صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۲۶ میزان ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تناقض ادعای پیشرفت در مذاکـرات صلح با کشتار غیرنظامیان توسط طالبان

-

تناقض ادعای پیشرفت در مذاکـرات صلح  با کشتار غیرنظامیان توسط طالبان

سالهای طولانی است که خوشی مردم افغانستان کمتر به خوشی میماند و بیشتر اوقات باغم و اندوه همزمانی میکند. طی هجده سال گذشته بارها مراسم خوشی مردم توسط طالبان و سایر گروههای مسلح هدف قرارگرفتهاند که ده ها کشته و زخمی برجا گذاشتهاند. وضعیت رقتبار زندگی اکثریت مردم افغانستان وقتی غمانگیزتر میشود که نماینده ویژه آمریکا با سخنگوی طالبان همزمان مدعی میشوند که در مذاکرات صلح پیشرفت داشتهاند درحالیکه طالبان در گوشه و کنار کشور به قتل و کشتار غیرنظامیان (کودکان) که هنوز در عالم رؤیا زندگی میکنند، مصروف هستند. نمونههای مهم این کشتار عبارتاند از حملهبر یک هتل در قلعهنو بادغیس، حملهبر دانش آموزان در غزنی که طی این دو حمله طالبان دهها نفر کشته شدند و بیشترین قربانیان دانش آموزان بودند. بعد از ماهها مذاکره میان طالبان و آمریکا هنوز افق روشن در مورد برقراری صلح و ختم جنگ در کشور وجود ندارد. پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که علیرغم مبهم بودن چشمانداز صلح در کشور، چرا نماینده ویژه آمریکا با سخنگوی طالبان از پیشرفتهای صلح خبر میدهند؟ منظور آنها از پیشرفتها در مذاکرات صلح چیست؟
در راستای کاهش خشونتها و برقراری صلح پایدار در کشور تمامی بازیگران دخیل در منازعه افغانستان با چالشهای روبرو هستند که بهراحتی نمیتوانند آن را برای افکار عمومی اعلام بدارند و این تناقضگویی طالبان ، خلیل زاد و  واقعیت جنگ و صلح ناشی از چند عامل عمده است:
الف- عدم وحدت نظر میان فرماندهان طالبان: جنبشهای سیاسی و اجتماعی در کشورهای درحالتوسعه دارای ویژگیها مشترک هستند و برخی صفاتشان آنها را از بقیه متمایز مینماید. اکثر این گروهها در یک نقطه باهم متحد هستند آن عبارت است از مخالفت با دستگاه حاکم. اکثر جنگجویانی که در صفوف طالبان بر ضد دولت و مردم افغانستان مصروف نبرد هستند به لحاظ گونه شناسی دارای وجه مشترک آنچنان محکم نیستند که بتوان آنها را یک گروه واحد نامید. با توجه به این موضوع، وقتی به ترکیب فرماندهان و ردههای میانی طالبان توجه کنیم درمییابیم که شکاف عمیق میان آنها وجود دارد و بهترین نمونه این شکافها را میتوان در جدایی فرماندهان یا جنگجویان طالبان از این گروه و پیوستن آنها به گروه تروریستی داعش دید. هرچند بخش عمده فرماندهی و ردههای پایینی طالبان را کسانی تشکیل میدهند که خاستگاهشان جنوب و شرق کشور هستند اما وجود عناصر خارجی و داخلی متعلق به شمال کشور وضعیت را پیچیده مینماید. اکثر فرماندهان و جنگجویان طالبان احساس تعلق به قبیله خاص در جنوب و شرق کشور مینماید که این امر در ذات خود در تصمیمگیری کلان مانند صلح و برقراری آتشبس در کشور تأثیر عمیق برجا میگذارد. علاوه بر ترکیب قبیلهای طالبان، عوامل فردی نیز در این مسأله دخیل است. برخی افراد بنا بر خصومتهای شخصی که دارند برای انتقام یا دفاع از خود به گروههای تروریستی مانند طالبان میپیوندند.  همه فرماندهان طالبان و تودههای پایینی برای تحقق هدف واحد مبارزه نمیکنند و ازاینرو ختم جنگ و برقراری صلح در کشور به معنای محقق نشدن خواستههای فردی آنها است و این امر مانع اطاعت آنها از تصمیم مشترک میشود. طالبان به اهمیت افکار عمومی و قدرت پوشالی که در رسانههای اجتماعی خلق کردهاند واقف هستند و نمیخواهند برای افکار عمومی برملا بسازند که نیروهای آنها یکپارچه نیستند و نمیتوانند ضمانت کنند که تصمیم کلان آنها توسط تمامی اعضا رعایت شود برای همین هم از پیشرفت ها مذاکرات صلح خبر می دهند و در عین حال به کشتار غیر نظامیان ادامه می دهند.
