صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۶ سرطان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نقش مادران در شکست و ناکامی‌های دختران

-

 نقش مادران در شکست و ناکامی‌های دختران

چون برچسب زدن و قضاوت کردن پیش از وقت، یک امر معمول است در اجتماع که ما در آن زندگی میکنیم، بنابراین پیش از آنکه من مورد قضاوت غیرمنصفانه قرار بگیریم و برچسبگذاری شوم، توضیح مفهوم نوشته یا عنوان بالا را ضروری میپندارم. این نوشته به هیچ صورت درصدد بریدن بند ناف عاطفی از مادر و بیاحترامی کردن به مقام این موجود مهربان و پشت پا زدن بر پایگاه و جایگاهش در خانواده نیست؛ بلکه درصدد روشن نمودن و آسیبشناسی یک نوع رفتار اجتماعی است که این نوع رفتار، بهصورت بسیار گسترده و چشمگیر، زندگی پرنشاط صدها دختر جوان را به نگونبختی، سرخوردگی و شکست روبرو ساخته است  . به همین دلیل پرداختن و تمرکز کردن بر این مسئله یک نیاز جدی و اساسی است.
در اینکه مادر چشموچراغ خانه و مهربانترین موجود است، شکی وجود ندارد. بدون شک تمام مادران همهی آرزوی شان این است که فرزندان شان را به خوشبختی برسانند. آنان بیش از همهکس به فکر فرزندان و سرنوشت آیندهی فرزندان شان است. به همین دلیل تمام توان و تلاش خود را به کار میبندند تا اینکه فرزندان شان را به سعادت و خوشیهای زندگی رهنمون گردد. در ارادت بیقیدوشرط و محبت وافر مادران نسبت به فرزندان شان هیچ تردیدی نیست؛ اما مسئله قابلتأمل این است که ببینیم این تلاش مادران و یاد دادن سبک زندگی به دختران شان تا چه اندازه در زندگی عینی و واقعی امروزی منجر به نتیجهی مثبت و درست گردیده است؟ برعکس چه آسیبها و مشکلات سخت و جدی فرا راه دختران به وجود آورده است؟     
پیش از بحث اصلی ابتدا باید به این چند پرسش توجه کنیم: مادران برمبنای چه چیزی بر دختران شان رسم زندگی کردن را میآموزانند؟ آیا زمینه و زمانهی زیست مادران با دختران همانند و مشابهاند؟ آیا نوع زندگی مادران در دوران زندگی دختران هم مطلوب است؟ تجربههای زیست شدهی مادران به درد زندگی امروز دختران میخورد؟ مادران چقدر درایت، پختگی و شناخت از زندگی امروزی (عصر دختران) دارند؟
بدون تردید مادران برمبنای تجربههای زیست شدهی خودشان به دختران شان آداب و مهارت زندگی کردن و رفتار اجتماعی را یاد میدهند. همان چیزهای را میگویند که یکعمر خودشان با تمام وجود تجربه کردهاند و زیستهاند. رسم خانهداری، شوهرداری، زندگی زناشویی، تربیت فرزند، ارتباط با خانواده شوهر، نوع رابطه با خویشاوندان و همسایهها و... اما در همهی این موارد هیچگاهی دقت و توجه در درست و دقیق بودنش نشده، اصلاً این موضوع مطرح نبوده و نیست که همین تجربههای مادران در موارد یادشده درست بوده یا خیر. مادران چون خودشان اینگونه زیستهاند، دقیقاً همین روش زیستن خودشان را به دختران یاد میدهند؛ ولو اینکه نادرست و به درد نخور باشند؛ چون فکر میکنند که یگانه راه و رسم زندگی همین است  و بس. به این دلیل که مادران در درون همین چهارچوکات عمرشان را به سر بردهاند و تصور می‌‌کنند که دختران شان نیز با همین روش خوشبخت میشوند. درحالیکه در بسا موارد درست برعکس آن است.
بحث دیگر اینکه مادران تحول سبک زندگی در زمانهها و زمینههای مختلف را متوجه نیست. نوع نگاه به زندگی، زندگی مطلوب، سعادت و خوشبختی در زندگی از عصر مادر تا به عصر دختر تفاوت دارد. ارزشهای اجتماعی، روش زندگی، اخلاقیات، عرف و عادات و سنتهای اجتماعی پدیدههای ایستا و تحول ناپذیر نیست؛ بلکه در مسیر زمان در نوسان و دگرگونی است؛ بنابراین ممکن روش و یا رفتاری در عصر مادر خوب و مطلوب بوده، ولی در عصر دختر به درد نخور، فرسوده و ناکارآمد باشد؛ در چنین صورتی آموزههایی که دختران از مادرانشان فرامیگیرند، بیشترین شان در عصر دختران گذشته از اینکه نتیجه و پیامد مطلوب نمیدهند که هیچ، بلکه باعث نتیجه بد و پیامد ناگوار در زندگی دختران میشوند. به همین دلیل درنگ، تأمل و گاهی نپذیرفتن امر و نهی مادران امر لازم است، نه بد اخلاقی و بد و بیراه شدن؛ یعنی اینکه باوجود دوست داشتن مادران و احترام قایل شدن به آنان، به امرونهیشان تأمل باید کرد و از میان این امرونهیشان، امرونهی را باید برگزید که نتیجه مطلوب بدهد. نپذیرفتن و سرکشی از امرونهی که نتیجه ناگوار دارد، یک امر ضروری و درعینحال شجاعت اخلاقی است نه رذالت اخلاقی.
