صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۸ میزان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تروریزم بین المللی، نتیجه تحولات 4 دهه اخیر در افغانستان

-

 تروریزم بین المللی، نتیجه تحولات  4  دهه اخیر در افغانستان

تروریزم بین المللی و افراط گرایی مذهبی  امروزه در سر سطر و در ردیف  عناوین درشت رسانه ها قرار دارند.  منتقدین، سیاستمداران، استراتیژیستهای نظامی و اقتصادی، حلقات سیاسی جهانی، اعضای پیمانهای منطقوی و بینالمللی وحتی خبرنگاران به دنبال دریافت ریشهها و طرق مبارزه با این پدیده بوده درحال که عامهمردم در سراسرجهان از وحشت و بربریت اعمال تروریستی در خوف و ابهام زندگی میکنند. افغانستان که بیشن از چهار دهه میشود درگیر جنگهای تحمیلی ویرانگر میباشد، بیشتر از هر کشوری متحمل خسارات هنگفت و شاید جبران ناپذیر بشری، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و مالی شده است.
در این پژوهش سعیشده تا نخست مفاهمکلی از تروریزم بینالمللی ارائه و متعاقباً تحلیل از ریشههای ایجاد این پدیده و تأثیر آن بر وضعیت حاکم در افغانستان در روشنی وقایع  قبل و بعد از یازدهم سبتامبر سال 2001 میلادی پیشکش گردد.
در ادوارقدیم جنگ و استفاده از اعمال تروریستی و اختناق بیشتر شکل و عامل سیاسی، اقتصادی، پولی و فردی داشت. از تروریزم و اختناق به عنوان ابزار استفاده میشد تا از طریق ایجاد ترس و وحشت به رقبای سیاسی و تجارتی غلبه حاصل کرد. به خاطر نیل به این هدف از توطئههای فردی و کلان اجتماعی گرفته تا به قتل، غارت و اختتاف رقبا میپرداختند. عامل و انگیزه ترور در سابق بیشتر جنبه فردی یا گروهی یا منافع اقتصادی و اجتماعی بوده ولی اکنون تروریزم زاده فقر و محرومی  وبرداشت غلط از دین و باروهای دینی بوده که گروههای درگیر با استفاده از عدم اگاهی و عقدههای افراد بخصوص جوانان استفاده میکنند.
با تحول نظام های سیاسی از سیستم اعمال قدرت اقتدارگرایانه به سیستم اعمال قدرت دموکراتیک، مردم تحت عنوان ملت – Nation یکی از بازیگران عرصۀ قدرت سیاسی شدند. و در انتقال قدرت در فرآيندهاي سياسي نقش إيفا كردند. از چشم انداز تاريخي، اشكال مختلف تروریزم سيستماتيك، با وجود اينكه در بسترهاي سياسي متفاوت و متنوع اتفاق افتاده اند و حتي به علتهاي مختلف عقلاني، مذهبي، روانشناختي، اجتماعي و.... به وقوع پيوسته اند، ولي از يك جهت خواستگاه مشتركي داشته اند: همه آنها با خيزش دموكراسي و ملتگرائي در ارتباط بودند. پديده تروريزم با سرعت گرفتن روند دمكراتيزاسيون جوامع و كشورها، سيستماتيك تر شده و دامنه آن نيز گسترش پيدا كرده است و مردم عادي را نيز دربر گرفته است. بعضاَ اتباع عادي قرباني اين پديده و بعضاَ افراد خاص از جامعه براي رسيدن به هدفهاي خاص انتخاب شدند كه  نمونههايش را ميتوانيم در كشورهای مختلف بخصوص افغانستان، لیبیا، سودان، میانمار، پاکستان و...... مشاهده كرد.
اففانستان از لحاظ جغرافیای سیاسی و موقعیت سوق الجیشی در یک نقطه بی نظیر مشرف به چهار حوزه جیوپولیتیکی عمدتاً آسیای مرکزی، شرق میانه، شبه قاره هند و جنوب شرق آسیا قرار دارد. این موقعیت از لحاظ جغرافیایی و دسترسی به شاهراه عمده اقتصادی که حوزه های فوق الذکر را هم از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، کلتوری و سیاسی با هم متصل میسازد همواره در خور توجه ابر قدرتهای منطقه ای و جهانی بوده است. مثلا در اوایل قرن نزدهم بعد از تسلط بریتانیای کبیر بر شبه قاره هند و تمایل امپراطور روس تزاری به توسعه پایههای امپراطواری به جنوب و رسیدن به آب های گرم، افغانستان به عنوان نقطه حائل میان دو امپراطواری قرار گرفت. افغانستان بار دیگر نقطه استراتژیک برای جنگهای نیابتی میان دو بلوک بزرگ «اتحاد جماهر شوروی(شرق) - ایالات متحده آمریکا(غرب)» در اوج (جنگ سرد) قرار گرفت و زمینه را مهیا ساخت تا افغانستان به پناهگاه امن تروریستها گردد. امروزه همین افراد و گروهها هسته یا مهرههای اساسی تروریزم بین المللی را تشکیل میدهند که نه تنها افغانستان به سبب فعالیت ها ترورسیتی جداَ آسیب پذیر شده بلکه دامنگیر جهان غرب هم میباشد که حادثه 11 سپتامبر 2001 و متعاقباَ وقایع فرانسه، بلجیم، برلین، لندن و... غیره مصداق اخیراَلذکر میباشد.
