صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

علما و اقتصاد

-

 علما و اقتصاد

به بهانه رحلت عالم فرزانه جامعه افغانستان حضرت آیت الله محقق کابلی برآن شدیم تا اجمالا مطالبی راجع به تاثیر علما در اقتصاد جامعه در دو بخش محور علما و فرهنگ های اخلاقی اقتصاد و علما و هنجارهای اقتصادی ذیل ارائه نماییم. هرچند تمام مباحث در علم اقتصاد کلاسیک تحت مباحث اقتصاد نورماتیویستی (هنجاری) در مقابل اقتصاد پوزیتیویستی (تحصلی اثباتگرایانه) قرار دارد.
بخش اول: علما و فرهنگ اقتصادی:
اکثر اقتصاددانهای جدید، ارتباط میان اهداف معین و منابع کمیابی که میتوان از آنها به گونههای متفاوت استفاده کرد را تنها موضوع مناسب اقتصاد هنجاری میدانند. از این رو آنها از گفته مشهور لیونل رابینز پیروی میکنند؛ « در اقتصاد به مثابه یک علم، هیچ امکان و مجوزی برای بحث راجع به اهداف، مقاصد یا ارزشهای نهایی وجود ندارد. » میتوان دریافت که آیا اهداف، ارزشها یا مقاصد خاصی در این رشته وجود دارد یا خیر، اما اقتصاددانها نمیتوانند در مورد درست یا نادرست بودن این امر قضاوت های صرفاً اقتصادی داشته باشند.  اینها اموری هستند که خارج از علم اقتصاد از طریق محیط اقتصادی که در بستر فرهنگ هر جامعه قرار دارد، تحقق می یابد. علمای اقتصاد ارتدکس متعارف غرب این نوع از فرهنگ و رابطه آن با اقتصاد را به «اخلاق اقتصادی» تعبیر می کنند که در اقتصاد هترودکس نیز مورد پذیرش همگان قرار گرفته است.
اما آنچه در این مجال برای ما اهمیت دارد عوامل تاثیر گذار در «ساختار اخلاق اقتصادی» جوامع مختلف بالاخص جامعه اسلامی افغانستان است. جوامع جهان سوم، بخصوص جامعه افغانستان دارای درهم تنیدگی و پیچیدگی های زیادی در حوزه ساختارهای اخلاقی و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی هست. «علما» به عنوان مفسرین متون دینی و مقدس و تبیین کننده فاندامنتال های اخلاقی در حوزه های مختلف اجتماعی بالاخص در روابط اقتصادی جامعه، نقش و جایگاه والایی دارند. بخصوص آنکه بستر جامعه و تعهدات نانوشته و الگوهایی رفتاری افراد بر بستر دین و برداشت های دینی هویت شناختی خود را باز می یابند.
اخلاق عملی و سیره زندگی علما تاثیر زیادی در ترویج مسائل اقتصادی دارد. براي مثال در تاريخ، عالم و عارفي چون امیر سیدعلیبنشهاب وجود دارند كه از اقدامات ايشان در منطقه كشمير حتي با عنوان «انقلاب اقتصادي» ياد مي شود و اقبال لاهوری نیز در اشعارش به نیکی و بزرگی از وی یاد می کند.
نمونه دیگر حرکت های سیدجمال الدین اسد آبادی افغانی که در شرایطی می زیست که روح و روان مردم و همچنین اوضاع سیاسی اجتماعی جامعه دو قرن پیش یعنی زمان ظهور سیدجمال، آمیخته به واژههایی نظیر سکوت و گوشهنشینی، ترس و خودباختگی، قشرینگری و رضایت به وضع موجود بود و کشور، شاهد گسترش هرچه بیشتر فقر و بیسوادی و مسائل ناشی از آن یعنی عقبافتادگی و فساد مالی و مهمتر از همه خودکامگی حکام و وابستگی سیاسی و اقتصادی به دول خارجی بود. در اینجا بود که آزاد اندیشی از میان همین مردم سربرآورد و با شناختی که از نقاط ضعف و قوت جامعه و فرهنگ جوامع اسلامی داشت با ایمان به قدرت اسلام و فرهنگ اسلامی حاکمان و نخبگان را بیدار باش داد و با تمام قوا به مبارزه اقتصادی با پایههای عقب ماندگی و فقر و ناتوانی پرداخت. اندیشههای توسعه اقتصادی وی آنقدر روشن، پرتوان و نو بود که توانست در جای جای سرزمینهای اسلامی، چراغی را برافروزد و جمعیتی را به گرد خود جمع آورد.
