صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جنگ با مردم و صلح با آمـریکا

-

جنگ با مردم و صلح با آمـریکا

طی دو روز گذشته طالبان بر شهرهای قندز و پلخمری حمله گروهی انجام دادند درحالی‌که نهمین دور مذاکرات میان این گروه و خلیلزاد در دوحه قطر به پایان رسیده است و احتمال توافق میان این گروه و آمریکا زیاد شده است. طالبان طی دو و نیم دهه گذشته هزاران نفر را با روش‌های مختلف به قتل رسانیده‌اند که مهم‌ترین آن بمب‌گذاری کنار جاده‌ای، حملات انتحاری و حملات گروهی بر مراکز شهری و پرجمعیت کشور بوده است. نه دور گفتگو میان طالبان و آمریکا دو طرف را به این نتیجه رسانیده است که نمی‌توانند از طریق به‌کارگیری زور یکدیگر را از بین ببرد؛ اما طالبان در مورد حکومت و مردم افغانستان نظر متفاوت دارند و هنوز باورمند هستند که می‌توانند با به‌کارگیری خشونت به اهداف سیاسی و جناحی خود برسند. وقتی طالبان با آمریکایی‌ها که از لحاظ مذهبی غیرمسلمان و از لحاظ فرهنگی کاملاً متفاوت هستند می‌توانند به توافق صلح دست یابند، اما با مردم افغانستان که هم به لحاظ مذهبی و هم به لحاظ فرهنگی و تاریخی اشتراکات فراوان دارند نمی‌توانند به توافق دست یابند، در اینجا پرسشی به میان می‌آید که دلیل زور مداری طالبان چیست و چه چیزی آن‌ها را وادار می‌کنند که به کشتار مردم افغانستان ادامه دهند؟
تمامی گروه‌های سیاسی- اجتماعی جهان‌بینی خاص خود را دارد. طالبان در یک نگاه کلان تابع یک قرائت افراطی از اسلام است چتر اسلام سیاسی است که آبشخور آن فقه سیاسی اسلام وهابی است. با توجه به اندیشه سیاسی در اسلام حنفی، نظریه غلبه و زور در برهه از تاریخ اسلام، مشروعیت بخش بوده است و این مبنای اصلی بسیاری از کودتاها و دیکتاتوری‌های دراز مدت در جهان اسلام بوده است. با توجه به این طرز دید، طالبان به مردم افغانستان طوری نگاه می‌کنند که نه قدرت زمینی و هوایی آمریکا را دارند و نه وحدت درونی و یکپارچگی یک ملت واحد را. ازاین‌رو به‌کارگیری خشونت را در مقابل مردم و دولت افغانستان کوتاه‌ترین ابزار در راستای رسیدن به قدرت سیاسی در کشور می‌دانند. هرچند طالبان در مقایسه با گروه‌های مانند داعش و القاعده به لحاظ تئوریک ضعیف هستند و یا حتی فاقد مبنای نظری هستند اما در به‌کارگیری خشونت، به تفسیر مضیق از نوع تفکر تلفیقی اسلام سنتی و جریان فکری وهابیت روی آورده‌اند. طالبانی که در میدان‌های نبرد حضور دارند باکسانی که با قدرت سیاسی آشنایی دارند و از اوضاع جهانی واقف هستند و به نمایندگی از این گروه پشت درهای بسته مذاکره می‌کنند، باهم فرق دارند. مذاکره‌کنندگان این گروه از قدرت جهانی ایالات‌متحده مطلع هستند و ناگزیر باید با آن مذاکره کنند در حالی که نیروی جنگی (بدنه اصلی) طالبان به‌جز جنگ و تفکر افراطیت چیزی دیگری نیاموخته‌اند؛ اما این‌که علی‌رغم به راه‌اندازی مذاکرات، چرا طالبان به کشتار مردم افغانستان ادامه می‌دهند می‌تواند ناشی از عوامل ذیل باشد؛
الف- مذاکره‌کنندگان طالبان بر بخش نظامی آن گروه تسلط تام ندارند: هرچند طالبان مانند بسیاری گروه‌های دیگر تروریستی از یک سازمان خاص برخوردار هستند اما این سازمان و سلسله‌مراتب از نظم آن‌چنانی برخوردار نیست که از سطح رهبری تا اشخاص انتحاری از یک دیدگاه پیروی کنند. بارها دیده‌شده است که جنبش‌های نظامی-تروریستی تا زمانی از وحدت نظر برخوردار هستند که رهبر فرهمند آن‌ها در قید حیات باشد و یا این‌که هنوز در موضع ضعیف و در برابر دشمن قاطع قرار داشته باشند اما وقتی رهبری این گروه‌ها بنا