صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

فراز و فرود ردپای سانسور در مطبوعات افغانستان‌

-

فراز و فرود ردپای سانسور در مطبوعات افغانستان‌

مطبوعات نهادی نوساز و دگرگون كننده در هر جامعهای است . آن چیزی كه در كشور افغانستان نیز اگر آغاز دگردیسی اندیشه را برايش يك نقطه آغاز پيدا كنيم ، همان نقطه ، آغاز مطبوعات خواهد بود؛ زیرا مطبوعات آگاهی و دانستن را به همراه خود دارد.
نخستين جرقه نوسازی با جريده شمس النهار در زمان امير شيرعلی خان برمیگردد كه در سال 1290 ق . در كابل شروع به کار کرده است . به باور پژوهشگران افغانستانی بیشترین درونمایۀ اين روزنامه را آشنا ساختن اذهان با دنيای جديد، تشويق دولت به نوگرایی، دگردیسی و صنايع در افغانستان و آمدن تجارت و معارف ، دربر میگرفته است؛ ولی همواره همين نهاد نوساز در درازای عمر خود با بنبستهایی مانند خودکامگی، سانسور و تعطيلی دستوپنجه نرم كرده است . بنبستهای سهگانهای كه در هر برهه زمان گلو مطبوعات كشور را فشرده است و در هر مقطع تاريخ گلوگیر اين نهاد بوده است .
اين بنبستهای سهگانه گاهی از بیرون مرزها گلوگیر ميشده است، گاهی ریشه درون کشوری داشته است . چه بنبستها ريشه خارجی داشته يا داخلي، مهم اين است كه دامنه فعاليت اين نهاد در كشور افغانستان دائم بسته مانده است . برخیها دليل کوتاه بودن عمر هريك از نشريات را بنبستها دانستهاند؛ آنگونه که جریده شمس النهار پس از پنج سال کار با دخالت و تجاوز انگليسيها پروندهاش بسته شد و تا 28 سال ، هيچ نشريهای در كشور منتشر نگرديد و فضای كشور در ركود فكری به سر برد.
البته جای یادآوری است که به باور پژوهشگران افغانستانی نخستين گام نوسازی و نوگرايی در افغانستان با نشر جريده پانزده سراج الاخبار در زمان زمام داری امير حبیبالله خان برداشته شده است . جريدهای كه در 11 جنوری 1906 م در پايتخت به فعاليت پرداخت ، فقط يك شماره به چاپ رسيد و از نشر بازماند؛ چونکه دولت هند بريتانوی با نشر آن ناساز بوده، لذا فوراً بيخ گلوی آن را فشرده است .
بنابراین اين دو جريده بر اثر دستاندازیهای دستاندرکاران بیرون مرزی از کار بازماند و دست کشورهای درگیر با افغانستان گلوی هردو را فشرد و حركات روشنگرانه خوابيدند تا اینکه فعاليت نوسازی در لایههای گوناگون جامعه در تاريخ 16 ميزان 1290 ش . با نشر شماره اول سراجالاخبارافغانيه به جنبوجوش افتاد و بنیادهای دگردیسی اندیشه گذاشته شد و نوگرایی در گردش افتاد.
به گفته پژوهشگران افغانستانی اين جريده در زمان خودش تأثير گستردۀ درون کشوری و بينالمللی داشته و فراتر از مرزهای كشور به بيداری اذهان نقش بازی كرده است؛ يعنی نهتنها در درون کشور سرچشمه نواندیشی و نوگرایی اندیشه نوجوانان و مشروطهخواهان بوده ، بلكه در محافل آزادی خواهان و مشروطهطلبان ايران و جوانان آسيای ميانه نيز جنبش آفرين و روانبخش بود. اين جريده نقش سازندهای در جهت احيای حرکت مشروطیت دوم ، نهضت استقلال كشور، نوسازی بنای دولت افغانستان باز كرد؛ ولی دست سانسور و خودکامگی پديدار گشت و گستره کار اين جريده را بست؛ آنگونه كه محمود طرزی در مقاله «حی علی الفلاح» خود در شماره مورخ 16 جدی 1249 ش . كه مردم را برای به دست آوردن استقلال سياسی و خیزش مردمی وادار كرد، اين مقاله سانسور شد و به طرزی گفته شد: مرغی كه بیوقت اذان دهد، سرش از بريدن است و او را 26000 روپيه جريمه كردند.
