صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۹ جدی ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تجاری‌سازی مبارزه با تروریسم در افغانستان و پیامدهای آن بر امنیت بین‌الملل

-

تجاری‌سازی مبارزه با تروریسم در افغانستان و پیامدهای آن  بر امنیت بین‌الملل

بعد از سقوط شوروی در اوایل دهه 90 قرن بیستم، جورج بوش پدر نظم نوین جهانی را اعلام داشت و آمریکا در این نظم باید نقش پلیس جهانی را ایفا مینمود. یکی از پیامدهای نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا، حمله بزرگترین قدرت نظامی جهان و متحدان آن بر عراق بود تا نیروهای خود را از کویت بیرون کند و نظم مورد نظر در خاورمیانه و امنیت جهانی انرژی در خلیجفارس تأمین گردد. شکست سریع ارتش بعثی عراق، برای بسیاری از تحلیلگران امنیت بینالملل اینگونه مینمود که آمریکا توانسته است با شکست شوروی در جنگ سرد، تبدیل به قدرت هژمونیک جهان شود. در قرن هجدهم و نوزدهم، ایالاتمتحده در نیمکره غربی نقش هژمونیک یافته بود اما جنگ جهانی دوم این فرصت را برای آمریکا فراهم ساخت تا نقش جهانی برای خود تعریف نماید اما تا زمان سقوط شوروی کسی نمیتوانست بگوید آمریکا قدرت هژمون جهانی شده است. با فروپاشی شوروی و پیشرفت چشمگیر ایالاتمتحده در تولید و نوسازی موشکهای فضایی برای بسیاریها این نظریه خلقشده بود که ایالاتمتحده تبدیل به قدرت جهانی شده است و هیچ کشوری را یارای رقابت با ایالاتمتحده نیست و این دیدگاه با کتاب معروف و جنجالی فرانسیس فوکویاما (پایان تاریخ) در محافل علمی و رسانهای غرب تقویت گردید. فوکویاما مدعی بود که با سقوط شوروی، نظام لیبرال-دموکراسی جهانی شده است و دیگر ایدئولوژی ظهور نخواهد کرد که قادر باشد نظم لیبرال – دموکراتیک را که به رهبری ایالاتمتحده در جهان قوامیافته است، به چالش بکشد.
ظهور بنیادگرایی اسلامی (القاعده) کمی بعدتر از اعلام نظم نوین جهانی، شک و تردیدهایی را در مورد پایان تاریخ و برقراری نظم لیبرال- دموکراتیک به وجود آورد و بار دیگر مسأله برخورد تمدنها قوت گرفت. در سال 2001 وقتی تروریستهای القاعده مرکز تجارت جهانی و پنتاگون را موردحمله قراردادند، نظم جهانی لیبرال با تردید بیشتر روبرو گردید و حتی بوش پسر از این حادثه در راستای انتقامگیری از تروریستها بیان داشت که این حادثه به نحوی تکرار جنگهای صلیبی است. برای بسیاری از نظریهپردازان روابط بینالملل وجود بازیگر مهم غیردولتی در عرصه بینالملل یک پدیده جدید بود. اندیشمندان و تصمیمگیرندگان در دولتهای قدرتمند به این باور رسیدند که هرگاه دولتهای فرومانده مانند افغانستان، سومالی و یمن به حال خود رها شوند میتوانند بسترساز رشد تروریسم باشند که خود تهدید بسیار جدی برای امنیت بینالملل محسوب میشوند. برای رسیدگی به این چالش در اوایل هزاره سوم، آمریکا و متحدان غربی آن به افغانستان لشکرکشی نمودند و مبارزه خود را با تروریسم اعلام نمودند. باوجودی اینکه تعریف دقیق از تروریسم و فعالیتهای تروریستی ارائه نشده است اما تروریسم در کلیت خود به اعمال و رفتارهای خشونتآمیز اعم از دولتی یا گروههای غیردولتی گفته می شود که به منظور ارعاب غیرنظامیان به هدف گسترش نفوذ یا پذیرش یک خواستهی سیاسی فرهنگی از سوی یک دولت دیگر، دست به چنین اعمالی می زند، برای رسیدن به هدف خود معیار رفتاری خاص در نظر نمیگیرد. اعمال تروریستی بمبگذاری جادهها، پلها، مکاتب، گروگانگیری و انتحار را شامل میشود. بر اساس این دیدگاه اعمال القاعده و طالبان در افغانستان در زمره تروریسم قرار گرفتند و برای نابودی این گروهها میلیارد ها دالر از سوی آمریکا و شرکای بینالمللی آن در افغانستان هزینه گردید و هزاران سرباز خارجی و افغان در این راستا جانهای خود را از دست دادند. از سال 2008 به بعد که بحران مالی عظیم دامنگیر آمریکا شد، بسیاری از سیاستمداران و اندیشمندان سیاسی آن کشور بر این شدند که در مورد مبارزه با تروریسم تجدیدنظر نمایند. اوباما که خود از حزب دموکرات و باورمند به ارزشهای لیبرال دموکراسی محسوب میشود از سال 2009 به بعد در تلاش برای تغییر مسیر سیاست خارجی آمریکا از خاورمیانه و مبارزه با بنیادگرایی اسلامی (تروریسم) بهسوی شرق آسیا شد