صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۱ اسد ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نسل آواره در دنیای پوچ

-

نسل آواره در دنیای پوچ

بدترین پیامد جنگ، فقر و ویرانی است؛ اما در افغانستان فراتراز آن، فساد دامن گستراند و جامعه را در باتلاق از آوارگیها پیچید که یکی از پیامدهای ناگوار آن بیکاری است. بیکاری به مصابهی معضل حاد اجتماعی در افغانستان بیشتر دامنگیر نسل جوان و دانشآموخته است، آنانی که می‌‌دانند و یا میخواهند بدانند. این بیکاری، آوارگی در پی دارد و ویرانی را شدت میبخشد؛ ویرانگی اجتماعی و سقوط جامعه در دام نهیلیستی و فرهنگ بیمسولیتی نیز برایند این معضل است. جوانان دانشآموخته و نسل کاردان این عصر افغانستان، برای زدودن تاثیرهای روانی بی‌‌کاری و داشتن مصروفیت تهی از دستاورد مادی-معنوی به دنیای پوچ و مضمحل پناه میبرند؛ دنیای مجازی. دنیای مجازی، به رسانههای اجتماعی اظلاق میشود که برای تبادل اطلاعات ساخته شده است تا فکر، اندیشه، اطلاعات و معلومات میان انسانها در کوتاهترین زمان ممکن برای تمام مردم در جهان همگانی و همرسانی شود و ارتباط از راه دور فقط افسانهی معجزه‌‌‌گونهای سحر نباشد؛ بلکه بشر از آن برای اجرای کار روزمرگی خود بهره ببرد.
«دورکیم» معتقد است که آموزش مهمترین عامل نوسازی جامعه است. پس از آنجایی که رسانهها بهترین ابزار آموزش است و قرن حاضر هم به خاطر فعالیت رسانهها عصر ارتباطات نامیده شده است؛ نقش و جایگاه رسانههای اجتماعی در زندگی انسان مدرن ارزنده و سازنده است، اما نسل مستفید از ابزار الکترونیک و برگهها(صفحهها)ی مجازی در افغانستان چگونه استفاده میکنند؟ پرسشی که پاسخ امیدوار کنندهای ندارد. محتوای رسانههای اجتماعی بیانگر اندیشههای افراد است. آنچه در برگههای شهروندان افغانستان دیده میشود بیشترین بخش آن‌‌ها تهی از معلومات و اطلاعاتی است که کارایی و یا ارزش صرف زمان به آنها را داشته باشد. امروز فضای مجازی در افغانستان بیشتر حاوی مطلبهای تفرقهافگنی، شایعهپراگنی و موجسواری سیاسی است تا منبع اطلاعات و معلومات. آنچه میتوان دید همه نابهکاراند و پوچ.
میارزد اگر دنیای مجازی را به منبع اطلاعات و معلومات مفید و سازنده مبدل سازیم. بیشاز هرچیز دیگر هم اکنون ما نیازمند سایتهای علمی-تحقیقی هستیم. سایتهای علمی-تحقیقی؛ در فضای مجازی برای گردش اطلاعات بروز و تازه، نیاز اصلی برای رشد استعداد جوانان است؛ اما این فضا برای ما حاوی مطلبها و پیامهای انحرافی است تا سودمند؛ ولی ما خودخواسته در آن کشانیده می‌‌شویم و سالها آوارهی این فضای متوهمکننده هستیم. خوب است با نمونهای این آوارگی را توضیح دهم. یکی از دوستانم که هماکنون دانشجوی دورهی کارشناسی ارشد است و برای اجرای یک پروژهی تحقیقی خود به اطلاعاتی از سایتهای علمی افغانستان نیاز داشت، از من خواست تا فهرستی از سایت‌‌های علمی افغانستان را برایش ارایه کنم؛ اما من به عنوان یک دانشآموختهی خبرنگاری و فعال رسانههای اجتماعی که بیش از شش سال در این فضای تهی پرسه میزنم، هیچ سایت علمی افغانستانی درنیافته ام. هرآنچه من سروکار داشتم همه سایتهای خبری و منابعی بوده که بیشتر رسانهای عمل میکرده تا علمی-تحقیقی.