الگو قرار دادن بیچونوچرا مادران، فردای تلخ و ناگواری را برای تعداد زیادی از دختران به بار خواهد آورد. مادران باوجودی که مادر است و مهربان است؛ اما همیشه گفتار و رفتارشان درست و منطقی نیست. مادر عقل کل عالم نیست که تمام رمز و راز هستی را بداند و بعد آن تجربهی بیحدوحصرش را به دیگران انتقال دهد. پس ممکن است که مادران گاهی به راه اشتباه درحرکت باشند و مشورههای شان ناموفق و حتی ویرانگر و ناگوار از آب درآید. باوجودی که مادران نهایت دلسوزند و میخواهند دختران شان خوشبخت شوند؛ اما فهم و شناخت شان از خوشبختی و راهکارشان برای رسیدن به خوشبختی همیشه دقیق و درست نیست.       
شوربختانه تعداد زیادی از دختران سبک زندگی، رفتار و کردار در زندگیشان را سرتاپا از مادرانشان فراگرفتهاند. در تمام زندگیشان پا جای پای مادرانشان میگذارند. به راه و رسم زندگی مادران شان زندگی میکنند. تحت هدایت و فرمان مستقیم مادران شان هستند. بخش قابلتوجه از مشکلات خانوادگی این دختران در خانهی شوهر، از همین پند و اندرزها و هنر زندگی یی ناشی میشود که مادران برای دختران شان یاد دادهاند. حتی مقدار مهریه و مسایل زناشویی هم از طرف مادر به دختر دیکته میشود. این آموزههای هنر زندگی مادران برای دختران در موارد بسیار متعدد مشکلزا و چالش آفرین است.
مسئله این نیست که دختران به تمام گفتهها و تجربههای مادران شان پشت پا بزنند و بهزعم خودشان زندگی کردن را یاد بگیرند. بلکه هدف این است که دختران بامطالعه و خواندن، آگاه و توانمند شوند، گفته و تجربههای زیست شدهی مادران شان را بهدقت ببینند، از میان این تجربهها، فقط آنچه را که به درد زندگی امروز میخورند برگیرند و آنچه به درد امروز نمیخورند، برای شان الگو نسازند. به این دلیل که الگوسازی بیچونوچرای تجربههای مادران، سختیها، مشکلات، چالشها و شکست و ناکامیهای فراوان به دنبال دارد.
به گونهی نمونه در دوران که مادران جوان بوده، جادوگر محله یا قریه مشکلگشای همه گرفتاریها بوده و مادران برای باز کردن هر گره کور زندگی به سراغ اینان رفته، کلید گشایش میگرفتند؛ اما این سبک و نسخه با نوع زندگی امروز بههیچوجه همخوانی ندارد. همین الگو و نسخه چالش زندگی امروز دختر را برطرف نمیتواند؛ درصورتیکه در ذهن مادر همان سبک درونی شده و جا گرفته است و میخواهد همین مهارت زندگی را به دخترش نیز انتقال بدهد. ما با اندکی تأمل درمییابیم که مادر باوجودآن صداقت و دلسوزی بیحدوحصرش چقدر در راه نادرست گام برمیدارد. نگاه مادران امروز به همه پدیدههای زندگی از همین نوع است. نگاه آنان به مسایل زناشویی، نوع خانهداری، رابطه با شوهر، برخورد با خانواده شوهر و دهها موضوع دیگر با روش زندگی امروز برابر و منطبق نیست و به درد دختر نمیخورد.
اگر توجه کنیم، ما هرروز شاهد شکست، ناامیدی، نامرادی، سرخوردگی و برهم خوردن زندگی دخترانی هستیم  که عامل اصلی این شکست و سرخوردگی مادران شان بودهاند. این مادران بودند که با مشورههای نادرست و ناسنجیدهی شان دنیای ذهن و زندگی دختران شان را بهطور ناخواسته نابود کردند. درست است که مادر دلسوز و مهربان است، اما فهمش از راهحل همه چالشها عاجز و ناتوان است. مادران به سبب همین فهم نادرست و ناتوان از راهحل چالشها، گاهی دختران شان را به راه غلط رهنمون میشوند. چشمبسته مشورهها و آموزههای مادران را پذیرفتن گاهی بهجای شیرینی و خوشبختی، شوربختی را در زندگی به بار میآورند. بهتر است که با نگاه واقع بینانه و منطقی بخشی از تجربههای بهدردبخور و کارآمد مادران و درعینحال به راه و رسم زندگی امروز و نیازهای آن دقت کرد و مطابق آن زندگی را عیار نمود. مطالعه، بلند بردن سطح دانایی و آگاهی بیشتر در راه بهزیستی کمک میکند تا اینکه تجربههای زیسته شدهی مادران.

دیدگاه شما