از رهگذر پذیرش اندیشههای او بود که جنبشهای اصلاحات فکری و اقتصادی ملل اسلامی شکل گرفت و احیا شد. لذا سید جمال نه تنها احیاگر اندیشه ها جهادی، بلکه احیا گر اندیشه های اقتصادی جوامع مسلمان بود که همواره مردم را به مبارزه با فقر و بیکاری، گدا پروری، آبادی سرزمین، مدیریت صحیح و مبارزه با فساد تشویق می کرد.
نکته مهم دیگر این است که به نظر می رسد تمام علما به اندازه و سهم خود در زنده نگه داشتن حقیقت دین و به تبع آن احیای اندیشه های اقتصادی و رونق جامعه اسلامی تاثیر گذاشته اند چه به طور مستقیم و چه غیر مستقیم. وجود عالمی که مورد اتفاق همگان باشد و مقبولیت عمومی داشته باشد و در دلهای مردم نفوذ داشته باشد، همواره الگوی عملی و عینی جامعه است. ساده زیستی و قناعت در عین تلاش زیاد، نظم و انضباط، وفای به عهد و تعهدات اخلاقی و رفتاری و.... می تواند نمونه عینی از زندگی صحیح و حرکت به سوی جامعه ای پر تلاش برای آبادانی و افزایش معاش جامعه باشد. بنابراین می توان گفت که علمای وارسته ای مانند مرحوم آیت الله محقق کابلی نیز به سهم خود در فرهنگ رفتاری و عملی و بیانات اخلاقی خود با تأسیس کتابخانه، حوزات علمیه، پرورش شاگردان و علمای بزرگی توانسته است به ارتقا و احیای بینش پیشرفت و تعالی جامعه اسلامی بخصوص در عرصه اخلاق و اقتصاد کمک نمایند.
بخش دوم: علما و هنجارهای اقتصادی:
برخلاف اعتقاد روشنفکران معاصر؛ دین و اقتصاد، دو حوزه کاملاَ نزدیک و در هم پیچیده هستند. در تاریخ اندیشه¬های دانشمندان و بزرگان علم اقتصاد غرب ملاحظه میکنیم که آنها از طبقه راهبان و عالمان ربانی بودند. در قرون وسطا در اروپا، علم اقتصاد سکولاریستی را کشیشان مسیحی مثل توماس اکوئیناس، اگوستین و دیگران ایجاد کردند. فیزیوکراتها در اوایل قرن هجدهم به مقدار فراوانی کتابهای اقتصادیشان دینی بودند. عقاید آنان درباره زمین و انسان مبتنی بر افکار مسیحیت بود. با شروع انقلاب صنعتی و تولید انبوه، برخی عالمان اقتصاد شروع به تفکیک قلمرو تحقیقات خود از دین کردند. این پدیدهای استثنایی بود که به تاریخ فرهنگی و سیاسی اروپا ارتباط داشت؛ زیرا از نفوذ انقلاب ضد کلیسایی متأثر بود. به مقتضای این پدیده‏، بحث از علم اقتصاد سیاسی به جای علم اقتصاد سکولار آغاز شد؛ ولی انقلاب ضد دینی به مرور زمان فروکش کرد و مردم از جمله اقتصاد دانان به تعادل فکری و دینی خود بازگشتند.
انکار ارتباط بین علم اقتصاد و ارزشهای دینی و اخلاقی از سوی نسل پیشین اقتصاددانان اروپا مردود و خطا بود. اکنون درک میکنیم، چنانکه میردال و دیگران نیز تأکید میکنند، طرح امکان جدایی علم اقتصاد از احکام ارزشی مخصوص بشر، چه در جایگاه اعضای اجتماع، چه در جایگاه افراد یا عالمان اقتصاد، محال است؛ از اینرو در سالهای اخیر شاهد بازگشت گسترده به گرایش انسانیتر بودیم. لذا امروزه کاملاً پذیرفته شده است  که برای علم اقتصاد کلاسیک چارچوبی اقتصادی مبتنی بر مسایل دینی، اخلاقی و انسانی فرض می نمایند.