بعد از تجاوز اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان بین سالهای  1979- 1989 گروهای مسلمان ضد کمونیسم که به نام مجاهدین یا جنگجویان مقدس شناخته می شدند، شکل گرفت. مجاهدین گروههای متعدد چریکی افغان مخالف حکومت جمهوری دمکراتیک افغانستان بود که از زمان روی کار آمدن این حکومت در اواخر دهه 1970 وارد جنگ علیه آن و نیروهای شوروی شدند. نبردهای این گروهها منجر به خروج ارتش شوروی از افغانستان در سال 1989 و سرنگونی حکومت افغانستان در سال 1992 شد.
گروههای مجاهدین از آیالاتمتحده و بسیاری از کشورهای مسلمان، به ویژه پاکستان و عربستان سعودی حمایت می شدند تا  با نظام کمونستی افغانستان و ایدئولوژی کمونیسم در جنگ سرد بین ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی مبارزه کنند.
این جنگ به سود مجاهدین در مبارزه با نظام کمونیستی در افغانستان و به سود ایالات متحده آمریکا در جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی در سال 1979 انجامید. در نتیجه پس از سالهادرگیری مجاهدین موفق شدند وارد کابل شوند و پیروزی مجاهدین افغانستان، همزمان شد با جنگ داخلی بین احزاب. سپس جنگ برای قدرت وتجزیه حاکمیت در افغانستان، بی ثباتی سیاسی، عدم یک پارچگی نیروهای جهادی، جنگ داخلی، بروزقومگرایی، بحرانهای شدیدهویتی، تقسیم ناعادلانه قدرت برمبنای وابستگی به احزاب، نادیده گرفتن لیاقت وشایستگی افراد، زیاده خواهی احزاب جهادی برای اخذ مناصب دولتی خستگی مردم ازجنگ، ضعف فرهنگی، فقرمادی درجامعه و نابسامانی ها، زمینه را برای ظهور و رشد طالبان بعداُ القاعده مهیا ساخت و این بود که افغانستان به پناهگاه امن تروریسم بین المللی مبدل گردید.
حال سوال اساسی این است که بروز تروریزم بین المللی در افغانستان، نتیجه خطای استراتیژیکی عاقبت نا اندیشی است یامحاسبات نادرست سیاسی؟ در پاسخ به این پرسش از سه تحلیل، تحلیل کلان «سطح جهانی» تحلیل میانه «سطح منطقه ای» و تحلیل خورد «سطح داخلی» استفاده خواهد شد.
تحلیل کلان (سطح جهانی)
اگر بر پیشینه نقش روسها و آمریکاییها در افغانستان نگریسته شود، هر دو دولت تلاش کردهاند تا اهمیت جغرافیای استراتژیک افغانستان را به خوبی درک کنند. این رویکرد به صورت مبرهن در دوران پس از جنگ دوم جهانی و آغاز جنگ سرد دیده میشود. در دوران جنگ سرد، هر دو دولت منابع گسترده نظامی و اقتصادی را صرف افغانستان کردند. در سالهای 1980 افغانستان مهمترین جایگاه را در سیاست خارجی اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا بازی کرد. دکترین برژنف در مسکو بر این استوار بود که حمایت نظامی و اقتصادی از نظام افغانستان، راه را برای گسترش منافع بلوک سوسیالیسم در جنوب آسیا باز میسازد و هند را به عنوان دولت غیرمنسلک (غیرمتعهد)، در برابر غرب، تقویت تاکتیکی میکند.
از این رو افغانستان بالاترین رقم حمایتی دولت اتحاد شوروی را در دهۀ هشتاد، در سطح جهان به دست آورد. از سوی دیگر، دکترین برژنسکی در واشنگتن بر تقویت نیروهای مخالف دولت تحت حمایت شورویها در افغانستان شکل گرفت. این دکترین بر حمایت آمریکاییها از نیروهای نظامی ـ اسلامی افغان در پاکستان و ایران متکی بود. از این رو، آمریکاییها منابع فراوان اقتصادی و نظامی را در حمایت از مخالفان دولت تحت حمایت شوروی در افغانستان به مصرف رسانیدند.