بر هر دلیلی دیگر نباشد، وحدت نظر در آن گروه نیز از بین خواهد رفت و به همین ترتیب وقتی مسأله مصالحه و ترک خشونت و سهیم شدن در قدرت سیاسی مطرح بحث باشد، تمامی اعضای گروه از یک قاعده پیروی نمی‌کنند. تجربه تاریخی نشان داده است که تندروترین اعضای گروه، به‌کارگیری خشونت را تا آخرین مرحله به‌عنوان راه‌حل اصلی می‌پندارند و هرگاه رهبری گروه آن روش را ادامه ندهد یا تن به مذاکره بدهد، اعضای تندرو گروه یا به شکل مستقلانه به فعالیت خود ادامه می‌دهند و یا با سایر گروه‌هایی که به لحاظ فکری با آنها نزدیکی داشته باشند، یکجا می‌شوند. طالبان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. مذاکره‌کنندگان این گروه با آمریکا و همسایگان افغانستان گفتگو می‌کنند در حالی که واحد جنگی و توده‌ای این گروه به‌کارگیری خشونت را اصلی‌ترین راه می‌دانند.
ب- خشونت‌ورزی به‌مثابه امتیاز گیری بیشتر: ازآنجایی که طالبان مسأله خود را با آمریکا تا حدی زیادی حل نموده‌اند و اکنون با مردم، نخبگان سیاسی و دولت افغانستان روبرو هستند که نه مانند آمریکا از قدرت و ثروت برخوردارند و نه وحدت سازمانی آن را دارند. اکنون طالبان بر آن هستند که با مردم افغانستان و سایر بازیگران داخلی در کشور وارد معامله شوند. طالبان و آمریکا روی این اصل توافق کردند که منافع همدیگر را لحاظ کنند اما مسأله طالبان با مردم افغانستان از جنس دیگری است. طالبان می‌خواهند بر تمامی مردم افغانستان حاکمیت تام داشته باشند و هیچ‌گونه صدای مخالف برای آن‌ها قابل‌پذیرش نیست و ازآنجایی‌که مردم افغانستان طی بیست‌وپنج سال گذشته تجربه بسیار بد از طالبان دارند و به‌راحتی تن به حاکمیت طالبان نمی‌دهند، ازاین‌رو طالبان به‌کارگیری خشونت را در منقاد سازی مردم افغانستان روش مؤثر می‌دانند.
ج- کشتار بیشتر برای درهم شکستن مقاومت: طالبان به‌خوبی می‌دانند که مردم افغانستان قلبا از آن‌ها بیزار هستند و هیچ‌گونه امید برای پذیرش این گروه به روش مسالمت‌آمیز وجود ندارد. طی سال‌های گذشته اشتباهات در مبارزه با تروریسم و همکاری‌های بیرونی و داخلی با این گروه موجب تقویت طالبان شده است اما هنوز هم مقامت جدی در میان مردم افغانستان علیه طالبان وجود دارد. طالبان برای شکستن مقاومت مردم افغانستان به خشونت بیشتر متوسل خواهد شد زیرا از طریق به‌کارگیری آن می‌توانند امتیاز سیاسی بیشتر بگیرند و سایر گروه‌ها آن‌ها را در مذاکرات جدی خواهند گرفت.
د- مصالحه با طالبان به معنای ختم جنگ در افغانستان نیست: هرچند خوش‌بینی‌های وجود دارد که گویا مصالحه با طالبان کشور را از شر جنگ رهایی می‌بخشد و افغانستان مانند سایر کشورهای درحال‌توسعه در مسیر شکوفایی قرار می‌گیرد، اما با توجه به وجود چالش‌های متعدد در نوع ساختار اجتماعی، فرهنگ سیاسی کشور، هویت‌های متکثر در جامعه، وجود ادعای مرزی و دعوای حقوقی دررود خانه‌های مرزی با کشورهای همسایه، تحمیل هویت دروغین و نادیده انگاری خواست‌های مردم افغانستان، زمینه درگیری و خشونت به‌طور بالقوه وجود دارد که می‌تواند تحت هر عنوان دیگر در جامعه شعله‌ور شود؛ بنابراین بر نخبگان سیاسی کشور است که به مصالحه با طالبان به‌عنوان ختم جنگ در کشور نگاه نکنند بلکه آن را وقفه‌ای در تشدید خشونت‌ها یا تحول در مناسبات خشونت‌طلبانه و ظهور گروه‌های خشونت‌طلب جدید در کشور تلقی کنند. هرچند باید به گفتگوهای صلح نگاه مثبت داشته باشیم اما در چنین وضعیت عقل سلیم حکم می‌کند که گروه‌های آسیب‌پذیر باید آمادگی مواجهه با هر نوع شرایط را داشته باشند.

دیدگاه شما