ایوجین لوفل، اقتصاددان اهل چکسلواکی که تحصیلات خود را در هاروارد به پایان رسانده، با تألیف کتابی به نام اقتصاد انسانی نماینده این گرایش شمرده میشود. وی اقتصاد انسانی را « اقتصاد بهوسیلة بشر و برای بشر» معرفی میکند؛ بنابراین، وقتی اقتصاددانان مسلمان اعلان میکنند که دین پیشینه اساسی علم اقتصاد را تشکیل میدهد، نباید تعجب کرد؛ زیرا این سخن از رابطه علم اقتصاد با نفس انسانی خبر میدهد.
دین شامل معتقدات و رفتارهای مردم میشود و چون معتقدات مردم در رفتار اثرگذار است، و رفتار، افزون بر جوانب اجتماعی و عاطفی و جوانب دیگر، جوانب اقتصادی را نیز شامل میشود، باید هر دینی دارای موضع اقتصادی خاص خود باشد و باید هر دینی جهت¬گیری اقتصادی ویژه خود را داشته باشد. این امر در سرزمین ما افغانستان عزیز بیشتر خودش را نشان می¬دهد. زیرا افغانستان تاریخ، تمدن و فرهنگ به خصوصی داشته این سرزمین مهد پرورش علما، دانشمندان، فیلسوفان و دلیران جنگجوی بیبدیل بوده که نام آنها در ردیف بزرگمردان مشهور جهان قرار دارد. یکی از این دانشمندان ابن سینای بلخی است. هر چند از وی به عنوان جامعترین عالم عصر خود و فیلسوف مبتکر اسلام و مولف آثار مهم در فلسفه، طب، تفسیر، تصوف، اخلاق، کیمیا، لغت، طبیعیات و سایر علوم در عربی و دری است. اما هنوز هم اندیشه های اقتصادی وی برای آبادانی جامعه و بهبود معاش مردم مورد غفلت قرار گرفته است. اندیشه های اقتصادی برای افراد و خانواده ها و جوامع؛ روابط اقتصادی تولید و مصرف، تقسیم کار، معیشت منزل و... برخی از مهمترین اندیشه های وی است.
حقیقتا هیچ انسان منصفی نمیتواند نقش بی بدیل روحانیت و علما را در بسیاری از جنبشها و مبارزات مردمی در طول تاریخ انکار کند. طلایه داری علما در بسیاری از بزنگاههای تاریخی این مرز و بوم همواره جریان ساز بوده است و اتحاد میان علمای دین و امت مسلمان سازنده ترکیب شکست ناپذیری است که بسیاری از موانع دشوار را درنوردیده است.
در عصر ما نیز علمای ساکن در بلاد با جاری کردن فقه اسلامی چاره ای جز ورود به اقتصاد اسلامی نداشته اند، بحث وقف و بهره برداری، خمس، زکات و اداره مساجد و امور دینی یک شهر خود به خود علما را به سوی تامین مخارج این قبیل می برده است، و آنان برای اداره شهر و منطقه خود، باید احکام اقتصادی و اقتصاد اسلامی را تشریح و گاهی وارد این عرصه برای تامین نیازهای دینی بودند.
علما بخوبی این نکته را در جامعه ما تبیین نموده اند که اقتصاد از ارکان اصلیِ حیات انسانی است. پویایی اقتصاد، قوام اجتماعی و در ادامه رشد و پیشرفت را حاصل می شود. اگر جامعه اسلامی نتواند در بُعد اقتصادی خود را احیاء کند، با چالش های بسیار جدی روبه رو خواهد شد. ما باید با تلاش، ثروت و اعتمادسازی مردمی که در جامعه وجود دارد، به چرخه اقتصاد و تولید کمک کنیم که این کار باعث حفظ استقلال کشور خواهد شد. همچنین بسیاری از آسیبهای اجتماعی که با آن مواجه هستیم و ریشه آن، مشکلات اقتصادی و معاش، اشتغال و مهاجرت است.

دیدگاه شما