صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۲۵ قوس ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

روانشناسی تروریسم

-

روانشناسی تروریسم

تروريسم به عنوان يك پديده مجرمانه با رشد فزاينده به خصوص در دو دهه اخير همراه بوده است، ليكن علي رغم تمامي سعي جامعه بين المللي در شناسایي و مبارزه با آن تا كنون موفقيتي دراين زمينه حاصل نشده است و اين جرم به شكل شديدتر، خطرناك تر و با توسل به شيوه هاي مدرن در حال تكرار مي باشد؛ چرا كه امروزه گروههاي تروريستي با استفاده از تجهيزات و فن آوري روز توانسته اند تقريبا در هر كجا كه اراده كنند اقدامات خود را سازماندهي كرده و به اجرا در آورند. اعمال تروریستی و اقدامات خشونت بار آنها ضربات سنگین و جبران ناپذیری را به امنیت ملی کشورها و مهمتر از آن به بشریت وارد آورده است اما علت اینکه چرا برخی به گروه های تروریستی می پیوندند و چرا دست به اقدامات خشونت بار می زنند و یا اساساً چه فعل و انفعالاتی در درون این افراد صورت می گیرد که یک نفر تصمیم می گیرد مقادیر زیادی مواد منفجره به خود ببندد و خود را در میان جمعیت ، بازار، مسجد و ... منفجر کند، از مهمترین سوالاتی است که باید در این باره پاسخ داده شود. جامعه شناسان تا به حال به سوالانی از جمله علل جامعه شناختی تروریسم مانند فقر ، خودکامگی دولتها ، دولت های استبدادی و ... پاسخ داده اند اما تا کنون ازدیدگاه روانشناسی کمتر به این مساله توجه شده است.
از منظر روانشناختی، همه آنچه که روانشناسان مطرح میکند، بر پایه نیازهای روانشناسی افراد استوار است. انسانها برخلاف حیوانات نیازهای روانشناختی دارند که به شکلهای متفاوتی میتوان به آنها پاسخ داد. به طور کلی، 3 نیاز کلیدی وجود دارد که پاسخ نامناسب به آنها میتواند زمینهساز ورود افراد به گروههای تندرو باشد تا درنهایت بتوانند دست به اقدامات تروریستی بزنند.
نیاز اول انسان، ریشه داشتن است.
اولین نیازی که روانشناسان بر آن تاکید دارند، داشتن ریشه و پیوند و ارتباط است. راه طبیعی و سالم برقراری این احساس همان روابط محبتآمیز و عشق و صمیمیتی است که افراد از زمان کودکی با اطرافیان خود برقرار میکنند. این احساس میتواند به مرور زمان به افرادی که در اطراف فرد زندگی میکنند، تسری پیدا کند. فرد باید بتواند احساس همریشگی را با اطرافیان خود تجربه کند اما وقتی به هر دلیل از جمله نقیصههای اقتصادی و اجتماعی یا موانع روانشناختی فرد نتواند به این نیاز خود پاسخ کافی دهد، قاعدتا کمبود آن باعث از دست رفتن کارکرد شخص میشود و فرد محروم از روابط صمیمانه به راههای ناسالم و غیرسازنده رو میآورد. دو راه برای جبران این خلاء روی آوردن فرد به سلطهگری یا سلطهپذیری است. اگر انسانی نتواند در روابط خود با سایر افراد عشق و صمیمیت را تجربه کند، این نیاز را از بالا؛ یعنی از طریق دستور دادن و دستور گرفتن ارضا خواهد کرد. به عبارتی، بتواند تابع فرمانی باشد یا در یک مجموعه سازمانی فرمانده باشد.
البته بحث تروریسم فقط به مسائل روانشناختی محدود نمیشود و برخی مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم در بروز آن نقش دارد. بحث درباره مسائل روانشناختی ترور به هیچ عنوان کمرنگ کردن نقش عوامل دیگر نیست.