روی این سخن، هيولای سانسور و خودکامگی همواره سایه روشنگری مطبوعات را در افغانستان با تير زده است و راه نوجویی را بسته است. آنچه پژوهشها نشان میدهد، در آغاز آغاز به کار مطبوعات در كشور اين بنبستها بيشتر جنبه بیرون کشوری داشته است ؛ زيرا كشور در چنگال بهرهکشیهای خارجی قرار داشته است. همانگونه كه در فبروری 1917 م . حكمران روسیه تزاری در تركستان تلگرامی به نماینده روسيه نوميسكی كه در هند بود فرستاد كه شمارههای سراجالاخبار در بخارا و بلاد ديگر تركستان منتشر ميگردد و از مقالات آن احساسات ضد روسی و بريتانوی در مردم به جنبش درآمده است ؛ بنابراين بايد دولت هند بريتانوی بر امير افغانستان فشار آورد تا اين جريده خطمشی تبليغی خود را دگرگون کند يا اینکه نايبالسلطنه در هند در دسامبر 1914 م . عدم نشر چنين مقالاتی را از امير افغانستان خواست و امير هم وعده داده بود كه چنين خواهد كرد.
جای گفتن است که مطبوعات در افغانستان در دامن حکومت پیدا شد، همچنان تا دوره امانالله خان دولتی باقی ماند. آنچه روشن است، مطبوعات دولتی پا را فراتر از گليم ستايش و کرنش حكومت نميتوانند دراز كنند وگرنه به سرنوشت سانسور و يا تعطيلی كشانده خواهند شد. همانطوری كه سراجالاخبار به مديريت طرزی كه دم از استقلال كشور، مخالفت با روشها و منشهای بریتانیای آن زمان ، انتقاد از هرجومرج حاكم بر فضای افغانستان ميزد، درعینحال زير دید دولت منتشر ميگرديد؛ پس نميتوانست با خودکامگی و روش شخص شاه تماس بگيرد؛ بنابراین برای زنده ماندن خود به ستایش شخص شاه متوسل ميشد و در اين زمینه بسی زیادهروی میکرد.
به هر روی نخستین جریده غیر دولتی در سال 1306 ش . با انتشار جریده انيس پدیدار گشت. در همان زمانها جریدههای چون جریده افغان ، نسيم سحر، پشتون ژغ و نوروز بنیانگذاری شدند که بدین گونه مطبوعات غیر دولتی در افغانستان در میدان گام نهادند و راه را برای دگردیسی بيشتر اندیشه باز کرد و در سایه اصلاحات اماني ، کارهای روشنگرانه مطبوعات استوار گشت و در سال 1303 شمسی قانون مطبوعات از تصويب گذر كرد و زمينههای گفتنيها را چید و ساخت ؛ ولی خیلی زود پاييز عمر مطبوعات آزاد فرارسيد؛ چونکه نادر خان پسازآن كه بر تخت نشست، فعاليت مطبوعات آزاد را گرفت، در برابر آن مطبوعات دولتی را پشتیبانی کرد. اینگونه بود که دامنه مطبوعات آزاد گرد شد و مطبوعات دولتی و حکومتی که بر آن حکومت نظارت میکرد و هرگونه سخن ناسازی را سانسور میکرد گسترش فراوانی يافت . به باور آگاهان و کارشناسان رسانهای، بدینسان، مطبوعات كشور را تب سانسور پوشاند و بنيان مطبوعات غير وابسته و آزاداندیش از بين رفت و نظارت و اعمالنظر و حاكميت دولت گسترش فراوان يافت و آزادی بيان كه حق طبيعی مردم است ، از بین رفت.