تحلیل میانه (سطح منطقهای)
در آنسوی خط دیورند، ادبیات سیاسی تحت تآثیر ادبیات دینی قرار گرفته بود. بهترین زمینه برای پخش ادبیات تنفر نسبت به شورویها و دولت تحت حمایتشان در افغانستان خلق کرده بود. این راهبرد، جز مهمی از دکترین کارتر-برژنسکی بهشمار میرفت. این دکترین باور داشت که حمایت از مجاهدین میتواند افغانستان را به «ویتنام» شورویها در قلب آسیا مبدل سازد. بنا آسانترین راه برای رسیدن بهاین هدف را استفاده از احساسات دینی دولتی برگزیدند که فلسفه‌‌ی ایجاد آن را گسترش افراطیت دینی شکل داده و در همسایگی افغانستان قرار داشت. کلانترین نهاد برای ترویج ادبیات ضد شوروی در افغانستان را مدرسههای پاکستان شکل میداد. این مدرسهها که به حمایت مالی غرب و خاور میانه فعالیت داشتند، شاخههای گوناگونی از اسلام سیاسی را بر کودکان و نوجوانان تدریس میکردند. سازمانهای سیاسی و اسلامی بهویژه اخوانالمسلمین نقش اساسی را در استفاده ادبیات دینی در سیاست بازی کردند. 
تحلیل خورد (سطح داخلی)
زمان که نخبه گان سیاسی کشور مصروف زد و بند های داخلی خود میشوند امکان آن میسر میگردد که از رشد نا متعادل قدرت کشورهای همسایه غافل مانده و در نهایت از بروز جنگ و بی ثباتی در کشور خود جلوگیری نتوانند.  شاید به همین دلیل است که دولتها شورشیان داخلی خود را با شدت بسیار زیاد سرکوب میکنند.  چون میدانند که اگر نکنند زمینه مداخله کشورهای همسایه قدرتمند به سرعت مساعد میگردد.  در افغانستان اختلافات سیاسی بین افراد خاندان شاهی یکی از ریشههای اصلی بحران امروز به حساب میآید چون این اختلافات انها را از رشد کشورهای همسایه غافل نگهداشت.  در ضمن بعضی از افراد خاندان شاهی مثل ریس جمهور داود خان که این اختلافات را به بیرون از چهارچوکات خاندان برد و در نهایت زمینه رشد شورش سیاسی را در کشور بهتر مهیا ساخت.  در جریان همین سالهای که رییس جمهور داود خان مصروف زمینه سازی برای گرفتن قدرت از ظاهر شاه بود نه تنها که از رشد قدرت پاکستان غافل ماندیم بلکه بر اثر همکاری رییس جمهور داود خان با نیروهای سیاسی مخالف شورش گری درکشور مشروعیت نسبی یافت.  اغاز بحرانهای معاصر سیاسی که تا امروز با آن دست به گریبان هستیم از همین نقطه اغاز میشود. پاکستانی های که دنبال یک فرصت میگشتند به سرعت با نیروهای سیاسی مخالف نظام روابط برقرار نموده و زمینه رشد بیشتر آنها را مهیا نمودند.
در ضمن در تصویر بزرگتر نخبهگان سیاسی که برداشت نسبی از اوضاع کلی جهان داشتند با کنار رفتن شاه سابق از کشور بیرون شدند و این باعث گردید تا نتوانیم حرکت نزدیک شدن امریکا را به پاکستان برای به چالش کشیدن اتحاد جماهر شوروی درست درک کنیم. تحت تآثیر ماجرا های داخلی خود رییس جمهور داود خان همکاری با اتحاد جماهر شوروی را ترجیع دادند و به این شکل به نزدیک شدن بیشتر امریکا با پاکستان زمینه مساعد ساختند. مراحل بعدی قدرتمند شدن پاکستان در بین دود و باروت جهاد افغانستان نسبتا پنهان ماند و برای این مرحله ما در افغانستان عملاکسی نداشتیم تا از این تحولات اگاهی پیداکنند چه رسد به اینکه از ان جلوگیری کنند.  صادقانه اگر بنگریم کشور های بزرگتر هم نتوانستند از آن جلوگیری کنند، در نهایت بعد از جنگ سرد به پیروزی آیالات متحده آمریکا افغانستان به فراموشی سپرده شد توسط هردو بلوک بلاخره رسیدیم به امروز.

دیدگاه شما