صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۵ سنبله ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

عدم تغییر در زندگی دلیل بی سوادی در افغانستان

-

عدم تغییر در زندگی   دلیل بی سوادی در افغانستان

مقدمه
سواد "توانایی تغییر"
براساس آخرین تعریف سازمان آموزشی علمی وفرهنگی ملل متحد (یونسکو)، "باسوادی"، "توانایی تغییر" در زندگی می باشد. برای بررسی و مصداق این تعریف  در جامعه ، اول به چند نکته باید اشاره کرد.
اول: آخرین آمار از میزان باسواد ها در کشور، ده ملیون نفر بالای پانزده سال اعلام گردید. مبنای آماری ده ملیون بیسواد درحالیکه احصایهای درست و دقیق از کل جمعیت افغانستان نداریم مشخص نیست. در افغانستان احصاییه و سر شماری به صورت علمی، تخصصی  در سطح ملی به دلایل مختلفی انجام نیافته است. میزان کل جمعیت و در صد رشد شاخص های جمعیتی مثل تعداد کل زنان یامردان ، تعداد بی سواد ها و باسوادها، تعداد تحصیل کرده ها درسطوح لیسانس، ماستری و دکتری همه وهمه تخمینی و احتمالی می باشند. متاسفانه مردم و حتی رسانه ها و منابع رسمی و مسول هم دربیان درصدیها دقت و ملاحظه ای کافی ندارند. تا جایی که هرکس میزان درصدیها را به صورت برآورد شخصی و احتمالی از ذهن خودش؛ ولی با اطمینان وقاطعیت بسیار بالا اعلام می کنند. بنابراین اعلام میزان تعداد جمعیت بی سواد در آفغانستان ریشه در احصاییه و تعریف از سواد دارد و درقسمت احصاییه متاسفانه مشکل پالیسی وتخنیکی به زودی قابل حل نمی باشد ، بنابراین آمار و ارقام اعلام شده ازمیزان رشد سواد و یامیزان بی سوادی درکشور اعتبار آماری و علمی ندارد.
دوم : از سواد تعریف های متفاوتی داریم. به هرحال برای بیان وبررسی مختصر موضوع فوق اول به تعریف های سواد، باید اشاره کرد، سپس به میزان با سوادها یا بیسوادهای کشور.
الف – تعاریف سواد:
اولین تعریف - توانایی خواندن و نوشتن : اولین وعامترین تعریف سنتی از سواد همان خواندن و نوشتن است. اولین تعریفی که از سواد در اوایل قرن بیستم ارائه شد، صرفا به توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری معطوف بود. طبق این تعریف، فردی با سواد محسوب می شد که توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری خود را داشته باشد. گرچند در برخی از ولایات و اقوام در افغانستان شاید "زیبانویسی "هم معیار سواد داشتن به حساب آید. گویند فلان کس بسیار آدم باسوادی است چون بسیار خط زیبای دارد. اما درمجموع با سواد یعنی کسی کی "خواندن ونوشتن "را می داند.
دومین تعریف - داشتن مهارت کامپیوتر و یک زبان خارجی :
در اواخر قرن بیستم، سازمان ملل تعریف دومی از سواد را ارائه کرد. در تعریف جدید، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، توانایی استفاده از کامپیوتر و یاد داشتن یک زبان خارجی هم اضافه شد. بدین ترتیب به افرادی که توان خواندن و نوشتن، استفاده از کامپیوتر و صحبت و درک مطلب به یک زبان خارجی را داشتند، باسواد گفته شد. قاعدتا طبق این تعریف بسیاری از دانشجویان و دانش آموخته گان ما بی سواد محسوب می شوند چون مهارت کامپیوترو دانش زبان خارجی بیشتر این افراد کم است.
سومین تعریف -اضافه شدن یازده  نوع سواد:
در تعریف سوم کلا ماهیت سواد تغییر یافت. مهارت هایی اعلام شد که داشتن این توانایی ها و مهارت ها مصداق باسواد بودن قرار گرفت. این مهارت ها عبارت اند از :
سواد عاطفی ، سواد ارتباطی،  سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد تربیتی،  سواد سلامتی، سواد نژادی و قومی، سواد بوم شناختی، سواد تحلیلی ،سواد علمی ،از آن جا که با سواد بودن به یادگیری این مهارت ها وابسته شد، قاعدتا سیستم آموزشی کشورها هم باید متناسب با این مهارت ها تغییر رویه می داد که متاسفانه فعلا سیستم آموزشی کشور ما، هنوز هیچ تغییری در زمینه آموزش مهارت های فوق نکرده است.
جدید ترین تعریف – تغییر در زندگی :