تاریخ مطبوعات کشور نشان میدهد که با از بين رفتن نادر خان، خودکامگی برچيده نشد، بلكه افزايش يافت . در زمان صدارت اول محمد هاشم خان ، جرايد آزاد و آزادی مطبوعات یکقلم ممنوع اعلام شد؛ اما مطبوعات دولتی رشد يافت . در این دوره نويسندگانی ميكوشيدند تا از طريق جرايد و مجلاتی چون انيس و اصلاح به نشر افكار آزاد و مضامين تحقيقی و انتقادی بپردازند، سانسورهای متعدد در برابرشان بنبست میآفرید. برخی از اين نويسندگان در نتیجه نوشتن آزادمنشی خود، كار و شغل حتی آزادیشان را از دست دادند. پس همان تأثير نوگرایانهای كه مطبوعات ما بايستی میداشت ، سوگمندانه از دست داد. شنیدنی است که به باور پژوهشگران رسانهای، اين نشريات خوانندهای نداشتند، پس از چاپ شدن با مصرف گزاف ، در تحویلخانهها انبار میشدند يا به اشخاصی كه به خواندن آن مايل نبودند توزيع ميگرديد.
در سال 1950 میلادی ورق کمی برگشت؛ زیرا مجلس در سال 1950 م . دومين قانون مطبوعات را به تصويب رساند. در سايه اين قانون ، مدت كوتاهی مطبوعات كشور نفس راحتی كشيد و برای جرايد آزاد اجازه فعاليت داده شد. در پرتو همین قانون مطبوعات، جرايد آزادی چون نگار، ندای خلق ، وطن ، نيلاب ، ولس و آيينه در كابل نشر شدند؛ اما خيلی زود آفتاب آزادی بيان مطبوعات غروب كرد؛ زیرا در سال 1951 م . جرايد آزاد يكی پس از ديگری محاكمه و توقيف شدند.
بدینسان بنبستهای آزادی بيان و گسترش اندیشهها و باورهای مترقيانه و نوسازی و بنيانهای روندهای انتقادی كه متعلق به جامعه نو است ، دوباره چيده شد و دست نويسندگان بسته شد و انديشهها عقيم ماند.
پديده ضد آزادی يعنی سانسور و خودکامگی، پسان نیز دست از سر مطبوعات افغانستان برنداشت. در حكومت ميوندوال اگرچه جرايد غیر دولتی به کار پرداختند، با اینکه مطالب این جراید پيش از پخش سانسور نميشد، اما دولت حق داشت در صورت كشف کردن مطالب خلاف قانون بعداً از توزيع نشريه جلوگيری کند و در دادگاه بر آن شکایت کند. ميوندوال اگرچه طالب و خواهان انتقاد از حكومت بود، ولی نميتوانست ؛ زیرا محمديوسف به وی اجازه نمیداده است .
بنابراین چه آشکار يا پنهان ، مطبوعات كشور از سانسور و خودکامگی رنجبرده است . روی این جهت، افغانستان، كشوری است كه در آن مطبوعات آزاد پاسخگو، ولی درعینحال دارای پایههای استوار مالی پیدا ن شده است. شیوه كار كردن در مطبوعات حكومتی پیداست كه يك ژورناليست ميبايست چیزی را نگوید که با دیدگاه حکومت ناساز باشد. شاید دانستن این جالب است اینکه اگر نشریاتی در افغانستان عمر درازی دارد و هزینه آن از سوی حکومت داده میشود، نباید از آن نشریات چشمداشت دگرگونهای داشته باشیم، بلکه آن نشریات، زبان حکومت است و از سوی حکومت زندگی خود را میچرخاند.
با این همه سالهای پسین یا همین سالهای که در آن هستیم، شاید بهترین دوران آزادی مطبوعات برای مطبوعات افغانستان به شمار آید؛ زیرا در این سالها مطبوعات آزاد زیادی در گوشه و کنار کشور پیدا شدند و آشکارا هر آنچه خواستهاند گفتهاند، کسی هم نگفته است: بالای چشمت ابروست. فرداها اگر کسی بیاید و دربارۀ فراز و فرود سانسور و خودکامگی در مطبوعات افغانستان را بنویسد، بیگمان، آزادی مطبوعات همین دورهای را که در آن هستیم، دوره طلایی بخواند؛ بنابراین میتوان گفت که دوره کنونی دوره فراز مطبوعات افغانستان است، مطبوعاتی که دورههای فرود بسیاری را پشت سر گذاشته است. با همه این خوبیهای که در این دوره سراغ داریم، بازهم از آنجایی که فضای همگانی در کشور بسته است، بیگمان آنگونه که میتوان چشمداشت، داشت، نتوان آزادانه سخن گفت که این، ناشی از آن فضای بسته جامعه سنتیای چون جامعه افغانستان است.

دیدگاه شما