صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۵ سرطان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

به مناسبت درگذشت خالق یک بحران ناتمام

-

به مناسبت درگذشت خالق یک بحران ناتمام

برژينسکي مشاور امنيت ملي ايالات متحده در زمان کارتر يکي از تيوريسين ها و استراتژيست هايي بود که گفته شده است بيش از 95درصد ايده ها و استراتژي هايش که براي سران ايالات متحده پيش کش شده است، به تحقق نشسته است. او در ايالات متحده در جبهه دموکرات ها همواره در مقابل کسينجر قرار داشته است که همواره در اردوگاه جمهوري خواهان بوده است. اگرچه کسينجر به لحاظ  طرح مسايل تيوريک مشهورتر از برژينسکي است ولي درصد تحقق ايده هاي برژينسکي در عرصه روابط بين الملل و سياست هاي جهاني ايالات متحده بسي بيشتر از کسينجر بوده است. برژينسکي ديروز در تاريخ 27 مي در ايالات متحده در سن 89 سالگي درگذشت. اين مقاله به مناسبت درگذشت او بخشي از زندگي و کارنامه او را مرور مي کند.
زندگي
زبيگنِو برژينسکي، در 28 مارچ 1928 در شهر ورشوي  پولند/ لهستان متولد شد. پدر برژينسکي، تادوسز برژينسکي، يک ديپلمات پولندي بود که از سال 1931 تا 1935 به جرمني اعزام شد. از سال 1936 تا 1938، تادوسز برژينسکي به اتحاديه جماهير شوروي گسيل داشته شد که مقارن با تصفيه بزرگ جوزف استالين بود؛ در سال 1938، تادوسز برژينسکي مأموريت يافت به کانادا سفر کند.
برژينسکي پس از اتمام ماستري در روابط بين الملل به ايالات متحده رفت و در آن جا در دانشگاه هاروارد مقطع دکتري خود را در همين رشته به پايان رساند. پس از آن شهروندي اين کشور را با حفظ تابعيت پولندي خود به دست آورد. او با طرح تيوري هاي کارساز در عرصه روابط بين الملل مورد توجه سران ايالات متحده قرار گرفت و از آن پس هم چنان در اين کشور ماندگار شد و يکي از تيوريسين هاي مطرح در عرصه سياست خارجي اين کشور براي خود جا باز کرد.
تحصيلات
برژينسکي از سال 1953 تا 1960 در دانشگاه هاروارد و از 1960 تا 1986 در دانشگاه کلمبيا، جايي که مؤسسه امور کمونيستيرا اداره ميکرد، تحصيل کرد. وي تا پايان عمر استاد سياست خارجي در دانشکده مطالعات بينالمللي پيشرفته پاول اچ. نيتز، در دانشگاه جان هاپکينز در واشنگتن دي . سي و به عنوان کارشناس در مرکز مطالعات استراتژيک و بينالملل مشغول به فعاليت بود؛ علاوه بر اين وي عضو برجسته چندين کارگروه و شوراي تخصصي نيز بود.