در بخش روانشناختی، وقتی فرد محروم از صمیمیت باشد، دنبال پاسخ غیرسالم به این نیاز خود است، گروهی دارای سلسلهمراتب سازمانی که فرد در آنها پیرو یا فرمانده باشد، میتواند فضای تعلق و حضور فرد را در خانواده تداعی کند و در این صورت، نیاز فرد به ارتباط مبتنی بر محبت در فضای سازمانی با روابط مشخص بالا به پایین یا پایین به بالا برآورده میشود. گروههای تروریستی میتوانند برای افرادی که بار خلاء روابط عاطفی را بر دوش دارند، فضای بسیار جذابی ایجاد کنند. بسیاری از افراد وقتی در شبکههای اجتماعی در گروه همفکرهای خود قرار میگیرند که در این شبکهها با آنها همراه هستند و در سلسلهمراتب سازمانی قرار میگیرند که باید از مافوق خود دستور بگیرند و به زیردست خود دستور بدهند، ارتباطی برایشان فراهم میشود که میتواند جایگزین ارتباط سالم باشد.
برای جلوگیری از ایجاد چنین روحیهای باید بتوانیم راههای سازنده جهت برآورده کردن این نیازها را تقویت کنیم. یعنی بتوانیم فضاهایی از تسهیلگری اجتماعی یا سیاستگذاریهای کلان برای برآورده کردن طبیعی و درست برخورداری از همریشگی فراهم کنیم.
نقطه شروع روابط عاطفی خانواده است و اگر این نیاز در فضای خانواده تشویق شود و جایگاه مهم خود را اشغال کند و فرد بتواند در محیط خانواده حس همریشگی و نوازش و ارتباط را با همسالان و نزدیکان خود تجربه کند، قاعدتا در برابر کشش سازمانهای خشک افراطی مصون میماند. یکی دیگر از ابزارهای مناسب برای این کار سازمانهای غیردولتی (مردمنهادی) هستند که میتوانند بهطور سازنده در قالب یک گروه افراد را دور هم جمع و به جای رفتارهای مخرب، امکان حضور آنها را در روابط سازنده فراهم کنند.
نیاز دوم انسان، احساس هویت و برخورداری از معیار جهتیابی است.
بهطور کلی، حس هویت را میتوان به لنگری شبیه دانست که بقای روانشناختی فرد را تضمین میکند. داشتن حس هویت یک نیاز ضروری است و فرد دست و پا میزند تا بتواند این نیاز را برآورده کند. مهمترین بحران در زمینه هویت و نقطه کلیدی در دوران نوجوانی است. نوجوان لازم است با ارزیابی و سبکوسنگین کردن دادههای محیطی خود به هویت مستقلی دست پیدا کند. این دوره کلیدی است. اگر فرد براساس امکاناتی که خانواده و فضای اجتماعی برایش فراهم میکند بتواند به سلامت این دوره گذار را طی کند و به هویت اندیشیده شده و خردمندانه و خودساخته برسد، میتوانیم بگوییم این مسیر را پشت سر گذاشته، اما اگر در این مسیر دو حالت شکل بگیرد؛ یا هویتی وجود نداشته باشد و فرد به چارچوب جهانبینی از خود نرسیده باشد یا در حالت دیگری نوجوان تنها گفتههای والدین و بزرگترهای خود را ضبط کرده باشد، در هر دو حالت ممکن است با خطر و نوعی بحران هویتی روبرو باشیم.
راه سازنده این است که فرد در سیر فردیت خود با انتخابهای خودش درنهایت به هویت مستقلی دست پیدا کند که اجزای آن را خودش با درایت و تجربههای شخصی چیده است، اما اگر فرد سردرگم باشد و صرفا یک باور مصنوع از طرف دیگران را ضبط کرده باشد، چنانچه در معرض گروهی قرار گیرد که هویت را برایش فراهم کند و معیار و چارچوب مشخص و بستههای آماده هویت را پیش رویش قرار دهد، به راحتی این بستههای هویت را میبلعد، بهخصوص اگر این گروهها هویتهای آرمانی و سرشار از آرزواندیشی را ارائه دهند، این فضا بسیار آماده می‌‌شود تا این افراد به این هویتهای تازه تن بسپارند و به نیاز بیهویتی خود پاسخ دهند. در بسیاری موارد این هویتها خلاف مسیر جامعه است و فرد کاملا از طریق تمرد و سرپیچی از هنجارهای جامعه کسب هویت میکند. مثلا اگر جامعهای رعایت حقوق بشر را یک هنجار بداند، فرد بیهویت به گروههای نژادپرست و ضدحقوق بشر و هنجارهایی که اقلیت محدودی از جامعه طرفدار آن باشند، متمایل میشود.