ب- چارهاندیشی برای اعمال جنایتکارانه گذشته: طالبان طی  بیستوپنج سال گذشته جنایات سنگینی را مرتکب شدند که تبرئه از این اعمال بهراحتی ممکن و مسیر نیست. طالبان نیازمند هستند که اعمال گذشته خود را که شامل بمبگذاری انتحاری، قتل و کشتار غیرنظامیان به شمول کودکان و زنان، تخریب اموال عمومی، بربادی ثروت ملی، به تأخیر انداختن روند توسعه ملی، خوشخدمتی برای بیگانگان، میشوند را توجیه نمایند و در شرایط آنی پذیرش متارکه و قبول صلح دائمی در کشور برای آنها این چالش را خلق مینماید که چگونه مردم افغانستان و حتی جنگجویان پایین رتبه خود را قناعت دهند که جنایات گذشته برای تحقق کدام هدف والا انجامشده است. ازاینرو طالبان بر آن هستند که جنایات خود را با ادامه دادن قتل و کشتار عادیسازی نمایند و مردم را با کشتارهای گسترده تهدید نمایند که آنها گذشته سیاه طالبان را فراموش کنند و به نحوی راضی به این شوند که صلح در کشور بیاید ولو به هراندازه جنایتی که توسط طالبان انجامشده است، مورد بازپرس قرار نگیرد. پنهان نگهداشتن ماهیت جنایتکارانه طالبان مستلزم تداوم خشونت است زیرا قطع اعمال اینچنینی باعث ایجاد پرسشهای اساسی در مورد سابقه طالبان میشود.
ج-  حفظ اعتبار جهانی آمریکا و پاسخگویی به افکار عمومی داخلی آن کشور: ایالاتمتحده در سال 2001 با بیان سیاست اعلامی و هدف کلان مبارزه با تروریسم و تأمین امنیت جهانی به افغانستان لشکرکشی نمود. در آن دوران حکومت بوش با رنگ و بوی مذهبی به مسأله افغانستان نگاه مینمود و به نحوی برای خود تعیین رسالت نموده بود که طالبان، القاعده و سایر گروههای تروریستی از افغانستان از بین برود و بهجای آنها حکومت مردمسالار، رفاه اقتصادی، رعایت حقوق بشر بهخصوص زنان، مراوده حسنه با کشورهای منطقه و جهان به میان بیاید و دیگر ایالاتمتحده از خاک افغانستان مورد تهدید قرار نگیرد. بعد از هجده سال حضور در افغانستان، آمریکا به گونه کسلکننده با قضیه افغانستان درگیر است و علیرغم هزینه شدن میلیاردها دالر و ریخته شدن خون هزاران سرباز آمریکایی در افغانستان، مواد مخدر به پیمانه وسیع در افغانستان تولید میشود، بیش از نصف خاک کشور تحت تصرف نیروهای تروریستی قرار دارد، کشور به لحاظ فساد اداری و فقر در جایگاه بسیار بد قرار دارد، فروماندگی دولت هنوز پابرجاست و ناامنترین کشور در جهان است؛ بنابراین تمام هزینههای که از سوی مالیه دهندگان آمریکا پرداختشده است به هدف اصلی نرسیدهاند یا به گونه معیوب تخصیصیافتهاند. رهبران سیاسی آمریکا بهراحتی نمیتوانند توجیه کنند در این چند سال گذشته و متحمل شدن هزینه سنگین، دستاورد موردقبول ندارند. هنوز هم افغانستان پایگاه محکم تروریسم در منطقه و جهان پنداشته میشود و در کل اهداف تعریفشده سال 2001 به گونه عام محقق نشدهاند. زلمی خلیل زاد بارها بیان داشته است که در مذاکرات به پیشرفتهایی دستیافتهاند اما واضح نمیسازد که کدام پیشرفتها؟ از جانب دیگر آمریکا بهخوبی میدانند که نمیتوانند روی تعهدات طالبان حساب کنند زیرا این طالبان قادر نیستند مانند دولت یکپارچه عمل نمایند و از جانب دیگر پذیرش طالبان بهعنوان بازیگران مشروع و قانونی در معاهده صلح، اعمال گذشته آمریکا را با بحران جدی مشروعیت روبرو مینماید. هرگاه آمریکا به این امر اذعان نماید که طالبان بازیگران قانونی و مشروع هستند، تمامی اعمال را که در مبارزه با تروریسم در افغانستان انجام داده است، با پرسش روبرو مینماید و در آن صورت ادعای کشورهای مخالف آمریکا به کرسی مینشیند که گویا آمریکا افغانستان را اشغال کرده است. به عبارت سادهتر میتوان گفت ادعای مبهم طالبان و آمریکا در مورد پیشرفتهای مذاکرات صلح مبین این موضوع است که هر دو طرف با اعمال گذشته خود گیر ماندهاند که چگونه توجیه کنند.

دیدگاه شما