صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۲ میزان ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

استراتژي جديد امريکا در افغانستان و چالش هاي آن

-

استراتژي جديد امريکا در افغانستان و چالش هاي آن

بالاخره دونالد ترامپ پس از چهارماه استراتژي خود را در مورد افغانستان اعلان نمود که موارد ذيل در آن قابل توجه است:
1. اقرار به اشتباه در خروج نيروهاي امريکايي از عراق در 2011 و تکرار نشدن اين مساله در افغانستان؛
2. وابستگي تعداد نيروهاي امريکايي و نيز راهبرد امريکا به شرايط افغانستان؛
3. حمايت امريکا از نيروهاي نظامي افغانستان بصورت محدود؛
4. هشدار به پاکستان مبني بر اين که دست از حمايت از گروههاي افراطي بردارد.
5. غير علني بودن برنامه هاي اين کشور تا دشمنان از آن باخبر نشود.
نگاهي کلي به موارد اعلام شده حاکي از اين واقعيت است که در عمل هيچ تغييري در استراتزي امريکا در افغانستان ايجاد نشده است. کاملا واضح بود که امريکا با صرف بيش از صد ميليارد دالر در افغانستان، به اين زودي از اين کشور خارج نشود. اين کشور با توجه به اهداف متعددي که در منطقه به طور کلي و در افغانستان  به طور خاص دارد؛ حضور طولاني مدت را در منطقه خواهد داشت. امريکا دوبار در طول سه دهه ي اخير با خروج از افغانستان و عراق، اشتباهاتي را مرتکب شده است که نتيجه ي آن شکل گيري نيروهاي افراطي طالبان در دهه ي نود و نيروهاي داعش در چند سال اخير بوده است. اين تجربه ي ناميمون براي امريکا، دولتمردان آن را به اين فکر واداشته است که نبايد افغانستان را بار ديگر تنها رها کنند و از اين جهت است که ترمپ به تاکيد بر ماندن در افغانستان و مبارزه با داعش و طالبان دارد.
نکته ي ديگري که در استراتژي مذکور، توجه را به خود جلب مي کند؛ وابستگي حجم نيروها و نوع همکاري امريکا با افغانستان به شرايط افغانستان است. عدم وضوح و شفافيت در تعداد سربازان و نوع همکاري امريکا را مي توان با دو ديدگاه مورد تحليل قرار داد:
ديدگاه اول که بر اساس آن اين گمانه مي رود که دولت ترمپ هنوز يک برنامه ي مشخصي در مبارزه با دهشت افکني در افغانستان ندارد و به اين جهت همکاري خود را با افغانستان به صورت کلي بيان کرده است.
ديدگاه دوم را مي توان اينگونه بيان نمود که دولت ترمپ با زيرکي برنامه هاي خود را به تفصيل بيان نکرده است تا به اين طريق دست خود را براي هر گونه فعاليتي در افغانستان باز بگذارد و در هر شرايطي که لازم ديد، اقدامات مد نظر خود را انجام دهد. به عبارت ديگر مي توان گفت دولت امريکا به اين طريق مي تواند بدون هر گونه مانعي، حضور خود در افغانستان را با توجيه شرايط بد اين کشور توجيه نمايد.
حمايت محدود امريکا از نيروهاي نظامي افغان، دقيقا در راستاي شعارهاي دوران انتخاباتي ترمپ است. وي هميشه بر اين شعار تاکيد داشته است که دولت امريکا پول مفتي را به کسي نخواهد داد و همکاري محدود امريکا نيز جهت تقويت نيروهاي نظامي افغان خواهد بود و امريکا در بازسازي داخلي افغانستان و بهبود زيرساختهاي اقتصادي و سياسي اين کشور دخالتي نخواهد کرد و اين خود افغانها هستند که بايد در جهت ايجاد حکومتداري خوب، تلاش نمايد.