در این مورد هم راهکار عملی توجه به استقلال و فردیت هر کس است؛ یعنی برای داشتن هویت مستحکم باید اجازه دهیم نوجوانان با نگرشها و اندیشههای گوناگون روبرو شوند و آنها را لمس و تجربه و نقد کنند و به پختگی برسند تا پایههای هویت آنها را بسازد. جوانی که بتواند گستره باز در اندیشههای خود داشته و نگاه انتقادی به آنها داشته باشد، هویتی خودساخته برای خود ایجاد خواهد کرد.
علاوه بر گروههای تروریستی که شکل بسیار حاد تمرد و سرکشی و بیهویتی است، این خصوصیات را میتوان حتی به تمایل افراد به گروههای بزهکاری یا چاقوکش هم نسبت داد، با این تفاوت که گروههای تروریستی برخلاف گروههای بزهکاری فقط به فرد هویت نمیدهند، بلکه جهانبینی هم میدهند. گروه‌‌های بزهکاری به فرد هویت اجتماعی میدهند، اما فاقد آن جهانبینی هستند که فرد بتواند جهان را از دریچهاش ببیند و انتخابهای خود را با استفاده از آن داشته باشد.
نیاز سوم انسان، تعالی و معناست.
افراد معمولا میخواهند از زندگی منفعل، بیهدف و روزمره خود فرار کنند، از آن فراتر بروند و معنایی در زندگی خود بیابند. آنها بهطور طبیعی از طریق شغلی که دارند و از راههای سازنده و علایق خود راه فرار از انفعال و هدفبخشی به زندگی را پیدا میکنند. آفرینش در سادهترین شکل خود به صورت فرزندآوری و تشکیل خانواده و در شکلهای پیشرفتهتر به صورت خلق آثار در زندگی اجتماعی است. آفرینش یکی از راههای معنابخشی به زندگی است، اما افرادی که نتوانند نیاز به تعالی را به صورت مثبت پاسخ دهند و همواره فکر کنند در این اجتماع مثمر ثمر نیستند، به راههای دیگری روی میآورند که یکی از آنها نابود کردن است. اگر من نتوانم از راه آفرینش اثری از خود در این جهان باقی بگذارم، میتوانم این کار را با نابود کردن انجام دهم. بنابراین برخی افراد که در مسیر آفرینش خلاق بنا به دلایل مختلف شکست میخورند، با نابود کردن دنبال پاسخ وجودی خود هستند. این مساله باعث ایجاد فعالیتهای پرخاشگرانه و نابودکننده میشود و چنین افرادی برای باقی گذاشتن اثری از خود به جای روشهای سلبی دنبال روشهای ایجابی میگردند.
تفکر گروه های تروریستی
تفکر دوپارهساز: این رایجترین موضوع ذهنی برای تروریستها است. این افراد دنیا را به دو نیمه حق و باطل تقسیم میکنند و دره عمیقی بین حق و باطل میبینند. نیمی از جهان فرشته و نیمی دیگر دیو هستند. دائم خود و خودیها را آرمانیسازی میکنند و دیگران را اهریمنساز و موجودات شیطانی میبینند. این دوپارهسازی هم بر ایدئولوژی این افراد حاکم است، هم بر نوع نگاهشان به جهان. جهان آنها رنگارنگ یا خاکستری نیست، بلکه سیاه و سفید است. افراد پلید یک طرفاند و بخش دیگر انسانها از هرگونه بدی بری هستند و قرار است در جنگ بین خیر و شر، سرانجام خیر در زمانی پیروز شود؛ این نگرش باعث می شود که چنین افراد اقدام به جنایت های بی شماری بزند.

دیدگاه شما