با این حال و به تازگی «یونسکو» یک بار دیگر در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در تعریف جدید، "توانایی ایجاد تغییر"، ملاک با سوادی قرار گرفته است  یعنی شخصی با سواد تلقی می شود که بتواند با استفاده از خوانده ها و آموخته های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند. در واقع این تعریف مکمل تعریف قبلی است زیرا صرفا دانستن یک موضوع به معنای عمل به آن نیست. در صورتی که مهارت ها و دانش آموخته شده باعث ایجاد تغییر معنادار در زندگی شود، آن گاه می توان گفت این فرد انسانی با سواد است .یادگیری در متون روان شناسی هم ، به صورت ایجاد تغییر پایدار در رفتار تعریف می شود. پس ایجاد تغییر در رفتار، مهم ترین مولفه با سواد بودن است. اما بسیاری از ما، اطلاعات مورد نیاز را داریم؛ اما تاثیری در زندگی عملی ما ندارند.
در پاسخ ، باید به تفاوت دانش و خرد با اطلاعات و داده اشاره کرد. داده یا دیتا، ورود مطالب به ذهن است. هنگامی که آن ها را طبقه بندی و دسته بندی کنیم، تفسیر کنیم و به آن ها معنا بدهیم، به اطلاعات رسیده ایم. اما دانش زمانی ایجاد می شود که اطلاعات تجزیه و تحلیل شود، با اطلاعات و دانش قبلی ادغام و تبدیل به یک دانش جدید شود. ایجاد ارتباط با دانش قبلی یک بخش حیاتی در فرایند تبدیل اطلاعات به دانش است.از ترکیب دانش و تجربه، خرد ایجاد می شود. در این صورت است که برخی از افراد در رشته تخصصی خود خردمند محسوب می شوند، اما سیستم آموزشی ما، چه مکتب و چه دانشگاه، صرفا بر یادگیری و حفظ داده ها و اطلاعات  ناقص تاکید دارد.
ب- برایند تعاریف از سواد:
در جامعه افغانی اولا آماری دقیق و درستی از میزان کیفیت ها و مولفه ها نداریم چون سستیم آماری درستی نداریم ، بنابراین حتی همان تعداد با سوادهای ما بر اساس تعریف سنتی هم دقیق و مشخص نیست . براساس تعریف دوم (دانش ومهارت های کامپیوتری و زبان های خارجی ) بسیاری از باسواد ها وعا لمان بزرگوار ما هم بی سواد به حساب می آید.  براساس تعریف سوم یعنی تعدادی از مهارت های دیگر باز بخش بزرگی از کسانی که ادعای سواد داشتن را دارد از تعریف باسواد بودن خارج می گردد.
براساس آخرین تعریف ، برای" تغییر " باید قبول کنیم که ما هم مثل هر انسان دیگری کامل نیستیم و نیاز به مشورت و استفاده از تجارب دیگران داریم. باورهای خود را مورد ارزیابی قرار دهیم. آیا هنوز این باورها کارآمد هستند یا خیر. در انتها به یاد داشته باشیم که تغییر، بدون تغییردر" خودشخص" امکان پذیر نیست. اگر خواستار تغییر موضوعی در کلیت جامعه هستیم، اول از همه آن تغییر را از خود شروع کنیم.
برایند تعریف های فوق این خواهد بود که حدود 90% مردم افغانستان بی سواد اند و حدود 10% شان تقریبا باسواد .البته بازهم تخمین است ، برایند دقیق را نمی توان بدون احصاییه کلی ومرکزی  بدست آورد. راه حل پبشنهادی ، انقلاب فرهنگی است.
ج- انقلاب فرهنگی ، پایان بخش بی سوادی وتمام مشکلات اجتماعی:
براساس تعاریف چندگانه ازسواد وبرایند آنها و تجربه تاریخی بسیاری از کشور های که در دنیای امروز در جدول کشورهای پیش گام و توسعه یافته به حساب می آیند، یگانه را ه بیرون رفت از وضعیت موجود " انقلاب فرهنگی" می باشد. درمرحله اول باید جهاد عمومی و ملی برای ریشه کن کردن بی سوادی با پشتوانهای آحاد جامعه آغازگردد. جالب است در چند سال گذشته به اندازه "ریشه کن کردن پولیو " هم درقبال مرض بی سوادی کار نشده است، برمسولان و متصدیان امور آموزشی کشور شرم باد؛ آنان باید رهبری این انقلاب فرهنگی را به عهده گیرند. در مرحله دوم فرهنگ دانایی و دانش دوستی، مبارزه با بیسوادی به شکل وسیع و در سطح ملی ترویج و نهادینه گردد. فقرفرهنگی ریشه تمامی مشکلات امروز جامعه ما است. معضل بی سوادی مردم یکی از مشکلات جامعه افغانی است؛ اما فقر یا ضعف فرهنگ و اندیشه در ساختارشخصیتی بسیاری از بزرگان و زعمای قوم، مدیران جامعه ، عامل ناهنجاری های سیاسی، فساد گسترده اقتصادی، قانون شکنی های عمدی، پاگذاشتن روی ارزش های ملی می باشد. برای اصلاح وطن اصلاح بتون باید و بستر آن فرهنگ را باید شناخت واصلاح کرد و اگرنه این رهی که می رویم به ترکستان است. تغییر در زندگی تنها شعار سیاسی نه که اول گام زندگی خواهد بود . 

دیدگاه شما