و این فرایند تا اواخر دوران ریاست جمهوری وی تداوم یافت. دونالد ترامپ که خود در عرصه تجارت فرد موفق پنداشته میشود؛ اما در حوزه سیاست مخصوصاً سیاست خارجی دارای تجربه نبود؛ بنابراین از زمان مبارزات انتخاباتی خود بارها گفته بود ما در افغانستان هزینه بزرگی را متقبل شدیم اما دستاوردهای ما اندک است و این امر برای ما (مالیاتدهندگان آمریکایی) قابلپذیرش نیست. در ذیل این نوع نگاه ترامپ، سیاستهای پاکستان که میلیاردها دالر از آمریکا دریافت نموده بود، در راستای مبارزه با تروریسم مورد قبول آمریکا واقع نشد و این مسأله روابط اسلامآباد –واشنگتن را به تیرگی کشانید. ترامپ نگاه تجاری به سیاستهای پاکستان داشت و بارها بیان داشته است که ما پول هنگفت برای پاکستان دادیم ولی آن کشور برای ما همیشه دروغ گفت و ما را فریب داد. دونالد ترامپ در ادامه سیاستهای پیشبینینشده خود، در روزهای آغازین 2019 بیان داشت که ما در افغانستان هزینه هنگفتی را متقبل شدهایم؛ اما همسایگان افغانستان مخصوصاً پاکستان، هند و روسیه کاری نکرده است و باید این کشورها در افغانستان بر ضد طالبان مبارزه نمایند. حال این پرسش مطرح میشود که تجاریسازی مبارزه با تروریسم در افغانستان چه پیامدهایی بر امنیت بینالملل دارد؟ در نگاه نخست چنین مینماید تجاریسازی مبارزه تروریسم میتواند برای کشورهایی که با تهدیدات متعدد روبرو است زیانبار باشد و کشورهای دور از تهدید از این ناحیه آسیبی نمیبینند؛ اما واقع امر چیزی دیگری هست. ازآنجاییکه در دنیای امروز همهچیز جهانی شده است از اقتصاد و فرهنگ گرفته تا سیاست و امنیت کشورها؛ بنابراین تجاریسازی مبارزه با تروریسم (بنیادگرایی و دهشت افگنی) میتوانند خلأ امنیتی بزرگی را در منطقه به وجود بیاورد که درنتیجه تروریسم و بنیادگرایی اسلامی از این وضعیت بهره برده و قدرتمندتر از گذشته ظهور خواهد کرد. تروریسم وقتی در کشورهای ضعیف رخنه نماید، این مسأله محدود به همان کشور باقی نخواهد ماند بلکه از آن کشورها به حیث پناهگاه و محل سربازگیری و تمرین نظامی استفاده مینمایند؛ زیرا هدف اصلی تروریسم کشورهای فقیر نیست بلکه ضدیت با جهان و انسان مدرن است و آنگاهکسی در لندن و نیویورک در امنیت نخواهد بود چنانکه بارها چنین اتفاقی افتاده است. این ادعای ترامپ که آمریکا بهتنهایی بار مبارزه با تروریسم به دوش کشیده است تا حدی درست است اما سایر کشورها مانند اتحادیه اروپا، هند، جاپان و سایر کشورها نیز سهم قابل توجهی داشتهاند. از دیدگاه ترامپ کشورهای مانند هند، روسیه و پاکستان باید با طالبان در افغانستان مبارزه نمایند زیرا این کشورها بیش از هر کشور دیگری آسیبپذیرند؛ اما واقعیت امر چنین نیست. هند از ناحیه تروریسم (طالبان، القاعده، اسلامگرایان کشمیر و لشکر طیبه) آسیبپذیر است و برای مبارزه با تروریسم و تحکیم قدرت دولت مرکزی در افغانستان کمکهای زیادی را برای مردم و دولت افغانستان ارزانی داشته است و با توجه به مشکلاتی که با پاکستان و تروریسم دارد با افغانستان در درازمدت همکار خواهد بود.
موضوع روسیه و پاکستان در قبال طالبان متفاوتتر از موضع هند است. پاکستان با وجودی اینکه از ناحیه بنیادگرایی اسلامی و تروریسم رنج میبرد اما طالبان برای پاکستان یک اهرم فشار منطقه ای و عمال نفوذی بسیار مناسب در افغانستان پنداشته میشود و برای همین امر نیز با این گروه مبارزه صادقانه نخواهد نمود آنهم زمانی که فشارهای بینالمللی مخصوصاً ایالاتمتحده از دوش پاکستان برداشته شود. روسیه بعد از وقوع بهار عربی و ظهور داعش در خاورمیانه، با طالبان اشتراک منافع پیدا نمود و به نحوی طالبان برای روسیه قابلپذیرش گشت و دیگر بهعنوان تروریست قلم داد نشدند و حتی روسیه میزبانی طالبان را در نشست مسکو به عهده گرفت. در پایان میتوان گفت تجاریسازی مبارزه با تروریسم، امنیت بینالملل را به مخاطره میاندازد و بر دولت افغانستان است که ایالاتمتحده و اتحادیه اروپا را قانع بسازد که در مبارزه با تروریسم این کشور را یاری نماید. آیالاتمتحده و اتحادیه اروپا زمانی به افغانستان کمکهای خود را تداوم خواهد بخشید که افغانستان به تعهدات خود در راستای اصلاحات حکومتداری و مبارزه با فساد و تحکیم دموکراسی عمل نماید.

دیدگاه شما