جستارهای بیوقفه برای گفتارهای بیمعنا و خواندن پندارهای پوچ در رسانههای اجتماعی، معضل حادتر از فقر و بیسوادی است که خود فقر میآفریند و سطح سواد جامعه را به مراتب کاهش میدهد. همان‌‌گونه که اطلاعات منتشرهی آدرسها و برگههای جوانان افغانستان در فضای مجازی هیچ حرفی برای مخاطب ندارد، کاربران پشت فرمان این برگهها نیز در همان سطح اندیشه و سواد باقی مانده است که نه حرفی برای گفتن دارند و نه سواد درست نوشتن، اما شب و روز در این دیار نامراد آواره اند و در تکتک برگهها میپیچیند و در هر خم و پیچ واژهها و نگارهها با کسی درگیر میشود و اتفاق تازهای را شکل میدهد که ممکن در دنیای واقعی نیز درز کند و خشونت ناشی از اختلاف نظر در دنیای مجازی بر زندگی واقعی انسانها تاثیر بگذارد. این یک تاثیر مشهود و انکار ناپذیر است.
شایعه‌‌پراگنیهای که بنیاد ندارد و به جهت اغتشاش داخلی و مخدوش کردن اذهان عامه به نشر میرسد همانند پیامهای نفاقافگنی و تبعیض و شعلهور کردن آتش تعصب قومی، مذهبی و زبانی در افغانستان، بیشتر از دنیای مجازی نشات میگیرد – در همانجا اوج میگیرد – و در متن جامعه با بروز حادثهای مهیبتر از آن خاموش میشود. این روند تکراری و معنای زندگی شهروندان این دیار است که همه برای هیچ به مصاف هم میروند و همه با هیچ پا پس میکشند. رسانههای اجتماعی در افغانستان اکنون به ابزاری برای کنترول و انحراف افکار عامه تبدیل شده است.
برای بیرونرفت از چنین وضعیت رقتباری که همه سردرگم به دنبال هیچ در دنیای پوچ سرگردان اند، آموزشدهی سواد رسانهای و آگاهی دهی در مورد پیامد ناگوار بداستفاده کردن رسانههای اجتماعی، بهترین راهکار ممکن به نظر میرسد تا کاربران رسانههای اجتماعی در استفاده از آن هدفمند باشند و برای گسترش جهانبینی و سطح ارتباطی شان از آن سود ببرند. «کلود زیدمن» نویسندهی فرانسوی در یک نشر دانشگاهی، نقش آموزش و پرورش را جزو فرایند بازتولید اجتماعی خوانده است. در این بازتولید اجتماعی چه خوب است که فرد با هرآنچه در ماحول اوست آشنا به بار آید. برای کاربردی شدن و سودآوری فعالیتهای رسانهای در جامعه و بهخصوص رسانههای اجتماعی که یک بخش جداییناپذیر زندگی انسان و نیاز روز ارتباطات بشر است، آموزشدهی صورت بگیرد. آموزشدهی سواد رسانهای بیشتر در دورههای مکتب و دانشگاه راحتتر ممکن است؛ زیرا نسل نوین همگام با سواد خواندن و نوشتن و دریافت توانایی مهارت و تخصص خویش، یک کاربر رسانهای آگاه به بار میآید.
در دنیای مجازی هم انسانها یک جامعه و در گروپها یک الگویی از خانواده را میسازند که از همدیگر میآموزند و تاثیر میپذیرند و همدیگر را نظارت و کنترول میکنند. پس برای اینکه در رسانههای اجتماعی – که همه روزه به طور متوسط بیش از یک ساعت زمان همهی کاربران را صرف میکند – از آوارگی کنونی رهایی یافته و یک دنیای امن و سودمند بسازیم باید آموزشدهی و آگاهیبخشی صورت بگیرد تا جوانان از آن به مصابهی منبع اطلاعات و ابزار تبادل معلومات استفاده کنند، نه بسان امروز که متاسفانه حتا برای قشر آگاه و دانشآموختهی جامعهی ما نیز بیشتر به یک ابزار تاختوتاز بر رقیبان و ابزار موج سواری سیاسی قرار گرفته است که در این میان بیش از همه نسل نوین دانشگاهی و دانشآموزانی که در این فضا دسترسی دارند، آسیب میبینند و در یک عالم مجازی برای هیچ خشونت میکند و تاثیر میپذیرد. ارچند دنیای مجازی را میشود فضایی برای بیان واقعیتهای زندگی برساخت، اما همگام با آن تمام مصایب آن نیز در زندگی واقعی و هستی روح انسان رخنه میکند. از اینجا است که بیهودگی نقش امروزی این رسانهها را در زندگی جوانان درک میکنیم و درمییابیم که بدون آنکه هدف کسب اطلاعات و معلومات، آموزش و مهارت را داشته باشند و یا گردانندگان این فضا در واقعیت فکری برای کاربران شان کرده باشند – همه در این فضا آواره اند و بیشتر برای صرف زمان بیکاری و سرگرمی است تا هدفمندی.

دیدگاه شما