اين جهتگيري و پيام را مي توان اين گونه تفسير نمود که دولت امريکا و به رهبري دونالدترمپ، تلويحا اشاره نموده است که وقت آن رسيده که دولت افغانستان، امور داخلي را بايد خود مديريت نماييد و دولت امريکا تعهدي را در اين مورد بر عهده نمي گيرد. اما با وجود پيام فوق، خيلي منطقي به نظر نمي رسد که امريکا، به شرايط داخلي افغانستان و نيازهاي اين کشور بي تفاوت باشد. به عبارت ديگر اگر چه امريکا بر اساس استراتژي جديد، پاي خود را از امور داخلي افغانستان کنار کشيده است؛ اما تجربه گذشته نشان داده است که در مواردي که منافع اين کشور ايجاب نمايد؛ به هر نوع همکاري و دخالت در امور داخلي افغانستان مبادرت خواهد نمود.
هشدار ترمپ به پاکستان هم يکي از مواردي است که از گذشته ها و دولتهاي قبلي نيز مطرح بوده است. پاکستان اگرچه همپيمان استراتژيک  امريکا است و سالانه کمکهاي مالي زيادي را از امريکا براي مبارزه با دهشت افکني و افراط گرايان دريافت مي کند ولي اين کشور حمايت بي دريغي را از نيروهاي دهشت افکن در افغانستان دارد. جالب است که سفر وزير خارجه ي پاکستان به امريکا، پس از اعلام استراتژي اخير به تعويق مي افتد و حتي دولت پاکستان در مورد استراتژي جديد امريکا با چين به گفتگو مي پردازد.  امريکا براي کاميابي در مبارزه با تروريستان، نيازمند جدي به همکاري پاکستان است اما پاکستان در مقاطع متعدد، اثبات نموده است که هيچگاه در پيمان خود مبني بر مبارزه با تروريسم و افراط گرايان، صادق نبوده و هميشه از اين ابزار براي گرفتن امتياز از جامعه ي جهاني استفاده نموده است. علاوه بر اين، همکاري و نزديکي پاکستان به چين در سالهاي اخيرهم ميتواند به عنوان يک عامل تهديد پاکستان توسط امريکا باشد. امريکا در رقابت با قدرتهاي منطقه اي در پي آن است که قدرتهاي منطقه اي مثل چين و روسيه را محدود بسازد و از ايجاد ائتلاف کشورهاي منطقه با اين قدرتهاي جلوگيري نمايد. حمايت از هند نيز به عنوان يک رقيب براي چين در منطقه، مي تواند مويد ادعاي فوق باشد.
يکي از نکاتي که در استراتژي فوق به آن اشاره شده است، غير علني بودن برنامه هاي امريکا در مبارزه با افراط گرايان در افغانستان است. ترمپ با اين ادعا که دشمنان ما نبايد از برنامه ها و تاکتيکهاي ما با خبر شوند؛ مدعي است که به اين شکل امکان پيروزي ما در مبارزه با افراطيان در افغانستان بالاتر خواهد رفت. غافل از اين که امروزه دولتها براحتي مي توانند با توجه به شواهد و مسايل مختلف، دست به پيش بيني و اگاهي از برنامه هاي اين کشور بزنند و لذا اين ادعاي ترمپ بيشتر به يک بازي کودکانه شبيه است. 
بطور کلي اگرچه استراتژي اعلام شده ي امريکا در افغانستان حاوي نکته ي تازه اي نيست، ولي با وجود اين، حضور نيروهاي امريکا و تصميم امريکا در ماندن در افغانستان با توجه به شرايط داخلي اين کشور، مثبت تحليل مي شود. به عبارت ديگر مي توان گفت: اعلام استرتژي فوق مي تواند اميدهاي تازه اي را براي دولت افغانستان در مبارزه با تروريستها ايجاد نمايد، اما از جهتي ديگر با توجه به نارضايتي همسايگاني چون ايران، پاکستان و چين و احتمال حمايتهاي اين کشورها از طالبان، در آينده شاهد تشديد جنگهاي نيابتي در افغانستان باشيم. عملکرد دولت افغانستان در شرايط فعلي مي تواند بسيار تعيين کننده باشد. اگر دولت با استفاده از فرصت ايجاد شده، عزم خود را براي ايجاد ثبات و مبارزه با ناامني ، جزم نمايد؛ در آينده شاهد بهبود اوضاع خواهيم بود ولي اگر تجربه ي گذشته تکرار شود، آينده ي مبهمي را بايد انتظار کشيد.

دیدگاه شما