وي به عنوان يک کارشناس در طول ساليان دراز نظريات بنياديني را در باب روابط بينالملل و ژئواستراتژي مطرح ساخته است. در طول دهه 1950 روي نظريه تماميتخواهي کار کرد. در دهه 1960 روي فهم هر چه بيشتر شيوه عمکرد بلوک شوروي متمرکز شد و به شرح و بسط نظريه زوال اتحاديه جماهير شوروي پرداخت.
مناصب رسمي برژينسکي
دهمين مشاور امنيت ملي آمريکا (81-1977)
عضو کميسيون جنگ شيميايي در دولت رئيس جمهور جان اف. کندي (1985)
مشاور ليدون جانسون
معاون جرج دبليو بوش در کارگروه ويژه امنيت ملي (1988)
عضو ستاد مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري هربرت همفري، مدير کارگروه سياست خارجي (1968)
مدير کميسيون سه جانبه (76-1973)
عضو کميسيون طراحي استراتژي جامع بلند مدت در وزارت دفاع/شوراي امنيت ملي (88-1987)
عضو هيئت مشاوران اطلاعات خارجي در دولت ريگان (89-1987)
مهم ترين آثار برژينسکي
1- تصفيه هميشگي: سياست در توتاليتاريسم شوروي
2- بلوک شوروي: اتحاد و منازعه
3- ميان دو عصر: نقش آمريکا در عصر تکنترونيک
4- قدرت و اصول: خاطرات مشاور امنيت ملي
5- نقشه بازي: چارچوبي ژئواستراتژيک براي راهبرد منازعه آمريکا ـ شوروي
6- شکست بزرگ: تولد و مرگ کمونيسم در قرن بيستم
7- خارج از کنترل: ناآرامي جهاني در آغاز قرن بيست و يکم
8- ميز شطرنج بزرگ: اولويت آمريکا و ملزومات ژئواستراتژيک
9- انتخاب: سلطه جهاني يا رهبري جهاني
10- فرصت دوباره: رؤساي جمهور و بحران ابرقدرتي آمريکا
11- آمريکا و جهان: گفتگويي در باب آينده سياست خارجي آمريکا
12- ناسيوناليسم روسو ـ شوروي
13- کنترل سياسي در ارتش شوروي: مطالعهاي بر گزارشهاي افسران پيشين شوروي
14- ديکتاتوري توتاليتاريسم و اوتوکراسي
15- ايدئولوژي و قدرت در سياست شوروي
16- قدرت سياسي: آمريکا/ اتحاديه جماهير شوروي
17- جايگزيني براي تفکيک: درکي وسيعتر از نقش آمريکا در اروپا
18- پيامدهاي تغيير براي سياست خارجي آمريکا
19- سياست بينالملل در عصر تکنترونيک
20- جوانه شکننده: بحران و تغيير در ژاپن
21- امنيت آمريکا در جهان وابستگيها
22- در جستجوي امنيت ملي
23- نظام سياسي شوروي: دگرگوني يا انحطاط
24- روسيه و استقلال کشورهاي مشترکالمنافع: اسناد، اطلاعات و تحليل
25- سهگانه ژئواستراتژيک: زندگي در کنار چين، اروپا و روسيه

