي حکومت، حاکميت به مفهوم اين بود که قدرت هاي خارجي حق دخالت و استفاده از زور را عليه کشروهاي ديگر نداشته باشد. براي روشن شدن اين موضوع اين انديشمندان غالبا به موافقت نامه هاي بين المللي و سازمان هايي که در سامان دهي امور در يک کشور مشارکت داشته اند يا به همگرايي و بسط بازارهاي منطقه اي و رشد تعدادي زيادي از موقعيت هايي شاره مي کنند که حاکميت دولت ها در آن موقعيت ها چندان دوام دار نبوده است. به طور مشخص در مورد عراق، جايي که نيروهاي بين المللي هم بازسازي و هم امور نظامي را به عهده گرفته اند و همه چيز را کنترل مي کنند. يا در کشور سومالي، جايي که جنگ سالاران اکثريت خاک اين کشور را در اختيار دارند و با قدرت آن جا را اداره مي کنند. در اين ميان افغانستان چيزي ميان عراق و سومالي است. سازمان هاي بين المللي، مثل ناتو، ملل متحد و سازمان هاي غيردولتي(NGOs )  نقش هاي عمده اي مثل امور نظامي، انساني و اداره اجتماعي را  به عهده گرفته اند. مواردي که اساسا بايد دولت در اين موارد مسول و موظف باشند. در عين حال جنگ سالاران به عنوان بازيگران فروملي نيز اداره هاي خود را از طريق نيروهاي شبه نظامي و مليشاهاي خود فعال کرده اند و همواره با دولت، نيرهاي خارجي و سازمان هاي بين المللي و بازار مواد مخدر در ارتباط هستند. در اين صورت است که دولت افغانستان از صحنه خود به خود خارج مي گردد و آن نقشي را که بايد داشته باشد، ندارد. در واقع اقتدار دولت مرکزي ميان سازمان هاي بين المللي و قدرت هاي محلي تقسيم گرديده است. استاد دانشگاه پرينستون، جيمز روزنا، چنين موردي را «آشوب»(fragmegration ) مي نامد. واژه اي که هم در خود ادغام و همگرايي را دارد و هم تکه تکه شدن را. چيزي که از نظر روزنا در مورد جهاني شدن به صدق مي کند.

دیدگاه شما