برژينسکي و خلق يک بحران ناتمام
برژينسکي کسي است که در يکي از مصاحبه هايش اعتراف مي کند که او نه تنها ايده تجهيز مجاهدين را به جيمي کارتر رييس جمهور وقت آمريکا داده است بلکه او خالق اين ايده بوده است که با مداخله ايالات متحده در افغانستان شوروي با پاي خود به تله خواهد افتاد. او در مصاحبه اي با مجله فرانسوي «بيننده نوين» که از شروع کمک هاي ايالات متحده به مخالفان دولت دست نشانده کابل شش ماه قبل از حمله شوروي به افغانستان سوال مي کند و اين که آيا او که در آن زمان مشاور امنيت ملي رييس جمهور بوده است، نقشي داشته است يان خير، مي گويد:
«بلي. براساس نسخه رسمي تاريخ، کمکهاي سيآياي به مجاهدين در 1980 شروع شد، يعني پس از اشغال افغانستان توسط قشون شوروي در 24 دسامبر 1979. ولي حقيقت که تا به حال مخفي نگهداشته شده، کاملا چيز ديگري است: در واقع، در 3 جولاي 1979 رييسجمهور کارتر اولين رهنمود کمک پنهان به مخالفان رژيم کابل طرفدار شوروي را امضا کرد. درست در همان روز يادداشتي به رييسجمهور نوشتم و شرح دادم که به نظر من کمک مذکور، شوروي را به مداخله نظامي وا خواهد داشت.»
مجله فرانسوي بيننده نوين اين مصاحبه را تحت عنوان «چگونه من و جيمي کارتر مجاهدين را ساختيم» منتشر کرده است. نقش جدي برژينسکي در حمايت از مجاهدين در مقابل شوروي و دولت دست نشانده آن و نيز چگونگي اين حمايت و به وجود آوردن مکانيزم هاي حمايت تسليحاتي و پولي براي مجاهدين از طريق پاکستان، سبب شده است که او حتي نام پدر معنوي مجاهدين را به خود بگيرد. تمام سازوکارهاي بعدي و تحولات در شکل گيري القاعده، طالبان و ديگر گروه هاي افراطي در آن سوي خط ديورند محصول استراتژي هاي برژينسکي دانسته شده است. امري که او بارها از آن دفاع کرده است و در ادامه همين مصاحبه در پاسخ به اين سوال که آيا از دامن زدن به يک جنگ فرسايشي پشيمان نشده ست، مي گويد: «پشيمان از چه؟ اين که عمليات مخفي يک نظر عالي بود. تاثيرش اين بود که روسها را به تلک افغان کشاند و شما از من ميخواهيد که پشيمان باشم؟ روزي که شورويها رسما از مرز عبور کردند، به رييسجمهور کارتر نوشتم: اکنون فرصت آن را داريم که به اتحاد جماهير شوروي جواب جنگ ويتنام شان را بدهيم. در حقيقت، براي 10 سال مسکو جنگي را پيش برد که حمايت دولت را نداشت، نبردي که باعث تضعيف روحيه آنان شده و در فرجام منجر به شکست امپراتوري شوروي گرديد.»
او از اين که استراتژي اش احتمالا به شکل گيري طالبان و افراط گرايي اسلامي و تروريسم در منطقه انجاميده است هرگز پشيمان نيست و آن را اين گونه توجيه مي کند که: «براي تاريخ جهان چه چيز اهميت دارد؟ طالبان يا سقوط امپراتوري شوروي؟ عدهاي از مسلمانان تحريکشده يا آزادي اروپاي مرکزي و پايان جنگ سرد؟»
منظور برژينسکي اين است که سقوط امپراتوري شوري بسي مهم تر از به وجود آمدن طالبان است و هم چنين آزادي اروپاي مرکزي و پايان جنگ سرد بسيار بزرگ تر از آن است که عده اي از مسلمانان تحريک شده و افراط گرايي به وجود آمده است. در مقياس کلان و جهاني اين منطق برژينسکي احتمالا پذيرفته تر مي نمايد. ولي واقعيت اين است که از آن زمان تا کنون ميليون ها انسان در افغانستان کشته شده و ميليون هاي ديگر آواره. امروز برژينسکي در حالي رخ در نقاب خاک کشيده است که ميراث ايده هاي او يک بحران ناتمام در افغانستان است و تروريسمي که معلوم نيست چه زماني پايان موجوديتش فرا مي رسد.
برژينسکي علاوه بر افغانستان تيوريسن عملکرد ايالات متحده در خاورميانه نيز هست. او در باره مساله فلسطين معتقد به يک راه حل واقع بينانه بود و همواره از دولت فلسطيني در برابر اسراييل حمايت مي کرد. از نظر او تا زماني که فلسطيني ها احساس امنيت و استقلال نکنند، بحران فلسطين پايان نمي پذيرد.
يکي از مهم ترين کارنامه هاي برژينسکي در خاورميانه در قبال انقلاب اسلامي ايران و هم چنين سقوط رضا شاه در اين کشور دانسته شده است. مشهور اين است که تمام ايده هاي برژينسکي تحقق يافته است بجز تيوري او در مورد حفظ نظام شاهنشاهي ايران.
بدون شک کسي که تاريخ تحولات خاورميانه و جهان اسلام و نيز سياست هاي ايالات متحده در قبال تحولات اين منطقه را مي خواند چاره اي ندارد جز اين که به برژينسکي و نظريه هاي او توجه کند. به خصوص مطالعه تحولات افغانستان و بحران کنوني و نيز نوع روابط پاکستان با افغانستان و حمايت هاي اين کشور از تروريسم در افغانستان هرگز بدون پس زمينه هاي ذهني و تيوريک برژينسکي امکان پذير نيست.

دیدگاه شما